حسین فرح‌بخش در گفت‌وگو با «نوآوران»:

مسئولی را دیدم که مشکلی شبیه «آواز قو» داشت

این روز‌ها فیلم‌هایی با موضوع معضلات اجتماعی از دیدگاه‌های مختلف روی اکران است. ولی واقعا این فیلم‌ها تاثیرگذارند؟ و یا آن قشری که باید، این فیلم‌ها را می‌بینند؟ و چقدر می‌تواند از میزان مسائل و مشکلات جامعه کم کند؟ یکی از این فیلم‌ها، «‌آب‌نبات چوبی‌» به‌کارگردانی «‌حسین فرح‌بخش‌» است،

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
مسئولی را دیدم که مشکلی شبیه «آواز قو» داشت
نوآوران -

با موضوعی که در این زمان خیلی با آن درگیر هستیم. با او درباره فیلمش و میزان تاثیرگذاری آن روی مخاطبان صحبت کردیم.

   شما همیشه در فیلم‌هایتان روی موضوعات جنجالی دست می‌گذارید، موضوعاتی که شاید دیگر کارگردانان به راحتی نتوانند به سراغ آنها بروند. این مساله از چه چیزی نشات می‌گیرد؟

حس نمی‌کنم که دیگران نمی‌توانند این کار را انجام دهند، شاید این موضوعات مورد علاقه‌شان نیست و یا دغدغه آن‌ها نیست که بخواهند درباره‌اش فیلمی بسازند. چون چیزی نیست که خط‌قرمزنظام باشد و یا خلاف واقعیت جامعه. یادم می‌آید زمانی که

«‌آواز قو‌» را ساخته بودیم یکی از مقامات مسئول همراه خانواده آمده بودند فیلم را ببینند و دقایقی که از فیلم گذشته بود تماس تلفنی مکرر داشت و متوجه شد که برای برادر‌زاده‌اش هم اتفاقی شبیه به آنچه در فیلم نمایش داده شد، افتاده‌است. منظور این است که اینطور اتفاق‌ها برای همه می‌افتد. اتفاقی که در فیلم‌«‌آبنبات چوبی‌» می‌افتد هم چیزی است که در جامعه رخ می‌دهد. می‌خواستم با مطرح کردن قصه آبنبات چوبی مسائلی را به مسئولان اقتصادی کشور گوشزدکنم. حالا ممکن است شما فکر کنید که این فیلم اصلا راجع به مشکلات اقتصادی نبوده است، پیامبر (‌ص‌) می‌فرمایند:«اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود‌.». یعنی فقر باعث می‌شود که انسان نسبت به وجود خدا هم شک کند. ولی در عین حال بسیاری از آدم‌ها هم هستند که در اوج فقر هم خدا را شاکر هستند. می‌خواهم خاطره‌ای از مرحوم گرجی که در سال 1361 در پروژه‌ای با هم همکاری می‌کردیم، بگویم. آقای گرجی تعریف می‌کرد کسی را در سالن تئاتر لاله‌زار می‌شناخت که آشغال سیگار‌های کف سالن را جمع می‌‌کرد و می‌کشید و مدام می‌گفت که یارب نظر تو برنگردد، آقای گرجی به این مرد می‌گوید چرا این را می‌گویی؟ و آن مرد در پاسخ گفته است که اگر نظر خداوند از من برگردد بدتر از این می‌شود. من می‌خواستم بگویم که وقتی یک خانواده‌ای می‌داند که حقوقش ماهی 2 میلیون تومان است و خانه‌اش در گرو بانک است، پس ماشین 40 میلیونی زیر پای پسر خانواده از کجا آمده که بتواند با آن در آژانس کار کند؟ یا چطور خانه‌شان از رهن در می‌آید؟ و چطور دختر خانواده بریز و بپاش دارد و همیشه لباس‌های خوب می‌پوشد؟ در چنین مواقعی بعضی خانواده‌ها که درگیر معضلاتی از این قبیل هستند متاسفانه رویشان را برمی‌گردانند و می‌گویند، انشالله که گربه است. به این دلیل است که می‌گویم مسئولین اقتصادی ما باید توجه کنند و شرایطی را به وجود بیاورند که تعداد بزه‌های جامعه کمتر شود.

