شبنم مقدمی در گفت و گو با "نوآوران"

بازیگری ، شاید آزمون صبر باشد

باید قبول کرد که در سینمای بی‌رحم، بازیگری تاریخ مصرف دارد و این بحران برای هنرپیشه‌های زن بیشتر از مردها نگرانی ایجاد می‌کند. شبنم مقدمی اما از آن دست بازیگرانی است که با وجود اینکه از دوران اوج جوانی فاصله گرفته اما موفق شده با انتخاب‌های درست و ایفای صحیح نقش، همچنان خود را فعال نگه دارد و ما هر سال یکی دو کار خوب را از او در سینما، تئاتر یا تلویزیون شاهد هستیم.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
بازیگری ، شاید آزمون صبر باشد
نوآوران -

سارا کنعانی : شبنم مقدمی همین روزها هم مشغول بازی در جدیدترین فیلم هاتف علیمردانی است و ما در میان هیاهوی کار، دقایقی او را از نقش تازه‌اش جدا کردیم و حاصل گپ‌مان اینجاست:

خوش به حال‌تان که دور از گرمای این روزهای تهران، در منطقه زیبا و خنکی مثل زنجان مشغول به کار هستید.

بله، همانطور که در اخبار هم آمده این روزها بر سر فیلمبرداری «آباجان» هستم به تهیه‌کنندگی و کارگردانی و نویسندگی هاتف علیمردانی. در این کار با خانم‌ها معتمدآریا و فریبا متخصص و ملیسا ذاکری و آقایان سعید آقاخانی و حمید آذرنگ و محمدرضا غفاری همبازی شده‌ام.

هاتف علیمردانی این بار هم در حال ساخت یک فیلم به شدت قصه‌گوست؟

بله و این یکی از دلایلی است که باعث شد کار را قبول کنم. من شخصا یکی از علاقمندان سینمای قصه‌گو هستم و حتی فکر می‌کنم سینمای واقعی، همین سینماست، چراکه جذابیت بیشتری دارد البته به این شرط که قصه خوب و پرکشش و جذابی در میان باشد.

علاقه شما به قصه‌گو بودن فیلم باعث می‌شود در مواجهه با کاراکتر، خودتان به آن شاخ و برگ بدهید و به قولی داستانی ذهنی برایش درست کنید؟

اگر بازیگر نتواند به کاراکتر روی کاغذ چیزی را اضافه کند، در حقیقت تنبلی کرده یا با بی‌حوصلگی با متن روبه‌رو شده است. بازیگر کسی است که یک نقش را احیاء می‌کند. این کاراکتری که در ابتدا فقط روی کاغذ موجودیت دارد از روش‌های مختلفی  زنده می‌شود؛ بازیگر یا به درون خودش رجوع می‌کند یا دست به تحقیقات میدانی می‌زند. مطالعات او هم در این کار سهم بسزایی دارد. من هم این عادت را دارم که حتما چیزهایی را به شخصیت اضافه کنم و البته این اتفاق با مشورت کارگردان رخ می‌دهد. اگر قرار باشد دقیقا همان چیزی را که در متن آورده‌اند بازی کنم و هیچ خلاقیتی به خرج ندهم، بدیهی است که اشتیاق من هم سلب می‌شود. اساسا باید امکان برقراری چنین تعاملاتی بین من به عنوان بازیگر با نویسنده و کارگردان وجود داشته باشد تا نقش را قبول کنم. البته این آزادی عمل حتما در چارچوبی که نویسنده تدارک دیده است محقق می‌شود. قطعا قرار نیست چالش من با نقش به قیمت دور شدن کار از ذهنیت نویسنده تمام شود.

