خشایار الوند در گفت و گو با نوآوران

بهره برداری از غیر همسویی سیما و دولت برای ساخت سریال

اگر قرار باشد رسالتی اجتماعی را برای هنرمند در نظر بگیریم، می‌توان اصلی‌ترین وظیفه او را پیشگام بودن و آگاهی‌بخشی جامعه نسبت به وقایع آینده معرفی کرد، وقایعی که یک چهره شاخص جامعه از طریق نگرش عمیق و دقیق پیرامون خود، پیش‌بینی می‌کند. بازتاب این پیش‌گویی در پوشش طنز است که در عمل محقق می‌شود، چراکه نقدهای تند و تیز را جز با زبان شیرین نمی‌توان بیان کرد.

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
بهره برداری از غیر همسویی سیما و دولت برای ساخت سریال
نوآوران -

سارا کنعانی: از همین رو، یک نویسنده طنز، بسیار اهل تحقیق و اندیشه است، خصیصه‌ای که شاید تا همیشه در وجود او پنهان باقی بماند، چراکه عامه جامعه نمی داند برای درست خنداندن ابتدا باید درست فکر کرد. خشایار الوند یکی از طنزپردازان تلویزیونی است که تأکید دارد ممیزی‌ها و سانسور، از قدرت واقعی هنرمندان امروز کاسته است.

*این روزها برای تولید سریال جدیدی در همدان هستید. چه خبر از کار؟

بله بر سر پروژه «علی‌البدل» به کارگردانی سیروس مقدم حاضر هستیم که طرح اصلی آن متعلق به محسن تنابنده است. من و او به همراه یکدیگر قصه‌ها را در می‌آوریم و حسن وارسته هم مشاور فیلمنامه است. آقای تنابنده متون را می خوانَد و اگر اصطلاحا روتوشی نیاز باشد اعمال می‌کند و می‌فرستد برای تصویربرداری.

*سریال چند قسمت است؟

15 قسمت.

*آیا آن دورانی که سریال‌ها با یک متن کامل و آماده کلید می‌خوردند به سر رسیده؟ این هم‌قدمی نگارش و تصویربرداری را خوب ارزیابی می‌کنید یا بد؟

ظاهرا حالت درست امر این است که متن نگارش و ویرایش شود و با فراهم شدن همه شرایط کاری، حتی باید این فرصت فراهم بشود که گروه سریال را رج بزنند. همچنین در این حالت، می‌توان به بازیگران گفت چه مقدار از وقت‌شان گرفته می‌شود و ... . صورت ایده‌آل کار، این چنین است، اما ما در ایران زندگی می‌کنیم و ملت دقیقه نود هستیم و بسیار به ندرت پیش می‌آید که گروهی با یک متن کامل بر سر صحنه حاضر شوند. ما کارمان را از مجموعه‌های نود شبی شروع کردیم و تنها دو سه قسمت از پخش جلوتر بودیم و بازتاب سریال را در قسمت‌های جدید اعمال می‌کردیم. ما تقریبا به این شیوه کار عادت کرده‌ایم و راستش را بخواهید، شاید این برای‌مان سخت‌تر باشد که متن کامل را به دست گروه تولید بسپاریم و بعد دیگر دست‌مان برای تغییر بسته باشد. با روش فعلی چند قسمت جلو می‌افتیم و البته خیلی وقت‌ها هم نتیجه خوبی هم می‌گیریم. ما در هر قسمت، بر اساس حال و هوای لوکیشن و ... جلو می‌رویم. در کل من فکر می‌کنم این شکل از کار فشار زیادی به نویسنده وارد می‌کند، اما یک ویژگی مثبت هم دارد و آن اینکه به روز و تر و تازه‌تر است.

