محمد شمس لنگرودی در گفتگو با نوآوران

مردم تعیین می کنند که هنرمند کجای واقعیت ایستاده است

می گویند عباس کیارستمی شاعر سینمای ایران و جهان است، شاعری که در ردای ساده زیستن فرم و نگاه خاصی نه تنها به سینمای ما که به سینمای جهان بخشید، شاید اگر 16 سال خودش را به خاطر رفتارهای غلط برخی منزوی نمی کرد ما شاهد آثار بی نظیری از او در کارنامه ی درخشان فیلمسازیش بودیم.

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
مردم ما تعیین می کنند که هنرمند کجای واقعیت ایستاده است
نوآوران -

مهدی وزیربانی-شاعرِ بازیگر هم در سینما کم نداشته ایم از احمد شاملو تا منوچهر آتشی و محمد علی سپانلو اما قصه ی محمد شمس لنگرودی چیز دیگری است او بی شک مهمترین شاعر تئوری پرداز ماست که در دنیای سینما و تئاتر تبدیل به یک نام مشخص و مهم شده است، او را در شرایطی پیدا کردم که از غم مرگ عباس کیارستمی تلفنش را بایکوت کرده بود و دوستَ نداشت پاسخ خبرنگاران را بدهد و در تنهایی خودش دوست داشت به یاد عباس کیارستمیِ شاعر عکاس و فیلمساز باشد. به هر روی محمد شمس لنگرودی به من و روزنامه ی نو آوران فرصت داد تا کمی درباره ی این شوک بزرگ جامعه ی هنری ایران گپ بزنیم:

در حوزه ی شعر ما شاعرانی که در سینما به صورت جدی حضور داشته باشند داشته ایم مثل محمد علی سپانلو که متاسفانه از میان رفت اما شاعری که سینما را بتوان به صورت جدی در او جستجو کرد به اعتقاد من تنها محمد شمس لنگرودی ست با توجه به این پیش فرض می خواستم از شما بپرسم که عباس کیارستمی در میان منتقدان بزرگ سینمای جهان معروف به شاعر سینمای جهان است شما این قاعده را درباره ی عباس کیارستمی تائید می کنید؟

واقعیت این است که من با این نظر کاملا موافقم و کیارستمی شاعر سینماست و او با برداشت از تکنیک های سینمایی «ژان لوک گدار» از سینمای موج نو فرانسه و نگاهی که به اشعار سهراب سپهری داشت و تکامل  این تلفیق از او یک فیلمساز خاص و شاخص ساخت. اسکورسیزی در همین اواخر درباره ی کیارستمی گفت:«او نگاه متفاوتی به جهان داشت» و این نگاه متفاوت را عباس کیارستمی  به اعتقاد من از شعرهای سپهری و احمدرضا احمدی گرفته است  و این چیزی نیست که من به تنهایی گفته باشم و شخص آقای کیارستمی در یک مصاحبه گفته بود که من خیلی تحت تاثیراحمد رضا احمدی هستم و آن فیلم خانه ی دوست کجاست هم این مشخصه را تائید می کند و همه ی اینها به این نکته می رسد که عباس کیارستمی شاعر سینماست.

عباس کیارستمی کارش را با گرافیک و عکاسی شروع می کند و از سینما در ابتدا  فاصله داشت ،درست مثل شما که با داستان نویسی و تئاتر کارتان را شروع کردید و فضا برای هر دو شما در ابتذا چه به لحاظ مکانی چه به لحاظ فضا و تاریخی فرق می کرد بعد شما به شعر روی می آورید و عباس کیارستمی به سینما اما یک نکته در هر دو شما مشترک است و آن پژوهش در باب شعر است که ایشان در ادبیات کلاسیک دست به این کار می زنند و شما تاریخ تحلیلی شعر نو را می نویسید اما شما را در این باب ستایش می کنند اما کیارستمی را به شدت مورد انتقاد قرار می دهند در این رابطه شما چه نظری دارید؟

این کارهای عباس کیارستمی در ادبیات کلاسیک بیشتر یک گزینش است تا یک پژوهش! و به گمان من هر کسی حق دارد یک گزینشی از هر شاعری ارائه بدهد و کسانی که برافروخته می شوند به نظر من این برافروختگی آنها خیلی موجه نیست و به اعتقاد من می توانند این کتابها را نخوانند! اما می توان این آثار را بررسی کرد که چقدر ارزش و اهمیت دارند اما به دید یک گزینش باید به آنها توجه کرد و به نظر من آنها یک تقطیع تازه بود برای خوانش جدیدترِ این آثار و به گمان من اگر چه ایشان اولین نفر نبود که اینطور گزینش ها را انجام می داد  و پیشتر هم بسیاری این کارها را انجام داده بودند اما ایشان به اعتبار اسمشان بیشتر دیده شد و روی این گزینش و تقطیع ها بحث شد.

