گفت و گوی «نوآوران» با نازنین فراهانی، درباره خرده‌فرهنگ‌های غلط جامعه امروز:

ناصر تقوایی را دریابید

نازنین فراهانی یکی از ما روزنامه‌نگاران بود که از جایی به بعد به سمت بازیگری رفت و در این مسیر، قدم‌های خود را آهسته اما پیوسته برداشت.

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
ناصر تقوایی را دریابید
نوآوران -

 سارا کنعانی:  :او اهل نوشتن داستان کوتاه هم هست و شاید برای همین است که قوه تحلیل شخصیت را در سطح خوبی داراست و در کارنامه بازیگری‌اش، به ندرت انتخاب اشتباهی می‌بینیم. «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری، «طعم شیرین خیال» اثر کمال تبریزی و «وقتی همه خوابیم» به کارگردانی بهرام بیضایی نمونه‌ای از تجربه‌های سینمایی اوست. فراهانی در فیلم عیاری در نقش یک مادر جوان در دهه بیست شمسی ظاهر شد و اگر این فیلم اکران می‌شد، مخاطب سینما با وجوه متفاوتی از قدرت بازیگری او آشنا می‌شد. در فیلم کمال تبریزی نیز او یک استاد مهربان دانشگاه بود که رابطه خوبی با دانشجویانش داشت و همین فیلم نشان می‌دهد کوتاهی و بلندی نقش در انتخاب‌های او تأثیر چندانی ندارد و چیزی فراتر از این‌هاست که او را به رد یا پذیرش فیلمنامه وا می دارد، ضمن اینکه خودش هم دستی بر آتش دارد و تا امروز چند فیلمنامه به نام او ثبت شده است. همچنین جالب است بدانید وقتی بر سر پروژه «نزدیک‌تر» به کارگردانی مصطفی احمدی حاضر بود، در غم از دست دادن پدرش عزادار شد، اما اجازه نداد این موضوع خللی در کار حرفه‌ای او وارد کند و همکارانش خیلی بعدتر از وقوع این اتفاق تلخ بود که پی به این اتفاق بردند.  نازنین فراهانی اخیرا با نمایشی به نویسندگی نغمه ثمینی و کارگردانی محمدرضا اصلی، روی صحنه بود و این روزها که در پروژه‌ای مشغول نیست به علاقه اول خود یعنی نوشتن، روی آورده است.

*جدیدترین فعالیت سینمایی شما به «پدیده» برمی‌گردد که هم در آن بازی کردید و هم نویسنده فیلمنامه بودید. از همین پروژه شروع کنیم.

بله، البته فیلمنامه را مشترکا با علی احمدزاده نوشتیم.

*و این تعامل و همکاری را چطور ارزیابی می‌کنید؟

 به حال تجربه خوبی بود چون روحیات و سلیقه هم را می شناسیم و از این بابت خیلی مشکلی نداشتیم؛ نتیجه  کار هم به نظرم خیلی خوب شد . فیلمنامه، فضای عجیب و متفاوتی دارد. در مورد قصه فیلم فعلا نمی توانم توضیحی بدهم  جز این که «پدیده» درباره یک پدیده است! این فیلم هم کاری در ادامه همان فضایی است که او در دو فیلم قبلی خود یعنی «مهمونی کامی» و «مادر قلب اتمی» تجربه کرد. پدیده در آغاز یک طرح ابتدایی داشت و در ادامه بسط و گسترش پیدا کرد و در چند ورژن نوشته شد. ما هر بار که شروع به کار می‌کردیم از نظر ساختاری و موضوع به نکات جدیدی می‌رسیدیم و به همین دلیل بازنویسی‌های زیادی انجام شد و من مطمئنم وقتی اکران شود مخاطب خود را پیدا خواهد کرد.

*شما به غیر از «پدیده» یک تجربه فیلمنامه‌نویسی دیگر هم دارید. آیا می‌خواهید این رشته را در آینده هم ادامه بدهید؟

نوشتن همیشه دغدغه من بوده است. من قصه هم می‌نویسم و یک بار هم یکی از قصه‌هایم به نام «توکه های آزاد» چاپ شد، البته در فرانسه. خلاصه این کار همیشه برای من جدی بوده است، منتهی وقتی من به عنوان یک بازیگر به یک پروژه سینمایی وارد می‌شوم کمی از نوشتن جدا می‌شوم، به خصوص که نوشتن داستان و فیلمنامه تمرکز زیادی را هم می‌طلبد. با این حال در ایام بیکاری‌ام حتما به نوشتن برمی‌گردم. به نظر اتفاق خوبی است که بازیگر دغدغه دیگری غیر از شغل اصلی‌اش داشته باشد و دغدغه دوم برای من نوشتن است، کاری که قبل از بازیگری هم انجام می‌دادم.

