کژدیسی در واقعیت

نگاهی به مجموعه تلویزیونی «آینه سیاه»

"ژان بودریار(جامعه شناس و فیلسوف دوران پست مدرن) معتقد است در دنیای پست مدرن، انسان ها در برابر اتحاد تلویزیون و شبکه های کامپیوتری به افرادی شیزوفرنی تبدیل شده اند که در محل زندگی خود در تنهایی و انزوا به‌سر می برند و در جست‌وجوی واقعیت منعکس شده توسط رسانه ها هستند. حال اینکه رسانه ها واقعیت را منعکس نمی کنند بلکه آن را به‌صورت یک پرده یا صفحه محض به نمایش در می آورند."

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
نگاهی به مجموعه تلویزیونی «آینه  سیاه»
نوآوران -

نازنین حاجی زاده - هر یک از ما تا چه اندازه مشتاق دانستن حقیقت هستیم؟... به محض مواجهه با این پرسش ممکن است پاسخی سریع به ذهنمان خطور کند مبنی بر اندازه ای غول آسا برای میزان سنجش اشتیاق ما به دانستن حقیقت. این پرسش خود، هزارتویی از احساسات و تناقضات است از جمله وجود چند لایه ما، چیستی حقیقت، برخورد ما با حقیقت و تعریف و نحوه رسیدن به آن و... "آینه سیاه" یک مجموعه ی تلویزیونی علمی-تخیلی مربوط به آینده‌ای بسیار نزدیک است که همگی این مفاهیم را در کنار نقد وجود تکنولوژی و دنیای مجازی به چالش می‌کشد. این مجموعه را به لحاظ ساختاری و محتوایی می توان نمونه مناسبی از یک درام پست مدرن به حساب آورد. ویژگی برجسته ای که در برخورد اول با عنوان این مجموعه به نظر می رسد، تناقض و پارادوکس موجود در تیتر است: آینه سیاه... آینه ای که وظیفه‌اش انعکاس تصاویر است و با نور و رنگ سروکار دارد، قرار است تا سیاهی را به تصویر درآورد و انگار چیزی برای نمایش در مقابلش وجود ندارد. شکل و ساختار کلی این مجموعه کمی متفاوت با دیگر مجموعه های تولید شده در این روزها می‌باشد، به این ترتیب که این مجموعه در قالب دو فصل (هرفصل، سه اپیزود) و یک اپیزود مستقل در سال‌های 2011،2013و2014 به نمایش درآمده است و بیشتر حالت یک مجموعه مینی مال را دارد تا یک مجموعه ی کامل تلویزیونی. کارگردان های این مجموعه هر کدام از یک الگوی مشخص برای ساخت اپیزودها پیروی کرده اند و آن تقطیع هر اپیزود به قسمت های چندگانه است که از غرق شدن مخاطب در داستان جلوگیری می کند و هر بار با نمایش عباراتی شبیه به «پایان بخش اول» ....و بعد «بخش دوم» بر صفحه نمایشگر مخاطب را به عقب می راند و به او مجالی کوتاه برای تعمق می دهد. این مجموعه اپیزودیک به لحاظ محتوایی سعی بر نشان دادن وجه تاریک پیشرفت تکنولوژی دارد و این موضوع را در همه اپیزودها و روند کلی داستان‌ها می توان به‌راحتی دریافت. با نگاهی عمیق تر به نظر می رسد دورنمای سازندگان و عوامل این مجموعه چیزی بیش از یک نقد ساده بوده باشد و در واقع آنها در حال شرح وضعیت و مسیر زندگی انسان معاصری هستند که می‌توان گفت به بردگی گرفته شده است. "چارلی بروکر" سازنده این مجموعه تلویزیونی که خود نویسندگی برخی اپیزودها را نیز بر عهده داشته، در گفتگو با روزنامه گاردین بیان کرده است: "اگر تکنولوژی یک ماده مخدر باشد و به‌واسطه اش احساسی مانند مخدر به انسان دست بدهد، پس صراحتا اثرات جانبی آن چیست؟ - فضایی میان شادی و رنج- این جایی است که درام تازه ی من قرار می گیرد. آینه ی سیاه همان چیزی است که شما روی هر دیوار، هر میز، کف هر دست، صفحه نمایش سرد و براق تلویزیون، مانیتور، و گوشی‌های هوشمند می‌بینید." انسان معاصر امروزی از یک سو انسان بازیگوشی است که از محدود شدن در هر چهارچوبی گریزان است و آزادی خود را در نهایت آن طلب می کند و از سوی دیگر در جوامعی زندگی می‌کند که بسرعت در حال تکه پاره شدن هستند، به همین خاطر در فرصتی کوتاه با انبوهی از نقشها مواجه می شود که باید به ایفای نقششان بپردازد و از داشتن هویتی یکپارچه باز می ماند. موجودی که به یک گیرنده تبدیل شده و به‌وسیله رسانه‌ها‌ی جمعی و تبلیغات به سوی مفاهیم از پیش تعیین شده سوق داده می شود و در دنیایی مجازی یا فراتر از واقعیت زندگی می‌کند که هیچ کنترلی بر آن ندارد. در این میان انسانها به چند گروه تفکیک می شوند: گروهی که کارگردانی می‌کنند، گروهی که تماشا می‌کنند، شیفته تصویربرداری و به اشتراک گذاشتن حوادث هر چند دلخراش و ناخوشایند هستند و گروه سومی که به‌عنوان طعمه از آنها استفاده می شود....گروه سوم به بازی گرفته می شوند، مورد خشونت قرار می گیرند و حتی تمسخر می شوند که مصادیق این موارد را می‌توان در اپیزودهای "سرود ملی"، "پانزده میلیون امتیاز" و "خرس سفید" مشاهده کرد. در جهان معاصر آنچه که واقعیت پنداشته می‌شود در معرض دگرگونی قرار می گیرد و آنچه را که می‌بینیم و باور می کنیم بستگی به زمان و مکان خاصی دارد که در آن بسر می بریم. واقعیت های تازه پی در پی اتفاق می افتند و مرز میان باور و واقعیت همچون رنگ های ریخته شده در یک ظرف، بدون آنکه ارتباطی با یکدیگر داشته باشند در هم ادغام می شوند. اینجاست که انسان معاصر با وجود زندگی در میان انواع امکانات پیشرفته تکنولوژی و دستیابی اش به هر آنچه که در لحظه می خواهد، به‌تنهایی با تروماهای روانی خود روبه‌رو می شود. آنچه که در مورد دو اپیزود "زود بر می‌گردم" و "تمامیت تاریخچه ی تو" در این مجموعه اتفاق می افتد چیزی شبیه به همان ادغام رنگهای واقعیت در یک ظرف است. در اپیزود "زود بر می گردم" ما با این مسأله مواجه می‌شویم که چقدر نسبت به حقیقی بودن و تقلبی بودن پیرامونمان آگاه و حساس هستیم، آیا دانستن اینکه یک حقیقت مجازی در واقع تنها یک وانموده از حقیقت است ما را می ترساند و یا اصلا چه احساسی نسبت به آن پیدا می‌کنیم و در‌صورت مواجهه با آن چه کاری انجام می‌دهیم. همین روند با محوریت قرار دادن موضوعی اخلاقی_عاطفی در اپیزود "تمامیت تاریخچه تو" نیز اتفاق می‌افتد، اما این‌بار تکنولوژی ابزاری می شود برای کشف حقیقت و در نهایت مخاطب را با این پرسش تنها می گذارد که دانستن واقعیت چقدر می تواند برایش اهمیت داشته باشد.

