مینا ساداتی دشواری‌های حرفه بازیگری را با «نوآوران» در میان می‌گذارد:

اخیرا کمی ترسیده ام

نا آرامی‌های خاورمیانه ما را از بازیگری در کربلا منصرف نکرد

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
اخیرا کمی ترسیده ام
نوآوران -

سارا کنعانی: مینا ساداتی، بازیگر خوش‌اقبالی است. او در یکی از عظیم‌ترین پروژه‌های سینمایی ایران یعنی «محمد ص» ساخته مجید مجیدی در نقش آمنه بازی دارد و با همین یک تجربه می‌تواند تا همیشه در تاریخ این هنر ماندگار باشد. به غیر از این، او فرصت همکاری با کارگردان اسکار گرفته‌مان را هم پیدا کرد و در جدیدترین ساخته اصغر فرهادی یعنی «فروشنده»، نقشی را بر عهده گرفت. البته در کارنامه او بدشانسی‌هایی هم دیده می‌شود، مثلا در «خانه پدری» فیلم توقیف شده کیانوش عیاری هم بازی داشت، فیلمی که حسرت تماشا را به دل خیلی از علاقمندان سینما باقی گذاشته است. او در رشته گرافیک تحصیل کرده و مثل اکثر کسانی که این حوزه را تجربه کرده‌اند، دیدگاهی موشکافانه به واقعیت‌های دور و برش دارد و برای انتخاب یک فیلمنامه، معیار و ملاک خود را به جایی فراتر از کارنامه کارگردان یا همبازی‌های خود می‌برد و بیشتر تلاش می‌کند خود کاراکتر پیشنهادی را به عنوان مهم‌ترین بهانه برای همکاری، واکاوی کند و در نهایت نیز برآیند کار است که باعث می‌شود نسبت به یک تجربه، احساس رضایت‌بخشی داشته باشد یا نه. نمونه بارز این ویژگی حضور در فیلم سینمایی «مهمونی کامی» ساخته علی احمدزاده است که تا کنون فرصت اکران در داخل ایران را پیدا نکرده اما در خارج از کشور، موفقیت‌هایی را کسب کرده است. او این روزها مشغول بازی در فیلمی به کارگردانی یک فیلمساز جوان است و ما در خلال فیلمبرداری، گپی کوتاه با او داشتیم که حاصلش اینجاست:

در این چهار ماهی که از سال 95 می‌گذرد، در سینما فعال بوده‌اید. همینطور است؟

شروع سال 95 با فیلمی همراه شد که اسم موقتی آن «خرگیوش» است و البته مجوز آن با عنوان «شیب» گرفته شد و ممکن است در نهایت فیلم با یک اسم دیگر برای گرفتن پروانه نمایش فرستاده شود. خلاصه امسالِ من با فیلم مانی باغبانی شروع شد و در حال حاضر بر سر فیلمبرداری «تابستان داغ» هستم. فیلمی از ابراهیم ایرج‌زاد که اولین تجربه او هم به حساب می‌آید.

جالب است که کار کردن با فیلمسازان جوان و ناشناخته ترسی را برای شما ایجاد نمی‌کند.

چرا، اتفاقا اخیرا کمی ترس پیدا کرده‌ام، چراکه در این سال‌ها گاهی اتفاقاتی رخ داده ما در بدو امر پیش‌بینی‌اش نمی‌کردیم. کارگردانان جوان پر از ایده‌های نو و جدید هستند اما به هر حال کار کردن با آنان یک جور ریسک به حساب می‌آید، چون تجربه اول خود را پشت سر می‌گذارند و هنوز خیلی از جوانب کار را از نزدیک لمس نکرده‌اند. به نظر من «تجربه» یکی از ارکان اصلی سینماست. در این میان یک «اما»ی بزرگ وجود دارد؛ اگر شما خودتان هم آدم تجربه‌گرایی باشید و سینمای اکسپریمنتال جزو علائق شما باشد با جوانان، بیشتر به این بُعد از کار، نزدیک می‌شوید و همین یک عامل، بهانه خوبی است که همکاری با آنان را بپذیری. از طرف دیگر کار کردن با اساتید بزرگ هم که در کارنامه من به چشم می‌خورد خالی از لطف نبوده است. در یک نگاه کلی می‌خواهم بگویم کار کردن با نیروهای جدید اتفاق نیکویی است، به خصوص اگر اصل را بر کمک کردن به یکدیگر بگذاریم.

هنگام دریافت فیلمنامه یک پروژه فیلم‌اولی، تنها قصه و کاراکتر است که مبنای انتخاب شما می‌شود؟خروجی یک فیلم سینمایی، مجموع همه شرایط است. یعنی هم آدم‌های جلوی دوربین و هم آدم‌های پشت دوربین در خوب یا بد شدن کار سهم دارند، ضمن اینکه اساس کار، فیلمنامه است. متن، اولین چیزی است که همه عوامل با آن مواجه می‌شوند و سوالی که در وهله بعد برای تو ایجاد می‌شود این است که من قرار است با چه کسانی چالش داشته باشم و پشت دوربین چه کسانی می‌ایستند؟ وقتی مجموع این معیارها برای تو قابل قبول باشد، جلو می‌روی و به جریان کار تن می‌دهی. این جوانانی که اخیرا با آنان کار کرده‌ام مجموع این شرایط را دارا بوده‌اند.

