مروری بر عملکرد خانه ی موسیقی پیرامون لغو کنسرت ها

او کمبود افتخار ما بود

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
او کمبود افتخار ما بود
نوآوران -

«خانه موسیقی عملکرد قابل دفاعی داشته است.» این گفته‌ی حمیدرضا نوربخش است در نشست مطبوعاتی ای که در روزهای پایانی خرداد ماه سال گذشته برگزار شد؛ نشستی که پاسخی بود بر سلسله انتقادات مطرحه پیرامون این نهاد صنفی. اما فارغ از این «چه گفت و چه شنید» هایی که در یک سال و اندی گذشته مطرح شد –و در رسانه های مختلف قابل پیگیری است- با انتخاب مجدد اکثر اعضای هیئت مدیره در انتخابات خانه موسیقی، بد نیست از درستی یا نادرستی این عبارت پرسش کرد. آیا حقیقتاً خانه ی موسیقی عملکرد قابل دفاعی داشته است؟
برای پاسخ این پرسش، یک راه پی جوییِ نظرها و دیدگاه های مختلف است که گرچه ممکن است مفید باشد اما در همه حال می تواند با نمونه‌ی مشابهی رد شود؛ کسی بگوید فلان و دیگری بهمان را در رد آن بیاورد. در این یادداشت از این رویکرد پرهیز شده چرا که موضوع را می توان مصداقی و اساسی تر سنجید، وقتی از الزاماتی بپرسیم که یک نهاد صنفی بدون آنها بی‌معنا است. اما چرا نهاد صنفی؟ زیرا هر دو سوی مناقشه، خانه‌ی موسیقی را چنین نهادی معرفی می‌کنند؛ نهادی صنفی برای حمایت از موسیقی و موسیقیدانان.
متاسفانه موسیقی امروز ایران ضمن این که جا پای خود را در میان دیگر هنرها سفت نکرده، هنوز هم  «فعل مشکوک» ای است که دامنه بحث‌های حلیت و بود و نبودش، ادامه دارد. هنر نحیف و لاغری که هر کس از راه رسیده، لگدی روانه ی تن فرسوده و بی‌جان اش کرده و نه تنها صدای اعتراض (که توقع زیادی است) که حتی دیگر آوای دردِ حاصل از ضربه‌های مکررش هم بلند نمی‌شود!
حالا که بحث لغو کنسرت های موسیقی در شهرهای مختلف ایران پر رونق است، بد نیست تنها از همین یک منظر، عملکرد خانه موسیقی را در دستیابی به هدف والای حمایت از موسیقی و موسیقیدانان، مورد بررسی قرار دهیم.
برای واکاوی این عملکرد سهل الوصول ترین منبع و البته مستدل ترین از نگاه خود یارانِ خانه موسیقی، بلاشک سایت این خانه و مرور موضوعاتی است که این نهاد صنفی به آنها بذل توجه داشته است. پرسش اینجاست؛ بیشترین موضوعی که سایت خانه ی موسیقی به آن پرداخته، چیست؟ آیا این نهاد صنفی توانسته از حق و حقوق موسیقیدانان حمایت کند یا دست کم تا چه اندازه به این هدف نزدیک شده است؟ چه گام هایی برای حمایت از موسیقی برداشته است؟ آیا آنگونه که باید، علل لغو کنسرت های موسیقی را پیگیری کرده است؟
مرور آمار، اخبار و گزارش های منتشر شده در سایت خانه ی موسیقی نکته جالب و در عین حال بحث برانگیزی را پیش پای پژوهش قرار می دهد. از زمانی که حمیدرضا نوربخش جانشین محمد سریر و مدیر عامل خانه ی موسیقی شد تا به امروز، سایت این خانه، بیش از هر موضوع دیگری به درگذشت افراد و قوم و خویش هنرمندان واکنش نشان داده و 161 پیام تسلیت، خبر درگذشت و گزارش مراسم ترحیم منتشر کرده است. جالب اینجاست که این آمار در دوران معاونت هنری علی مرادخانی، همزمان با رشد سرسام آور آمار لغو کنسرت ها، رشد دو برابری داشته، چنان که در دولت یازدهم، خانه ی موسیقی به جای آنکه به 75 کنسرت لغو شده، واکنش نشان دهد یا دست کم خبر لغو آنها را در سایت خود منتشر کند، ترجیح داده 107 پیام تسلیت روی خروجی سایت خود قرار دهد. به طوری که در هر یک از صفحات اخبار سایت این خانه، به طور میانگین دو پیام تسلیت با طرحی از گل نرگس و نوار مشکی منتشر شده، چنان که گویی با صفحه ی ترحیم یک نشریه مواجه شده اید.