  فیلمنامه این کار آماده بود، یا در روند نوشتن  کار بودید؟ 

این فیلم‌نامه متعلق به آقای کامران قدکچیان بود. بعد از اینکه کار را خواندم و بررسی کردم دیدم که پایه کار خوب است اما محتوای کار قدیمی بود و شاید متعلق به 30-40 سال پیش بود. اما موضوع فیلم‌نامه هم کار قبلی که آقای قدکچیان نوشته بودند هم این کار شبیه به یکدیگر هستند. اما جزئیات بیشتر تغییر کردند. برای مثال در فیلم‌نامه قدکچیان حضورهنگامه حمید زاده کمرنگ‌تر از کار بازنویسی شده بود و در این کار تبدیل به نقش اول شد. ما سعی کردیم کار را مدرنیزه و دراماتیک‌تر کنیم.

  شما در چند کار سینمایی که ساختید معضلات اجتماعی محوریت موضوع کارتان را در بر می‌گرفت، و قطعا با هدف تاثیرگزاری این کار را انجام می دهید. فکر می‌کنید چقدر این سبک کار‌ها روی طیف جوانی که در گیر این موضوعات هستند تاثیرگذار است؟

بگذارید ابتدا تعریفم را از سینما برایتان بگویم، من فیلم آب نبات چوبی را برای سرگرمی ساختم چون معتقدم سینما سرگرمی است. سینما را هم غرب پایه‌گذاری کرده است و وسیله‌ای برای سرگرمی است اما آن‌ها مهمترین کار‌هایشان را از طریق سینما پیش می‌برند مانند تعویض سران مملکت یا چیز‌هایی شبیه به این. یعنی اگر یک فیلم‌سازی ازطریق فیلمش توانست حرفی تاثیر‌گذار بزند باید دست آن فیلم‌ساز را بوسید. اما هیچ موقع نمی‌گویم که فیلم حتما باید حرفی برای گفتن داشته باشد، ممکن است فیلمی صرفا برای سرگرمی ساخته شده باشد. و این گونه فیلم‌ها خاصیتشان این است که حداقل در 2-3 ساعتی که مخاطب را به خود مشغول کرده‌اند از یکسری کار‌های بدی که ممکن است انجام بدهد بازداشته می‌شود و این سرگرمی خوب و سالم نام می‌گیرد. به هر حال همه فیلم‌ها حتی آن‌هایی که به نظر می‌رسد که هیچ پیامی در بر ندارد در نهایت حرفی برای گفتن دارند. ما به عنوان انسان در برابر خدا تکلیفی داریم، و خداوند هم از هر کس به اندازه توان و دانشش توقع دارد. در قرآن هم آمده است که آیا دانایان و نادانان در یک جایگاه قرار دارند؟ در مورد تاثیرگذاری فلیم هم ما موظف هستیم که پیام برسانیم حتی اگر فیلمی را به صرف سرگرمی بسازیم باید حرف و دغدغه‌مان را بیان کنیم. حالا ممکن است هیچ‌کس این پیام را دریافت نکند، ممکن است در این 80‌میلیون که نمی‌دانیم چند نفرشان فیلم را می‌بینند 2 نفر پیام فیلم را دریافت کنند. بعد این‌که فیلم فقط در سینما نیست بعد از سینما شبکه نمایش خانگی، تلویزیون و حتی ماهواره‌ها هم کار را پخش خواهند کرد. هیچ‌گاه هم ادعایی ندارم که فیلم می‌سازم و همه مردم هم پای فیلمم ایستاده‌اند و از آن دانشی دریافت کردند و با فیلم من فهیم شده‌اند. اگر یک نفر به ما همه عمر خوبی کند و یک بدی، ما همه خوبی‌های او را دور می‌ریزیم اما اگر همه مردم تمام عمر بدی می‌کردند به پیامبران و ائمه ولی یک خوبی در حقشان می‌کردند، همیشه تاکیدشان بر آن یک خوبی بود و بر اساس همان رفتار خوب آن فرد با او برخورد می‌کردند. یعنی چیزی به عنوان خشونت و برخورد‌های غیر‌اخلاقی و فیزیکی درباره آن‌ها وجود نداشت، برعکس یکسری از مطبوعات که هیچ بویی از اسلام و اخلاق اسلامی نبردند. عقاید هر کس برای خودش محترم است، دین و فرهنگ ما اجازه توهین به عقاید افراد را نمی‌دهد. اعتقاد دارم که مخاطب تاثیر می‌گیرد، در نمایش خصوصی که چند روز گذشته داشتیم من شاهد تاثیر‌گذاری فیلم از نظرات، پیام و تماس‌هایی که داشتم، بودم. دختر 17 ساله‌ای را دیدم که با پدر و مادرش آمده بود و خیلی تحت تاثیر فیلم قرار گرفته بود.

