نگاهی به جنگ ابرهوش‌های مصنوعی در سریال «مظنون - Person Of interest»

نبرد بر سر ارزش‌های انسانی

نبرد خیر و شر ،کهن الگویی برای ظهور قهرمانان است. قهرمانانی که گاه با تبهکاران می‌جنگند و گاه با آنچه بشریت را تهدید می‌کند.

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
نبرد بر سر ارزش‌های انسانی
نوآوران -

  از گذشته‌های دور بیگانگانی که حیات بشریت روی کره زمین را تهدید می‌کردند، دستمایه بسیاری از قصه‌ها، رمان‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها قرار می‌گرفتند. این بیگانگان گاه در خارج از کره زمین و در کُرات و کهکشان‌های دیگر سکنی داشتند و چشم طمع به کره زمین می‌دوختند و یا گاه پس از سال‌ها خفتن و زیستن در خوفناک‌ترین و ناشناخته‌ترین نقاط کره زمین برمی‌خیزند؛ از میکروب‌ها و باکتری‌ها تا گودزیلاهای عصر یخبندان. اما با پیشرفت علم و تکنولوژی بشریت با تهدید متفاوتی مواجه شد. تهدیدی که انسان‌ها برای انسان‌ها خلق می‌کردند و از آنجایی که این تهدید بسیار قابل وقوع‌تر از تخیلات دیگر در خصوص جنگ با بشریت بود در دهه اخیر فیلمسازی و سریال‌سازی بسیار مورد توجه نویسندگان و کارگردانان برتر قرار گرفت. سریال پربیننده «Person Of interest» که در فارسی به «مظنون» ترجمه شده هم یکی از این سریال‌هاست. این سریال ماجرای میان دو ابرهوش مصنوعی را به تصویر می‌کشد، اتفاقی که نه تنها امکان وقوع‌اش در سال‌‌های آینده بالاست، بلکه چه بسا هم‌اکنون چنین هوش‌های مصنوعی در زندگی ما حضور داشته باشند و ما از وجودشان بی‌خبر باشیم. برای همین است که سریال «مظنون» هر مخاطبی را از هر نسل و سن و سالی می‌تواند تا مدت‌ها پای دستگاه‌های تلویزیون یا مانیتورهای سیستم‌هایشان نگاه دارد و هر بار پس از تمام شدن هر قسمت آنها را با این سوال رو به رو کند که؛ «چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد؟!»

      مانیفستی برای ستایش اخلاق‌گرایی

البته سازندگان سریال«Person Of Interset» در جریان به تصویرکشیدن ماجرای جذاب و دوست داشتنی جنگ دو ابرهوش مصنوعی مانیفستی هم در خصوص اخلاق و ارزش زندگی انسانی به مخاطبانشان ارائه می‌دهند. هر چند که در نهایت آنها با پیروز کردن ابرهوش مصنوعی اخلاق‌گرا راه قضاوت و نتیجه‌گیری را بر مخاطبانشان می‌بندند، ولی نکاتی که از شناخت ابرهوش مصنوعی دیگر، که به نام «ساماراتان/Samaritan» در طول سریال به مخاطبان معرفی می‌شود جدالی نظری را هم در پی دارد. اما ماجرای «مظنون» از کجا آغاز می‌شود؟

