به بهانه پایان سومین جشنواره موسیقی نواحی « آینه دار» در گفتگو با ایرج رحمان‌پور و دامون شش‌بلوکی

در جست و جوی آخرین راویان موسیقی اقوام

سومین جشنواره موسیقی آینه دار با محوریت موسیقی اقوام کوچنده، ایلات و عشایر دامنه های رشته کوه‌ زاگرس در بخش‌های میانی و جنوبی، شب گذشته در تالار وحدت به کار خود پایان داد.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
در جست و جوی آخرین راویان موسیقی اقوام
نوآوران -

این فستیوال توسط بخش خصوصی در تالار رودکی تهران از 24 ام تا 27‌ام تیرماه برگزار شد. فستیوالی که در آن سعی شده بود تا مثل دوره های پیشین به محتوای اصلی و ماهیت موسیقی اقوام ایران توجه شود و مسیری باشد برای پاسداشت میراث موسیقایی گسترده نواحی مختلف ایران. با این که در آیین آغازین این جشنواره کتابی با عنوان کتاب سال آینه دار مبتنی بر مقالاتی پیرامون موسیقی نواحی ایران رونمایی شد اما حال که به پایان این جشنواره رسیده ایم با پرسشی اساسی مواجه خواهیم شد. اینکه چرا با توجه به کتاب‌ها، پژوهش‌ها و جشنواره‌هایی که در سال‌های پس از انقلاب در زمینه موسیقی نواحی منتشر شده یا صورت گرفته است همچنان موسیقی اقوام ایران وضعیتی مخدوش و نگران کننده دارد؟

تبدیل موسیقی نواحی به امری فانتزی
 پیش از انقلاب موسیقیدانانی چون محمد‌تقی مسعودیه و فوزیه مجد پژوهش‌ها و فعالیت‌های زیادی در زمینه‌ی احیا و ثبت موسیقی نواحی انجام دادند اما پس از انقلاب علیرغم تأکید دولت‌ها بر توجه به اقوام مختلف ایران، همچنان بازخورد دقیق و مشخصی از موسیقی مناطق گوناگون ایران نداریم.
ایرج رحمانپور ، شاعر، خواننده و ترانه‌سرای ایرانی که آثار نوشتاری و موسیقایی فراوانی را درباره فرهنگ و هنر مناطق زاگرس‌نشین در کارنامه کاری خود دارد، در گفتگو با نوآوران، پیش از هر چیز به درک نادرست از هنر و موسیقی اقوام ایران اشاره کرده می کند و می‌گوید: "متأسفانه بدفهمی و کج‌فهمی بسیاری از مردم نسبت به این موسیقی، وضعیت را به شکلی درآورده که در حال حاضر ما موسیقی را به دو دسته اصلی تقسیم کرده ایم. دسته اول موسیقی فاخر و هنری که در پایتخت ارائه می شود و دسته دوم که به زعم برخی‌ها دهاتی است و بیشتر جنبه توریستی دارد. در حالی که موسیقی اقوام مختف ایران، بخش اعظمی از رپرتوار موسیقی ایرانی را تشکیل می‌دهد و پدیده ای جدا از موسیقی ایرانی نیست." رحمان‌پور علاوه بر این، به نگاه مردم پایتخت به موسیقی اقوام ایرانی، معترض و معتقد بود امروزه هر جا اسم موسیقی نواحی می‌آید، این تلقی می‌شود که با امری موزه ای یا فانتزی رو به رو هستیم که می تواند ویترین مناسبی برای غربی‌ها باشد در حالی که بزرگانی مثل فوزیه مجد، حسین علیزاده، محمدرضا درویشی و علی اکبر شکارچی با آثارشان نشان دادند که می‌توان نگاه علمی و هنری‌ای نسبت به این ‌گونه از موسیقی داشت. ایرج رحمانپور در ادامه گفت: "ما وقتی موسیقی را به دو گونه‌ی موسیقی نواحی و موسیقی ایرانی تقسیم می کنیم انگار داریم از فرهنگ دو کشور متفاوت صحبت می‌کنیم در حالی که این موسیقی هم جزئی از موسیقی ایران است که به هر دلیلی در دوره قاجار ( که بخشی از آن را مکتوب کرده اند) مغفول مانده است."
دامون شش بلوکی، پژوهشگر و نوازنده، نیز درباره نگاه متفاوت به موسیقی نواحی ایران معتقد است: "کشور ایران از نظر قومیتی، فرهنگی، نژادی و موسیقایی دامنه‌ی گسترده ای دارد که باید به آن توجه شود. پیش از هر چیز باید به تعریف درست و دقیقی از این موسیقی دست پیدا کنیم سپس به موسیقی رایج کشور بپردازیم و موسیقی نواحی را از این منظر از موسیقی رایج، جدا کنیم. موسیقی اقوام به مجموعه‌ای از علوم اجتماعی، تاریخ، روان‌شناسی و هنر ناحیه ‌ای خاص اطلاق می شود که باید از منظر همه‌ی این موارد مورد بررسی قرار گیرد. متأسفانه ما هیچگاه موسیقی نواحی را به صورت آکادمیک مورد توجه قرار نداده ایم. در صورتی که در زمینه‌ی موسیقی ردیف دستگاهی افرادی مثل کلنل وزیری، نورعلی خان برومند، دکتر داریوش صفوت و... فعالیت‌های زیادی انجام دادند که این موسیقی را از اواخر دهه 40 تا به امروز صاحب بدنه‌ای قوی و پر قدرت کرده است. اما با آنکه موسیقی نواحی دامنه‌ای گسترده تر و پتانسیل‌های بیشتری داشته است، هیچ گاه آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفت. هر چند عده ای به صورت فردی در این زمینه کارهایی انجام داده اند اما کار گروهی دقیقی که بازخورد درست داشته باشد،انجام نشده است." دامون شش بلوکی یکی از دلایل عدم توجه درست به موسیقی نواحی را تقسیم‌بندی های نادرست سیاسی مناطق می داند، چنان که امروزه نمی توانیم به درستی موسیقی سیستان و بلوچستان را از موسیقی پنجاب هندی تفکیک کنیم یا به همین منوال تفکیک موسیقی مناطق کرد‌نشین ایران از موسیقی کردستان عراق، بخش‌هایی از سوریه و ترکیه.

