درباره ی خانه ی موسیقی و حواشی اش

نهادِ مدنی و نگاهِ قبیله ای

صاحبِ این قلم عضو و اهلِ خانه موسیقی نیست، نخستین باری هم که به نیّتِ عضویّت به آنجا رفت - که حدودِ هشت یا نُه سالِ پیش بود- واپسین بارش بود

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۱
نهادِ مدنی و نگاهِ قبیله ای
نوآوران -

دراین یکسالِ گذشته هم تا زمانی که نقدها و صحبتها حولِ موضوعاتی چون تعاونیِ مسکن و شیوهی اداره داخلی این نهادِ صنفی گذشت صاحبِ این قلم نه اظهارِ نظری کرد نه علاقهای داشت که اظهارِ نظر بکند. ماند تا چندین ماجرا در جامعه موسیقیِ ایران به شکلی مسلسلوار و پیوسته از پیِ هم رخ داد و از اساس این تفکّر را بهوجود آورد که شیوهی ادارهی خانهی موسیقی بناست به کلیّتِ بدنهی موسیقیِ ایران تسرّی بیابد و آن نقصِ جدّیای که به زعمِ بسیاری - از جمله من- در نگاه مدیریتیِ آن وجود دارد بدل بشود به گرفتاریِ بدخیمی برای همهی موسیقیدانان. این است که از یک جایی به بعد ماجرا فراتر رفت از یک مناقشهی صنفی و به زعمِ برخی بدل شد به ماجرا و دردسری فرهنگی که دیگر روا نبود سکوت کردن و خموشی گُزیدن.
لابد یادتان هست که ماجرا از آنجایی شروع شد که منتقدینی بر خانه موسیقی و گروهِ دائمیِ ادارهکنندهی آن عذر داشتند وعذرشان را در چند جلسه و نشستِ عمومی بیان کرده بودند. هدفشان به شکلی مشخص صنفی بود و ایرادهاشان بر مبنای اساسنامه و آییننامههایی ارائه میشد که ظاهراً قانونی بود و محلِّ استناد. اخبارشان میرسید امّا موضوع هنوز بهقدرِ امروز جلبِ توجّه نمیکرد. نخستین زنگ خطر وقتی خورد که پس از یک یا دو جلسهی نقد و انتشارِ اخبارِ آن در رسانهها، هیاتمدیره خانه موسیقی که از حضور در جلسه منتقدین سرباز زده بود، منتقداناش را عدهای هنرجو نامید. گوشِ صاحبِ این قلم دستکم از همانجا تیز شد و بر اخبار براق شد چون بخشی از کسانی را که منتقدِ خانه موسیقی بودند از نزدیک میشناخت و یقین داشت که نهتنها هنرجو نیستند که هنرمندانی هستند به مراتب تواناتر از کسانی که آنان را هنرجو خطاب کرده بودند. از سوی دیگر با فرضِ آنکه منتقدین تعدادی هنرجوی خام و نابلد بوده باشند مگر اساسِ یک نهادِ مدنی این نیست - یا این نباید باشد- که به اهالیاش اعمِ از همراه یا منتقد، بلد یا نابلد، هنرجو یا استاد پاسخگو باشد؟ خانهی موسیقی در نخستین گام رفتار و ادبیاتی پیشه کرد که از جماعتی که داعیه زعامتی دارند و خودشان را استاد قلمداد میکنند و دیگران را هنرجو، باید بعید میبود. ماجرای دوّم کمی بعدتر رخ داد و آن ماجرای شکایتِ حقوقیِ خانه موسیقی بود از یکی از استادانِ برجسته دانشگاه تهران که در زمرهمنتقدانِ خانه موسیقی به شمار میآمد. طرحِ این شکایت و رفتارِ حقیقتاً نادرست با واکنشِ جدّیِ جامعه موسیقی مواجه شد. به جرأت میتوان گفت از معدود وقتهایی که جامعه موسیقی و هنرمندانِ بنامِ آن مدنی عمل کردند شاید همین حمایت بود از استاد دکتر ساسان فاطمی که ماجرای شکایت و شکایتکِشی را با امضای طوماری در هم پیچیدند و ماجرا به هرحال ختم شد. نخستین باری که صاحبِ این قلم نامهای در نقدِ خانه موسیقی امضاء کرد هم قطعاً همان زمان بود و هنوز هم تصوّرِ او بر آن است که اگر در آن ماجرا دکتر فاطمی سرسختتر و دلقویتر ظاهر میشد، نتایجی برای موسیقیِ ایران به بار مینشست که با امروز محلِ قیاس نیست. بگذریم. هنوز غبارِ این ماجراها فرو ننشسته بود که معاونتِ هنری وزارت ارشادِ اسلامی اداره جشنواره فجر را به همین گروهِ خانه موسیقی سپرد که پس از چندین ماه فراز و فرود و کِشمکِش با منتقدان، دیگر محلِّ وثوقِ قاطبهی اهالیِ موسیقی نبودند و البته پرواضح است که معاونت هنریِ ارشاد هم بدین واسطه میکوشید که پیغامی به اهالیِ موسیقی برساند لابد به این مضمون که همین است که هست و این گروهِ خانه موسیقی پشتگرم است به پشتیبانیِ ما و قرار نیست کسی یا کسانی اجازه داشته باشند که با این گروه کجخُلقی کنند.