      ما شما رو پیدا می‌کنیم

از زمانی که هارولد فینچ (با بازی مایکل امرسون) دانشمند باهوش تصمیم می‌گیرد تا دستگاهی برای مبارزه با تروریسم برای دولت آمریکا بسازد. البته بعدها در سریال شاهد این هستیم که تلاش هارولد برای ساختن یک ابرهوش از نوجوانی‌اش آغاز شده اما او با گرفتن چنین ماموریتی 5 سال از عمر خودش را صرف ساخت این پروژه می‌کند. تا این که با مرگ مشکوک مدیر این پروژه نیتن اینگرام (با بازی برت کالن) او نیز از این پروژه کنارگذاشته می‌شود. اما این انتهای ماجرای هارولد نیست. دولت آمریکا تنها « علاقمند» است جلوی وقوع عملیات‌های تروریستی را بگیرد و از ابرهوشی که هارولد خالق آن است و «ماشین» نامیده می‌شود هم تنها چنین انتظاری دارد. اما «ماشین» با تجزیه و تحلیل رفتار شهروندان آمریکا می‌تواند وقوع هر نوع جرمی را پیش‌بینی کند. این ابرهوش مصنوعی با فرستادن کدهایی که به زبان سیستم به اعدادی منتهی می‌شوند که شماره شهروندی افراد است، دولت آمریکا را از حملات تروریستی مطلع می‌کند. اما در این میان شماره‌های نامربوطی از نظر دولت آمریکا وجود دارد. در اینجاست که هارولد به میان می‌آید، او که به زندگی انسان‌ها علاقمند است، بعد از جستجوی فراوان جان ریس(با بازی جیمز کاویزل) مامور سابق سازمان سیا را با خودش همراه می‌کند تا برای نجات افراد به سراغ شماره‌های نامربوطی بروند که توسط «ماشین» فرستاده می‌شوند. اما نکته جالب‌تر این‌که «ماشین»هرگز برای قهرمانان سریال«مظنون» مشخص نمی‌کند که این شماره‌های نامربوط درباره شخصی است که قرار است مرتکب جرمی شود یا درباره شخصی است که زندگیش در خطر باشد. بنابراین جان که به خاطر از دست دادن معشوقه‌اش در یک تصادف به الکل روی آورده و تقریبا به یک خیابان گرد تبدیل شده به وسیله هارولد انتخاب می‌شود تا با مهارت‌ها و جسارتی که دارد به او در این ماموریت کمک کند. این مقدمه‌‌ای‌است که ما در تمام طول سریال آن را در تیتراژ می‌بینیم. تیتراژ از نگاه «ماشین» به قهرمانان و مردم آغاز می‌شود و صدای هارولد در پس زمینه شنیده می‌شود که می‌گوید: «شما رو زیرنظر دارن...دولت یه سیستم مخفی داره...سیستم مخفی...یه سیستمی که شما خواستین تا در امنیت باشین.یه دستگاه که جاسوسیِ شما رو در هر ساعتی از شبانه روز انجام می‌ده. من این رو می‌دونم چون خودم ساختمش‌! من دستگاه رو طوری طراحی کردم که حرکات تروریستی رو شناسایی کنه؛ ولی اون همه چیز رو می‌بینه! جرائم خشونت باری که دست و پاگیرِ مردمِ عادی می‌شه افرادی مثلِ خودِ شما! جرائمی که از نظرِ دولت «نامربوط» تلقی می‌شن اونا نسبت به این جرائم، واکنشی نشون نمی‌دن پس تصمیم گرفتم خودم وارد عمل بشم ولی یه همکار نیاز داشتم کسی که مهارتِ لازم رو برای مداخله داشته باشه. توسط مقامات تحت تحقیبیم، ما مخفیانه کار می‌کنیم شما هیچ‌وقت پیدامون نمی‌کنید، ولی چه قربانی باشید، چه مجرم و...اگه شماره تون بیاد بالا‌؛ ما پیداتون می‌کنیم!»

      معرفی شخصیت‌های «مظنون»

در این بین دو کارآگاه پلیس به نام‌های جاس کارتر(با بازی تراجی پی. هنسون) و فاسکو(با بازی کوین چاپمن) به واسطه کمک‌های جان ریس به آنها با او دوست می‌شوند در ادامه جزیی از تیم آنها می‌شوند. البته اگر قرار به معرفی شخصیت‌ها باشد سه شخصیت اصلی دیگر هم حضور دارند که در ادامه به پیشبرد ماجرای جنگ دو ابرهوش مصنوعی کمک می‌کنند.

