یادداشت - سید رضا صائمی

«‌شهرزاد‌» نمونه استاندارد سریال‌سازی شبکه نمایش خانگی است

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
«‌شهرزاد‌» نمونه استاندارد سریال‌سازی شبکه نمایش خانگی است
نوآوران -

حضور شبکه نمایش خانگی به نفس خود ضروری است. به‌ویژه وقتی‌که ما در ایران تلویزیون خصوصی نداریم، به گونه‌ای این شبکه بار آن را به دوش می‌کشد.جدا از این‌که این رسانه خودش کارکرد‌هایی دارد که آن‌ها را تلویزیون ندارد. وقتی‌که می‌خواهید فیلمی را در سینما ببینید این گزینه را دارید که فیلم را انتخاب کنید و البته هزینه‌های جانبی هم دارد، این شبکه از بابت انتخاب کردن شبیه به سینما است ولی در تلویزیون حق انتخابی ندارید و حتما باید در جریان پخش برنامه‌ای باشید یا اینکه به طور اتفاقی آن برنامه را ببینید. در تلویزیون و سینما نمی‌شود فیلمی را به جلو یا عقب برد، در نهایت اگر از فیلمی خوشتان بیاید دوباره به سینما می‌روید و آن را می‌بینید و در تلویزیون هم اگر فیلم بازپخش داشته باشد می‌توان دوباره آن را دید ولی همیشه این امکان در اختیار آدم نیست که هروقت خواست فیلم را دوباره ببیند. ولی شبکه نمایش خانگی این امکان را به بیننده می‌دهد که هر زمان خواست دوباره فیلم و یا قسمتی از آن را که برایش جالب بوده ببیند و در میان فیلم آن را قطع و وصل کند. در حقیقت چیزی بین تلویزیون و سینما است . وقتی هم صحبت شبکه‌های ماهواره‌ای به میان بیاید می‌تواند در رقابت با آن‌ها قرار بگیرد به شرطی که از لحاظ کیفیت و محتوا قوی عمل کند و اگر از ظرفیتش به خوبی استفاده کند نه تنها رقیب شبکه‌های ماهواره‌‌ای می‌شود بلکه رقیبی برای رسانه ملی نیز محسوب می‌شود. برای مثال شهرزاد جزو بهترین سریال‌های شبکه نمایش خانگی است و همزمان با آن دو سریال تاریخی دیگر، «‌کیمیا‌» و «‌معمای شاه‌» را هم در تلویزیون داشتیم. هر سه سریال تاریخ معاصر بودند ولی واقعا آن دوتای دیگر با وجود آن‌همه بودجه‌ای که در اختیارشان قرار گرفته بود با شهرزاد قابل مقایسه نبودند. با آن هزینه‌ای که به معمای شاه تعلق گرفت چند سریال همچون «‌شهرزاد» تولید می‌شد. البته پیش از این کار «‌شاهگوش‌» آقای میرباقری و «‌دندون طلا‌» هم در زمره کار‌های خوب شبکه نمایش خانگی قرار می‌گیرند که حداقل تا قسمت‌هایی توانست مخاطب را جذب کند اما «‌شهرزاد‌» تا قسمت پایانی‌اش کار را کرد. این سریال الگوی بسیار مناسب و استانداردی برای سریال‌سازی در شبکه نمایش خانگی است. یکی از جنبه‌های مثبت این شبکه تاثیری است که در چرخه اقتصادی می‌گذارد. در نظریه‌های ارتباطات این بحث وجود دارد که وقتی یک رسانه جدید می‌آید آیا رسانه‌های قبلی را تضعیف می‌کند یا از بین می‌برد. برای مثال وقتی تلویزیون آمد همه می‌گفتند که دیگر کسی رادیو گوش نمی‌کند و همه فقط به خاطر این‌که تلویزیون جاذبه بصری دارد به سمت آن گرایش پیدا می‌کنند. الان هم با وجود رسانه‌های دیگری که به وجود آمده است می‌بینی که به هر حال دیگر رسانه‌ها هم مخاطب خودشان را دارند. هر کدام می‌توانند ویژگی‌های خودشان را داشته باشند، مثلا رادیو ویژگی سرعت انتقال پیام را دارد هر چند که الان با وجود شبکه‌های ارتباطی مجازی مانند تلگرام این سرعت به آن‌ها تعلق گرفته است. به نظر من اگر شبکه نمایش خانگی تقویت شود بقیه شبکه‌های رسانه‌ای از قبیل تلویزیون و سینما هم برای این‌که از این قافله عقب نمانند تلاش خود را می‌کنند و کیفیت کار‌ها بالاتر می‌رود و در بلند‌مدت می‌تواند تاثیرگزار باشد. آن‌هایی هم که از چنین وضعیتی نگران می‌شوند به خاطر خط قرمز‌ها و محدودیت‌هایی است که برای آن‌ها وجود دارد. در نهایت این‌که تقویت هر رسانه‌ای می‌تواند به تکمیل رسانه دیگر کمک کند.

