دلم برای ارکستر سمفونیک تنگ است

بردیا کیارس: بدیهی است برای احیای ارکستر سمفونیک تهران باید یک برنامه‌ریزی درست را صورت داد، یک برنامه‌ریزی مدون که چشم‌اندازی حداقل یک ساله به ما بدهد و در این مدت مداوم تمرین داشته باشند، نه اینکه ارکستر به صورت پروژه‌ای کار کند. من نگاه امیدوارانه‌ای دارم و معتقدم همیشه هر کاری قابل اصلاح است و تنها باید همت به خرج داد

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
دلم برای ارکستر سمفونیک تنگ است
نوآوران -

بدیهی است برای احیای ارکستر سمفونیک تهران باید برنامه‌ریزی مدون و کامل و درستی صورت گیرد. برنامه‌ریزی ای که حداقل چشم‌انداز یک سا‌له‌ی ارکستر را مشخص و معین کند و برای ما روشن سازد که سرنوشت ارکستر حداقل تا یک سال آینده چطور و چگونه خواهد بود. حتما که در این برنامه ریزی نوازنده های ارکستر باید به طور مداوم تمرین داشته باشند و هر ماه روی صحنه به اجرای برنامه بپردازند. این در حالی است که کارکرد ارکسترهایی مثل ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر موسیقی ملی، بیشتر تغییر کرده و اکثر اجراهایی که ما از این ارکسترها در چندین سال اخیر دیده ایم به صورت فرمایشی بوده است. یک ارکستر هیچ وقت نباید به صورت پروژه ای برنامه داشته باشد. از این روز تصور می کنم اولین و مهم ترین قدمی که مدیران بنیاد رودکی و .... برای ارکستر برمی دارند باید در زمینه ی برنامه ریزی و ایجاد زیر ساخت‌هایی باشد که ارکستر به مدد آن بتواند پا گیرد و با آینده ای روشن و مشخص به مسیر هنری خود ادامه دهد. نا گفته نماند که من نگاه امیدوارانه‌ای به این موضوع دارم و معتقدم هر امر ناقص و پیچیده ای می تواند اصلاح شود و به مسیر درست و اصلی‌اش هدایت شود. در این راه تنها لازم است که همت به خرج دهیم و وقت بگذاریم و به پیشبرد مسائل فرهنگی این مملکت بیاندیشیم و یادمان نرود که ارکستر سمفونیک هر کشوری، حکم میراث فرهنگی آن کشور و نمود تمدن آن جامعه است.
در این ایام که دوران دوری من از ارکستر سمفونیک تهران محسوب می شود، من و همه‌ی کسانی که به همراه علی رهبری به مدت یک سال، برای این گروه زحمت کشیدیم، تنها امیدواریم و می‌دانیم راه بازگشت ارکستر به جاده ی سلامت هنری، مهیا شدن شرایط و بسترهایی است که تنفس ارکستر و نوازنده های آن به آنها وابسته است. طبیعی است تا زمانی که امکانات و ملزومات اولیه و حتی پیش پا افتاده برای ارکستر فراهم نشود، نمی توان انتظار داشت که نوازنده های درجه یک در ارکستر حضور داشته باشند. نوازنده‌های ارکستر سمفونیک تهران و همین طور ارکستر موسیقی ملی در طول همه این سالها علیرغم شعارهایی که داده شد، نه تنها بیمه ی درستی ندارند، بلکه حقوق مشخصی هم دریافت نمی کنند. تا زمانی هم که به صورت پروژه ای از ارکستر کار گرفته شود وضعیت به همین منوال خواهد بود. اما لازم است به نکته ای اشاره کنم؛ عده ای تصور می کنند علت دوری و کناره گیری من از ارکستر سمفونیک تهران، به سبب مسائل یا مشکلاتی است که بین من و آقای رهبری پیش آمده است اما خوشخبتانه هنوز هم رابطه‌ی خوبی بین من و آقای رهبری برقرار است و باید بگویم که هر از چند گاهی از طریق وسیله ایمیل از حال یکدیگر با خبر می‌شویم.
 دلیل اصلی جدایی من از ارکستر سمفونیک تهران بیشتر به خاطر عدم وجود مدیریت قوی و برنامه ریزی درست بود. ضمن اینکه من با ارکستر سمفونیک قرارداد سالیانه داشتم و متاسفانه پرداخت‌های بنیاد به من و دیگر نوازندگان ارکستر به عنوان دستمزد  از به شکل نامنظم و بی برنامه ای صورت می‌گرفت. در این میان بیمه‌های ما  هم به صورت کامل رد نمی شد و این موضوع مشکلات عدیده و غیر قابل جبرانی را برای ارکستر فراهم آورد. به همین دلی هم  من ترجیح دادم از ارکستر فاصله بگیریم و ببینم چه اتفاقی می افتد. در این مدت هم به کارهای شخصی خودم پرداخته ام. البته من اعلام کرده‌ام که هیچ وقت از ارکستر سمفونیک تهران کناره گیری نمی‌کنم و تا موقعی که شرایط مطلوب حاصل نشود، صرفا به امور خودم می‌رسم. من همیشه دوست داشته‌ام به موسیقی کشور خدمت کنم و بتوانم برای پیشرفت موسیقی مملکت‌ام موثر باشم. این روزها هم در تلاشم آلبومی منتشر کنم که شامل مجموعه‌ای از آثار من است و وقت ام را بیشتر صرف این کار می‌کنم.