*تا امروز چقدر از «علی‌البدل» جلو رفته است؟ آن را برای پخش در مناسبت خاصی آماده می‌کنید؟

به گمانم بالای 50 درصد تصویربرداری شده و چیزی در حدود 70 درصد هم متن آن نوشته شده است. ماه رمضان امسال که گذشت و به آن نرسیدیم و شرایط جدید پخش، به دوستان مربوط می‌شود. با توجه به مضمون طنز کار، اگر قرار باشد مناسبت خاصی برای آن در نظر گرفت، عید نوروز مناسب است.

*این مجموعه طبق اخبار منتشر شده درباره کسانی است که حق رأی ندارند. با این حساب با یک سریال سیاسی – اجتماعی مواجه خواهیم شد؟

به نظرم فضای سریال، فضایی نو و تازه است و مخاطب شبیه آن را کمتر دیده است؛ چه از نظر لوکیشن و چه از نظر بازیگران. برای پاسخ به سوال شما اما باید بگویم در کشور ما چه مقوله‌ای وجود دارد که سیاسی نباشد؟! وقتی فوتبال‌مان سیاسی است، بدیهی است که مسائل اقتصادی و اجتماعی‌مان هم سیاسی می‌شود. کسی نیست که بتواند بگوید من کارم را از سیاست جدا می‌کنم، چرا که همه چیز در هم آمیخته است. سریال ما هم یک طنز اجتماعی است که در یک بستر اجتماعی-سیاسی رخ می‌دهد، ضمن اینکه ما ابدا قصد نداریم مسائل سیاسی را در آن برجسته کنیم. به همان نسبت که سیاست در زندگی عادی همه ما دخالت دارد، در این سریال هم به چشم می‌خورد.

*این روزها «زاپاس» بر پرده سینماست و به خاطر برخی از بازیگرانش یا لوکیشنی که دارد ممکن است مخاطب را به یاد سریال‌های طنز تلویزیونی از جمله «پایتخت» بیندازد، کما اینکه فیلمی مثل «ایران برگر» هم خیلی‌ها را به یاد مجموعه «شب‌های برره» انداخته بود. چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد؟ چرا خلاقیت طنزپردازان ما کمتر شده است؟

ابتدا باید بگویم من هنوز «زاپاس» را ندیده‌ام و نمی‌دانم فضای این اثر نزدیک به «پایتخت» هست یا نیست. در کل اما اینکه ما از بازیگران محبوب تلویزیونی برای رونق یک فیلم سینمایی دعوت کنیم اصلا اتفاق بدی نیست و حتی خیلی خوب است. به هر حال محبوبیت این بازیگران منحصر به مخاطب تلویزیون یا سینما نیست. نکته منفی شاید همان انتقال عاری از خلاقیت اتمسفر یک اثر موفق تلویزیونی به سینما باشد، بدون اینکه دربرگیرنده جذابیت و ویژگی تازه‌ای برای مخاطب سینما باشد. در پاسخ به سوال شما البته باید یادآور شوم برزو نیک نژاد، سازنده اثر، خود زاده خطه شمال کشور است و آنجا را به خوبی می‌شناسد و به قولی، حق آب و گل دارد و درسری یک و دوی  «پایتخت»  هم دستیار و برنامه‌ریز سیروس مقدم بوده و خلاصه به طور کامل با فضایی که انتخاب کرده ،آشناست.

*شما هم از آن دسته افرادی هستید که معتقدند مخاطب ایرانی را به سختی می‌توان خنداند؟

بله کاملا، چرا که مردم ما خودشان ملت طنازی هستند. من خودم شاهد بودم در انگلیس، مردم به جوک‌هایی می‌خندند که در کشور ما برای بچه دبستانی‌ها هم جالب نیست. آنان بیشتر درباره ایرلند جوک می‌سازند و حرف‌هایی می‌زدند که برای ما خیلی بی‌مزه بود اما خودشان از شنیدن آن ریسه می‌رفتند. من به آنان گفتم در کشور ما اگر این جوک‌ها را برای کسی تعریف کنید ممکن است از شدت بی نمکی از دست‌تان عصبانی هم بشوند. علاوه بر این، فشار اقتصادی و مشکلات روزمره مردم به قدری زیاد است که خندیدن را برای آنان سخت می‌کند؛ البته همه این مطلبی که عنوان کردم در صورتی صدق می‌کند که هدف، صرفا خنداندن باشد. وقتی طنازانه بودن، یکی از چند هدف سریال است، ماجرا فرق می‌کند.