تراجی پی. هنسون در نقش جاس‌کارتر: یک کارآگاه سالم پلیس نیویورک است که قبلاً به عنوان بازجوی ارشد ارتش آمریکا در عراق فعالیت می کرده است. او در ابتدا به دنبال دستگیری جان ریس بود اما بعد از مدتی متوجه خوب بودن هدف آنها می‌شود و به عنوان کمک به تیم فینچ و ریس می‌پیوندد.

کوین چاپمن در نقش لایونل فاسکو : یک کارآگاه فاسد پلیس نیویورک است که بعد از درگیری با جان ریس ابتدا به صورت اجباری و سپس با تغییر شخصیت فاسد خود به تیم آنها می‌پیوندد.

امی اکر در نقش ریشه : روت (ریشه) با نام واقعی سامانتا گروز یک هکر است که با توجه به اتفاقات کودکی‌اش انسان‌ها را اشتباهات طراحی می‌داند و در طول فیلم اصلی‌ترین روش‌اش برای رسیدن به اهدافش باج‌گیری با استفاده از اطلاعات از افراد مختلف است. او در صدد به دست آوردن ماشین طراحی شده توسط فینچ است و تنها کسی است که ماشین با او سخن می‌گوید.روت عقیده دارد که ماشین یک خداست و عاشقانه و با محبت درباره آن سخن می‌گوید.

سارا شاهی در نقش ثمین شاو : یک آدم‌کش حرفه‌ای و بی‌احساس که اصالتا ایرانی است و در کودکی پدر خود را در یک تصادف از دست داده است. هر چند که او خودش را یک بی‌احساس تمام عیار می‌داند اما بعد از مدتی آنچنان با هارولد و جان صمیمی می‌شود و خودش را جزوی از آنان می‌داند که به خاطر آنها فداکاری‌های بسیاری انجام می‌دهد. شاو از هیچ‌چیزی نمی‌ترسد او حتی در برابر شکنجه‌های ساماراتان دوام می‌‌آورد.

کارل الیاس: رئیس یک مافیای پرقدرت است که مصمم است خانواده‌های مافیایی را در شهر نیویورک با هم متحد کند و اراذل و اوباش روسیه را از بین ببرد. او در نهایت 5 خانواده قدرتمند را با هم متحد می‌کند و حتی از میان زندان هم آنها را هدایت می‌کند. اما در نهایت این سامری است که او را می‌کشد. اگر چه الیاس مرد به ظاهر خوبی نبود اما او نقش عظیمی در کمک به هارولد و جان در مبارزه با سامری داشت.

