سه شعر از مینا پروازی راد

شب، ایستادن، آرزو

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
مینا پروازی راد
نوآوران -

1.

شب هایی که نیستی کفش هایت را جلوی در خانه ردیف میکنم

میترسم از روزی که کفش هایت را هم ببری

مردم رازت را که بدانند دیگر با مرده فرقی نداری...

2.

عقب تر بایست و نگاه کن

و سعی کن بفهمی دلیل نرفتنم را

در سینه ام پرندگانی شعر میخوانند

که کوچ را میدانستند

ولی عاشق شدند..

3.

چقدر ایستادیم تا صبح شود

دست های یکدیگر را بگیریم

لباس عروس آرزوهایمان را بپوشیم

عروس تمام دیوانه ها شویم

بخندیم

 شاید از یادمان برود

سیاهی که روی سرمان بود از تاریکی شب نبود...

مینا پروازی راد