"آینه سیاه" در دو اپیزود دیگر خود تکنولوژی را به دست قدرت می سپارد و در صدد است تا نشان دهد که در صورت همکاری این دو چه پیش خواهد آمد. در اپیزود "اهمیت والدو" انتخاباتی ساختگی نمایش داده می‌شود که توسط یک شخصیت کارتونی کمدی به خطر می افتد و در نهایت همین شخصیت کارتونی در دست سیاستمدارن قرار می‌گیرد، تغییر ماهیت داده و در راستای اهداف آنها حرکت می کند. "ژان فرانسوا لیوتار" (فیلسوف دوران پست مدرن) در اثر خود به عنوان "وضعیت پست مدرن" به این موضوع اشاره می کند که علم و خردی که در دوران مدرن منبع روشنگری شمرده می شدند تقریبا از اواخر جنگ جهانی دوم به بعد سقوط کرده اند و دلیل این سقوط را عواملی همچون نقش علم در فجایع زیست محیطی، گسترش سلاح های هسته ای و فیزیک کوانتومی و غیره که عدم قطعیت در اندازه گیری را برجسته کرده اند، بر می شمرد. وی همچنین کامپیوتری شدن جهان صنعتی را عاملی برای تغییر ماهیت شناخت معرفی می کند و معتقد است شناخت به کالایی اطلاعاتی و ابزاری در دست قدرت تبدیل شده است که بنابراین اشخاصی که کنترل شناخت را در دست دارند سیاست را کنترل می‌کنند.... "کریسمس سفید" اپیزود مستقلی است که این مجموعه بار دیگر در آن به ارتباط قدرت و تکنولوژی می پردازد و ابزار پیشرفته ای را در دست انسان‌هایی قرار می دهد که نقش پلیس را ایفا می‌کنند و اما بیشتر شبیه به بازجویان مذهبی کلیسایی هستند. "کریسمس سفید" در حال حاضر آخرین اپیزودی است که از این مجموعه نمایش داده شده است و مخاطب را در لحظه ای تنها می‌گذارد که در میان انبوه شادی مردم برای جشن کریسمس، از انحصاری شدن پیشرفته ترین ساخت دست بشر برای قدرتمندان مضطرب می‌شود و تا شروع فصل بعدی این مجموعه منتظر‌می‌ماند...