پیروز ارجمند، مدیر کل سابق دفتر موسیقی

پای مواضع خود ایستاده ام

نیوشا مزیدآبادی- جامعه موسیقی ایران در طول بیش از یک سال گذشته با فراز و نشیب های زیادی رو به رو بوده است. اتفاقاتی که در طول این مدت در بدنه اصلی موسیقی - و نهادی که باید حامی حقوق هنرمندان این حوزه باشد- رخ داد، نه تنها از مرز انتقاد گذشت بلکه به شکایت های متعدد رسید. منتقدین خانه موسیقی که از ابتدا خواستار شفاف سازی مسائل مالی این خانه و نیز بررسی عملکرد مدیران این نهاد صنفی بودند، در طول این یک سال بیانیه هایی را خطاب به وزارت ارشاد، معاونت هنری و... نوشتند تا علاوه بر نظارت بر صحت انتخابات خانه موسیقی، موارد مورد تخلف این خانه را هم مورد بررسی قرار دهند.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
پای مواضع خود ایستاده ام
نوآوران -

روند این انتقادات در ساحت موسیقایی کشور ادامه داشت تا به شکایت از برخی از این منتقدان منتهی شد؛ شکایت از دکتر ساسان فاطمی-موسیقیدان و اتنوموزیکولوژیست- که در نهایت با حمایت 700 نفر از موسیقیدانان از او، پس گرفته شد و حالا شکایت از پیروز ارجمند، مدیر کل اسبق دفتر موسیقی وزارت ارشاد. حالا او می گوید وکیل خانه موسیقی به علت انتقاداتش به عملکرد این نهاد، تقاضای اشد مجازات یعنی ۷۴ ضربه شلاق و دو سال زندان برایش کرده است. در گفتگوی پیش رو به موارد مورد شکایت خانه موسیقی از پیروز ارجمند و برآیند رفتاری این نهاد صنفی و معاونت هنری وزارت ارشاد پرداخته ایم.

دو روز پیش خبری مبنی بر شکایت خانه ی موسیقی از شما به جرم افترا، منتشر شد. با توجه به اینکه شنیده ها حاکی ازآن بود که پیش تر این شکایت انجام شده، چرا تا به امروز نسبت به رسانه ای شدن آن تعلل کرده اید؟ و نیز به این بپردازیم که  شکایت خانه موسیقی از شما شامل چه بندها و مواردی است؟

