نادر مشایخی در گفتگو با نو آوران

پورتراب برای من زنده است

مهدی وزیربانی- مرگ این بار بر منزل موسیقی مدرن و کلاسیک ایران نشست و با خود تئوریسنی را برد که در جهت تدوین تئوری موسیقی تلاشهای بسیاری کرد، پورتراب از ۱۳۲۴ تدریس موسیقی را آغاز کرد. او در سال ۱۳۴۰ سرپرستی یکی از ارکسترهای وزارت فرهنگ و هنر ایران را به عهده گرفت.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
پورتراب برای من زنده است
نوآوران -

هم‌چنین در فاصله ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲ مدیر هنرستان موسیقی ایران شد.بعد از بهمن ۵۷ در ایران، پورتراب به تدرسی هارمونی و کنترپوان به صورت خصوصی ادامه داد و پس از گذشت چند سال، به عنوان استاد دانشکده موسیقی دانشگاه هنر و دانشگاه آزاد نیز به صورت رسمی در این زمینه تدریس کرد.پورتراب چندین قطعه موسیقی خلق کرده و چند کتاب نیز نوشته یا ترجمه کرده‌است. یکی از پرفروش‌ترین آثار او کتابی به نام «تئوری موسیقی» است که تا سال ۱۳۹۱ به چاپ چهل و هشتم رسید.او در سال  بود که ۱۳۸۷ به عنوان چهره ماندگار موسیقی ایران انتخاب شد. نادر مشایخی که در سال 1393 رهبر ارکستر سمفونیک تهران شد و از چهره های بزرگ موسیقی ایران است از دوستان و شاگردان پورتراب بود که با او درباره ی این هنرمند بزرگ گپ زدیم:

در واقع کمال پورتراب یکی از برجسته ترین چهره های موسیقی ایران بود و البته در هیاهوی رسانه ای موجود هرگز خودش را مرعوب نکرد با این حال  باید به این نکته اشاره کنم که دوست داریم بدانیم جایگاه استاد کمال پورتراب از نگاه شخصیت برجسته ای چون نادر مشایخی چگونه است؟

آقای پورتراب گذشت از اینکه یک تئوریسین بزرگ موسیقی ایران بود با این وجود خودش را تنها در موسیقی خلاصه نمی کرد و ایشان در ریاضیت، نجوم و در تئوری های علوم مختلف مثل فیزیک تبحر مثال زدنی داشت و همواره  سعی می کرد در حین تدریس موسیقی از مثالهایی از این علوم هم استفاده کند و به نسل بعد از خودش بیاموزد که یک هنرمند باید در تمام زوایا هشیار و با دانش باشد، او اشراف عمیقی به مسائل پیرامونی داشت و در تمام عمر سعی کرد یک نکات بسیاری  را برای ما روشن کند و مهمترین چیزی که من از آقای پورتراب آموختم این بود که همیشه به روز باشم و خودم را از جریان سیال موسیقی جهان هاشور نزنم پورتراب کسی بود که یکسال مثلا هارمونی سبک سبک فرانسوی تدریس می کرد و سال بعد همان هارمونی را به سبک ایتالیایی آموزش می داد و سال بعد با اتود آلمانی به سراغ آن هارمونی می رفت و با این کار یک اتفاق مهم شکل می گرفت و آن این بود که ما آن چیزی را که می بینیم مهم نیست بلکه مهم سبک دیدن ماست که اهمیت دارد و مسئله در  این است که من چطور می بینم و با دیدن من است که مسائل فرق می کند و این مهمترین نکته ای است که من از آقای پورتراب یاد گرفتم پورتراب برای من زنده است و هرگز مرگ را درباره ی او نمی پذیرم.

مسئله ای که اینجا اهمیت دارد این است که شما به طور مداوم با ایشان در نشست و برخواست بودید و شاید حتا اهالی رسانه به خودشان زحمت هم ندادند که با این استاد مسلم موسیقی بیشتر از نزدیک آشنا باشند ، می خواستم از شما بپرسم آیا ایشان که بطور تئوریک و علمی با موسیقی رفتار داشتند در این سالها نسبت به آسیب های موسیقی مصرفی واکنشی نشان نمی دادند؟

