درباره پدیده خود بزرگ پنداری در موسیقی امروز ایران

می دونی «من» کی‌ام؟

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۱
می دونی «من» کی‌ام؟
نوآوران -

تبلیغات شاید قابل توجه ترین رسانه ی جمعی در عصر ما باشد.رسانه ای که به مدد آن می توان هر چیز را تجلیل کرد و درباره ی کلیتِ عالم غیر واقعی آن،سخن به میان آورد و آن را در اختیار مصرف کنندگان قرار داد.
در این بین رسانه های مجازی به عنوان تریبون هایی آزاد و سهل الوصول که هیچ قاعده و قانونی هم ندارند، از عنصری به نام تبلیغات، پدیده تازه ای می سازند که به شکل گسترده و با هدف مندی خاص، مخاطبان (در اینجا بخوانید مصرف کنندگان) را در تیررس خود قرار می دهند.رسانه هایی مثل فیس بوک، اینستاگرام، تلگرام و ... که هر یک به نوبه  خود، به آسانی و در عین حال با تعجب  فراوان توانسته اند مسیر سطحی نگری و مصرف کنندگی مخاطبان را هموار سازند.
استفاده هنرمندان جوان از رسانه های مجازی برای تبلیغ خود یا آفریدن یک «من» اپیدمیک متکثر که ویژگی های منحصر بفرد داشته باشد، امروز تبدیل به امری غیر قابل انکار شده است.
بیایید از مسائل ساده تری شروع کنیم؛ بی شک شما نیز با انواع بسته های تبلیغاتی که هر روز از طریق رسانه های مُجاز یا مَجازروانه ی هاضمه ی افکارمان می شود، مواجه شده اید: بزرگ ترین پارک آبی، بهترین پفک نمکی، قوی ترین پودر لباسشویی و...حال اگر قطار این «ترین» ها و مشتقات هم معنای آن را به فضای فرهنگی، هنری و موسیقایی ایران بسط دهیم، وضعیت اسفناک خواهد شد. بد نیست به تیترهایی که در سال های اخیر توسط رسانه‌های موسیقی و نیز شبکه های اجتماعی هنرمندان، منتشر شده است، نیم نگاهی بیاندازیم: اثر شماره یک موسیقی کلاسیک جهان، بهترین آلبوم سال، پر فروش ترین آلبوم موسیقی یا استقبال بی سابقه از کنسرت فلان، انتشار آلبومی در سبک فلان، اثری با محتوای ملانکولیک و چه و چه .ناگفته نماند که به مدد همین رسانه ها و هواداران سینه چاکی که مترصد هر فرصتی برای تملق گویی هستند، سلسله مراتبی از القاب و نشان ها هم به این «ترین» ها اضافه  شده که البته خاص پیشکسوتان است؛ نشان هایی مثل درجه های نظامی که رتبه بندی خاص خود را دارند؛ شوالیه، قلندر، پهلوان، خسرو و ....
 جوان‌تر ها که در آستانه مسیر هنری خود تنها می توانند به همین«ترین» ها دل بسته باشند، اما خلاق‌ترند. آنها از هر چیزی موجودیتی ابر قهرمانی و برتر می سازند، مثلا رونمایی از یک آلبوم موسیقی درمرتفع ترین نقطه پایتخت، آغاز بلیط فروشی کنسرتی در ساعت 13:13 روز سیزدهم تیرماه و خلاقیت هایی از این دست که مجالی مفصل تر می طلبد.
اما دنیای مجازی برای نسل جوان موسیقیدان ما، که البته اقبال آن را داشته اند چند آلبوم منتشر کنند یا کنسرت بدهند، مجالی را فراهم می سازد که به وسیله آن می توانند برای خود همزادهای «آواتار»ی بسازند که پای در زمین دارند و سودای آسمانی شدن در سر. گویی دنیای مجازی فرصت شروعی دوباره را از دو منظر اجتماعی و هنری پیش پای آنها می‌گذارد. فرصتی که می توانند از طریق آن، خود را آن گونه که می خواهند بیافرینند یا بازآفرینی کنند. فرصت ارائه تصویری به جهان، نظر خواهی درباره تصویری که ارائه داده اند و نیز جلب توجه مخاطبان و جذب هواداران ، درست مثل کارکردی که لوازم آرایش برای بزک صورت دارد!
 اما پرسش اینجاست که آیا حقیقتاً تصویر واقعی این افراد به بزرگی همان تصویر مجازی‌شان است؟ آیا این صفحات شخصی، همه‌ی واقعیات را بازگو می کند؟ آیا واقعا هواداران این صفحات می‌دانند که از چه کسی هواداری می‌کنند؟ یا چهره‌ای که رسانه‌های منتخب‌شان به مخاطبان نشان می دهند، تا چه حد تصویر دقیقی از خود آنها است؟ یا پرسش اساسی‌تر اینکه میان «خود» واقعی و مجازی‌ این هنرمندان چه انسجامی وجود دارد؟