این شکایت در بهمن ماه از سوی خانه ی موسیقی تسلیم دادسرا شده است ولی با توجه به تغییر آدرس من، حدود چند هفته ی پیش به دستم رسید. پس از دریافت آن، بلافاصله جلسه ای با بازپرس محترم دادسرا داشتم و لایحه ی اولیه  خود را جهت بررسی به او ابلاغ کردم و لایحه ی نهایی ام را نیز در روزهای آتی به او خواهم داد.
اما در مورد شکایت خانه موسیقی از من باید بگویم که خانه موسیقی به دلیل مصاحبه من با خبرگزاری ایلنا و نیز امضای بیانیه های منتقدین خانه موسیقی پیرامون تخلف های این نهاد، شکایت کرده است. در واقع این شکایت در چند بند مطرح شده است که اگر بخواهم به تفکیک به آنها بپردازم، عبارت است از اینکه من در یکی از گفتگوهای خود اعلام کرده بودم که شهرداری حمایت های میلیاردی از خانه موسیقی می کند و نیز خواستار شفاف سازی کمک های نهادها به خانه ی موسیقی شده بودم. همان طور که می دانید، خانه موسیقی مطابق اساسنامه می تواند کمک هایی را دریافت کند اما مطابق با همان اساسنامه، باید درباره مسائل مالی اش شفاف سازی کند و پیرامون عملکرد خودش به اعضای این نهاد صنفی پاسخگو باشد. ما در طول یک سال گذشته بارها به این موضوع اشاره کرده و خواستار شفاف سازی بوده ایم که متأسفانه پاسخی در پی نداشت.بند دیگر شکایت به این می پردازد که چرا من در گفتگوی خود اشاره کرده ام که حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) بر معاونت هنری ارشاد نفوذ دارد؟ در این مورد هم بسیار واضح و روشن است که تمامی شوراهای دفتر موسیقی، توسط هیئت مدیره ی خانه موسیقی مدیریت می شود. حتی اعضای شورای ارکسترها هم همین افراد هستند. توجه داشته باشید محمد سریر (رئیس هیئت مدیره ی خانه ی موسیقی ) 11 سمت و شغل رسمی دارد که 3 شغل از این تعداد در معاونت هنری ارشاد است. بنابراین نفوذ خانه موسیقی بر دفتر موسیقی و معاونت هنری وزارت ارشاد، کاملا آشکار است و نیازی به جست و جوگری بیشتر نیست. نکته ی بعدی این است که در خرداد ماه سال 1393 من بخشنامه ای را ابلاغ کردم که در آن بخشنامه اجرا در سالن های ورزشی لغو شد. دلیل اصلی آن هم احترام به حقوق مخاطبان بود تا بتوانند موسیقی را در شرایط استاندارد بشنوند. در آن زمان با فشار و لابی گری های خانه موسیقی من مجبور شدم تحت فشار زیاد این بخشنامه را برای اجرای همایون شجریان و برادران پورناظری، لغو کنم. در مصاحبه با ایلنا هم که مورد شکایت خانه موسیقی است،به این موضوع اشاره کرده بودم که این مسئله در حیطه ی کاری خانه ی موسیقی نبوده و نیست. و نکته ی جالب اینجاست که در دوران مدیریتی من در دفتر موسیقی وزارت ارشاد، حمیدرضا نوربخش، به غیر از این کنسرت، تنها دردو مورد دیگر با من در تماس بود که هر دو مورد به کنسرت های شخص او به همراه گروه قمر در شیراز و همدان مربوط می شد. من به شخصه برای کنسرت های او، به این شهرها سفر کردم و حتی در یکی از این موارد، کارشناس موسیقی یکی از این استان ها را با نظر مدیر کل، به مدت یک سال تعلیق کردم. اما منظورم این است که شخص ایشان تنها وقتی پیگیر کنسرت ها می شدند که مربوط به کنسرت های خودشان یا آقایان پورناظری یا همایون شجریان بود.

در اصل منظورتان همان حلقه ی افراد نزدیک به خانه موسیقی است که به زعم منتقدینِ عملکرد خانه موسیقی، تعاملات سئوال برانگیزی با هم دارند...

بله. آقای نوربخش تا کنون هیچ مکاتبه ای با دفتر موسیقی برای ماجرای لغو کنسرت ها نداشته است به غیر از کنسرتهای خودش یا کنسرت های همایون شجریان و برادران پورناظری.

اما نکته تأمل برانگیز این است که وقتی شما طی حکمی از سوی علی جنتی-وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- به عنوان مدیر کل دفتر موسیقی انتخاب شدید، هیئت مدیره خانه موسیقی نسبت به این انتخاب،واکنش مثبت نشان داد و از اینکه یک موسیقیدان مدیریت دفتر موسیقی را بر عهده دارد ابراز خشنودی کرد. پس چطور و از چه زمانی رابطه بین شما در دفتر موسیقی وزارت ارشاد و خانه موسیقی مکدر شد؟

