محمد علی موحد در شب رونمایی کتاب شاهد عهد شباب سخن گفت

ده سال در بازار بودم و کفگیر که به ته دیگ خورد!

  1. ۱ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
ده سال در بازار بودم و کفگیر که به ته دیگ خورد!
نوآوران -

مریم دهنوی/ خبرنگار

صبح روز پنجشنبه، پانزدهم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، شصت و پنجمین جلسه از سلسله نشست های کتابفروشی آینده با همراهی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، نشر کارنامه و مجلۀ بخارا، میزبان «دکتر محمد علی موحد»، عرفان پژوه و حقوق دان ایرانی و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

این نشست به مناسبت رونمایی از کتاب «شاهد عهد شباب»، جدیدترین اثر دکتر موحد با حضور اساتیدی چون: دکتر داریوش شایگان، استاد مصطفی ملکیان، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، .... برگزار شد.


در ابتدا علی دهباشی، ضمن عرض خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این دیدار، با یادی از ایرج افشار و  محمد زهرایی جلسه را آغاز کرد و گفت:

" درخواست دارم فاتحه ای نثار شادی روح دو تن از اساتید گرامی بکنیم که اگر بودند حتما امروز در جمع ما حضور داشتند: نخست زنده یاد ایرج افشار که این نشست های صبحگاهی و شب ها  به توصیه و اشارۀ ایشان آغاز شد و سپس زنده یاد محمد زهرایی ناشر مجموعه آثار دکتر محمد علی موحد و از جمله کتابی که امروز رونمایی می شود و از آثار ماندگار ایشان است."

 

پس از پایان سخنان او ، فیلمی از شب مولانا در خانۀ هنرمندان، باسخنرانی دکتر موحد به نمایش گذاشته شد و آلبومی از عکس های خاطرات ایشان ورق خورد. تدوین این بخش را مریم اسلوبی به عهده داشت.


در بخشی دیگر،  سردبیر مجلۀ بخارا از استاد مصطفی ملکیان و دکتر محمد علی موحد دعوت کرد تا در نشستی به گفتگو بپردازند. مجری شب های بخارا با اشاره به کتاب «شاهد عهد شباب» که مجموعه ای از اشعار میهمان این دیدار کتابفروشی آینده بود، جمله ای از صفحۀ نخست این اثر را قرائت کرد:

«به شفیعی کدکنی

تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن

*زنگ انشاء

دکتر محمد علی موحد با ذکر خاطره ای از زنگ انشاء دوران دبیرستان خود، سخنانش را آغاز کرد:

 «به خاطر دارم در سال دوم دبیرستان (که در آن زمان چهار ادبی می گفتند)، به مدرسۀ فردوسی رفتم. چون در تمام آذربایجان تنها دراین مدرسه، این دوره تدریس می شد. در زنگ انشاء قرار بود که هر یک از دانش آموزان چیزی بنویسند. من شعری دربارۀ آذربایجان گفتم که تنها مصرع اول آن را به یاد دارم:

«خجسته مادر من نام آذربایجان دارد...»

این شعر مورد پسند معلم قرار گرفت و گفت که بیا پشت تریبون بخوان! ما رفتیم آنجا و هر کاری کردیم نتوانستیم بخوانیم و گلویمان گرفت و خجالت کشیدم و بازگشتیم و نشستیم. حالا آقای دهباشی می فرمایند شعر بخوان! خب البته آدم که به سن پیری می رسد، تغییر می کند. جوابم این است که من روی این را ندارم که با شفیعی رو در رو صحبت کنم اما نوشتن برای این است که شخص، آن چیزی را که نمی تواند به زبان بیاورد، با قلم بیان دارد. آنجا که گفتار از کار باز می ماند، آدم دست به دامن نوشتن می شود. خب این از این و آن شعری که آوردم: این شعر برای حافظ است و مصرع دومی دارد:"بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی." خب من دیدم که مصرع دوم را نمی توانم بنویسم و ما دام را جمع کرده بودیم. (می خندد) بنابریان تنها مصرع اول را نوشتم. خب همه می دانند که کیمیا فروش عصر ما چه کسی است.»

