گفت و گوی <<نوآوران>> با امیر جدیدی به بهانه اولین فیلم امسالش "اژدها وارد می شود"

اژدها خود سینما بود

در بین فیلمهایی که در جشنواره فجر پارسال رونمایی شد، یک اثر خیلی خاص بود، فلیم «اژدها وارد میشود» که از همان روزها که برای بار اول پخش شد، سروصدای زیادی به راه انداخت و حواشی قابل توجهی داشت.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
اژدها خود سینما بود
نوآوران -

مانی حقیقی، کارگردان شناخته شده کشورمان برای ساخت این اثر حدود سه ماه بروبچههای تیمش را جمع کرد و مدت زمان زیادی را هم به قشم رفتند تا این اثر ویژه را فیلمبرداری کنند. در بین بازیگران این فیلم چهره شناخته شده زیاد نیست اما ستاره «اژدها وارد میشود» امیر جدیدی است، بازیگر جوانی که در طول سالهای اخیر فیلمهای سینمایی زیادی را بازی و طی کرده است. با او درخصوص این فیلم ویژه، بازخوردهایش و سختیهای تولید آن
گپ زدیم.

 با توجه به اینکه این فیلم خیلی حال و هوای ویژهای داشت، ابتدای کار فیلمنامه را که خواندی،برایت جذابیت  داشت؟

راستش فیلمنامهای نداشتیم، فقط یک طرح اولیه بود که آن را خواندیم. اما مانی حقیقی کارگردانی است که همه دوست دارند با او کار کنند، من هم دوست داشتم این کار را بکنم و او به من گفت یک فیلمنامه خفنی داریم!

 یعنی هیچ فیلمنامه و دیالوگ و... نداشتید؟

ببین یک سیناپس کلی داشتیم ولی هیچ دیالوگی برای کاراکترها نوشته نشده بود.

 پس چطور فهمیدید باید چه کنید و چه بگویید؟

خب زمانی که سیناپس را خواندیم و فهمیدیم چه اتفاقی قرار است بیفتد، با تعامل جلو رفتیم. مثلا خود آقای حقیقی در صحنه دیالوگها را مینوشت و البته با هم همفکری میکردیم. ولی در کل خود آقای حقیقی به همه چیز اشراف کامل داشت و دیالوگ ‍‌ها را جمع و جور میکرد.

 منظورتان این است که قبل از فیلمبرداری دیالوگ هایتان نوشته  میشد؟

نه به این شدت که قبل از ضبط هر سکانس بخواهد دیالوگها را بدهد، ما در تهران بخش زیادی از فیلمنامه را بستیم و رفتیم قشم برای فیلمبرداری. کلا در همه فیلمها این ماجرا وجود دارد و ممکن است وقتی سر صحنه فیلمبرداری میروید بعضی مسائل تغییر کند.

 باتوجه به این شرایط عجیب و غریب چه چیزی باعث شد حضور در چنین کاری را قبول کنید؟

فضای داستان خیلی مرا درگیر خودش کرد، قصه جذابی که تا به حال کسی آن را نساخته بود. به جز این لوکیشن فیلمبرداری هم خیلی خوب و به طور کلی همه چیز این فیلم خاص بود. هم داستان، هم فضای فیلمبرداری هم مدلی که مانی میخواست بسازد و کلیت این اثر، چون همه چیز آن جدید  و چیزی در حال ساخته شدن بود که اصلا در سینمای ایران وجود نداشت یا شاید من ندیده بودم. به همین خاطر خیلی دوست داشتم حضوردر چنین فیلمی را تجربه کنم.

 پیش از شروع فیلمبرداری مانی چقدر راجع به کاراکترتان توضیح داد، ریزه کاریهایش را چطور درآوردید؟

خیلی با هم حرف زدیم، ولی کارگردان هرچقدر هم توضیح بدهد یکسری موارد کار بازیگر است.مثلا در مورد این شخصیت بعضی خصوصیات هست که در آدمهای دهه 40،50 وجود داشته، آدمهای آن دوران از لحاظ حرف زدن، لباس پوشیدن، راه رفتن و... با ما متفاوتاند. من روی آنها درگیر شدم و با مانی هم خیلی مشورت میکردم.

 مثلا چه ریزهکاریهایی به شخصیت حفیظی اضافه کردی؟

خب یکسری اصطلاحات که قدیمیها میگفتند و الان کسی نمی گوید. مثلا وقتی الان میگویند «آقای فلانی»، ولی  در دهه سی و چهل خلاصه میگفتند «جناب فلانی» حتی شاید جناب را هم به همین صراحت نمیگفتند و خیلی تند آن را تلفظ میکردند. به جز این یکسری
ریزه کاریهای این مدلی را کشف و تمرین کردم. البته سراغ کلمات فارسی اصیل تهرانی نرفتم، درحد چیزهایی که به نظر بیاید برای آن دوران است تحقیق و خیلی هم سعی کردم گل درشت نباشد.