*و کدام یک شما را به اغنای روحی می‌رساند؟

خب دو مقوله متفاوت است و هر دو، محبوب من. بازی کردن، بخشی از من را ارضاء می‌کند که کاملا با نوشتن متفاوت است. نوشتن خلوت و تمرکز می‌خواهد و از جنس همان نیازی است که ما موقع گوش دادن به موسیقی یا خواندن کتاب داریم. هنگام داستان نوشتن خودت هستی و خودت! خلق همه چیز در دست توست. بازیگری اما کاری گروهیست. تو در مجموعه‌ای قرار می‌گیری و به این ترتیب من از ابعاد دیگری از آن لذت می‌برم. من هر دو را به موازات هم دوست دارم.

*برسیم به جدیدترین تجربه بازیگری شما در عرصه تیاتر. نمایش «نگاه‌مان می‌کنند» با آن موضوع جدیدی که داشت در جذب مخاطب موفق بود؟

بله خدا را شکر. مردم از دو جهت این کار را دوست داشتند. یکی اینکه با آدم‌های قصه همذات‌پنداری می‌کردند و احساس می‌کردند زندگی آنان هم زیر ذره‌بین رفته و دیگر اینکه در کل سرک کشیدن در زندگی دیگران به نوعی در فرهنگ ما بیشتر از فرهنگ دیگر کشورها جریان دارد و در یک کلام، آدم‌های کنجکاوتری هستیم. حالا اینکه نمایشی چنین موضوعی را دستمایه قرار بدهد قطعا برای مخاطب جذابیت‌های خاصی دارد که او را به سالن می‌آورد.

*درباره کاراکتر خودتان هم صحبت کنید. به عنوان یک داستان‌نویس او را چگونه دیدید؟ ترکیبی از یک زن مدرن و سنتی امروزی؟ دیگر اینکه به نظر شما کل نمایش با محور قرار دادن زنان می‌خواست آنان را نسبت به مردان، کنجکاوتر معرفی کند؟

نازی (کاراکتر خودم) در اپیزود اول نمایش فکر می‌کرد شوهرش به حریم بسیار شخصی او وارد شده و دو خانم اپیزود اول رسما با دوربین، خانه همسایه را دید می‌زدند. ممکن است در نگاه اول تصور کنیم فضولی کردن یک کار زنانه تلقی شده اما همین کار را دو مرد هم می‌توانستند انجام بدهند. درباره شخصیت خودم در این نمایش باید بگویم که باید پذیرفت سبک زندگی و فضای آدم‌هایی که به کارهای هنری مشغول هستند بسیار متفاوت از کسانی است که مشاغل دیگری در هر سطحی دارند.

*در این مورد بیشتر توضیح بدهید. منظور شما چه جور تفاوتی است؟

ببینید، همیشه وقتی کسی خارج از جمع هنرمندان وارد فضای آنان می‌شود احساس می‌کند این‌ها چیزهایی دارند که او ندارد و باید به دست بیاورد. کاراکتر نازی هم کسی از همین جنس بود و نه یک آدم بی سواد. برای همین جایی از نمایش رو به بازیگر نقش مقابلش (با بازی کاظم سیاحی) می‌گوید: «من یک آدم عامی‌ام و از شما روشنفکرها نیستم». این هم یکی دیگر از خرده فرهنگ‌های غلط است که هر کس را که کار هنری می‌کند جزو روشنفکرها می‌خوانند، آن هم روشنفکری که دیگر معنای واقعی خودش را از دست داده است.

*البته کاراکتر نازی هم نماینده قشر عوام جامعه نبود، کسانی که کمتر درگیر جریانات روز اجتماعی می‌شوند.

درست است.  نازی هم در حد و اندازه خودش آدم متفکری است اما انگار همیشه دویده تا خودش را به شوهر هنرمندش برساند. در کل نازی شخصیت پیچیده‌ای داشت و پیدا کردن و حتی بازی کردن او برای من ساده نبود. من فکر می‌کنم هر بازیگری در مواجهه با شخصیت نازی می‌تواند از دریچه خودش وارد شود. در مجموع، احساس می‌کنم تماشاچی از این کاری که من کردم راضی بود. ما پیش از این تاریخ در زمستان سال گذشته هم نمایش را در سالن ناظرزاده کرمانی از مجموعه ایرانشهر روی صحنه برده بودیم اما به دلیل تقارن با جشنواره‌های فیلم و تیاتر فجر، آنطور که باید و شاید دیده نشدیم اما در اجرای دوم که در نیمه بهار امسال اتفاق افتاد، خدا را شکر استقبال خوبی را شاهد بودیم.