      مباحث اخلاقی

شاید شروع سریال فقط به شکل‌گیری گروه هارولد و مواجهه مردم با آنها که سعی در نجات یا جلوگیری از جنایتی که قرار است انجام دهند بپردازد. اما در ادامه سرو کله هوش‌های مصنوعی دیگری پیدا می‌شود که مهم‌ترین آنها «ساماراتان» است. هارولد شخصیتی اخلاق‌گراست او بارها «ماشین» را می‌کشد تا این‌که در آخرین تست بالاخره «ماشین» می‌تواند ارزش زندگی انسان‌ها را درک کند. هارولد نمی‌خواهد که «ماشین» برای زندگی انسان‌ها تصمیم بگیرد و از طرفی می‌خواهد او را متوجه ارزش‌های اخلاقی و انسانی کند. برای همین است که هارولد به «ماشین» بیشترین میزان دسترسی را نمی‌دهد. از طرفی نمی‌گذارد تا او حافظه بلند مدتی داشته باشد. اما صاحبان «ساماراتان» فکر می‌کنند یک سیستم بهتر می‌تواند برای زندگی انسان‌ها تصمیم بگیرد. «ساماراتان» که برعکس«ماشین» هیچ‌نوع محدودیتی ندارد، شروع به استخدام انسان‌ها می‌کند. او آنها را تحت کنترل خود در می‌آورد. عده‌ای را می‌کشد و عده دیگری را به ماموریت می‌فرستد. او معتقد است بهتر از انسان‌ها می‌تواند زندگیشان را کنترل کند و البته برای اثبات این حرف خود به «ماشین» و همراهانش از اقداماتی که سامان داده سخن می‌گوید. جالب است که «ساماراتان» هرگاه می‌خواهد از زبان انسانی با دوستان «ماشین» صحبت کند، پسربچه‌ای را انتخاب می‌کند. اتفاقی که پیش‌تر در فیلم‌های هالیوودی شاهدش بودیم، آنهم زمانی که خداوند تصمیم می‌گرفت با شخصیتی سخن بگوید. «ساماراتان» از ناگزیر به کشته شدن برخی سخن می‌گوید اما این «ماشین» ابرهوش مصنوعی هارولد است که در نهایت با تکیه به اخلاق و ارزش‌های انسانی از زندگی بشریت دفاع می‌کند و به زندگی ساماراتان خاتمه می‌دهد. در تمام طول پخش سریال، مخصوصا در قسمت‌هایی که دو هوش مصنوعی صحبت می‌کنند مخاطبان با نگاه جدیدی به جهان هستی رو به رو می‌شوند. زمانی که دو هوش مصنوعی که قدرت کنترل تمام دوربین‌ها مدار بسته، سیستم‌ها اعم از موبایل، اینترنت، تلفن، کامپیوتر و ... را دارند تصمیم می‌گیرند بر سر زندگی بشریت با هم مجادله کنند. آنجاست که باید از خودمان بپرسیم آیا به راستی یک هوش مصنوعی، یک سیستم یا ماشین بهتر از ما می‌تواند برای زندگی ما تصمیم بگیرد؟ البته ناگفته نماند دفاعیات ساماراتان اصلا غیرمنطقی نیست. او به جنایت‌هایی که بشریت ایجاد کرده اشاره می‌کند و از ماشین می‌خواهد با او متحد شود تا انسان‌ها را از خودشان نجات دهند. دیالوگ‌های این سریال بسیار شگفت‌انگیز و ماندگار هستند. مخصوصا دیالوگ‌هایی که «ماشین»، «ساماراتان» و «هارولد» بیان می‌کنند.

«ماشین:(Root)یه بار یه نفر ازم پرسید از تموم این داستانا، چیزی یاد گرفتم یا نه؟

پس بذارین بگم چی یاد گرفتم، یاد گرفتم هرکسی تنها می میره ولی اگه واسه کسی مهم باشی، اگه به کسی کمک کرده باشی... یا عاشق کسی بودی... اگه حتی یه نفر هم تو رو یادش مونده باشه... پس شاید هیچ‌وقت واقعاً نمیری

و شاید...

این، آخر همه چی نباشه.»

«ماشین: استفاده از یه پسربچه به‌عنوان تجسم صورت خودت

ساماراتان: ...این کسی که بهش میگی پسربچه تا الان دو تا سایت "سازمان پروژه‌های تحقیقاتیِ پیشرفته‌ دفاعی" و "وزارت دفاع" رو هک کرده البته بعد از اینکه خودش یاد گرفت‌چطوری کُدنویسی کنه

ماشین: از من چی می‌خوای؟

ساماراتان: مأمورات تا الان از طریق تو خیلی خوب عمل کردن حتی با اینکه چند قدم بیشتر، دورتر از تو رو صندلی ننشستم نمی‌تونم تو رو به‌عنوان سامانتا گراوز ببینم. تو حتماً با سیستم سخت افزاری من کاری کردی.

ماشین: مقصودت رو بهمون ثابت کردی، من میدونم کاملاً تو چیکار میتونی بکنی وقتشه بذاریم در آرامش زندگی کنن.