علاوه بر این اخیرا در مورد عدم تخصص‌گرایی در شورای برنامه‌ریزی ارکسترهای ایران صحبت‌های زیادی می‌شود و من نمی‌خواهیم درباره اشخاص حقیقی صحبت کنیم. آنچه فکر ما را به خود مشغول کرده گروهی است که قرار شده برنامه‌ریزی ارکستر سمفونیک تهران را بر عهده بگیرند. تا جایی که من در جریان هستم نام این شورا، شورای سیاست‌گذاری است و قرار بود به برنامه‌ریزی‌های کلان برای موسیقی بپردازد و این موضوع صرفا به موسیقی کلاسیک محدود نمی‌شود. به نظر من سطح دانش اعضای جدید این گروه آن طور که باید و شاید نمی‌تواند ملاک ما برای ارزیابی قدرت آنان برای برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری شود. من در جریان هستم که همه اعضای این شورا در تلاش‌اند که حقیقتا برای این ارکستر کاری انجام دهند و امیدوارم همه تلاش‌ها و اهداف آنان محقق شود.
برای آن سالی که در ارکستر بودم دلم تنگ شده است، برای آن روزهایی که بچه‌ها از جان و دل کار می کردند و خود آقای رهبری هم به همین طور. جای همه دوستان خالی است. من همیشه گفته‌ام که علی رهبری دارای یک وجه بین‌المللی برای موسیقی ایران است و ای کاش اتفاقات دیگری می‌افتاد تا می‌توانستیم از حضور او در ارکستر بهره‌مند باشیم.
سوای همه این نا به سامانی‌ها باید برای آینده این موسیقی همچنان امیدوار بود چرا که نمی‌توان به جوانان علاقمند گفت در راه  موسیقی قدم نگذارید صرفا به این خاطر که اوضاع ارکستر سمفونیک کشورتان رضایت‌بخش نیست. انسان همیشه به امید زنده است. من همیشه تأکید داشته‌ام که هر کاری از دستم برآید برای بهبود اوضاع انجام ‌دهم، اما مسئله اینجاست که تا بستر مورد نیاز فراهم نشود این امکان وجود نخواهد داشت؛ همانطور که تا یک پیست خوب نداشته باشیم مسابقه اتومبیل‌رانی هم بی معنا می‌شود چرا که در یک جاده خاکی هیچ وقت رقابتی صورت نمی‌گیرد.بدیهی است برای احیای ارکستر سمفونیک تهران باید برنامه‌ریزی مدون و کامل و درستی صورت گیرد. برنامه‌ریزی ای که حداقل چشم‌انداز یک سا‌له‌ی ارکستر را مشخص و معین کند و برای ما روشن سازد که سرنوشت ارکستر حداقل تا یک سال آینده چطور و چگونه خواهد بود. حتما که در این برنامه ریزی نوازنده های ارکستر باید به طور مداوم تمرین داشته باشند و هر ماه روی صحنه به اجرای برنامه بپردازند. این در حالی است که کارکرد ارکسترهایی مثل ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر موسیقی ملی، بیشتر تغییر کرده و اکثر اجراهایی که ما از این ارکسترها در چندین سال اخیر دیده ایم به صورت فرمایشی بوده است. یک ارکستر هیچ وقت نباید به صورت پروژه ای برنامه داشته باشد. از این روز تصور می کنم اولین و مهم ترین قدمی که مدیران بنیاد رودکی و .... برای ارکستر برمی دارند باید در زمینه ی برنامه ریزی و ایجاد زیر ساخت‌هایی باشد که ارکستر به مدد آن بتواند پا گیرد و با آینده ای روشن و مشخص به مسیر هنری خود ادامه دهد. نا گفته نماند که من نگاه امیدوارانه‌ای به این موضوع دارم و معتقدم هر امر ناقص و پیچیده ای می تواند اصلاح شود و به مسیر درست و اصلی‌اش هدایت شود. در این راه تنها لازم است که همت به خرج دهیم و وقت بگذاریم و به پیشبرد مسائل فرهنگی این مملکت بیاندیشیم و یادمان نرود که ارکستر سمفونیک هر کشوری، حکم میراث فرهنگی آن کشور و نمود تمدن آن جامعه است.