به گمانم خودتان هم دست به قلم هستید. این ویژگی به خلق شخصیت توسط شما کمک می‌کند؟

بله در مدرسه فیلمنامه‌نویسی دوره گذرانده‌ام و گاهی می‌نویسم.نوشته‌هایی دارم که البته هنوز نمی‌خواهم اسم شعر یا داستان را روی آن بگذارم اما نگارش دلنوشته همیشه یکی از علاقمندی‌های من بوده و اگر صفحه اینستاگرام مرا مرور کنید متوجه این رغبت درونی من نسبت به ادبیات و کلام، خواهید شد. این علاقه به ادبیات قطعا در خلق شخصیت به یاری من می‌آید. خواندن داستان و رمان از دوران کودکی سرگرمی خیلی از ما بوده و این کار نوعی خیال‌پردازی را ایجاد می‌کند که لازمه کار ماست. بسیاری از شخصیت‌هایی که ما خلق می‌کنیم بدون استفاده از قوه تخیل ما به وجود نمی‌آیند و اگر ذهن رویابین نداشته باشیم نمی‌توانیم آنها را به شکل درست، بازسازی کنیم. خواندن رمان و آشنا بودن با ادبیات داستانی ذهن مرا به گونه‌ای ورز داده که در مواجهه با یک شخصیت سینمایی بتوانم چیزهایی را به آن اضافه کنم.

بسیاری معتقدند اگر در این سینما و تلویزیون یک نقش را به خوبی بازی کنی، دیگر در همان قالب خاص تکرار می‌شوی، چراکه پیشنهاد دیگری دریافت نمی‌کنی. این اتفاق اما در مورد شما رخ نداده و ما هم خانم دکترهای مقتدر فیلم‌های حاتمی‌کیا و میرکریمی را به یاد داریم و هم زنان شوخ طبع سریال‌های تلویزیونی را. چطور درباره این جریان ایستادید تا به تکرار نیفتید؟

متأسفانه آن نگاهی تک بعدی که اشاره کردید نسبت به همه بازیگران وجود دارد. من هم بعد از اینکه از عهده ایفای بعضی از نقش‌ها به زعم دوستان، به خوبی برآمدم با سیل پیشنهاداتی از همان دست روبه‌رو شدم. این مشکل همیشه مشاهده شده و به خصوص در تلویزیون به کرات شاهد هستیم که می گویند فلان بازیگر برای فلان نقش در اصطلاح، جواب داده است! برای همه نقش‌های مثبت یا منفی یا ... . بنابراین خطر یکنواخت شدن، همه بازیگران را تهدید می‌کند. یک بازیگر اما خودش باید بررسی کند که مثلا 5 بار تکرار کردن یک نقش، چقدر جذابیت دارد؟ من همیشه از این نوع تکرارها پرهیز داشته‌ام. من درک می‌کنم که همه ما باید درآمد داشته باشیم و ممکن است این نقش‌های تکراری، دستمزدهای خوبی هم داشته باشند اما من انتخاب کرده‌ام که معمولی‌تر زندگی کنم اما نقشی را بازی کنم که دوستش دارم و برایم چالش‌برانگیز است و حرف جدیدی برای گفتن دارد.

پدیده نوظهور این روزهای تلویزیون و سینما مهاجرت برخی از بازیگران به کشور همسایه است، به سودای بازی کردن در تلویزیون‌های خارجی. ممکن است روزی شما هم چنین تصمیمی بگیرید؟

درباره آن دوستان مهاجر ترجیح می‌دهم صحبتی نکنم، چراکه به هر شکل این رفتن و نماندن، انتخاب شخصی آنان بود و حتما توجیه و دلیلی برای آن دارند و من اصلا در جایگاهی نیستم که کسی را قضاوت کنم. درباره خودم اما می‌توانم بگویم من سرزمینم را آنقدر دوست دارم که هیچ وقت به ترک کردن آن نمی‌اندیشم حتی اگر مجبور باشم به خاطر این ماندگاری، مشکلاتی را متحمل شوم.

کمی به عقب برگردیم و زمانی که می‌شد صدای شما را از رادیو شنید. دیگر به این فضا برنمی گردید؟

بله، «سه شنبه خط خطی» برنامه‌ای بود که هر هفته زنده آنتن می‌رفت. یک برنامه دیگر هم داشتیم که جمعه‌ها پخش می‌شد و «جمعه خوب من» نام داشت و بعد شد «هفت شنبه». آن هم تقریبا سه چهار سالی ادامه داشت و من به نوعی مجری_بازیگر آن بودم. رادیو همیشه رسانه مورد علاقه من بوده و هست. موضوع اینجاست که وقتی در بازیگری مشغول هستم فرصتی برای گویندگی و اجرای رادیو باقی نمی‌ماند. من رادیو را به خاطر نوع ارتباطی که با مخاطب برقرار می‌کند و خودمانی بودن ذاتی‌اش خیلی دوست دارم.