حلقهی کوچک خانهموسیقی با این پشتگرمی یک جشنوارهای برگزار کرد و در کنارش جایزه باربدی ارائه داد که شرح اشکالهای عدیده و نقدهای پرشماری که بر برگزاریِ آن رفته است را لابد در اخبار و اقوال دنبال کردهاید و نیازی به واگوکردنِ صدباره نیست امّا این ماجرا کمترین شک و تردیدی را هم که میشد به محفلی و دورهمی فکرکردن و عمل کردنِ گروه خانهموسیقی داشت منتفی کرد و پایهای شد بر آنکه از اساس منتقدان خانهی موسیقی دریابند که از این پس حضورشان در جامعهموسیقی با مشکلاتی بسیار جدّی روبهرو خواهد بود زیرا این حلقه کوچک برگزارکننده جشنواره همان حلقه کوچک ادارهکننده قطعی موسیقی کشور است که در همهی شوراهای تصویبِ موسیقی، شوراهای داوری جشنوارهها، شوراهای ارکسترهای سمفونیک و ملی شوراهای مشورتی و داوریِ ارشاد و هرجای دیگری که محلِّ تصوّر باشد فعّالِ مایشاء است.
در این میان ماجرای دیگری هم اضافه شد: فهرستِ برندگان و کاندیداهای جایزه باربد در اوجِ اختلافهای رهبر و مدیرهنریِ سابقِ ارکسترسمفونیکِ تهران با بنیادِ رودکی منتشر شد. نیازی به توضیح نیست [چون بدیهیست] که ادارهکنندگانِ بنیاد رودکی هم از نزدیکانِ حلقه کوچکِ گردانندگانِ خانهی موسیقی بودند و میشد امتدادِ خطِ مشکلات را بهسادگی گرفت و رسید به منشاء و مبداء. شرحِ آنچه میان استاد علی رهبری و بنیاد رودکی رفت را هم بیشک در اخبار و اقوال شنیدهاید و نیازی به واگویی ندارد امّا لازم به یادآوری است که صاحب این قلم در همان روزها بر اساسِ فهرستِ برندگانِ باربد و شرایطِ دعوای میانِ آقای رهبری و بنیادِ رودکی [ که هر دو تا اندازهای در آن مقصّر بودند] پیشبینی کرد و نوشت و منتشر کرد که رهبر و مدیرهنری بعدی ارکسترسمفونیک تهران چه کسی خواهد بود که امروز آن پیشبینی با ذکرِ تمامِ جزییات دردسترس است و تمام و کمال درست از کار درآمده است. این را از این جهت مینویسم که توضیح داده باشم در محفلی بودنِ جایزه باربد و برگزاریِ جشنوارهای که گذشت سرِ سوزنی شک نیست و گروهِ برگزارکنندهی جشنواره و محفلِ خانهی موسیقی هم ابایی بر آشکار بودنِ آن ندارند.
واپسین ماجرا هم همین انتخابات هیاتِ رییسهی جدیدِ خانهی موسیقی که هم در شیوهی انتخاب و هم در نتیجهی انتخابات تمایز بنیادینی با هیات رییسهی پیشین ندارد و گواهی بر آنکه ارادهای برای تغییرِ مشی در این گروه دیده نشده است.
خانهی موسیقی یک نهادِ صنفی است [یا باید باشد] که با رویکردی مدنی و فکری جمعی و عمومی اداره میشود [یا باید بشود] همهی مشکلاتی که برشمردیم از این برآمده که گروهی حقیقتاً کوچک که در مجموع به عددِ انگشتانِ دو دست نمیرسند مُصرّند بر اعمالِ نظرهایی عموماً نادرست در حوزههایی کاملاً تخصّصی و مصرّند بر حضوری دائمی در همهی حوزههای موسیقیِ کشور. این نه با منطق جور است و نه با ذاتِ مدنیّت چون دیرزمانیست که تفکر قبیلهای - آن هم قبیلهای متشکل از کمتر از دَه نفر- رنگ باخته است و در جهانِ معاصر کار نمیکند، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، چه تنها باشیم چه پشتگرم به حمایتی دولتی و حکومتی.
صاحبِ این قلم معتقد است که این جدل را نمیشود و نباید تا ابد ادامه داد. ما ناگزیر از فهمِ این نکتهی ساده هستیم که هرچه زودتر باید در گفتوگویی رودررو این مشکلات را به بحث بگذاریم، با منطقی صنفی و بر اساسِ روحِ همکاری و حسن نیّت یکبهیکِ آنچه برشمرده شد را واکاوی کنیم و در نهایت به تفاهم برسیم.