در این ایام که دوران دوری من از ارکستر سمفونیک تهران محسوب می شود، من و همه‌ی کسانی که به همراه علی رهبری به مدت یک سال، برای این گروه زحمت کشیدیم، تنها امیدواریم و می‌دانیم راه بازگشت ارکستر به جاده ی سلامت هنری، مهیا شدن شرایط و بسترهایی است که تنفس ارکستر و نوازنده های آن به آنها وابسته است. طبیعی است تا زمانی که امکانات و ملزومات اولیه و حتی پیش پا افتاده برای ارکستر فراهم نشود، نمی توان انتظار داشت که نوازنده های درجه یک در ارکستر حضور داشته باشند. نوازنده‌های ارکستر سمفونیک تهران و همین طور ارکستر موسیقی ملی در طول همه این سالها علیرغم شعارهایی که داده شد، نه تنها بیمه ی درستی ندارند، بلکه حقوق مشخصی هم دریافت نمی کنند. تا زمانی هم که به صورت پروژه ای از ارکستر کار گرفته شود وضعیت به همین منوال خواهد بود. اما لازم است به نکته ای اشاره کنم؛ عده ای تصور می کنند علت دوری و کناره گیری من از ارکستر سمفونیک تهران، به سبب مسائل یا مشکلاتی است که بین من و آقای رهبری پیش آمده است اما خوشخبتانه هنوز هم رابطه‌ی خوبی بین من و آقای رهبری برقرار است و باید بگویم که هر از چند گاهی از طریق وسیله ایمیل از حال یکدیگر با خبر می‌شویم.
 دلیل اصلی جدایی من از ارکستر سمفونیک تهران بیشتر به خاطر عدم وجود مدیریت قوی و برنامه ریزی درست بود. ضمن اینکه من با ارکستر سمفونیک قرارداد سالیانه داشتم و متاسفانه پرداخت‌های بنیاد به من و دیگر نوازندگان ارکستر به عنوان دستمزد  از به شکل نامنظم و بی برنامه ای صورت می‌گرفت. در این میان بیمه‌های ما  هم به صورت کامل رد نمی شد و این موضوع مشکلات عدیده و غیر قابل جبرانی را برای ارکستر فراهم آورد. به همین دلی هم  من ترجیح دادم از ارکستر فاصله بگیریم و ببینم چه اتفاقی می افتد. در این مدت هم به کارهای شخصی خودم پرداخته ام. البته من اعلام کرده‌ام که هیچ وقت از ارکستر سمفونیک تهران کناره گیری نمی‌کنم و تا موقعی که شرایط مطلوب حاصل نشود، صرفا به امور خودم می‌رسم. من همیشه دوست داشته‌ام به موسیقی کشور خدمت کنم و بتوانم برای پیشرفت موسیقی مملکت‌ام موثر باشم. این روزها هم در تلاشم آلبومی منتشر کنم که شامل مجموعه‌ای از آثار من است و وقت ام را بیشتر صرف این کار می‌کنم.
علاوه بر این اخیرا در مورد عدم تخصص‌گرایی در شورای برنامه‌ریزی ارکسترهای ایران صحبت‌های زیادی می‌شود و من نمی‌خواهیم درباره اشخاص حقیقی صحبت کنیم. آنچه فکر ما را به خود مشغول کرده گروهی است که قرار شده برنامه‌ریزی ارکستر سمفونیک تهران را بر عهده بگیرند. تا جایی که من در جریان هستم نام این شورا، شورای سیاست‌گذاری است و قرار بود به برنامه‌ریزی‌های کلان برای موسیقی بپردازد و این موضوع صرفا به موسیقی کلاسیک محدود نمی‌شود. به نظر من سطح دانش اعضای جدید این گروه آن طور که باید و شاید نمی‌تواند ملاک ما برای ارزیابی قدرت آنان برای برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری شود. من در جریان هستم که همه اعضای این شورا در تلاش‌اند که حقیقتا برای این ارکستر کاری انجام دهند و امیدوارم همه تلاش‌ها و اهداف آنان محقق شود.
برای آن سالی که در ارکستر بودم دلم تنگ شده است، برای آن روزهایی که بچه‌ها از جان و دل کار می کردند و خود آقای رهبری هم به همین طور. جای همه دوستان خالی است. من همیشه گفته‌ام که علی رهبری دارای یک وجه بین‌المللی برای موسیقی ایران است و ای کاش اتفاقات دیگری می‌افتاد تا می‌توانستیم از حضور او در ارکستر بهره‌مند باشیم.
سوای همه این نا به سامانی‌ها باید برای آینده این موسیقی همچنان امیدوار بود چرا که نمی‌توان به جوانان علاقمند گفت در راه  موسیقی قدم نگذارید صرفا به این خاطر که اوضاع ارکستر سمفونیک کشورتان رضایت‌بخش نیست. انسان همیشه به امید زنده است. من همیشه تأکید داشته‌ام که هر کاری از دستم برآید برای بهبود اوضاع انجام ‌دهم، اما مسئله اینجاست که تا بستر مورد نیاز فراهم نشود این امکان وجود نخواهد داشت؛ همانطور که تا یک پیست خوب نداشته باشیم مسابقه اتومبیل‌رانی هم بی معنا می‌شود چرا که در یک جاده خاکی هیچ وقت رقابتی صورت نمی‌گیرد.