*ما متأسفانه به همان اندازه‌ای که طناز هستیم، آدم‌های با جنبه‌ای نیستیم و شاید به همین دلیل بود که سریال «در حاشیه» توقیف شد. شاید اگر همان زمان پزشکان ما به نقدهای این مجموعه توجه می‌کردند امروز شاهد مرگ بسیاری از بیماران نبودیم که شناخته‌شده‌ترین آنان هم عباس کیارستمی است و حتما در جریان حرف و حدیث‌های مربوط به درگذشت ایشان هستید.

درست است. هنرمند می‌تواند جلوتر از زمان خودش باشد. من تا قسمت دهم با مجموعه «در حاشیه» همکاری داشتم و بعد از اینکه در آن سری اول، کار توقیف شد از گروه جدا شدم. نکته جالب در مورد این سریال این است که سری جدید آن بدون اینکه دیده شود توقیف شد و این خلل توسط نهادهای بیرون از سازمان وارد شد. این حالت، خیلی متفاوت است با زمانی که خود تلویزیون به خاطر نارضایتی، جلوی پخش محصول را بگیرد. پزشکان ما حتی تحمل نکردند تا سریال، چند قسمتی پخش بشود. انگار شنیدن همین خبر که گروه مهران مدیری در حال ساخت یک سریال درباره جامعه پزشکی است کافی بود تا آنان برآشوبند. درست بعد از این توقیف بود که مواردی از تخلفات پزشکی و اهمال‌کاری‌ها رسانه‌ای شد، مثل باز کردن بخیه‌های صورت یک بچه به خاطر بی‌پولی خانواده‌اش یا وصل کردن گاز مونواکسید کربن به جای گاز اکسیژن به بیمار یا به اغما رفتن یک زن زائو. این‌ها تازه نمونه‌هایی است که رسانه‌ای شد. «درحاشیه» حتی با توقیف شدنش هم باعث یک جریان‌سازی شد و رسانه‌ای شدن این اخبار به منظور اصلاح آن، اتفاق خوبی بود که رخ داد. جالب است که دوستان خودشان را از هر نقدی مبرا می‌دانستند و می‌گفتند شاید تنها یک جمع پنج درصدی از پزشکان باشند که پول‌دوست هستند و به بیمار توجه ندارند. این نسبت اما از نظر من کاملا برعکس است و فکر می‌کنم اتفاقا تنها یک جمع پنج درصدی باشد که کاملا به کار خود متعهد باشند.

*برگردیم به عقب و زمانی که شما فیلمنامه «مزاحم» را نوشتید. یک فیلم جدی با یک درام تأثیرگذار. چرا دیگر برای سینما ننوشتید؟