چه خوب که زرق و برق سینما، گرمای حال و هوای رادیو را از یاد شما نبرده. همین روحیه مهربانانه است که باعث می‌شود در مواجهه با فیلم‌اولی‌ها به آنها نه نگویید؟

اتفاقا ربطی به مهربان بودن یا نبودن ندارد. اگر فیلمنامه خوب باشد می‌پذیرم. احسان سلطانیان، سعید روستایی، بابک بهرام‌بیگی و ... که فیلم‌ اول‌شان را به من پیشنهاد دادند، پذیرفتم چون قصه خوبی را پیش روی من گذاشتند. همیشه سعی کرده‌ام در سینما این شناخت را از خودم به همکاران بدهم که در صورت استاندارد و جذاب بودن فیلمنامه، همکاری را می‌پذیرم. من ترجیح می‌دهم با فیلم‌اولی‌ها کار کنم، کسانی که هنوز حال‌شان خوب است و می‌دانند می‌خواهند چه کار کنند. بودن در کنار این جوان‌ها خیلی بهتر از همکاری با کسانی است که صرفا تیمی را دور هم جمع می‌کنند تا فیلمی را بر حسب نوعی وظیفه تحویل بدهند و بروند.

از همان روزهایی که «ابد و یک روز» را کار می کردید می‌دانستید این فیلم اینقدر سروصدا به پا می‌کند؟

بله واقعا معلوم بود. وقتی شما یک فیلمنامه محکم به عنوان یک زیربنای خوب دارید می‌توانید مطمئن باشید که روی آن یک ساختمان خوب بنا می‌شود و هر تعداد از طبقه که روی هم قرار بگیرد باز هم قابل اعتماد است. فیلمنامه خوب مثل پی یک ساختمان است و «ابد و یک روز» این ویژگی را داشت.

برخی می‌گویند خوبی «ابد و یک روز» بماند برای خودمان و آن را به خارجی‌ها نشان ندهیم. شما در این باره چه نظری دارید؟

اصلا به چنین چیزی قائل نیستم. معضلی مثل اعتیاد در همه جای دنیا وجود دارد. اگر فیلمسازان اروپایی یا امریکایی در فیلم‌شان از چنین مسائلی حرف بزنند کسی حاصل کار آنان را تلخ ارزیابی می‌کند؟ مگر نه اینکه آنان هم درباره مشکلات‌شان حرف می‌زنند و اتفاقا از وضعیت اجتماعی یا دولت‌شان به تندی انتقاد می‌کنند؟ فقر چیزی نیست که صرفا مختص به جامعه ما باشد. من اساسا با این واژه «سیاه‌نمایی» مشکل‌ دارم. کاری که هنرمند می‌کند بازنمایی واقعیت است. او اگر سیاه‌نمایی کند قبل از هر چیز دل خودش را کدر و حال خودش را بد می‌کند. واقع‌نمایی اما به این معناست که یک مشکل را ببینیم و بعد همه کمک کنیم تا دیگر وجود نداشته باشد.

چند فیلم دیده نشده هم دارید. درباره اولین تجربه احسان سلطانیان صحبت کنید.

«آن ها» یک فیلم اپیزودیک است و در هر بخش یک زن نقش اصلی را بر عهده دارد و این زن‌ها نخ تسبیح فیلمنامه هستند.

زنانه بودن اثر ملموس است؟

بله در آمده، چراکه سلطانیان اهل تعامل و گفت و گوست و این امکان وجود داشت که در حین کار درباره کم و کیف همه چیز با او صحبت کرد.