استفاده از رسانه‌های مجازی برای بازآفرینی خود و ارائه‌ی تصویر یک «من» مطلوب و به دست آوردن یک موقعیت و هدف معین و ارتقا یافته، برای هر‌ کس می‌تواند رضایت بخش باشد. به عبارت دیگر این نسل به مدد شبکه های اجتماعی، مدینه فاضله ی دیجیتالی ای می‌سازند که در آن می خرامند، بدون آنکه خودِ زمینی شان را آشکار کنند.
جالب اینجاست که صاحبان این آواتارهای موسیقیدان وخود ساخته، وقتی روبه روی مانیتور کامپیوترشان می نشینند و صفحه کلید زیر انگشتان شان می لغزد یا موشواره را تکان می دهند، با یک کلیک به جهان دیجیتالی پرخلاقیتی متصل می شوند که می توانند در آن برای خود انواع بیوگرافی ها را بنویسند (یک نمونه، بیوگرافی حافظ ناظری در تنها آلبومش)، از فلان دانشگاه و بهمان فستیوال جایزه های خیالی بگیرند (حافظ ناظری)، در پاسخ کنگره ی آمریکا بیانیه سیاسی صادر کنند (محمد معتمدی) یا از شکستن یک لیوان آن هم به عمد و با تمرین فراوان، افسانه پردازی های عجیب و غریب به خورد مخاطبان خود دهند. (علی قمصری)
 البته که هر چه این آواتارها، خلاق تر باشند، برای مخاطبانی که کمتر در پی جستن حقیقت هستند، جذاب ترند.
چالش اصلی از زمانی آغاز می شود که این «من» های مجازی از «من» مادی، به شخص واقعی‌تر و نزدیک‌تر می شود. یعنی درست جایی که امروز برخی از جوانان موسیقی ایران ایستاده اند؛ قله‌ی باور تبلیغات جنجالی و فریبکارانه‌ی خود!
حالا دیگر این « من » مجازی به دنیای حقیقتی قدم گذاشته و از آنجا که بیش از خودِ واقعی به درجه ی باور و ایمان رسیده، انتظار دارند دیگرانی که در کوی برزن هستند این «من» را از صد فرسخی تشخیص دهند.
 غرور و تبختر ناشی از این «من» مجازی، باد درحلقوم این افراد می اندازد و از خرامیدن این اساتید جوان (که می خواهند در 30 سالگی ره صد ساله بروند) به هر چه تصور کنید بسط می یابد؛ یکی ساز می سازد و نام خودش را روی آن می گذارد (حافظ ناظری)، آن دیگری عنوان کنسرت اش را به نام خود می زند (تهمورس پورناظری)، یکی دیگر فقط و فقط خودش را متفکر و صاحب نظر درباره ی آثارش می داند (تا جایی که در پاسخ یک منتقد از تهدید استفاده می‌کند) و فلان کس چنان به دیده ی تحقیر به دیگران می نگرد که گویی خیار نوبر به ارمغان آورده برای بازار هنر مملکت.
همین «من» مجازی است که تصویری گزینشی و جانبدارانه از آن ها می سازد که وقتی در جهان واقعی قرار می گیرند همه را مورد تمسخر و بازخواست قرار می دهند.
باید از این جوانان پرسید آیا تا به حال به تاریخ موسیقی کهن این مرز و بوم رجوع کرده اید؟ کدامیک از اساتید موسیقی این سرزمین آنچه را که ساخته و پرداخته اند در بوق و کرنای تبلیغات رسانه ای یا حتی رسانه های کلامی خود کرده اند؟ شهناز چنین بوده یا عبادی یا صبا یا درویش خان؟ اصلا چرا مسئله را به زادگاه خودمان تقلیل دهیم، بیایید گسترده تر بیاندیشیم. تا به حال شنیده اید بتهوون در تاریخ موسیقی جهان از نوشتن فلان سمفونی اش دادِ خدایی سر دهد؟ اصلا چرا تاریخ را تا این اندازه عقب بکشیم؟ شجریان این طور بوده یا علیزاده یا مشکاتیان؟ یویوما یا اردال ارزنجان یا نصرت فاتح علی‌خان که همه از فروتنی شان داد سخن سر داده اند؟
هنرمند محبوب و مردمی در هر برهه ای از تاریخ از این «من» گذر کرده است. «منی» که یقه ی افراد را بگیرد و در صورت شان فریاد بزند که مرا بشناسید. هنرمند مردمی نه تنها به کارخانه های رنگ آمیزی رسانه ها توجهی نمی کند، بلکه همواره می کوشد تا رسالت هنری اش را به سرانجام رساند. موسیقیدان واقعی در جامعه مثل همه ی مردم رفتار می کند؛ در صف نان می ایستد، سوار تاکسی می شود، با مردم خوش و بش می کند و آگاه است که اگر یکی دَر ساز شده و آن دیگری پنجره ساز، او هم آهنگ ساز است. موسیقیدان واقعی «من» خود را می شکند و هم درد مردم زمانه اش می شود. با آنها می خندد،غم زمانه را می خورد، صدای جامعه اش می شود و بی هیچ دست و پا زدنی برای دیده شدن، خود واقعی اش است. بیایید شعر احمد شاملو را با هم مرور کنیم وقتی «من» خود را در شعر بازگو می کند: من بامدادم/ شهروندی با اندام و هوشی متوسط.

 

باز نشر از کتاب هفته