خیلی اوقات فیلم کارگردانان صاحب‌نام هم آنطور که باید و شاید انتظارات را برآورده نمی‌کند، مثل اثر جدید کمال تبریزی که شما ایفاگر یکی از نقش‌های اصلی آن بودید.

باید صبر کنیم اکران اتفاق بیفتد تا بفهمیم توقعاتی که از کارگردان اثر وجود دارد به درستی پاسخ داده شده یا نه. این نکته را هم به خاطر داشته باشیم که جو برج میلاد به عنوان سینمای اهالی رسانه و منتقدان، پر از نقد و نظر سویه‌دار است. بنابراین من برآیند فیلم آقای تبریزی را به مخاطب واگذار می‌کنم. ایشان در این فیلم روی برهه‌ای از تاریخ ما دست گذاشته که بخشی از آن برای نسل جدید به شدت غیرملموس است و از طرف دیگر، پیچیده‌ترین دوران سیاسی دهه‌های اخیر است. همین ویژگی، نقدهای مثبت و منفی را خواه نا خواه به همراه می‌آورد. ما از ابتدا در نظر داشتیم فارغ از این دیدگاه‌ها و نقدها به زندگی دو کاراکتر جوان بپردازیم و رابطه‌ای که دستخوش جریانات سیاسی اطراف‌شان می‌شود.

بنابراین، جذابیت این فیلم برای شما روایت شدن آن در یک دهه خاص ایران بود.

دقیقا همینطور است و علاوه بر آن، درگیر شدن با فضای آدم‌های آن دوره برای من خیلی دلچسب بود. من درباره این دوران کتاب و رمان می خواندم و بازنمایی یکی از این قصه‌ها تجربه‌ای گرانبها و دوست‌داشتنی را برای من رقم زد. گذشته از همه این‌ها کار کردن با آقای تبریزی و آقای محمدی بی‌نظیر بود. همان امید خاصی که کار کردن با کارگردانان جوان برای ما به همراه می‌آورد، هنگام کار کردن با قدیمی‌ترها هم از نوع دیگری وجود دارد، لا اقل اینکه بیشتر مطمئن هستیم که فیلم به پرده می‌رسد. من تعداد قابل توجهی فیلم‌اولی دارم که هنوز تکلیف اکران‌شان معلوم نیست. این فیلم‌ها یا اصلا پروانه نمایش ندارند یا در همان تولید، متوقف شده‌اند. این اقبال که با اولین فیلم سینمایی یک کارگردان سیمرغ بگیری، برای همه بازیگران وجود ندارد، البته تلاش و همت افراد را هم باید در نظر داشت، اما در کل فیلم‌ بعضی از اولی‌هایی که من کار کردم در خارج از ایران خیلی موفق‌تر بوده است و در داخل اصلا اکران نشده‌اند.

منظورتان «مهمونی کامی» است؟

بله. فیلمی که مجوز نمایش نگرفت و جالب است بگویم خیلی‌ها به من می‌گفتند اصلا چرا رفتی بازی کردی. علی احمدزاده جوان خلاقی است. همچنین، فیلم دیگری بازی کردم به اسم «تنها در چند دقیقه سکوت» که به نظرم به شدت فیلم شریفی است و اصلا نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن افتاد.

در سالی که گذشت برای بازی در اپیزودی از فیلم «هیهات» به کربلا هم سفری داشتید. ناآرامی منطقه شما را برای پذیرش این پیشنهاد دچار تردید نکرد؟

چرا، کمی استرس داشت. از همان اول که فهمیدیم باید سفری به عراق داشته باشیم با مخالفت برخی از دوستان روبه‌رو شدیم اما به هر حال من بازیگری هستم که برای کارم اهل تلاشم و تن به ماجراجویی هم می‌دهم. دیگر اینکه هدف ما در اصل این بود که یک فیلم خوب آماده شود و خطرناک بودن منطقه دلیلی نبود که ما را از هدف‌مان باز دارد. اصلا شغل ما با خطر همراه است. فیلم مانی باغبانی که پیش‌تر درباره آن حرف زدیم یک فیلم شهری تک لوکیشن بود و خیلی هم امن به نظر می‌رسید اما جالب است بگویم برای در آوردن سکانسی من باید یک طناب بدلکاری به خودم وصل می‌کردم و در ارتفاعی بیست متری کار می‌‌کردم. در همان حین سرم به لبه ‌ای آهنی برخورد کرد و برای انجام سی.تی.اسکن به پزشک مراجعه کردم و او به من گفت خیلی خوش‌شانسی که زنده ماندی! می‌خواهم بگویم هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست. می توانی در کنار محیط جنگ‌آلوده، کار کنی و هیچ اتفاقی برای تو نیفتد و می‌شود در یک لوکیشن شهری باشی و خطرات زیادی تهدیدت کند.