 شما چیزی از گذشته این شخصیت هم میدانستی؟ البته نه اینکه او یک کاراکتر تاریخی و حقیقی باشد، منظور این است که گذشته او در داستان و شخصیت خودش را کشف کرده بودی؟

بله تا حدودی میشناختمش. حفیظی به عنوان یک آدم تحصیلکرده بود و به نظرم بارزترین خصوصیتش این بود که آدم کنجکاوی است. درست است یکی از اعضای ساواک بوداما بیشتر یک پلیس بود وپیگیر چنین داستانی شد و یک جورهایی آن را به وجود آورد.

 حفیظی از آن ساواکیها بود که پیش از این ندیدیم، تا قبل از این در آثار تلویزیونی و سینمایی ساواکیها یک جنبه وحشتناک یکسان داشتند ولی شخصیت ساواکی ای که در «اژدها وارد میشود» حضور داشت
 این طور نبود.

این به این دلیل بود که داستان ما اصلا سیاسی نیست و بحث راجع به یک اتفاق سوررئال است. اصلا این شخصیت میتوانست به جای یک مامور ساواک، یک آژان معمولی باشد و قرار نبود روی ساواکی بودن آن مانور بدهد. شاید مرموز بودن اتفاقاتی که در قشم رخ داده بود نیاز به این داشت که کسی که دسترسی زیادی به اطلاعات محرمانه داشته است آنجا باشد و به همین دلیل حفیظی یک ساواکی بود.

 از همان زمان که این فیلم در جشنواره و بعد در سینماها اکران شد، دو دسته طرفدار داشت. یا عاشقان سینه چاک یا منتقدان سفت و سخت. چرا مخاطبان
«اژدها وارد می
شود»آنقدر صفر وصدی بودند؟

ببین به نظرم مدل فیلم همین طور است و آن به خاطر این است که این فیلم خیلی سینمایی است. یعنی اتفاقی که در این فیلم افتاد، قصه و لوکیشن و مدل بازی خاصی که داشتیم در خیلی از فیلمها نیست، به همین دلیل بعضیها که دنبال همان چیزهای قدیمی بودند دوستش نداشتند و بقیه از آن استقبال کردند.

 مسلما تصاویر خوبی که از قشم دیدیم یکی از نکات مثبت فیلم است، فیلمبرداری در آن جزیره چه حال و هوایی داشت؟

به شدت سخت بود، شما تصورش را بکنید که ما دوماه بدون تعطیلی در یک جزیره بودیم. حتی خود قشم هم نبودیم و با شهر آنجا یک ساعت فاصله داشتیم، جایی که ما بودیم هیچی نبود، حتی یک سوپرمارکت هم نداشت و به معنای واقعی کلمه آنجا هیچی نبود!

  و جواب سختیهایتان را هم با میلیاردی شدن فیلمتان گرفتید...

بله. آنجا خیلی سختی کشیدیم ولی نتیجه اش راضی کننده بود.وقتی مردم میبینند که چه تصاویر و لوکیشنهای باحالی داریم رویشان به شدت تاثیر میگذارد، به نظر من این فیلم خیلی لذت بصری دارد و این همان چیزی است که سینما به
 دنبالش است.

 شاید خود مانی حقیقی هم فکر نمیکرد «اژدها وارد میشود» بیشتر از دو میلیارد تومان بفروشد، به نظر شما مهمترین ویژگی این فیلم چه بود؟

به نظرم همه چیز خیلی خوب بود و حسن اصلی آن این بود که همه چیزش در جای درست قرار داشت. حتی اگر مدل بازی ما مدلی بود که بیرون میزد و خیلی به چشم میآمد، درنتیجه مخاطب خوشش نمیآمد. به نظر من باید فیلم تمام میشد و مخاطب میگفت عجب فیلم خوبی بود. یعنی بازیگر باید یک حد وسطی را می داشت، نه اینکه آنقدر بد باشد که توی ذوق بزند، یا اینکه آنقدر بدرخشد که بخواهد فیلم او بشود.

 پس بازی کردن در این فیلم خیلی سختتر از چیزی بوده که فکرش
را می
کنیم.

تا این حد بگویم که اگر یک جایی، پلانی بود که قرار است عصبانی شوی و داد بزنی، باید با فیلمهای دیگری که دیده یا بازی کردهاید متفاوت میبود، چون اگر یک بازی در این فیلم گل درشت میشد به کل اژدها ضربه میزد، یک جورهایی همه چیز باید در یک محدودیت قرار میگرفت.

 این محدودیت فقط مختص بازیگران بود یا شامل حال مابقی افراد حاضر در پروژه هم میشد؟

این ماجرا همه چیز را دربرنمیگرفت، مثلا موزیک این کار باید یک چیز خیلی خاص میشد که البته شد. موزیکی که کریستوف رضاعی برای این فیلم ساخت به حال و هوای آن می آمد. نکتهمهم این فیلم این بود که یک جورهایی برعکس فیلمهای دیگر که بازیگر محورند، کارگردان محور، فیلمبردار محور و حتی
 موزیک محور بود و بازیگر باید کاملا در خدمت فیلم قرار میگرفت.