با وجود کاری قوی مانند «‌شهرزاد‌» که توقع مخاطبان را بالا برده است کار‌های جدیدی که برای این شبکه ساخته می‌شوند اندکی شرایط برایشان سخت خواهد بود. سریال «‌آسپرین‌» یک درام روانشناسی است و یک پیشنهاد جدید است که باید مخاطب خودش را پیدا کند. در حقیقت بعضی از کار‌ها باید مخاطب‌سازی هم برای خودشان انجام دهند. اگر بتوانند مخاطب خود را پیدا کنند موفق خواهند بود. در واقع موفقیت «‌شهرزاد‌» فقط به خاطر درام عاشقانه‌اش است که به جذب مخاطب بسیار کمک کرد. اگر قصه عاشقانه مابین فرهاد، شهرزاد و قباد را از داستان حذف کنیم و فقط جنبه تاریخی‌اش را در نظر بگیریم هیچ جذابیتی برای مخاطب نخواهد داشت . و همچنین ترک‌هایی که محسن چاوشی در این کار خوانده است تاثیرگزار بوده.

اگر بخواهیم در این زمینه آن‌قدری پیشرفت کنیم که به پای صنعت سریال‌سازی کشور‌های دیگر برسیم و بتوانیم مخاطبان زیادی را جذب کنیم، بستگی به سیاست‌گذاری‌های فرهنگی کشور دارد. واقعیت این است ما از وضعیت فرهنگی هر دولتی که به روی کار می‌آید نا امید هستیم. مثلا نمونه آخرش که همه دوستان هنرمند، روزنامه‌نگار و قشر روشن‌فکر جامعه کمک کردند که روی کار بیایند تا بلکه به مطالبات فرهنگی-‌هنری جامعه پاسخی دهند بی جواب ماند و ما همیشه به لحاظ فرهنگی در هر دولتی با مشکل مواجه هستیم. و این فقط بحث نخواستن مسئولان نیست بلکه در بسیاری موارد هم نمی‌گذارند که کاری انجام شود. بزرگ‌ترین مساله این است فرهنگ متولی مشخصی ندارد و همه خودشان را صاحب نظر می‌دانند. اگر سرمایه‌گذاران خصوصی بدانند که این سبک کار‌ها برایشان بازگشت مالی خواهد داشت و اندکی هم قدرت ریسک‌پذیری‌شان را بالا ببرند می‌توان کار‌های قوی و خوبی تولید کرد. در حقیقت باید بین اقتصاد و فرهنگ پیوند برقرار کنیم. چون الان دیگر به گونه‌ای نیست که اگر کسی در بحث فرهنگ صحبت مسائل مالی و اقتصادی به میان آورد او را به ضد فرهنگ بودن متهم کنند. قطعا باید قسمت اقتصادی فرهنگ را هم در نظر بگیریم چون بدون آن ممکن نیست. جشن شهرداری که را که می‌دیدم، صحنه‌ای از شرکت «‌پاسارگاد‌» که توزیع کننده سریال «‌شهرزاد‌» بود را نشان می‌داد که نشان می‌داد یک کارخانه عظیم با تعداد زیادی نیرو مشغول به کار هستند و همین نشان دهنده این است که همین سریال چندین نفر را مشغول به کار کرده است و مسبب درآمدزایی آن‌ها شده است. وقتی یک اثر فرهنگی جذاب و مخاطب‌پذیر می‌شود حرکت و پویایی در چرخه اقتصادی ایجاد می‌کند. اگر موانع حقوقی و قانونی مانند مجوز دادن وجود نداشته باشد بخش خصوصی برای سرمایه‌گذاری در این حوزه ریسک‌پذیر‌تر می‌شود. چند وقت پیش فکر کنم یکی از سینماگران بود که می‌گفت: «‌اصل 44 قانون اساسی نه تنها در اقتصاد بلکه در سینما هم مصداق دارد.‌». فرهنگ یک فرآیند و یک پروسه است، نه یک پروژه. این پروسه زمان‌بر است و ما به مرور دستاورد‌هایش را در درون افراد جامعه می‌بینیم. بنابراین هر چقدر در این زمینه سرمایه‌گذاری کنیم، هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ اقتصادی سود خواهیم کرد.