مشخصاً از زمانی که من مسئول اداره ی نظارت و ارزشیابی دفتر موسیقی را جابجا و به معاونت هنری منتقل کردم، اختلافات خانه موسیقی با من شروع شد و در واقع واکنش شدید داوود گنجه ای را در پی داشت. من هم اعلام کرده بودم که این تصمیم در حوزه ی اختیارات من است و به نهاد صنفی هیچ ربطی ندارد . بعد از این ماجرا، این اختلافات ادامه پیدا کرد و خانه موسیقی به نوعی در همه اموری که  به آنها مربوط نمی شد، دخالت کرد. من بارها اعلام کرده بودم که حتماً امور صنف را پاسخگو خواهم بود و پیگیری می کنم. حتی به طور مصداقی اعلام کرده بودم که اگر در هر موردی (مثل یک پرونده خاص) نه تنها خانه موسیقی،  بلکه اصحاب رسانه هم نظری داشتند، بیایند تا ما پرونده را برای بررسی در اختیار آنها بگذاریم و ببینند آیا خطایی صورت گرفته است یا نه. در واقع بحث اصلی من روی شفاف سازی امور بود اما درست بعد از تغییر سیستم ارزشیابی آثار در دفتر موسیقی، اختلافات خانه موسیقی به طور جدی با من آغاز شد. جالب است که خانه موسیقی هیچ گاه به طور مستقیم با خود من در ارتباط نبود. بلکه هیئت مدیره آن تمام ارتباطاتشان را با آقای مرادخانی داشتند و هر گاه که قصد داشتند مرا بازخواست کنند، من را به خانه موسیقی دعوت می کردند. این بازخواست ها هم معمولا در مواردی بود که به همان حلقه ی نزدیک اعضای هیئت مدیره ی خانه موسیقی مربوط می شد. مثلا اینکه چرا در یکی از مصاحبه ها من اعلام کرده بودم کسی که خاک پای ملت ایران است باید برای مردم ایران ارزش قائل باشد و نباید مردم روی سکوی سیمانی بنشینند و کنسرت را تماشا کنند. در این مورد آقای پیرنیاکان به شدت اعتراض داشت که چرا من به آقای شجریان توهین کرده ام؟ در حالی که من به عنوان مدیر موسیقی کشور می توانستم این حق را داشته باشم که حقوق مردم را هم ضمن حقوق هنرمندان رعایت کنم.

یکی دیگر از مواردی که دچار چالش بین ما شد این بود که آقای نصرالله ناصح پور- از دیگر اعضای هیئت مدیره خانه- در جلسه ای که در خانه موسیقی داشتیم نسبت به عدم واگذاری شوراهای انتخاب مدیران و مسئولان آموزشگاه ها به خانه موسیقی، اعتراض کرد در صورتی که این کار اصلا در حیطه ی اختیارات دفتر موسیقی نبوده و نیست. جدای از این تصور کنید یکی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی هنوز نمی دانست که دفتر موسیقی از دفتر توسعه ی آموزش های هنری مجزا است. ایشان اصلا در جریان نبودند که مدیرکل دفتر موسیقی، مدیرکل اداره ی آموزش های هنری نیست. مواردی این چنینی رابطه خانه ی موسیقی با دفتر موسیقی را تحت الشعاع قرار داد. خوشبختانه تمام جلسات ما با هیئت مدیره ی خانه موسیقی، ضبط شده و در خانه موجود است. من بارها اعلام کرده ام که متن این مذاکرات منتشر شود و بعد از آن، من آمادگی مناظره با حمیدرضا نوربخش را دارم که ایشان تا به امروز حاضر به انجام این مناظره نشده اند.

شما به معاونت هنری اشاره کردید و حمایت شخص آقای مرادخانی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی. به زعم شما این حمایت و این سیستم مدیریتی تاکنون چه لطمه هایی به موسیقی کشور وارد کرده است؟

