گفت‌و‌گوی لوریس چکناوریان با نوآوران

گاهی شنبه زودتر از جمعه می رسد

نیوشا مزیدآبادی- لوریس چکناوریان آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی که در کارنامه‌ی هنری خود آثار موسیقی فیلم متعددی دارد، به گفته‌ی خودش بنا بود برای یکی از فیلم‌های عباس کیارستمی موسیقی متن بسازد که پس از دیدن فیلم از این کار صرف نظر کرد. با او گپ کوتاهی زده ایم درباره‌ی این همکاری که به سرانجام نرسید و نیز پرداخته‌ایم به نگاه هنری عباس کیارستمی نسبت به زندگی.

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
گاهی شنبه زودتر از جمعه می رسد
نوآوران -

در صفحه شخصی خودتان در شبکه‌های اجتماعی بعد از درگذشت عباس کیارستمی به خاطره‌ای از او اشاره کرده و گفته بودید قرار بود برای یکی از فیلم‌های ایشان موسیقی بسازید ولی بعد از دیدن فیلم گفته بودید فیلم‌های آقای کیارستمی به موسیقی نیازی ندارد. با توجه به اینکه شما آثار موسیقی فیلم متعددی در کارنامه‌ی کاری‌تان دارید، چرا ترجیح دادید برای آن فیلم پیشنهادی ایشان موسیقی نسازید؟

اثر هر هنرمندی انگشت نگار خودش است. عباس کیارستمی شخصیت خاصی داشت که ویژه و منحصر بفرد بود؛ شخصیتی که در سبک کاری و خلق و خوی او نیز تأثیر گذاشته بود. او به جای تقلید از دیگران، راه خودش را انتخاب کرد و مسیری را پیش گرفت که بسیاری از او وام گرفتند و ادامه دهنده ی راهش شدند. کیارستمی فقط یک کارگردان نبود؛ او هم نقاش خوبی بود و هم یک عکاس خوب. اما من به شخصه در آثار کیارستمی همواره رد چیزی را می‌دیدم و دنبال می‌کردم که در زندگی هنری خودم نیز به آن واقف و معتقد بودم. عباس کیارستمی خودش را جدی نمی‌گرفت و با فروتنی بسیار آگاه بود به اینکه جسم همه‌ی ما رفتنی است و آنچه از ما به جا خواهد ماند، کارها و آثار ماست. این گونه بود که او به کارش بیش از هر چیزی اهمیت می داد. این نگاه کیارستمی در کار و روح شاعرانه‌اش بود که چهل سال پیش وقتی فیلم‌اش را آورد که برایش موسیقی بسازم، بعد از تماشای فیلم به او گفتم که فیلم شما نیازی به موسیقی ندارد. شاید در ابتدا کیارستمی از این حرف من ناراحت شد و فکر کرده‌ بود که می خواهم او را از سرم باز کنم. اما بعدها به درستی دریافت که فیلم هایش برای درک بهتر یا درگیر کردن مخاطب با اثر، حقیقتا اصلا به موسیقی نیازی ندارند چنان که دیدیم در فیلم های بعدی‌اش نیز به ندرت از موسیقی استفاده کرد.

فیلم‌های عباس کیارستمی علاوه‌ بر روح شاعرانگی،همواره سرشار از زندگی بود.او حتی از مرگ هم عنصر حیات و زندگی را بیرون می‌کشید. چنان‌ که در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» از زلزله‌ی رودبار زاویه‌ای را نشان داد که کمتر کسی به آن توجه ‌می‌کرد و آن جریان زندگی بعد از یک ویرانی بود. شما هم همیشه در گفتگو‌ها و آثارتان به زندگی، عشق و صلح  پرداخته‌اید و با اینکه از منظر هنری از دو شاخه‌ی  متفاوت هستید اما به لحاظ دیدگاه بسیار به‌ عباس کیارستمی شباهت دارید.فکر می‌کنید این نگاه ویژه‌ی او به زندگی و صلح تا چه حد به تأثیرگذاری آثارش کمک می‌کرد؟

من رابطه ی نزدیکی با او نداشتم اما نقاط مشترک بسیاری را در آثار او و کارهای خودم می بینم. همان طور که اشاره کردم، فیلم‌های کیارستمی نیازی به موسیقی نداشت چون آثارش پیش آن‌که تصویر باشد، شعر بود و می دانید که شعر هم موسیقی است. به عقیده‌ی من کیارستمی یک هنرمند واقعی بود. هنر، خصیصه‌ی اصلی انسان های زنده است چون اگر زندگی در هنرمند جریان نداشته باشد، نمی‌تواند خلق کند و اثر‌گذار باشد. هرچند هستند شعرا و نویسندگانی که در کار خود از اصطلاح «ماکابر» استفاده می‌کنند و معمولا علاوه بر بدبینی و تیره نگری به محیط پیرامون خود، به مقوله‌ی مرگ با نگاهی وحشت آمیزی یا سوزناک و غم انگیز می‌نگرند اما کیارستمی می دانست زندگی، برای زندگی کردن است. هیچ کس نمی‌تواند درخشش ماه یا پرتو خورشید را خاموش کند. من خیلی خوشحالم که کیارستمی به زندگی خوش‌بین بود و از این منظر او را بسیار به خودم شبیه می‌دانم. من شعری درباره‌ی زندگی گفته‌ام که فکر می‌کنم به نگاه کیارستمی هم در این باره نزدیک باشد: من هنوز متولد نشده‌ام/ رنگ موهایم رنگ روحم است/ سن‌‌ام نشان پختگی زندگی‌ست نه پیری/ روحم چون خداست هرگز پیر نمی‌شود/ من مانند زنبوری هستم که با نشستن روی گلها عسل درست می‌کند/ درون و ظاهرم را یکی نکنید/ مرا محکوم نکنید/ که به مهر نیاز دارم/ همچون ماهی به آب/ از مادر متولد شدم/ ولی منتظر تولد از روح القدس هستم/ وقتی بمیرم جشن تولد بگیرید و شادی کنید/ چون از آن روز به بعد/ روح‌ام در قلب‌های شما زندگی خواهد کرد

چندی پیش قرار بود اثر «اپرای مولانا» از ساخته‌های شما به کارگردانی عباس کیارستمی اجرا شود. ایده‌ی این همکاری چگونه مطرح شد؟

دو سال پیش به پیشنهاد و دعوت آقای ایوبی، قرار گذاشتیم که عباس کیارستمی کارگردانی اپرای مولانا ( اثری از من) را برعهده بگیرد. در این باره با او بسیار صحبت کرده بودیم و برنامه ریزی هایی هم انجام دادیم اما دریغ که فرصت نشد. درباره‌ی این همکاری در صفحه ی اینستاگرام خودم نوشتم دنیا همین است و گاهی شنبه زودتر از جمعه می رسد.