حافظه تاریخی یزدانی را واکاوی کنیم

رضا یزدانی در طول سال های اخیر ادعاهای زیادی کرده است که در رسانه های مختلف منتشر شده است. در یادداشت پیش رو سعی شده تعدادی از این ادعاها را مورد بررسی قرار دهیم.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
می دونی «من» کی‌ام؟
نوآوران -

رضا یزدانی در سالهای اخیر بارها و بارها از تریبونهای مختلف برای ارائه نظرات خود استفاده کرده است؛ تریبون هایی که به سبب ما روزنامه نگاران در اختیارِاین افراد، قرار می گیرد تا به واسطه آن هر آنچه می خواهند را بی هیچ بازخواهی ای، بازگو کنند. تریبونهایی که در شکل و شمایلِ رسانههای امن و آزاد، مجالی شده اند برای تبلیغ و عرضه آنها که دانش قلیل هنریشان را به عکس و تصویری آغشته و روانه هاضمه افکار عمومی میکنند.  چنین روندی روز به روز در فضای مطبوعات و رسانههای ایران درسطوح مختلف هنری در حال گسترش است و آنها که این ملغمه بازار رسانههای امروز ایران را دریافتهاند خود را در بوق و کرنای تبلیغات کلامیشان میکنند تا هر آنچه میخواهند به خورد دیگران دهند؛ دیگرانی که که بیهیچ کنکاشی برای جستن واقعیت تنها در پی آنچه که میشنوند میروند و کمتر شنیدههایشان را   از صافی اندیشه میگذرانند.

بیایید کمی به حرفهای رضا یزدانی در نشستهای خبری و مصاحبههایش دقت کنیم: «هیچ کس نمیتواند مانند من آثار فرهاد را اجرا کند.»1 ، «ما در ایران موسیقی راک نداریم»2، «در ایران هیچ کس پرفورمنس من را روی صحنه ندارد. این را با تمام قوا میگویم.»  و....

وقتی رضا یزدانی از فرهاد می گوید و خودش را با او مقایسه می کند، بی درنگ یاد موسیقی فرهاد و استفادهاش از مضامین اجتماعی میافتیم. اگر از قیاس شخصیتی فرهاد با رضا یزدانی بگذریم
به مقایسه موسیقایی آنها میرسیم. مبرهن است که مفهوم کلمات برای فرهاد مهراد بی اندازه ارزشمند بود و همواره کوشید تا از کلام شاعرانی استفاده کند که درد زمانه را کشیده بودند و نبض مردم را در دست داشتند. شاعرانی مثل احمد شاملو،  شهیار قنبری و ... که موسیقی فرهاد بهغایت بر کلام شان تأثیرگذار می گذاشت. البته از این نکته نباید غافل بمانیم که فرهاد مهراد با آنکه در سالهای پس از انقلاب کنسرتهای زیادی اجرا نکرد اما در همانها هم دقیق بود و نکته سنج. چیزی که امروزه در اجراهای رضا یزدانی کمتر می بینیم و اکثر اهالی فن به فالشخوانیهای او ایمان دارند.  وقتی رضا یزدانی ادعا میکند پیش از او کسی در تاریخ موسیقی ایران، «راک» کار نکرده باید از حافظه تاریخی اش بپرسیم. از شناختاش از تاریخ موسیقی ایران، از گروههایی مثل اسکورپیونز، ربلز یا هنرمندانی مثل مسیح محقق، کوروش یغمایی یا پس از انقلاب گروههایی مثل اوهام، کیوسک، 127  یا افرادی چون فرشاد رمضانی و کاوه یغمایی. که این مورد آخر، فرزند خلف کوروش یغمایی، ضمن انتشار آلبوم «مترسک»، اجراهایی را در ایران روی صحنه برد که در همان جریان اصلی هم مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد. پس رضا یزدانی نباید و نمی تواند خودش را تنها استار موسیقی پاپراک، سافت راک یا حتی خودِ راک بداند چرا که قبل از او هنرمندانی مثل کاوه یغمایی بودهاند که به لحاظ ساختار، شناختِ دقیقتر و درستتری از این موسیقی داشته و دارند. این شناخت تا حدی است که قیاس رضا یزدانی با امثال کاوه یغماییها بیشتر به شوخی میماند.