مقایسه این اعداد و ارقام ناگفته مبرهن می کند که خانه موسیقی به گاهِ درگذشت خانی از خاندان هنرمندان یا دوستی از رفیقانِ گرمابه و گلستان، عملکرد شورانگیزتری داشته که در وصف نگنجد و پیام های تسلیت رنگ به رنگی روی سایت خود منتشر کرده که هفت پشت آن طرف تر را هم مرهون عنایت و مهر خود قرار داده است. چنان که بعید به نظر می رسد کسی از قلم افتاده باشد. مثلاپیام تسلیت « درگذشت پدر همسر احمد علی وفایی، معاون مالی اداری خانه موسیقی»1، « درگذشت شوهر خواهر مسعود حبیبی( نوازنده دف و عضو کانون نوازندگان سنتی)»2، « درگذشت عموی برادران سپهر و سهیل سعیدی ( از اعضای کانون ناشران)»3،یا نمونه ای جالب تر که به لحاظ ادبیات نوشتاری بد نیست عیناً آورده شود:«خانه موسیقی در پیامی درگذشت مادر گرامی محمد موسوی (نوازنده نی) را به ایشان تسلیت گفت.به گزارش سایت خانه، همچنین هیئت مدیره این ضایعه را به آذر هاشمی (بازرس خانه موسیقی ) نیز تسلیت گفت و برای خانواده آن مرحومه آرزوی صبر و شکیبایی کرد.لازم به ذکر است که محمد موسوی و آذر هاشمی نسبت فامیلی داشته و مادر موسوی خاله هاشمی بوده است.»4 (برای تفریح ذات توصیه می شودیک بار دیگر تذکر آخر این پیام تسلیت را بخوانید!)
البته از حق نباید گذشت که از این 75 کنسرت لغو شده در دولت یازدهم، خانه ی موسیقی به مورادی هم واکنش نشان داده است.هر چند تعداد این واکنش ها از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند اما بیراه نیست که آنها را هم مورد بررسی قرار دهیم؛ واکنش به لغو کنسرت گروه سپهر به خوانندگی و سرپرستی عزیز قاسم زاده5( شاگرد حمیدرضا نوربخش)، انتقاد به مسئولان فرهنگی کشور در نشست ماهیانه خانه موسیقی6( احتمالا در پی لغو کنسرت سینا سرلک در اصفهان)، انتشار بیانیه ای در پی لغو کنسرت ها و اهانت به بانوان هنرمند7 ،  در پی لغو کنسرت علیرضا قربانی در تهران و مشهد و نیز اهانت به همسر سالار عقیلی به عنوان نوازنده در کنسرت طرقبه.
بعد از این واکنش ها، خانه ی موسیقی یک سال در سکوت بود و  بی هیچ اعتراضی به لغو کنسرت های هنرمندانی چون مسعود شعاری، حسین علیشاپور، وحید تاج، علی اکبر مرادی و البته خوانندگان پاپ مثل بنیامین بهادری، محسن یگانه، رضا یزدانی، رضا صادقی و حتی لغو رونمایی آلبوم «آن سیاه افسون کار» نگار خارکن، عمل کرد.
عملکردی که این تلقی را بدست می دهد که مدیران خانه موسیقی به شرط آنکه محیط بسیار نزدیک و محرم شان، مصون و محفوظ بماند، خوشبختی و بدبختی دیگران برایشان بی اهمیت و یکسان است؛ و دنیای بسیار محدودی ساخته اند که در نظرشان بسیار پهناور و پر عمق و پر معنی است؛ دنیایی که آن را هزار بار به دنیای واقعی دیگران ترجیح می دهند و دست آخر حاضرند آن دنیای بیگانه را در صورتی که به توازن و تعادل دنیای خودی لطمه ای وارد کند، فدای یک تار موی دنیای خود کنند.
البته از حق نگذریم؛ در تیرماه 1394 حمیدرضا نوربخش در نشست بررسی لغو کنسرت ها در تالار رودکی، ضمن سخنرانی اش، به جد و جهد گفته بود:" من مدتها پیش و از زمانی که قوه قضائیه وارد حوزه لغو کنسرت ها شد، جلسات مکرر داشتم و به جاهای خوبی هم رسیدیم، تا جایی که گمان نمیکنم دیگر دادستانی وارد حوزه لغو کنسرت شود."8
 بعد از سخنان حمیدرضا نوربخش در آن جلسه، نه تنها نتوانستیم ایستاده برای آن همه درایت واقتدار کف بزنیم که چند ماه بعد کنسرت های کیهان کلهر و شهرام ناظری در شهر نیشابور، دقیقا از سوی دادستانی همین شهر لغو شد و حتی این دو هنرمند موسیقی ایران، از سوی این مقام قضایی مورد تهدید قرار گرفتنند؛ تهدیدهایی که بالاخره خانه موسیقی را به صرافت انداخت دو بیانیه خطاب به قوه ی قضاییه و وزارت ارشاد اسلامی منتشر کند. با مرور این ارقام و آمار، قضاوت عملکرد خانه ی موسیقی را به فضلای عهد اخیر می سپارم و یاد سخنی از مولیر در نمایشنامه «خسیس» می افتم که می گفت:"افتخار او کمبودی نداشت ولی او کمبود افتخار ما بود."  

 

بازنشر از کتاب هفته