یادداشت عبدالله اسکندری درباره گریم و بازیگران

تا از نتیجه راضی نباشم از جلوی آینه رد نخواهم شد

اکثر شخصیتها و چهرههایی که طراحی کردهام را دوست داشتهام اما معمولا هنرپیشهای که همراهی و هماهنگی بیشتری با من داشته است، چهره مطلوبتری از آن شخصیت به دست آمده است

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
تا از نتیجه راضی نباشم از جلوی آینه  رد نخواهم شد
نوآوران -

مطلوب برای همه، هم هنرپیشه و هم گریمور و هم مخاطب. برای مثال همه چهرههای شخصیتهای فیلم «مادر» در ذهنها ماندگار شد و مردم آن فیلم را دوست داشتند زیرا همه گروه همراهی خوبی داشتند. در این فیلم مخاطب اکبر عبدی را در یک تیپ متفاوتی میبیند که بسیار تاثیرگذار شد زیرا عبدی به خوبی با من همراهی کرد یا اگر تیپ و چهره محمد علی کشاورز در «هزاردستان» در یادها مانده است، نتیجه همراهی هنرپیشه بوده است. وقتی هنرپیشه انرژی میگذارد و کارگردان هم از گریم شناخت لازم را دارد، گریم در فیلم تاثیرگذار میشود و جاذبهای بر فیلم میافزاید. در بسیاری از فیلمها زندگی جاری نیست و مثل صحنه تئاتر میمانند زیرا صحنهآرایی و گریم و بازیها به درستی با هم چفت نشدهاند. شما وقتی شعبان استخونی را میبینید، دیگر محمد علی کشاورز را فراموش میکنید زیرا گریم و بازی در هم تنیده شدهاند و شخصیت را ساختهاند ولی بعضی بازیگرها به این درک نمیرسند و بدقلقی میکنند و فون که به صورتشان میخورد، حس خوبی ندارند و همراه نیستند، در چنین شرایطی نتیجه هم خوب درنمیآید.

شعبان استخونی یک لات گردن کلفت بیمغز بود ولی شخصیت کشاورز در «مادر» یک جاهلمسلک است که تجارت هم میکند. کمی شخصیتها به هم نزدیک بودند اما کاراکتر کشاورز در فیلم «مادر» چند مرتبه بالاتر از شخصیت او در «هزاردستان» بود و به نظرم این تفاوت حس میشود. واقعا حفظ طراحیها و راکورد شخصیتها سخت بود اما علی حاتمی چون نویسنده کار بود، در طی کار و بنا به تغییرات فیزیکی بازیگران، متن را تغییر میداد. به هر حال بازیگران هشت سال پیرتر، چاقتر یا لاغرتر شده بودند. علی حاتمی شناخت خوبی از فرهنگ و زبان کوچه و بازار داشت و جزییات زیادی را در ذهنش حفظ میکرد و آدمهای مهم تاریخی را به خوبی میشناخت. به ظروف و ابزارآلات و کاشیکاریهای قدیمی توجه داشت و به تاریخ ماقبل خود مسلط بود. حالی که بچههای امروز تاریخ و مسائل روز خود را نمیدانند.  حسن فتحی دوره های  تاریخی را خوب میشناسد. شاید شناخت او به اندازه حاتمی نباشد اما نسبت به دیگران، بیشتر به این مقطع از تاریخ مسلط است. نباید فراموش کنیم که علی حاتمی صحنهآرا بود و برای ایجاد فضای آن دوران، صحنهها و لباسها را با وسواس و جزییات اجرا میکرد.  گریمور باید شخصیتشناس باشد و به همه مواردی چون موقعیت اجتماعی و اقلیم و شغل کاراکتر توجه کند. شما اگر با دیدن شخصیتهای «امام علی» لذت میبرید و آنها را باور میکنید، به دلیل شناختی است که در هنگام اجرا به آن توجه کردیم و تاریخ اسلام را بررسی کردیم و سعی هم کردم شخصیتها را به همان باوری که ایرانیها دارند، نزدیک کنم. ممکن است در اثری از من بخواهند عیسی مسیح را طرح بزنم اما اگر من شناخت درستی به فرهنگ سازنده اثر نداشته باشم، نمیتوانم از این مرحله موفق بیرون بیایم و نمیدانم که مخاطب آن سرزمین به مسیح و اطرافیان او چطور نگاهی داشتند. در مقابل هم یک گریمور فرنگی نمیتواند در اجرای مضامین اسلامی و ایرانی موفق باشد. حسی که از یک شخصیت اسلامی یا ایرانی داریم باید در طراحی لحاظ شود. ما ایرانیها از مالک اشتر شناخت و باوری داریم که باید در طراحی درنظر گرفته شود. من تا از نتیجه راضی نباشم از جلوی آینه رد نخواهم شد. مطمئن باشید اگر کسی از کارش راضی نباشد و با حرف و تایید خودش را راضی کند، نتیجه نمیگیرد و به دل تماشاگر هم نمینشیند. یکی از خاصیتهای آقای حاتمی که هیچ وقت مطرح نشده است، احترام بیش از اندازه او به عوامل فیلمهایش بود و در درجه اول بینهایت برای بازیگران حرمت قائل میشد، برخلاف بسیاری دیگر از کارگردانها. او کار همه از خیاط و مسئول صحنه و گریم گرفته تا بازیگران و تهیهکننده و غیره را مهم میدانست. من از رفتار و توجه او به گروه درس میگرفتم. ضمنا علی حاتمی سعی کرد فیلم ایرانی بسازد و هیچ وقت کپی نکرد و هنوز ندیدهام کسی فیلمی بسازد که کاملاایرانی باشد.