یکی از مواردی که رضا یزدانی سوار بر موج کماندیشی برخی، پارو زده و از آن استفاده میکند، «پرفورمنس» و تلقی خودش به عنوان بهترین پرفورمر در ایران است. در صورتی که اگر بخواهیم پرفورمنس را در کانتکست موسیقی جهانی مورد بررسی قرار دهیم، یزدانی فاصله زیادی با استانداردهای دنیا، دارد. سطحیترین و در عین حال عامیانهترین مثالی که میتوان آورد نحوه لباس پوشیدن او در کنسرتهایش است. اینکه در زمستان و تابستان، در گرما و در سرما با فراگ یا کت چرمی روی صحنه میرود و هر چند قطعه یک بار در بکاستیج کت چرم تازهای به تن میکند بیشتر شکل و شمایل یک پاپ استار به او میدهد تا یکراک استار. بد نیست به اجراهای راکاستارهای دنیا نیمنگاهی بیاندازیم، آنجا که دیوید گیلمور 70 ساله با تیشرت و شلوار ساده روی صحنه میآید و موسیقیاش را اجرا میکند. حتی اگر در این بین بحث مسائل اقتصادی هم مطرح باشد ناگفته مبرهن است که مقایسه این دو باز هم به شوخی میماند.

مضاف براینکه نباید فراموش کرد که موسیقی راک به لحاظ محتوا نیز ساختار خاص خود را دارد. رضا یزدانی جز یکی، دو قطعه آن هم در آلبوم دوماش، از هیچ شعری که اندکی وجه اعتراضی داشته باشد در موسیقی خود استفاده نکرده است. موسیقی راک فقط به استفاده از گیتار الکتریک و دیستورشن گیتار یا اندکی عربده و صداسازی محدود نمیشود. موسیقی راک در دنیا، تعریف و المانهای موسیقایی و فرهنگی خاص خود را دارد و اعتراض و عصیان و جسارتی را میطلبد که به گمان من در رضا یزدانی و آثار او شاهد آن نبوده و نیستیم.

از سوی دیگر استفاده دم دستی و سطحی رضا یزدانی از نوستالژی در کارهایی مثل «کوچه ملی» یا «لاله زار» نه تنها در شکل و شمایل راک نیست که البته خودش هم واقف است آنها را پاپ اجرا کرده، بلکه استفادههایی سطحی از این نوستالژیها ست که اکثر کسانی که میخواهند خود را اندکی به مردم نزدیکتر کنند، به آن دست مییازند.
امیر بهاری- منتقد موسیقی- در یادداشتی در این باره می نویسد: « ادبیات کلام (لیریک) برای فرهاد اهمیت والایی داشت. ایدئولوژی فرهاد نوستالژیای کوچه و خیابانهای تهران نبود. نظرگاه اجتماعی و موسیقایی روشنی داشت و هیچگاه خلاف آن حرکتی انجام نداد. زندگی او با تمام شهرت و محبوبیت و مقبولیتش، رنگِ موسیقیاش بود. نمیدانم شاید به جای همه این حرفها بهتر است به موزه فرهاد مراجعه کنیم و به کتابخانه باقیمانده از او نگاهی بیندازیم.»4

باید از رضا یزدانی درباره دانشاش از موسیقی پرسید، باید حافظه تاریخیاش را مورد واکاوی قرار داد. این طور نمی شود که نسلی از هنرمندان با کتمان جریان پیش از خود، یکه تاز میدان شوند و بی آنکه مورد بازخواهی قرار گیرند، ادعاهایی کنند که از پایه و اساس ویران است. این ادعاها موسیقی ایران را ( در هر قالبی که باشد) از پیشرفت باز میدارد.