شعری از آیدا دانشمندی

زن

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
آیدا دانشمندی
نوآوران -

با خودی حس ناشناس شدن

بی خودی پوچ و آس و پاس شدن

وول خوردن درون تنهایی

بر سر زندگی پلاس شدن

صورتی نه، بنفش، آبی ، نه

کمدی خالی از لباس شدن

صرف گشتن به میز، تخت، به مبل

قسمتی از همین اثاث شدن

هی سر شام، روی تخت خواب

با زن قبلی اش قیاس شدن

آن قدر ابر بودن و گریه

عاقبت خود هواشناس شدن

فکر کردم زن تو خوشبخت است

حسرتی بین عام و خاص شدن

من به تو من به تودلم خوش بود

تو به از دست من خلاص شدن.