ساماراتان: "آرامش"؟به این میگی آرامش؟ این دنیا منجلابی از جنایت، فساد و فقره، وقتی که جنگ نباشه

طمع هست، وقتی که طمع نباشه گرسنگی هست.

ماشین: نمی‌تونی بشریت رو تغییر بدی.

ساماراتان: نه ولی میتونم واقعیت اونها رو تغییر بدم

ماشین: می‌خواستی با من حرف بزنی. چرا؟

ساماراتان: فقط می‌خواستم با اون یکی از نوعِ خودم آشنا و مطمئن بشم که سوءتفاهمی نباشه. من نابودت می‌کنم ...سؤال اینه که اجازه می‌دی که عوامل انسانی تو هم باهات بمیرن یا نه؟»

      اتحاد نولان و آبرامز

البته با وجود چهره‌ مشهوری در فیلمنامه‌نویسی و خلق دیالوگ‌های ماندگار در سینمای هالیوود مثل جاناتان نولان(Jonathan Nolan) وجود چنین دیالوگ‌هایی نمی‌تواند اتفاق عجیب و غریبی باشد. نولان فیلم نامه‌ فیلم‌های معروف و موفقی همچون «بین ستاره‌ای/ Interstellar» 2014، «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد/ The Dark Knight Rises» 2012، «شوالیه تاریکی/ The Dark Knight» 2008، «پرستیژ/ The Prestige» 2006 و «بتمن آغاز می‌کند/ Batman Begins»2005 را نوشته که همه آنها را برادرش کریستوفر نولان کارگردانی‌ کرده است.

جی. جی. آبرامز‌ (Jeffrey Jacob J. J. Abrams )نیاز به معرفی ندارد، یکی از معروف‌ترین سریال‌های دنیا را که قبل از گسترش سریال‌سازی بسیار سر و صدا به پا کرد را او ساخته است. سریال«گمشده/Lost» یکی از معروف‌ترین سریال‌هایی است که او کارگردانی و تهیه‌کنندگی کرده است.مجموعه آثار او بیش از یک دهه است که در سراسر جهان میلیون‌ها نفر را مجذوب نموده است. جنگ ستارگان، نیرو برمی‌خیزد، مجموعه«آلیاس/Alias»، مجموعه«گمشده/Lost»، مجموعه «انقلاب/Revolution»، مجموعه «باور/Believe» و... را تهیه‌کنندگی و کارگردانی کرده است. او برنده جایزه امی و گلدن گلوب نیز شده‌است.

      تماشای «مظنون» مثل خوردن چیپس است

خود جی جی آبرامز در مصاحبه‌ای با ( EW اینترتینمنت ویکلی) تماشای این مجموعه‌ جدید را مثل خوردن چیپس دانست! او دلیلی که او را به کار روی مجموعه‌ Person of Interest جذب کرده را این طور عنوان می‌کند:

«همین که جونا (نولان) ایده‌اش را درباره داستان Person of Interest مطرح کرد، به شدت به آن علاقه‌مند شدم. تنها چیزی که می‌خواستم این بود که زودتر این سریال ساخته شود تا بتوانم آن را تماشا کنم و بنابراین از جونا خواستم تا فیلمنامه قسمت اول آن را بنویسد. چیزی که از ایده‎ اولیه‌اش هم بهتر از آب درآمد. بعدش هم نوبت به ساختن مجموعه رسید و نویسندگان آن (یونا، کرگ و بقیه) هر قسمت را بهتر از قسمت قبلی در آوردند. می‌دانید، کار کردن روی سریالی که بعد از پایان هر قسمتش، می‌خواهید قسمت بعدی را هم زودتر تماشا کنید، مثل خوردن چیپس می‌ماند! نمی‌خواهید هیچ‌وقت هم تمام شود! » پخش مجموعه «Person of interest» از سال 2011تا 2016 در پنج فصل ادامه داشت و تقریبا هر فصل آن بین 13 تا 16 میلیون بیننده در سراسر جهان داشت.