آفت اساسی این است که هم معاونت هنری ارشاد و هم خانه موسیقی، بر این باور نیستند که نسل جوان و پویا و تحصیل کرده ای در عرصه ی موسیقی کشور هستند که می توانند برای سرنوشت موسیقی کشور تصمیم بگیرند. تا زمانی که این باور درست نشود و این انحصارگرایی در تمام شوراها و مراکز تصمیم گیری وجود داشته باشد، از دست اتفاقات به وفور رخ خواهد داد. بررسی های ابتدایی نشان می دهد که از روزهای نخستین انقلاب اسلامی تا به امروز، تمامی شوراهای موسیقی در قیومیت 10 نفر بوده است. ده نفری که تمام ارگان های موسیقی را در طول این 37 سال مدیریت کرده و در آنها نقش داشته اند. به نظر من بخش اعظمی از معضلات موسیقی که امروزه شاهد آن هستیم، حاصل تصمیم گیری همین افراد است. در دولت قبل سندی در خانه موسیقی تنظیم شد به اسم سند توسعه راهبردی موسیقی کشور، این سند وقتی در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری با حضور بسیاری از اصحاب هنر همچون آقایان حسین علیزاده و محمدرضا درویشی مورد بررسی قرار گرفت، همه متفق القول اذعان داشتند که این سند، کاستی های فراوان دارد و به نظر می رسد کسانی که آن را تنظیم کرده اند، هیچ اطلاعی در زمینه ی موسیقی نداشته اند. این مسئله و مسائل دیگری که بارها و بارها در زمینه ی موسیقی کشور رخ داده است، نشان می دهد که ما در انجام کارهایمان دچار یک انحصار گرایی شده ایم که باید از بین برود. من در این جا یک سئوال از شخص آقای مرادخانی – معاون وزیر ارشاد- دارم و آن اینکه در دایره ی  مشاوران آقای مرادخانی کدامیک از اساتید دانشگاه هنر در زمینه ی جامعه شناسی و علم موسیقی حضور دارند که شناخته شده باشند و فعالیت کنند؟ یا به غیر از آقای علیرضا قربانی، همایون شجریان و پورناظری ها کدامیک از اساتید حوزه ی جامعه شناسی، به عنوان مشاور در کنار خانه موسیقی حضور داشته اند؟ به نظر من این مسئله ریشه در دوستی دیرینه ی این افراد با هم دارد و گویا کسی هم قبول نمی کند که نسل عوض شده  و باید تصمیم گیری را به نسل جدید سپرد. این انتقادی بود که من همواره به معاونت هنری داشتم.

به نظر من جشنواره موسیقی فجر در سال گذشته پر حاشیه ترین و سئوال برانگیز ترین جشنواره موسیقی در طول تاریخ موسیقی کشور بود. عدم برنامه ریزی ها و دستمزدهایی که برای گروه ها در نظر گرفته شده بود از جمله مواردی بود که باید مورد بررسی قرار می گرفت و شفاف سازی می شد. مثلا بودجه ی کل اختصاص یافته برای جشنواره موسیقی نواحی، توسط معاونت هنری، معادل دستمزد خانواده کامکارها و آقای پورناظری در جشنواره موسیقی فجر بود. تصور کنید جشنواره ای مثل جشنواره موسیقی نواحی که چشم و چراغ موسیقی معنوی کشور است، بودجه ای به اندازه ی دستمزد خانواده ی کامکارها در جشنواره موسیقی فجر داشته است. آقای نوربخش قول داده بودند اتاق شیشه ای برای شفاف سازی مسائل مالی جشنواره فجر که ایشان مدیریت اش را برعهده داشتند، تشکیل دهند در حالیکه هنوز هم از آن اتاق شیشه ای خبری نیست. البته امیدوارم آقای نوربخش زودتر این گزارش را ارائه دهند تا زمانی که فردی عدم وجود آن را نقد می کند، به جرم «مفتری» روانه ی دادگاه نشود.

منتقدان عملکرد خانه موسیقی در طول بیش از یک سال گذشته بارها بر موارد تخلف هیئت مدیره خانه در زمینه های مختلف تأکید داشته اند. روند این اعتراضات ادامه داشت تا جایی که وقتی خواسته آنها در برگزاری انتخابات برآورده نشد، انتخابات خانه موسیقی را تحریم کردند. این در حالی است که هیئت مدیره باز هم در انتخابات کانون ها شرکت کرده و منتخب شدند. پس از آن حمیدرضا نوربخش مصاحبه ظفرمندانه ای کرد که گویی پیروز میدان و کارزار شده است. به نظر شما، به عنوان یکی از منتقدین این نهاد صنفی و نیز یک هنرمند موسیقی آیا واقعا پیروزی ای در کار بوده یا خواهد بود؟

