با حترام عباس کیارستمی شاعر سینمای جهان

خداحافظ استاد

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
خداحافظ استاد
نوآوران -

علی سرهنگی - کیارستمی  انسان ساده ولی مدرنی بودکه باعرفان  زندگی می کرد ...باشعرو اصالتی فاخر... من به جز دیدارها و چاق سلامتی های متعارف  و گاه به گاه درجشنواره ها و مراسم ها ی مختلف .....4 باراورابه  خوبی یادمی آورم و هرگزفراموشش نمی کنم .....یک بارزمانی که تلفنی به من تبریک گفت برای برگزیده شدن ابرارسینمائی به عنوان بهترین نشریه روزو بی طرف سینمائی کشور توسط معاونت سینمائی و جشنواره مطبوعات ...که خودجایزه ای بزرگ بودبرای من که سردبیرش بودم ......باردوم درخانه سینمابود.....زمانی که من و داوود رشیدی باهم جلسه داشتیم ...آقای کیارستمی آمدو وقتی مرادید ...گفت : کاش مقاله راچاپ نمی کردی ؟...استادرشیدی گفت به من ماجراچیه ؟...من گفتم : احتمالا مقاله کایه دو سینمارو منظوراستادکیارستمی است .گفت : بله ......ومن تاکیدکردکم که مافقط یک مصاحبه مربوط به شماراکه توسط خبرنگارکایه دوسینما انجام شده بود...در نشریه سینمائی خودمون منتشرکردیم .......باافتخار....اما اگردرمصاحبه برخی جملات تندنسبت به فضای فرهنگی و اجتماعی کشورمان هست ........این مربوط به مانمی شود.مربوط به بیانات خودتونه ......که می توانستید بیان نکنید ......اما من مجبورنیستم که سانسورکنم ......وبه همین خاطرعینا درنشریه منتشرکردم ...و جای ناراحتی هم ندارد ......بعدهم داوودرشیدی دست ماراگرفت و دردست هم گذاشتد ........و گفت : به خاطراحترام بهحرف های  شما سانسورنکرده .....و مقاله رامنتشرکرده ....سرهنگی روزنامه نگارقابلی است و قدردان شما ومن خوب می شناسمش......اماد ناراحتی توبرای آن مقاله هم چنان ازچهره ات پیدابود....و میز گفتیز : ممکن است کاردستت بدهد....!!....بارسوم درمراسم نمایش  خصوصی فیلم ضیافت بوددرسینما آزادی ......که من بودم و عباس کیارستمی و مسعودکیمیائی و ......تهیه کننده و عوامل فیلم .......و جمعی که دعوت شده بودندبرای تماشای فیلم .....حتی خبرنگارمن ازآن مراسم فیلمی هم تهیه کرد و با راهنمائی و ایده من ....نام فیلم راهم گذاشتیم : درسوگ سینما آزادی ......یادم باشد بخشی ازفیلم که بسیاردیدنی است ....براتون نمایش بدهم ........و چهارم و ......هیچ وقت درسینما آزادی ودربزرگداشت ده فیلم و ازجمله فیلم ردپای گرگ ساخته کیمیائی ...و قتی درشب منتقدان مجله فیلم بالارفتم و حرف زدم .....نگاهت و سخنت رافراموش نمی کنم ....آن جا که دستت رادرشانه ام گذاشتی و آرام گو مهربانانه گفتی : بعدازمدت ها درباره کیمیائی یک نویسنده ای آبرومندانه نوشت و گفت ....ممنون ...

بالاخره/ من ماندم و من،/ من از من رنجیده است،/ هیچ کس نیست/ برای " پادر میانی "

خداحافظ استاد...خداحافظ .....! خانه ی دوست درپاریس نبود.....پاریس برای رویا خوبه ....خانه ی دوست درقلب باستانی ایران است ....درقلب تک تک مردان و زنان  دردمندو مظلوم .و خسته این سرزمین مه آلود....به خانه ات برگرد ......ازاین راه دور.....ای مسافر.....باعطرنان ......با طعم گیلاس ....از زیردرختان زیتون .......همراه وزش باد....باگزارشی از عشق و تنهائی و هندسه  ......امشب همه غم های عالم به درون دلم ریخته اند.....وقتی نخل طلای کن راگرفتی ..به جای استقبال باشکوه مردمی ...یواشکی از در پشتی فرودگاه بدرقه ات کردند که مورد کتک برخی واقع نشوی...اکنون اما ازدراصلی فرودگاه راحت به خانه ات برگرد ....چون دیگرمرده ای !! ...ای انسانی که همیشه به زندگی می اندیشیدی ...حتی بعدازمرگ .....

به زادگاهم که بازگشتم/ خانه ی پدری ام/ گم بود /و صدای مادرم.

همین امروزو فردااست که تلویزیون و فرهنگسرا و خانه های هنری فیلم هایت رانشان دهند....همان هائی که سال ها پشت به سینمایت کرده بودند...همین روزهااست که هنرمندان و افرادی که همیشه درباره فیلم هایت حسادت می کردندو تورااصلا نمی فهمیدند ....درباره ات تسلیت و خاطره بنویسندکه خودت هم اگربودی ازخواندنشان خنده ات می گرفت ...خصوصا منتقدی که بیست و چندسال پیشدرمجله فیلم امیدوارانه نوشته بود: سینما کیارستمی آینده ندارد !!....به خانه ات برگرد ......ای فیلمسازشاعرما .تو آینده رافتح کردی .....ونه تنها آینده ...که قلب های فرهنگ و مردم مارافتح کردی...چراکه همیشه به زندگی درمیان مردم ...چه عادی و چه روشنفکرمی اندیشیدی ..........اما هرگزبه ابتذال و خودفروشی و کارمندشدن فکرنکردی .......جایگاهی که هیچ وقت نخواستی و خوب می دانستی چرانمی خواهی ای فیلمسازآزاد و رها ......تو صبحی زیبا و آفتاب گرمی برای بهارو شکفتن این کشورومردمش می خواستی بافیلم و آموزش و زیبائی شناسی خودت .....درفرهنگ و زندگی ....همیشه ....همیشه ....این حرف ها و غم ها ر ابه دل نگیر و برگرد .....ماهمه منتظریم ....منتظرآخرین دیدار....دیدار درتهران .....به خانه ات برگرد ....عالیجناب .....به خانه ات برگرد !

.از ارتفاع می ترسم/ افتاده ام از بلندی،/ از آتش می ترسم/ سوخته ام به کرات،/ از جدایی می ترسم/ رنجیده ام چه بسیار،

از مرگ نمی هراسم/ نمرده ام هرگز/حتی یک بار...

*شعرهاازکتاب شعرعباس کیارستمی