چرا، ایشان شدیدا به این مسائل اعتراض داشتند و شما به نکته ای اشاره کردید که بسیار برای استاد پورتراب اهمیت داشت، من یادم است که وقتی من از فرنگ برگشتم و بچه های ارکستر سمفونیک با من تماس گرفتند و گفتند که: « شنیدیم شما می خواهید موسیقی جان کیج را با ما کار کنید! » و من گفتم: « بله چطور مگه؟» آنها گفتند: « آقای پورتراب با ذوق و شوق آمده و به ما گفته است که مشایخی میخواهد با شما کیج کار کند! » آقای پورتراب اکتفا نمی کرد به تئوری عادی و دوست داشت در همه ی زوایا مسائل موسیقی مورد بررسی قرار بگیرد و حالا اینجا جایش نیست که ما بخواهیم به تمام این مسائل بپردازیم اما  شما نگاه کنید مثلا آقای پورتراب چقدر کار کرده روی کلمات موسیقی در فرهنگستان موسیقی که در بعضی از این جلسات من  هم شرکت داشتم و لذت می بردم من یک فقره را برای شما می گویم، ما در هارمونی موسیقی  داریم « کادانسِ گول زنک» یعنی کادانسی که گول می زند و این یعنی جایی که شما فکر می کنید موسیقی تمام شده اما در حقیقت تمام نشده است و به اصطلاح کادانس تقلبی است ولی مترادفی که آقای پورتراب به آن رسید و پیشنهاد کرد اسمش این بود: « سرود فریبا » یعنی سرود فریب دهنده و این چقدر زیبایی دارد به لحاظ کلامی و این می رود در فرهنگ موسیقی ما جا می گیرد و تنها همین یک کلمه نبود و دو سه هزار فقره از این کلمات بود که آقای پورتراب تصحیحش کرد، ما در این فرهنگ با کلماتی روبرو هستیم که همگی را آقای پورتراب تنظیم کرده است.

چیزی که در این تاریخ خیلی برای ما مشخص است این است که نسبت به موسیقی در این سطح از نگاه حاکمیت و اپیزود سیاسی نوعی بی مهری مداوم صورت می گیرد اینکه به امثال پورتراب یا نادر مشایخی این رویکرد وجود دارد را نمی توان حتا در کلام هم کتمان کرد و این مسئله باعث شده بسیاری از بزرگان موسیقی جلای وطن کنند یا مثل پورتراب در انزوا زندگی کنند تا با مرگ مواجه شوند، به اعتقاد شما این روی نگاه و حتا دانش و اعتماد نسل بعد نمی تواند تاثیری منفی داشته باشد و به نوعی دچار انقطاع با موسیقی شوند؟

چرا این مسئله بسیار حساس و مهم است و ما داریم به همین سمت می رویم، من از آقای پورتراب یاد گرفتم که شما باید کاری را که دوست داری انجام بدهی و با تمام وجود آن را  ادامه بدهی و من هم این را همیشه به شاگردانم می گویم که آقا یا خانم اگر شما می خواهید در ایران موسیقی کار کنید باید مثل یک کرم خاکی باشی! یعنی هر چقدر جلو بروی احتمال قطع به یقین به سنگ بر می خوری و فرقی هم نمی کند از چپ بروی یا راست و تو با این چالش روبرو هستی و باید آنقدر ادامه بدهی تا راه عبور از سنگ را یاد بگیری شما اگر نگاه بکنید کرم خاکی که هیچوقت نمی تواند امیدی داشته باشد و در مکانیزم ذهنیش چنین چیزی وجود ندارد و او فقط می داند این کار را انجام بدهد و این را هم به طور غریزی انجام می دهد و در ایران هم ما باید در حوزه ی موسیقی اینگونه کار کنیم و راه دیگری نداریم و تا امروز هم انجامش دادیم و بعد هم انجام خواهیم داد.

با این شرایطی که در موسیقی ما وجود دارد و بسیار هم تاسف بار است آیا احتمال این وجود دارد که شما روزی دوباره ایران را ترک کنید یا هم جلای وطنی که بسیاری از هنرمندان مستقل ما با آن روبرو شده اند؟

نه هرگز و به هیچ وجه من این کار را نمی کنم و در واقع جوانهای ایرانی در وطن من همواره با تمام کمبودها و بی مهری هایی که وجود دارد سیر صعودی داشتند و دارند کارشان را می کنند و من و امثال من هم آمده ایم که کنار آنها باشیم و با مرگ من یا پورترابها چیزی عوض نمی شود، این بی مهری ها شاید در یک مقطع خودش را نشان بدهد اما تاریخ نشان داده در دراز مدت بازنده ی این جدال بوده و نابود شده است، خودشان هم می دانند که حتا با اینکه با چنگ و دندان دارند تلاش می کنند که جلوی موسیقی را بگیرند اما دستشان به جایی بند نیست و موسیقی راه خودش را می رود.