 *زمان بر سه قسم است

مترجم سفرنامۀ ابن بطوطه، در ادامۀ سخنانش به چگونگی جمع آوری و چاپ اشعارش پرداخت و گفت:

«در ابتدا می خواهم مسأله ای را بیان دارم. اینکه در قدیم می گفتند:« زمان بر سه قسم است: گذشته و حال و آینده»، « آینده» که هنوز نیامده و چیزی از آن در دست ما نیست؛ «حال» تنها یک مفهوم انتزاعی در ذهن است و در واقع حالی وجود ندارد. چرا که تا بخواهی آن را دریابی تبدیل به گذشته می شود و چون تیر از کمان گذشته است. پس از زمان حال، تنها نامی باقی است و مثل دو نقطه می ماند. در هندسه می گفتند که نقطه چیزی است که بُعد ندارد و از اجتماع نقطه، خط  تشکیل می گردد که دارای یک بعد است و بعد اجتماع خطوط شکل را تشکیل می دهند که دو بعد دارد و .... ما نفهمیدیم که اگر نقطه بُعد ندارد چگونه از اجتماع آن بعدی به وجود می آید؟ این کاملا یک چیز ذهنی است و درحقیقت در عالم خارج، نقطه وجود ندارد. حال نیز همچون نقطه می باشد. پس تنها واقعیتی که وجود دارد، گذشته است. گذشته تثبیت شده و واقعیت خود را ثابت کرده است و ما هستیم و گذشته. هیچ کاری هم نمی توان در بازگشت آن انجام داد و حتی این امکان وجود  ندارد که آن را به نوعی دیگر روایت کرد و اگر هم شخصی آن را به گونه دیگر مطرح نماید در هر صورت اصل آن باقی است و همین امر سبب می گردد که آدم به گذشتۀ خود تعلق خاطری داشته باشد که از یک جهت، مثبت و اما از سویی منفی است. بخش مثبت این است که دلیل وجود این همه انباشت در بخش علوم و هنر و ادب و ..،. همین تعلق خاطر به گذشته است که اگر نبود تمام این ها به باد فراموشی سپرده می شد. اما یک جهت منفی هم دارد و آن این است که آدم خود را فریب می دهد و چون تعلق خاطر به گذشته دارد، اعترافی به اشتباه خود نمی کند. این پیرمرد نسبت به گذشته یک تعلق خاطری دارد.

 اما چطور شد که این دفترچۀ شعر پدید آمد و در دسترس مردم قرار گرفت. باید یادی بکنم از دو شخص: یکی سیروس علی نژاد که مصاحبه ای از من در منتشر شده ای از انجمن مفاخر به چاپ رساند که در آن یادی از اشعارم در آبادان کرده بودم. بعد از آن یادی از محمد زهرایی می کنم که ایشان پدیده ای در تاریخ نشر ایران بود و جای خوشبختی است که این کتاب در انتشارات او به چاپ رسیده است. گرچه اگر شما نگاه بکنید می بینید که مقدمۀ کتاب من برای ده سال پیش است و هنگامی که او این اشعار را از من گرفت، ده سال پیشتر از آن بود. یعنی درست وقتی «خواب آشفتۀ نفت» را می نوشتیم و در آن گردابی بودیم که صحبت آبادان و نفت و ... بود و به این مناسبت یاد این اشعار کردیم و زهرایی گفت که من می خواهم مجموعه ای از اشعار شما را چاپ کنم و من هم برخلاف مرحوم ایرج افشار که همۀ اشیاء و کاغذها و حتی صورت حساب قهوه ای که در کافه نوشیده بود را نگه می داشت و در «نگاه نو» خواندم که کیارستمی هم همانند او بوده است، چیزی از آثارم در خانه نداشتم و آشفته بودم و آشفته. محمد زهرایی دو پا در یک کفش کرد که باید این اشعار جمع آوری شود. خوشحالم که در این اثر، هنر ایشان از چاپ و نشر تا کار صفحه آرایی و طراحی جلد که توسط گروه کارنامه انجام شد، حفظ شده است که خود یک اثر هنری است. از میان نوشته هایم این اشعار را جمع آوری کردیم»

او در ادامه با اشاره به شرح نزول این اشعار، اظهار داشت:

 «ده سال در بازار بودم و کفگیر که به ته دیگ خورد به آبادان نزد دوستان دورۀ تحصیل رفتم. البته حقیقت این است که نرفتم تا بمانم اما رفتم و ماندگار شدم. هیچگاه در عالم کودکی و جوانی خود تصور نمی کردم  که روزی در بخش صنعت نفت فعالیت کنم. این تاریخ مهاجرت با ایام ملی شدن صنعت نفت مقارن شد که ان دوران، عالم دیگری بود. اگر به خاطر داشته باشید دو اتفاق یکی سال اول انقلاب اسلامی که شاید تنها یک سال طول نکشید و قبل آن دورۀ ملی شدن صنعت نفت که تاریخ آن را هم نوشته ام، هشت ماه به طول انجامید، بودند که در آن ها، موج امیدواری، شور، نشاط، صمیمت و نیروی غریبی که از مردم برخواست، وجود داشت و چیز عجیبی بود. اینطور شد که نفت ملی شد و هیئتی برای خلع ید آمدند و ابتدا ادارۀ روابط عمومی خلع ید شد. دو علی آبادی داشتیم: محمد حسین علی آبادی که شاعر و انسان خوبی بود و عبدالحسین علی آبادی که جزو هیئت خلع ید بود که به سمت مدیریت روابط عمومی رسید. در شرکت نفت مجله ای به نام «اخبار هفته» هفته ای یکبار منتشر می شد. روزنامه هم داشتیم که البته بخش اطلاع رسانی آن همانند سیستم امروز نبود. این روزنامه، شب به چاپ می رسید و صبح منتشر می شد. بنابراین یک سردبیر شب و یک سردبیر روز داشت. سردبیر روز آقای نجمی نامی بود و سردبیر شب من بودم و باید اخباری را که در طول روز از مناطق نفت خیز و دنیا و تهران و ... می رسید، جمع می کردم و می نوشتم و سرمقاله و خبر در رأس را برای دکتر علی آبادی از طریق تلفن می خواندم و تحت نظر ایشان این مطالب چاپ می شد. نمونه ای از این روزنامه باقی نمانده اما از آن مجله، دوستی در آبادان کپی هایی داشت که اشعار بنده نیز در آن بخش بود. به هر ترتیب بود اشعارم جمع شد و نتیجه چیزی است که در خدمت شما هست.

 این اشعار را به دو قسمت تقسیم کردیم. یکی «شطحیات» به اعتبار اینکه در کنار شط سروده شده و در مورد سیاست و نفت و ... است. قسمت دوم آن «شطحیات» است. شطیات ارزش ادبی که چه عرض کنم اما ارزش تاریخی دارد. تاریخ و ادبیات همواره دست در دست هم دارند. چون کسی که بخواهد تاریخ دورۀ غزنوی را بنویسد و دیوان اشعار آن دوره را نداند، این امر برایش میسر نخواهد بود. روحیه، دید و نگرش مردم و عکس العمل های ایشان در ادبیات منعکس است؛ همانطوری که حقه بازی ها و پرونده سازی ها و دیوان سالاری و ... در تاریخ بیهقی انعکاس دارد. گرچه از مردم خبری نیست اما از آن دست اندرکارها و ... که چطور برای هم پرونده می سازند و پوست هم را می کَنند، مطالبی بسیار وجود دارد که در هیچ اثر دیگری نمونۀ آن را نمی بینید»

*امیدواریه و نا امیدی ها ی دوران مصدق

نویسندۀ کتاب «خواب اشفتۀ نفت، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران»، با یادی از آن دوره و حضور این تاریخ در اشعارش گفت:

«من دورۀ مصدق را بر سه دوره تقسیم کردم: دورۀ  امیدواری ها که شور و امید تمام ایران را فرا گرفته بود. بعضی از این ها در تمام دنیا پراکنده شده اند و کران تا کران هر کجا می رفتی اسم ایران بود. این دوران، هشت ماه طول کشید تا تیر معروف و برگشت مصدق از آمریکا و بعد دورۀ نا امیدی ها که امیدها فروکش می کنند و خاموش می شوند تا به فاجعۀ 28 مرداد می رسد. دربارۀ این واقعه در آثار شعری آن دوره مطالب پراکنده ای وجود دارد اما به طور منسجم کتابی وجود ندارد و این اثر، نخستین مجموعه است.

 در مورد «شطحیات» می بینید که دو علامت سئوال و استفهام بزرگ که همیشه با ما بوده است، ایجاد می شود. یکی از آن استفهام ها سئوال بزرگ چیستی زندگی و حیات و دومین چیستی مربوط به حقیقت است. این دو علامت سئوال از پشت این شطحیات سرک می کشند.»

 در واپسین لحظات این دیدار، از کتاب «شاهد عهد شباب» با حضور شاعر این اثر و تعدادی از بزرگان ادب و فرهنگ ایران رونمایی شد.

در خاتمه دکتر محمد علی موحد با دوست داران خود که هر یک کتابی از آثار ایشان را در دست داشتند، سخن گفت.