بله آن اثر، پرفروش‌ترین فیلم سال شد. من دو فیلمنامه سینمایی نوشته‌ام که هر دو جدیست؛ «مزاحم» و «برگ برنده». من اساسا از سینما شروع کرده بودم و در کارنامه‌ام از دستیاری کارگردان تا مدیریت تولید و حتی بوم منی هم به چشم می‌خورد. وقتی شما وارد یک چرخه کاری می‌شوید دیگر اختیار از دست خودتان خارج می‌شود. با توجه به شرایط اقتصادی موجود، شما اولین پیشنهاد کاری را می‌پذیرید. من هم وارد یک تیم نویسندگی شدم با حضور پیمان و مهراب قاسمخانی و بعد هم امیرمهدی ژوله . مهران مدیری هر سال کار می‌کرد و ما هم هر سال برایش می‌نوشتیم. از «نقطه‌چین» گرفته تا «شب‌های برره» و «مرد هزارچهره» و «باغ مظفر». نوشتن فیلمنامه سینمایی اما علاوه بر اینکه خیلی طولانی است، پول آن هم دیر به دست آدم می‌رسد. گذشته از همه این‌ها وقتی شما بچه‌دار می‌شوید دیگر خیلی از کارهایی را که دوست دارید نمی‌توانید انجام بدهید و باید به فکر شرایط مالی خودتان هم باشید. به همین دلیل با اینکه چند فیلمنامه دیگر هم نوشتم اما به اجبار از آن فضا دور افتادم. این فیلمنامه‌هایی که گفتم یا به مرحله ساخت نرسید یا در هنگام ساخت انتظارم را برآورده نکرد و اسمم را برداشتم، هرچند که در تیتراژ بعضی فیلم‌ها هم اسم مرا درج کردند با اینکه فیلمنامه‌اش آن چیزی نبود که من نوشته بودم. خلاصه روال به سمتی رفت که ما در سریال‌های تلویزیون گیر کردیم اما ممکن است به زودی برگردم. از آنجا که در سینما و تلویزیون ما کافی است در یک جنبه بدرخشی تا نمونه‌های به شدت مشابه را به وفور پیشنهاد بگیری، من هم به اجبار در یک دایره محدود مضمونی کار کردم، چرا که باید قبول کرد همه ما بیشتر از اینکه پیشنهاد دهنده کار باشیم دریافت کننده آن هستیم.

*در آن دورانی که در نویسندگی طنز موفق شده بودید و مدام پیشنهادهایی از این دست دریافت می‌کردید، سریال «کمربندها را ببندیم» را کار کردید، اما آنطور که باید و شاید به آن توجه نشد.

بله، شاید برای اینکه آن زمان کسی مهدی مظلومی، کارگردان آن را نمی‌شناخت اما متونی به شدت قوی داشت و ما هم یک نهاد دولتی را که خصوصی‌سازی شده بود، نمونه‌سازی کردیم و داشتیم می‌گفتیم این نهادهای به اصلاح «خصولتی» چطور کار می‌کنند و چگونه سرویس می‌دهند. این مدل‌سازی در زمان خودش کار خیلی تندی هم بود. اگر صدا و سیما با دولت همسو بود و هر دو از یک جناح بودند، این سریال اصلا ساخته نمی‌شد. اگر یک بار دیگر این سریال را مرور کنید از حرف‌های تندی که در آن زده شده تعجب خواهید کرد. ما انتقادهای تندی به شیوه‌های مدیریتی وارد کردیم که بعدها شبیه آن را در تلویزیون ندیدیم. در شرایط حاضر دیگر خیلی سخت است که یک مجموعه 90 قسمتی ساخته شود و مورد استقبال هم قرار بگیرد، چراکه ممیزی‌ها بیداد می‌کند. همانطور که پیش‌تر هم اشاره شد، هنرمند باید بتواند وقایع را پیش‌بینی کند و «در حاشیه» داشت این کار را می‌کرد. اگر خاطرتان باشد «شب‌های برره» هم خیلی از وقایع سیاسی و اجتماعی را پیش‌بینی کرد. اخیرا با رو شدن فیش‌های حقوقی، قوانین جدیدی تدوین شده تا رسیدگی و کنترل بیشتری صورت بگیرد. این شفاف‌سازی را هنرمند هم می‌تواند با اثرش انجام بدهد اگر بگذارند. کافیست بگذارند شاخک‌های مردم حساس شود. خود آنان فشار می‌آورند تا کم‌کاری‌ها اصلاح شود.

*و حرف آخر ؟

وظیفه هنرمند این است که دو قدم جلوتر از خودش را ببیند و به پشت‌سری‌ها بگوید جلوتر چه خبر است. اگر مسوولان اجازه بدهند ما کارمان را بکنیم و گزارش درستی از اجتماع را ارائه دهیم، خیلی از مسیرهای سخت را می‌توان با همدلی و صمیمیت طی کرد. در یک کلام، از هنرمند نترسیم.

 

نوشتارهای مرتبط

تازه های تئاتر و سینما