شما بعنوان یک بازیگر سینما و نه در جایگاه یک شاعر با استفاده از نابازیگر از سوی آقای کیارستمی در فیلمهایشان چقدر موافقید؟ به هر حال یکی از ویژگی های عباس کیارستمی این مسئله است که روی آن هم بحث بسیار شده است می خواستیم نظر شما را هم بدانیم...

 

همین مسئله بود که عباس کیارستمی را با دیگر کارگردانها  متمایز می کرد و با همین شیوه هم برنده ی بسیاری از جوایز بین المللی شد منتها او کارگردانی بود که توان این طور بازی گرفتن ها را داشت و این توانایی را از روزگاری پیدا کرد که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار می کرد و در آنجا فیلم مستند می ساخت و به اعتقاد من همانجا بود که با چگونگی بازی گرفتن از نابازیگر آشنا شد و بعد آن را آورد و در سینمای حرفه ای استفاده کرد یعنی اگر کانون نبود این خلاقیت شاید در ایشان شکل نمی گرفت و وجود کانون باعث حضور ایشان در سینمای حرفه ای شد.

عباس کیارستمی در ایران شرایطی را پیدا کرد که پانزده یا شانزده سال فیلم نساخت و رفتار با او خصوصا پس از دریافت جایزه اش از جشنواره ی کن به گونه ای شد که او انزوای کاری در ایران را ترجیح داد شما این نوع رفتار را با یک هنرمند مستقل و مولف را چطور می دانید و در واقع در این شرایط چه بر سر هنرمند می رود با توجه به اینکه همین فضا را شما در دولتهای نهم و دهم تجربه کردید؟

واقعیت این است که آدم هر چقدر هم این نوع رفتارها را به خودش نگیرد و خودش را خونسرد نشان بدهد باز هم بازخورد منفی را در روحش حس می کند کما اینکه عباس کیارستمی همین اواخر ناراحتی خودش را بروز داد و دل چرکین بودن خودش از این نوع برخوردها را بیان کرد و به صراحت گفت:« ما در کن جایزه گرفتیم و در ایران ما را از در پشتی فرودگاه روانه ی خانه کردند!» به هر حال اینها هم روی کار آدم اثر می گذارد هم روی دید آدم! اگر کیارستمی کمی یشتر زنده می ماند شاید فیلمهایش تلخ تر و غم انگیزتر میشد.

علیرضا اسپهبد یک روز تعریف می کرد که در خانه ی شاملو بودیم و تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر مرحوم علی حاتمی را پخش می کرد که دولت در آن سنگ تمام گذاشته بود و شاملو ناگهان به پای من زد و گفت: «علی رفیق من نیستی اگر بعد از مرگم بگذاری اینها با جنازه ی من از این شوء ها برگزار کنند!»  حالا حجت الله ایوبی و رضا میرکریمی رفته اند پیکر فیلمسازی را بیاورند که در طول این همه سال احدی سراغش نرفته بود و فیلمش حتا از رسانه ی ملی پخش نشده بود حالا مراسم تشییع کیارستمی در تالار وحدت بوسیله ی این دوستان یک شوء تبلیغاتی نمی تواند باشد و نوعی مصادره به مطلوب کردن یک هنرمند مستقل برای دولت؟

گفتن این حرف از سوی ما که این کار درست است یا نه هیچ مشکلی را حل نمی کند و این مسئله در ذات این دوستان وجود دارد و همیشه می خواهند ما را مصادره به مطلوب کنند! و این بصورت تاریخی در اخلاق قدرتها وجود دارد و در توانایی ما نیست که این مسائل را بتوانیم حل کنیم و کاری از ما بر نمی آید و چاره ای انگار جز این وجود ندارد اما یادمان باشد که در نهایت این مردم هستند که انتخاب می کنند و سره را از ناسره تشخیص می دهند و این نوع شوء ها و خودنمایی ها راه به جایی نخواهد برد و مردم ما تعیین تکلیف می کنند و خوشبختی و قدرت هنرمندان هم در قلب این مردم نهفته است.