من به طو کلی معتقدم که اتفاقاتی که در یک سال اخیر با سرمنشاء خانه موسیقی و توسط شخص حمیدرضا نوربخش رخ داد،از جمله ماجرای ارکستر سمفونیک تهران، جشنواره بین المللی موسیقی فجر و ...، بحران اصلی کشور در حوزه ی موسیقی بود که به عدم لیاقت و کفایت حمیدرضا نوربخش در مدیریت این امور مربوط می شد. من معتقدم که این یک بازی باخت- باخت است و اصلا قرار نیست یک سر ماجرا یا حتی دو سر آن، برنده ی بازی باشند. بازنده ی اصلی این ماجرا، موسیقی کشور است. موسیقیاز سوی اهالی این هنر،نیاز به همدلی و همراهی بیشتری دارد. اما این حرکت خانه ی موسیقی و حمایت وزارت ارشاد از مدیران آن و سکوت در مقابل اعتراضات منتقدین، جامعه ی موسیقی را به سمت دو قطبی بودن سوق داده است و من فکر می کنم که مدیران کنونی وزارت ارشاد و اعضای هیئت مدیره ی خانه موسیقی باید روزی در پیشگاه تاریخ جوابگو باشند. پرسش اینجاست که چطور جامعه ای که داشت در کمال آرامش و سلامت حرکت می کرد، با حرکت های این چنینی به آشفتگی کشیده شد؟ من فکر می کنم که جامعه شناسان باید روی این موضوع کار کنند و متخصصان نیز نظر دهند، هر چند احتمال می دهم هر جامعه شناسی هم که نظر دهد، خانه موسیقی از او به جرم افترا شکایت خواهد کرد. چون اعضای هیئت مدیره ی خانه موسیقی هر نقدی را افترا می بینند و واژه ی «منتقد» را به «مفتری» تقلیل داده اند. اما من بر این باورم که خانه موسیقی بازنده ی ماجرا است، منتقدان بازنده هستند و موسیقی این کشور بازنده است. همه ما بازنده این جریان هستیم. چرا که هر چیزی که به جریان پویا و ارزشمند موسیقی این کشور لطمه وارد کند، باعث می شود که این هنر متضرر شود. من هیچ برنده یا بازنده ای در این ماجرا نمی بینم.

خانه موسیقی از دکتر ساسان فاطمی- موسیقیدان و اتنوموزیکولوژیست- نیز پیش از این شکایت کرده بود و ایشان هم یک بار روانه ی دادسرا شده بودند اما در نهایت به دلیل برخی مسائل مجبور به گفتمان با هیئت مدیره این خانه شدند، آیا تصور می کنید ممکن است روزی شما هم همین تصمیم را بگیرید؟

حتی اگر شکایت از من پس گرفته شود، باز هم پای مواضع خودم ایستاده ام و بر این باورم که وزارت ارشاد باید به طور رسمی، پاسخ منتقدین عملکرد خانه موسیقی را بدهد. حتی اگر به قیمت از دست رفتن اعتبار و رابطه ی دوستی بین بعضی از مدیران با اعضای خانه موسیقی شود. من فکر می کنم وزارت ارشاد باید منافع جمع را به منافع فرد ترجیح دهد و این شهامت را داشته باشد که اعلام کند تخلفاتی در خانه موسیقی صورت گرفته است، یا اگر هم صورت نگرفته، شفاف سازی کنند. من بر مواضع خودم ایستاده ام و هر چه رای دادگاه باشد از آن تمکین می کنم، به آن احترام می گذارم و امیدوارم اگر دادگاه یا مراجع ذیصلاح رای بر محکومیت کسانی  داد که در مظان حرف های من هستند (مدیران وزارت ارشاد و اعضای خانه موسیقی)، آنها هم بپذیرند. در این ماجرا همان طور که من به رای دادگاه تمکین کرده ام آنها هم باید به رای سازمان بازرسی کل کشور، کمیسیون فرهنگی مجلس و سایر نهادهایی که ما برای پیگیری حقوق مان به آنها رجوع خواهیم کرد، تمکین کنند.