وای به حال موسیقی بومی ایران

اما یکی از مسائل مهمی که هر ساله پس از برگزاری جشنواره های موسیقی وجود دارد این است که اکثر موسیقیدانان اقوام مختلف ایران پس از اینکه سالی یک بار برای اجرای برنامه به پایتخت می آیند، دوباره به منطقه خود برمی گردند بی آنکه خروجی درستی از رپرتوار اجرایی آنها ضبط و پخش شود. ایرج رحمانپور در این باره می‌گوید:" موسیقی در ایران به طور کل وضعیت مشخصی ندارد وای به حال موسیقی بومی ایران  که مثل یک بیمار احتیاج به تیمار و مراقبت دارد. تا وقتی که مرکز خاصی به شکل دقیق و مجزا به این گونه از موسیقی نپردازد، وضعیت به همین منوال خواهد بود. باید ارگان خاصی وجود داشته باشد که موسیقی نواحی در حاشیه آن قرار نگیرد. ارگانی که اساساً موسیقی بومی ایران را مورد توجه قرار دهد و آثار قومیت‌های مختلف را تفکیک، تجریه و تحلیل کند. اگر امروزه به فرش ایرانی در جهان غرب توجه می‌شود به این دلیل است که ما در بدو امر این هنر را در کشور خود مهم جلوه داده و به مسائل تجاری آن هم فکر کرده‌ایم. هر چند در موسیقی بحث تجارت مطرح نیست ولی  هر بار که فستیوالی خارج از ایران برگزار می شود به جای آنکه به ضوابط فکر کنیم و گروه‌هایی را به کشورهای غربی بفرستیم که معرف فرهنگ این مرز و بوم هستند، به روابط اندیشیده ایم. در حالی که اگر کانون مشخصی برای موسیقی بومی ایران وجود داشته باشد می‌توانیم برای عرضه‌ی درست این موسیقی به غربی‌ها هم برنامه ریزی کنیم."
علاوه بر این دامون شش‌بلوکی شرایط خاص موسیقی پس از انقلاب را در عدم توجه به موسیقی اقوام ایرانی، مهم دانست و گفت:" بعد از انقلاب شرایط موسیقی پیچیده و خاص شد. چنان که در زمینه موسیقی قشقایی بسیاری از عاشیق‌ها سازهایشان را مخفی کردند یا از دست دادند، وضعیت چنگی‌ها هم به همین منوال بود به همین دلیل نسل مهمی از بخشی‌ها مغفول ماندند. با این حال چون بعد از انقلاب این موسیقی شکل جشنواره را به خود دید، افرادی مثل محمدرضا درویشی تلاش‌های زیادی برای بازشناسایی آن به مردم ایران انجام دادند که این تلاش ‌ها تا حدودی بازخورد داشت و توانست مخاطبانی را برای این گونه از موسیقی بدست آورد. اما چون با آخرین نسل از راویان این موسیقی مواجه بودیم، در ثبت و ضبط آثارشان عجله ای صورت گرفت که موجب شد آرشیو کاملی از موزیسین‌های این حوزه نداشته باشیم. چنان که مثلا از حاج قربان یا شاه‌میرزا ولی آثار معدودی را داریم که مربوط به اجراها یا ضبط‌های محدودشان در پایتخت است. در حالی که این رپرتوار عظیم به جهت انتقال شفاهی و سینه به سینه بسیار به راویان‌اش بستگی دارد و از این جهت است که دامنه‌اش گسترده تر می‌شود. "