 پس انتخاب یکسری نابازیگر کنار تو و سپردن نقشهای اصلی به کسانی که اولین تجربههای سینماییشان بود برگرفته از همین نگاه است که تو میگویی؟ اینکه نباید بازیگر به چشم میآمد؟

نه نه، فکر نمیکنم به این دلیل بازیگران
«اژدها وارد میشود» انتخاب شدند. البته بهتر است این سوال را از مانی بپرسید، چون صحبتی که من میکنم در مورد مدل بازی است. ممکن است شما یک بازیگری را بیاورید که در سینما تجربه نداشته و خیلی تئاتری بوده، اما خیلی بیرونی بازی کند و مدلش به فیلم نخورد.

 تو به عنوان یک بازیگر این مدل فیلمها را بیشتر دوست داری یا آثار بازیگر محور؟

خب راستش من خودم در آثار بازیگر محور بیشتر بازی کردهام و فیلمهای آن مدلی را بیشتر دوست دارم. به هرحال ما بازیگریم و آنجایی که بازیگری بیشتر به چشم میآید را بیشتر دوست دارم. اما در مورد «اژدها وارد میشود» با اینکه خیلی بازیگر محور نیست یکسری نکات را باید دقت میکردیم که بازی در آن را سختتر میکرد.

   مثلا چه نکاتی؟

در این مدل فیلمها باید خیلی دقت کرد. مثلا هیچ چیز نباید کم یا زیاد باشد، به خصوص اضافه کردن به کار به آن خیلی لطمه میزند. اینکه تو بگویی اینجا را میخواهم بدرخشم، باعث میشود ضربه بزرگی به خودت و پروژه بزنی، چون تو قرار نیست در این فیلم بدرخشی. به عنوان مثال فیلم «ابدویک روز» یک فیلم بازیگر محور است ولی «اژدها وارد میشود» این طور نبود.

 به نظرت چرا این فیلم را در جشنواره تحویل   گرفتند؟

راستش این را من نمیدانم و باید از کسی که تحویلش نگرفت بپرسید! (میخندد)

 خودت به عنوان بازیگر اصلی پروژه انتظار این نادیده گرفته شدن را داشتی؟

نه، فکر میکردم سیمرغ بگیرد. مردم و اهالی رسانه از آن خوش شان آمده بود و فیلمی خاص  و پر از نوآوری بود. در سینمای ایران چنین فیلمی جایش خیلی خالی بود و خیلیها میگفتند باورمان نمیشود این فیلم در ایران باشد، چون اینها خیلی جالب و جدید بود. من فکر میکردم در جشنواره فجر به آن بها بدهند، ولی نشد و علتش را هم نمیدانم. شاید سلیقه داوران این طور بود، یایکسری کمبودها داشت که من نمیدیدم.

 فکر میکردی «اژدها وارد میشود» آنقدر فروش کند؟

این فیلم گیشه نبود، بازیگر گیشهای نداشت و پرفروش بودن این فیلم برای کل سینما خیلی خوشایند بود.

  البته آثار پروفروش زیادی داشتیم...

خب «ابد و یک روز» بهترین فیلم جشنواره بود و فروخت، چون مردم میخواستند آن را ببینند. فیلمهای کمدی هم فیلم گیشه هستند و مردم را خود به خود جلب میکنند، اما اینکه فیلم اژدها میفروشد یک اتفاق خوب برای سینماست. چون این فیلم خیلی سینمایی است، تصویربرداری آن، موزیکش، کارگردانی و لوکیشناش خیلی خاص بود و دیده شدنش به نفع سینما بود.

 به عنوان آخرین سوال، سختترین سکانسی که داشتی کدام بود؟

باید سوال تان را برعکس کنی چون سکانس آسان خیلی یادم نمیآید چون اکثر صحنهها سخت بود.به جز سکانسهایی که در بازداشتگاه بودیم در اول فیلم، مابقی سکانسها سخت بود. ولی یکی از سکانسهای آخر فیلم که من توی آب فرو میروم خیلی عجیب بود.

  از چه نظر عجیب؟

تو که همین طوری به انتهای آب فرو نمیروی، پس باید تو را از زیر پایین بکشند. باورتان نمیشود که من سر فیلمبرداری این سکانس دیوانه شده بودم، یک نفر از زیر نشسته بود و من را گرفته و پایین میکشید. از طرف دیگر دور من یک پارچه پیچیده شده و دستانم بسته بود و آن کسی که زیر من بود باید دقت میکرد که به موقع من را بالا بفرستد.تصور بکنید، من با دستان بسته رفتم زیر آب شور دریا و یک نفر با ماسک اکسیژن آن پایین من را نگه داشته بود، بار اول با داد و بیداد کردن در زیر آب و پا زدن من را بالا فرستاد، در حالی که خودش  اکسیژن داشت من را پایین آب نگه داشته بود. این سکانسی که گفتم جزو آن صحنههایی بود که سخت بود ولی خیلی خوش گذشت، در این فیلم چیز عجیب غریب خیلی زیاد داشتیم. صبحهای گرم، شبهای سرد، شتری که حرف میزد، اژدهای زیر قبرستان توفان شن وغیره. خلاصه که خیلی سخت بود آقا خیلی سخت بود.