و اما تجربه همکاری با اصغر فرهادی. چطور شد که از جانب ایشان دعوت به کار شدید؟

خبر داشتم که کست ایشان بسته شده و دارند شروع به کار می‌کنند. یک روز آقای سجادی حسینی که در این پروژه دستیار ایشان است با من تماس گرفت و خواست به دفتر آقای فرهادی بروم. آنجا متوجه شدم نقش، نقش کوتاهی است و ابتدا قرار بوده یک نابازیگر آن را ایفا کند اما نقش حساس و مهمی است و آقای فرهادی صلاح دیده بود این نقش را به یک بازیگر بسپارد.

نقش شما در «سعادت آباد» هم کوتاه اما کلیدی بود.

راستش را بخواهید چندان از آن نقش راضی نیستم، چراکه دو سکانس بازی داشتم و یک سکانس آن حذف شد. ولی به هر حال دومین تجربه کاری من بود و نباید سخت می گرفتم .

گرافیک به عنوان رشته تحصیلی شما آیا در امر بازیگری هم به شما کمک کرده است؟

بله من خوشحالم از اینکه تحصیلات آکادمیک من در زمینه گرافیک است، چراکه هیچ یک از شاخه‌های هنر بی‌ارتباط با یکدیگر نیست. گرافیک به من کمک کرد نور و رنگ را بشناسم و در طراحی دید بازتری پیدا کنم. امیدوارم روزی بتوانم هر دو هنر را به طور موازی جلو ببرم، هرچند که بازیگری همه تمرکز تو را می‌گیرد.

راستی شما و آقای حمیدیان به عنوان یک زوج بازیگر چقدر در انتخاب‌های حرفه‌ای یکدیگر نقش دارید؟

وقتی پارتنر شما عضوی از سینما و بازیگر است ناخودآگاه تأثیراتی در زندگی شخصی ایجاد می‌شود و در مورد ما خدا را شکر این تأثیر مثبت بوده است. من و بابک در کارهایی که به ما پیشنهاد می‌شود با هم مشورت می‌کنیم چرا که قبل از زن و شوهر بودن، دو همکار هستیم که یکدیگر را قبول هم داریم. ما خیلی از کارها را با توصیه یکدیگر رفته‌ایم یا نرفته‌ایم.

دغدغه تئاتر برای شما نسبت به سینما کمرنگ‌تر است؟

راستش را بخواهید پیشنهادهایی داشته‌ام اما اگر قرار باشد برای دفعه چندم آن را تجربه کنم ترجیح می‌دهم ویژگی‌هایی داشته باشد بهتر از آن چیزی که تا امروز تجربه کرده‌ام، به خصوص که در تئاتر حتی سالن اجرا هم می‌تواند در کیفیت کار شما تأثیر بگذارد.

و اما آقای کیارستمی که این روزها نمی‌توان درباره سینما صحبت کرد و اسمی از او نیاورد. شما با ایشان در مراوده بودید؟

بله، برای بازی در فیلم اول یکی از دوستان مقابل دوربین آقای کیارستمی تست دادم، هرچند که آشنایی با ایشان به قبل از این تاریخ برمی‌گردد. من از طریق یک فستیوال با ایشان آشنا شدم و این دوستی ادامه پیدا کرد. من جزو اولین هنرجویانی بودم که در ورک‌شاپ‌های ایشان شرکت داشت. دو ورک شاپ را با ایشان تجربه کردم و بعد به کلاس‌های بازیگری کارنامه رفتم. اصلا این موسسه را از طریق آقای کیارستمی شناختم. تعامل با ایشان، تجربه‌ای فوق العاده جذاب و شیرین بود. من به واسطه اینکه با فنون کامپیوتر و گرافیک آشنا بودم در یکی دو پروژه عکاسی آقای کیارستمی را همراهی کردم و در کتاب «پنجره‌ای رو به حیات» ایشان با این کارگردان بزرگ سینمای ایران همکاری داشتم. وقتی در کنار آقای کیارستمی باشی گذشته از اینکه کار یاد می‌گیری رفتار خوب را می‌آموزی و به نظر من آقای کیارستمی انسانی بزرگ بود که می‌شد از او خیلی چیزها آموخت، از جمله خودنمایی نکردن و بی‌حاشیه بودن. خیلی تأسف‌برانگیز است که ما به خاطر یک قصور پزشکی ایشان را از دست دادیم و به نظر من نهادهای مسوول باید نسبت به این اتفاق پاسخگو باشند. امسال وقتی در جشنواره فجر کاندیدا شدم و جایزه نگرفتم، با ایشان دردودل کردم و آقای کیارستمی به من گفتند هر چه دیرتر به آن چیزی که می‌خواهی برسی، بهتر است و فکر نکن اگر زود به آنچه می‌خواهی برسی لزوما اتفاق خوبی رخ داده است. من بعد از درگذشت پدربزرگ و مادربزرگم تا این حد متأثر نشده بودم تا اینکه کوچ ایشان اتفاق افتاد.