این روزها «زاپاس» هم با بازی شما روی پرده است. برخی از منتقدان انگ تلویزیونی بودن را به آن می‌زنند. نظر شما چیست؟

به نظر شما این انگ از کجا می‌آید و با چه شناختی این انگ را می‌زنند؟ دلیل سطحی و اولیه‌اش شاید این باشد که همه این بازیگرها را قبلا در تلویزیون دیده‌اند. آیا بازیگری که مدیوم تصویر را می‌شناسد و می‌داند چه باید بکند، نباید خلاقیت خود را هم در مقابل دوربین تلویزیون و هم در برابر دوربین سینما بروز دهد؟ شاید این ایراد هم از این جهت وارد شده که حرفی برای گفتن وجود داشته باشد و چنته خالی نماند و خلاصه این حرف،  مبنا و اساس دقیقی ندارد.

دل‌تان نمی‌خواهد سیمرغ فیلم «امروز» دوباره تکرار شود؟ این روزها که مشغول بازی در «آباجان» هستید به آن فکر نمی‌کنید؟

نه من هیچ وقت این فکر را نمی‌کنم. بدیهی است گرفتن جایزه جذاب است، حتی اگر برای صدمین بار باشد. وقتی شما در حال بازیگری هستید آنقدر غرق در ریزه‌کاری‌های این اتفاق می‌شوید که فکر کردن به گرفتن یا نگرفتن جایزه هیچ سهمی در فضای ذهنی شما پیدا نمی‌کند. شما فیلمنامه را انتخاب می‌کنید و با تمام توان‌تان مشغول می‌شوید و ان شا الله که دیده هم می‌شوید اما هیچ چیز مهم‌تر از این نیست که شما حق مطلب نقش را درست ادا کرده باشید و پیش خودتان احساس رضایت کنید.

راستی چه خبر از تئاتر؟ سال گذشته یک تجربه از شما شاهد بودیم.

بله، سالی یک تئاتر کافی است. بنابراین امسال هم یک تجربه دیگر را در این زمینه پشت سر خواهم گذاشت. تئاتر خاستگاه من بوده و به آن مدیونم و گذشته از این، خوب است هر بازیگر تئاتر سالی یک بار روی صحنه ظاهر شود و روی فرم بیاید.

و در کنار اهمیت قائل شدن به تئاتر، تلویزیون را هم با وجود همه افت کیفیتی که داشته همچنان تحویل می‌گیرید.

بله واقعا مهم نیست چه دوربینی شما را قاب می‌گیرد؛ تلویزیون یا سینما؟ آنچه اهمیت دارد کیفیت کار است. به خاطر اعتقاد به چنین چیزی است که وقتی احسان عبدی‌پور می‌خواهد اولین کار تلویزیونی‌اش را بسازد من بازی در چند اپیزود آن را می‌پذیرم و اتفاقا کیف هم می‌کنم. الان هم چند فیلمنامه مختلف به من پیشنهاد شده اما هنوز جدی نیست، چون آدم پشت هم کار کردن نیستم و باید دید در آینده چه پیش می‌آید.

 شما هم مثل بسیاری از همکاران‌تان پیشنهاد تدریس بازیگری دارید؟

بله خیلی زیاد. آموزش بحثی مفصل است. اگر قرار باشد من در موسسه‌ای چیزی به کسی یاد بدهم هرگز حاضر نیستم به هنرجو کم‌فروشی کنم. تا زمانی که سرم گرم بازیگری خودم است طبیعی است که نمی‌توانم همه وقتم را برای بچه‌ای بگذارم که آمده است تجربیات مرا یاد بگیرد. در این شرایط من به طور صد در صد مطمئن نیستم او به اندازه هزینه‌ای که کرده بهره و ثمره هم دریافت می‌کند یا خیر. ورک شاپ اما داستان دیگری دارد و از آنجا که یک روزه است من می‌توانم روی قولی که داده‌ام بایستم.

 در پایان اگر موافقید یادی از استاد کیارستمی هم داشته باشیم.

 حتما. به عنوان یک شاگرد غیرحضوری مکتب آقای کیارستمی درگذشت ایشان مرا متأثر کرده ولی احساس می‌کنم هنوز حضور دارد و با دیدن این همه تأثیری که بر سینمای ایران و جهان گذاشته ما نمی‌توانیم بگوییم به کل از عالم وجود حذف شده است، هرچند که حالا دیگر فرصت سبز بیشتر اندیشیدن و بیشتر خالق بودن او را از دست داده‌ایم.