*پیش آمده شخصیتی را بازی کنید و دل‌تان بخواهد در داستانی به قلم خودتان آن را ادامه بدهید؟

عموما نقش‌هایی که بازی کردن‌شان را می‌پذیرم برای من جذاب بوده‌اند یا جذابیت‌شان را پیدا و پررنگ کرده‌ام اما هیچ‌کدام به گونه‌ای نبوده‌اند که بخواهم پرونده‌شان را بعد از اتمام فیلم باز بگذارم و در داستان‌های خودم ادامه بدهم.

*راستی همچنان گزیده‌کارید؟

اتفاقا نه. بعد از «نزدیک‌تر» کار مصطفی احمدی و «موقت» کار امیرعزیزی، کم کار نبودم. «کوپال» را کار کردم که کاظم ملایی آن را کارگردانی می‌کرد و همچنین، «پدیده» که در موردش حرف زدیم و «نورا» ساخته وحید پرشاد.

*این آثار هیچ‌کدام کارگردان مشهوری ندارند. بنابراین چیزی غیر از اسم و رسم‌ها شما را برای پذیرش نقش ترغیب می‌کند؟

واقعیت این است که بازیگر باید بایستد تا انتخاب شود.جالب است به شما بگویم کارگردان‌های جوان نسبت به کارگردان‌های قدیمی‌تر برای کار کردن با من رغبت بیشتری دارند.

*درست است. در چند سال اخیر با فیلم‌اولی‌ها یا کارگردانان جوان زیاد کار کرده اید.

بله!  ملاک‌ها برای انتخاب کردن بازیگر عموما در دو نکته می‌گنجد؛ ظاهر او و توانایی بازیگری‌اش. نمی‌دانم از این نظرها چگونه جلوه کرده‌ام، تنها می‌دانم چندان مورد نظر قدیمی‌ترها نبوده‌ام و در عوض کارگردانان جدید به من ابراز لطف زیادی دارند. من برای حرفه ام زحمت زیادی کشیده ام ولی پسند قدیمی ها همیشه برایم جالب بوده است. با تمام احترامی که برایشان قایلم ولی کارگردانان جوان من را خوب می فهمند. کاری که در طول این سال‌ها کرده‌ام و زحمتی را که کشیده‌ام، دیده‌اند و این رغبت من برای کار با آنها را زیاد می‌کند.

*از میان آن قدیمی‌ترها کسی هست که دلتان بخواهد با او کار کنید؟

بله . کار کردن با کسی مثل فرهادی برای هر بازیگری مغتنم است و البته من هم در یک قسمت از «داستان شهر» بازی داشته‌ام. کار کردن با مهرجویی را هم دوست دارم.  خیلی هم دوست دارم دوباره با عیاری کار کنم و همینطور با رخشان بنی‌اعتماد که در «زیر پوست شهر»اش نقش کوتاهی داشتم.

*به گمانم عدم اکران «خانه پدری» یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های کاری شما باشد.

بله و به غیر از آن چند فیلم دیگر هم داشتم که واقعا حیف شد. مثلا «نزدیک‌تر» هم فیلم خوبی بود که خیلی مهجور اکران شد.

*در انتها درباره حال و هوای غمگین و عزادار این روزهای سینمای ایران هم صحبت کنیم.

بله اتفاقا نکته‌ای هست که می‌خواهم بگویم. کسی مثل عباس کیارستمی از بین ما نرفته و همیشه در کنارمان حضور دارد. این روزها وقتی نامه‌های تسلیتِ مسوولان و تصمیم گیرندگان این سینما را می‌خوانم تأسف می‌خورم و می‌گویم وقتی این‌ها زنده بودند برای‌شان چه کردند؟ آقای ناصر تقوایی مثل مرحوم کیارستمی جزو گنجینه‌های سینمای ماست و سوال من این است که ایشان کی باید فیلم بسازد؟ چرا قدر دارایی‌هایمان را تا وقتی که هستند، نمی‌دانیم؟ من در جریان هستم که فیلمنامه ایشان الان در ارشاد موجود است و من نمی‌دانم چه وقت قرار است مجوز بگیرد؟ ما چند روز پیش برای تابوت آقای کیارستمی در فرودگاه فرش قرمز انداختیم ، در حالیکه اینطور استقبال کردن زمانی می‌توانست او را خوشحال کند که از جشنواره‌های خارجی با غرور و افتخار به میهن بازمی‌گشت.