تشدید شایعات مرگ محمدرضا شجریان در فضای

شجریان همچنان زنده است

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
شجریان همچنان زنده است
نوآوران -

نیوشا مزیدآبادی- در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان که مردم ایران برای هفتمین سال متوالی از شنیدن ربنای محمدرضا شجریان محروم شده‌اند، شایعاتی درباره‌ی سلامتی این استاد مسلم موسیقی ایرانی به گوش می رسد؛ شایعاتی که بارها و بارها پیرامون بسیاری از هنرمندان این مرز و بوم مطرح شده و پیش از هر چیز این سئوال را در مخیله آدمی جاری می‌سازد که اساس و بنیان چنین حرف‌هایی از کجا و چطور ریشه می گیرد؟ آیا به درستی فقدان هنرمندی مثل شجریان درک می‌شود که چنین شایعاتی به سادگی درباره‌ی سلامت او دهان به دهان می‌چرخد؟
بی شک محمدرضا شجریان بر قله‌ی آواز ایران ایستاده است. قله ‌ای که بسیاری از هنرمندان جوان به زعم خود سعی در پیمودن مسیر آن داشته و جالب‌تراینکه نه تنها نتوانسته‌اند حتی به آن نزدیک شوند، بلکه در آستانه‌ی راه و کوهپایه‌ی آن، تنها به «شبیه»های دست چندمی تبدیل شده اند که از اصل و اصالت واقعی، فاصله ی بسیار دارند. اما پرسش اینجاست که چه عنصری غیر از هنر والای شجریان در اجرای آوازها، او را تبدیل به اسطوره‌ی موسیقی این سرزمین کرده است؟
در طول تاریخ موسیقی ایران- از دوره‌ی قاجار تا به امروز- آثاری در دل مردم جا باز کرده و نسل به نسل مسیر ماندگاری را پیموده اند که با جامعه رابطه ای تنگاتگ داشته‌اند. در این میان آثاری که کلام در آنها نقش کلیدی دارد، بیش از سایرین توانسته‌اند در دل و جان مردم ریشه دوانده و خود را با جامعه همراه سازند.
از این حیث محمدرضا شجریان هم در ایام انقلاب، که  به همراه گروه‌های «عارف» و «شیدا» تصانیف ملی- میهنی اجرا می کرد و مشت مردم را در رسیدن به هدف انقلابی شان گره می زد، و هم بعد از آن که در «بیداد» در دهه‌ی 60  یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد، می خواند، همواره کوشیده تا رسالت هنری خود را در قبال مردم جامعه به سرانجام رساند.
موسیقی برای محمدرضا شجریان و اکثر موسیقیدانانی که با او همراه بوده اند – همچون محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده- همواره ابزاری بوده که به سبب آن توانسته اند احساسات عاطفی و شور حماسی‌شان را با مردم در میان گذارند. احساساتی که در هیچ برهه ای از زمان، از مردم دور نبوده است. چنان که  7 سال پیش محمدرضا شجریان، که رسالت اجتماعی هنرش را دریافته بود، در اعتراض به سخنان رییس دولت نهم و دهم صدای ملت شد.
او اعتراض کرد؛ اعتراضی که تا به امروز مردم را از شنیدن صدایش از رسانه‌ی ملی محروم ساخته است. وقتی حسن روحانی در تبلیغات و مناظره های انتخاباتی صراحتاً به نام محمدرضا شجریان اشاره و از ممنوع الفعالیت بودن او ابراز تأسف کرد، امید آن می رفت که دولت تدبیر و امید، تدبیری هم برای باز پس دادن صدای شجریان به مردم اندیشیده باشد. دریغا که آن شعارها عملی نشد.
حالا محمدرضا شجریان که قدر و مرتبه‌ی موسیقی ایرانی را در جامعه‌ی ما و خارج از مرزها، چند برابر کرده و همواره کوشیده است تا فراتر از یک خواننده عمل کند، پس از سالها ممنوع الفعالیت بودن در کشورش، مراحل درمان را در آمریکا سپری می کند. مبرهن است که هیچ جسمی ماندنی نیست اما روزی تاریخ ایران باید شهادت دهد که بر هنرمندی به قدر و مرتبه ی شجریان چه گذشت و چه رفتاری با او شد؟ چطور جریان مخالف، هنرمندی را که با ربنای خود در دل و جان اقشار مختلف ایران رخنه کرده و جایگاهی مردمی به دست آورده است، به جرگه‌ی غیر مذهبی‌ها الصاق کرده است؟
حسین علیزاده یار دیرینه‌ی محمدرضا شجریان در بسیاری از آثارش، توصیف درستی از او داده است:"چه کسی بهتر از من می داند شجریان یا شجریان‌ها چه ارزشی برای این مملکت دارند؟ مدام می گوییم تخت جمشید و عالی قاپو و سی و سه پل جزو آثار ماندگار فرهنگی ما هستند. شجریان هم به نظرم، یکی از همین آثار ماندگار ماست."
 پس از انتشار این شایعات بی اختیار یاد پاسخ مدرس به احوالپرسی رضا خان افتادم که گفته بود:" به کوری چشم رضا خان، مدرس  زنده است."