تقلیل هنر به نفع نگاه تجاری

اما همواره در معرفی موسیقی اقوام ایران در پایتخت و جشنواره‌ها مختلف بیم آن وجود داشته که نگاه مخاطب پسند و بازاری بر بکارت هنری این موسیقی و راویان آنها تأثیر منفی گذارد. تا جایی که آنها مجبور باشند برای جذب مخاطب بیشتر و به سالن کشیدن مردم، جنبه‌های هنری کارشان را به نفع نگاه تجاری به موسیقی، تقلیل دهند  و به شکل یک شغل به هنرشان نگاه کنند. ایرج رحمان‌پور در پاسخ پرسشی با این محتوا گفت:" اگر بی دقتی وجود داشته باشد حتما چنین اتفاقات ناگواری رخ خواهد‌ داد و لی اگر تصمیم‌گیرنده های هنری به این مسائل توجه کنند، جنبه های هنری این موسیقی نیز حفظ خواهد شد و موزیسین‌های بومی ایران نیز می توانند از هنرشان امرار معاش کنند. علاوه بر این اگر فضای نقد و آنالیز درستی در ساحت موسیقایی ایران حاکم باشد، می‌توان این فستیوال ها را آسیب شناسی کرد و ضعف‌های آن را به حداقل رساند."
دامون شش‌بلوکی نیز برگزاری جشنواره «آیین و آواز» و «فستیوال موسیقی کرمان» توسط محمدرضا درویشی را از بهترین اقدامات در زمینه معرفی موسیقی نواحی ایران دانست و گفت: " بعد از این جشنواره‌ها، اکثر جشنواره‌هایی که در ایران برگزار شد، به لحاظ عمقی و کیفی با شیب نزولی به سمت ویترینی شدن پیش رفتند. تا جایی که بسیاری‌ها به جای آنکه به موسیقی توجه کنند به لباس و شکل ظاهری موزیسین‌های نواحی می‌پرداختند. از این منظر بهتر است بگوییم جشنواره مد و لباس برگزار می‌شد نه جشنواره موسیقی نواحی. به عقیده‌ی من برخی از این جشنواره‌ها  اگر برگزار نشوند، بهتر است. در حوزه ی نشر آثار هم ما با همین مشکل رو به رو هستیم چرا که تیم متخصصی وجود ندارد که آثار موسیقی نواحی ایران را به لحاظ تاریخی، مردم شناسی و ... تحلیل کند. بخش دولتی هم وقتی به این حوزه وارد می شود نگاهی فانتزی دارد که ترجیح می‌دهد مخاطبان فانتزی داشته باشد. مخاطبانی که دیگر به شیرمحمد اسپندار به عنوان پدیده ای شیک و سمبلیک نگاه می‌کند که عده‌ای برای پز فرهنگی سراغ آن می‌روند. برای دولت توجه به موسیقی نواحی بیشتر حکم رفع تکلیف دارد."
باید دید در حال حاضر که با آخرین نسل از راویان برجسته موسیقی نواحی در ارتباط هستیم چه راهکاری برای حفظ و نگهداری این میراث فرهنگی گسترده اندیشیده ایم. آیا توانسته‌ایم نسل جدید نوازنده‌های موسیقی نواحی را به ثبت و جمع آوری آثار گذشتگان ترغیب کنیم تا دست کم، تحقیقات پیرامون این موسیقی، بومی سازی شود؟ تا چه اندازه به حوزه‌ی نشر آثار موسیقی، خصوصا آثار تلفیقی که از موسیقی بومی ایران وام گرفته‌اند، نظارت درستی وجود داشته و دارد؟ با توجه به اینکه بخش موسیقی نواحی از جشنواره موسیقی فجر سال گذشته حذف شد، آیا زمان آن فرا نرسیده که دولت نگاه درستی به این هنر که مورد غفلت قرار گرفته، داشته باشد؟ در جشنواره موسیقی جوان که از سوی انجمن موسیقی برگزار می‌شود از سال گذشته بخش موسیقی نواحی نیز اضافه شده است، اما پرسش اینجاست تا چه اندازه از نگاه کارشناسان اجتماعی، تاریخی و هنری برای این بخش‌ از فستیوال‌ها استفاده می‌شود؟