سفیر مبارزه با استعمال دخانیات قصه زندگی خصوصی اش را فاش کرد

پرستو صالحی: اعتیاد پدرم را از من گرفت

شب گذشته پرستو صالحی در برنامه «ماه عسل» حاضر شد و از فراز و نشیب‌های زندگی خصوصی‌اش و اعتیاد پدرش صحبت کرد.

  1. ۵ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
پرستو صالحی: اعتیاد پدرم را از من گرفت
نوآوران -

اعترافاتی که شاید کمتر کسی انتظار شنیدنش را از یک بازیگر در برنامه زنده تلویزیونی داشت. البته صالحی در حالی به همراه برادرش در«ماه عسل» حاضر شده بود که مدتی است به عنوان سفیر مبارزه با استعمال دخانیات در این زمینه فعالیت می‌کند؛ «نیامدم که بگویم پدرم بد است آمدم بگویم که اعتیاد، پدرم را از من گرفت و به این دلیل است که آنقدر به مساله اعتیاد اهمیت می‌دهم.» حرف‌های صالحی در در صفحه اینستاگرام او بازتاب گسترده ای داشت، به طوری که بیش از 19 هزار نظر در زیر آخرین عکس صالحی قرار گرفت.

در شش سالگی عمل تومور مغزی روی من انجام شد

پرستو صالحی که مدت‌هاست نتوانسته در پروژه سینمایی یا تلویزیونی حاضر شود درباره کودکی اش در این برنامه گفت:« بسیار بازیگوش بودم، یادم می آید که نفت را به جای آب خوردم و قرص های مادرم را به جای اسمارتیز! یک بار از پله ها پایین افتادم و همین شد که در شش سالگی عمل تومور مغزی روی من انجام شد. یادم می آید که خانواده ام نذرهای زیادی کردند و مراسم های متفاوت در خانه ما برگزار شد تا برای سلامتی من دعا شود.»

نمی‌خواستم دوستانم بدانند پدرم اعتیاد دارد

او قصه اعتیاد پدرش را از اینجا آغاز کرد:«همه چیز وقتی تغییر کرد که صدای جیز جیز منقل و وافور را در خانه شنیدم. اوایل در سفرها این صحنه را دیدیم و بعد تقریبا این اتفاق میان زندگی ما آمد و نرفت!همیشه از سختی نیست که آدمها سراغ اعتیاد می‌روند، گاهی آدمها از اینکه در معرض توجه هستند و در خوشی و رفاه هستند به سمت مصرف می‌روند. پدر من بیش فعال بود و همه بیش از اندازه به او توجه می‌کردند و من فکر می‌کردم دیگر این توجه‌ها او را ارضا نمی‌کرد ، این شد که به سمت مواد مخدر رفت.» آنطور که صالحی می‌گوید سر انجام اعتیاد باعث اخارج پدرش از ارتش شد؛ «مشکلات اقتصادی ما زیاد شد و تصمیم گرفتیم او را برای ترک کردن در بیمارستان بستری کنیم. پس از اینکه پدرم اخراج شد روی یک تاکسی کهنه نارنجی کار می‌کرد. یک روز با آن تاکسی آمد مدرسه دنبال من، آن زمان در مقطع دبیرستان درس می‌خواندم. دلم نمی‌خواست دوستانم، پدرم را با آن چهره ببینند، به او اشاره دادم برود و وقتی رسیدم خانه دیدم دارد گریه می‌کند! دلش شکسته بود!زندگی خیلی سخت شده بود، در آن دوران اعتیاد بیماری نبود، جرم بود. همه ما را طرد می‌کردند و هرجا که می‌رفتیم تا می‌فهمیدند پدرمان اعتیاد دارد عذرمان را می‌خواستند.» او درباره تبعات اعتیاد پدرش در زندگی خانوادگی‌شان می‌گوید: «صدای شکستن‌ها و دعواها در خانه ما شروع شد. اعتیاد در خانه ما همه چیز را داشت به هم می‌ریخت. مواد چنان تأثیری روی پدر من گذاشته بود که متوجه نمی‌شد که دارد با خانواده ما چه کار می‌کند. صدای دعواها علنی شد و جوری شد که همه اقوام و خانواده فهمیدند پدر ما اعتیاد دارد.»

«ابد و یک روز» خیلی حالم را بد کرد

در زمان اکران فیلم«ابد و یک روز» بسیاری سعید روستایی، کارگردان جوان این فیلم را به سیاه‌نمایی متهم کردند و قصه فیلم او را غیرواقعی دانستند هر چند که روستایی از فیلمش دفاع کرد و به ساخت مستندی درباره اعتیاد اشاره کرد اما به نظر می‌رسد پرستو صالحی در برنامه«ماه عسل» پاسخ بهتری برای منتقدان این فیلم داشت؛ «چند وقت پیش به من اصرار کردند که حتما فیلم «ابد و یک روز» را ببین. وقتی دیدم واقعا حالم بد شد. دقیقا یکی از صحنه‌های فیلم که نوید محمدزاده را با هوار کشیدن و دست و پا زدن می‌بردند، ما از نزدیک دیدیم. پدر من عین نوید محمدزاده فریاد می‌زد و می‌خواست که نرود و ما با گریه او را تماشا می‌کردیم.»

کاش خداوند دوباره فرصتی برای جبران به من می‌داد

«من پدر را بابا صدا نمی‌کردم، پدر صدا می‌کردم و او همیشه برای من قهرمان بود. خیلی خوش قد و بالا و زیبا بود. اما اعتیاد چهره او را عوض کرد. یک روز به خانه آمدم و دیدم که مادر عین کسانی که زیر ضربه های بوکسور له شده باشد، صورتش پر از خون بود. این شد که پدر را از خانه بیرون کردیم و تا سیزده سال بعد او را ندیدیم.» این‌ها را صالحی می‌گوید و ادامه می‌دهد که؛ «سیزده سال به واسطه عمه‌هایم از پدرم با خبر بودیم تا اینکه زنگ زدند و گفتند پدرم جواب نمی‌دهد. من و امیر پشت در خانه پدرم رفتیم و امیر درب خانه را شکست و به داخل رفت. جنازه پدرم افتاده و از شدت درد دستش را گاز گرفته و فوت کرده بود. آن زمان از خدا خواستم کاش یک بار دیگر فرصتی در اختیارم قرار بدهد تا من هم به پدرم دوباره فرصت دهم اما اینطور نشد.»

در نهایت او از حقیقتی تلخ که بعد از درگذشت پدرش به آن پی برده بود، حرف زد؛ «وقتی پدرم از دنیا رفت، چمدانی پیدا کردم که تمام مصاحبه‌ها و عکس‌های من را جمع کرده بود. فقط از خدا می‌خواهم کاش می‌شد یک بار دیگر او را ببینم. کاش می‌شد تمام تلاشم را می‌کردم تا او ترک کند. تا آخرین نفس کاش همه کاری می‌کردم تا او نمیرد و پدرم بماند.»

انتقاد  علیخانی از شبکه سوم

البته علیخانی گلایه ای در پایان برنامه نسبت به مدیران شبکه عنوان کرد:‌ «به خاطر بازی تیم ملی والیبال، قرار بود امروز برنامه نداشته باشیم اما دوستان در سازمان اصرار کردند که برنامه روی آنتن برود. اما از مردم به خاطر اینکه در اوج صحبت های خانم صالحی، صحنه هایی از بازی والیبال در کنار تصاویر برنامه پخش شد، عذرخواهی می‌کنم!»