 شما گفتید که فیلم‌هایتان را برای سرگرمی می‌سازید، تعریف سرگرمی برای هر کس متفاوت است و خب این روز‌ها مردم اگر بخواهند برای سرگرمی به سینما بروند معمولا ترجیح‌شان بر دیدن فیلم‌های کمدی است یا فیلمی که دغدغه‌ها و مسائل بیرون را باز برایشان تکرار نکند. تعریف شما از سرگرمی چیست؟

سرگرمی یعنی عنصر درام در داستان به درستی گنجانده شود و بتواند بدون این‌که در مخاطب کلافگی و خستگی ایجاد کند پیام را به او برساند و او را به گونه‌ای پای فیلم میخ کوب کند. هر موضوعی می‌تواند برای سرگرمی انتخاب شود. ممکن است من که این ادعا را دارم در این مورد در بسیاری از کارهایم موفق نبوده باشم. مثلا فیلم «‌زیر پوست شهر‌» خانم رخشان بنی اعتماد جزو آن دسته از فیلم‌هایی است که هم پیام دارد و هم مخاطب را میخکوب می‌کند. داستان فیلم شما را سرگرم می‌کند. بسیاری از فیلم‌ها را نمی‌شود تماشا کرد با این‌که شاید در انتها پیامی هم داشته باشد. تماشاگر سینما عمدتا از 15‌تا‌25 سال است، بچه‌ها که باید با خانواده بروند سینما و 25 سال به بالا هم اکثرا ازدواج کرده‌اند و یا درگیری‌های دیگری دارند. خانم لیلا اوتادی فیلمی به نام «‌5‌در‌5‌» ساخت من واقعا از دیدن این فیلم لذت بردم، ولی تماشاگر این فیلم را نمی‌پسندد. من مفهوم فیلم را دوست داشتم. این فیلم لازمه جایگاه خودش است. سینمای «‌هنر و تجربه‌» را من «‌شارلاتانیزمه‌» می‌نامم، چون بیشتر فیلم‌هایی که با این عنوان اکران می‌شوند خوب نیستند و فیلم خوب را در برنامه اکران خود قرار نمی‌دهند. بسیاری از کار‌هایی که در هنر و تجربه اکران می‌شود اجازه اکران عمومی نداشته‌اند. نهایتا 10 فیلم آن قابل دیدن است. اتفاقا سینمای «‌هنر و تجربه‌» باید باشد، چون حتی به نظر من از فیلم‌هایی که در آن اکران می‌شود فیلم‌های تجاری بسیار خوبی در‌می‌آید. بعضی وقت‌ها من فیلم‌هایی را می‌بینم و حسرت می‌خورم که کاش من این را ساخته بودم.

  قسمت‌هایی از فیلم بود که نمای خیابان با فیلتر گرفته شده بود و ماشین‌ها رو به عقب می‌رفتند،‌این برای من نشانه این بود که فکر می‌کردم قرار است در نمای بعدی، داستان فلاش بک داشته باشد ولی این اتفاق آن زمان نمی‌افتاد. شما پیش از این گفته بودید که دلیل این کار این بوده است که نمی‌خواستید که روایت «‌آب‌نبات چوبی‌» خطی باشد، بیشتر توضیح می‌دهید؟

معمولا فیلم‌هایی که غیر خطی هستند داستان ندارند. فیلم‌نامه قدکچیان خطی بود ولی وقتی علی اصغری آن را بازنویسی کرد من خیلی خوشم آمد. فیلمنامه غیر خطی خوب است به شرطی که داستان داشته باشد. متاسفانه بعضی از همکاران غیر خطی بودن را برای پوشاندن معایب کارشان می‌گذارند و یا آخر فیلم را باز می‌گذارند یعنی این‌که نمی‌تواند پایان کار را ببندد. ماجران این نماهایی که از خیابان داشتیم این است که، ابتدای فیلم دوربین از داخل ماشین جلو را تصویربرداری می‌کند و در ادامه رو به عقب تصویربرداری می‌شود، تا پایان فیلم که باز دوربین روبه جلو تصویر می‌گیرد. حتی بعد از جشنواره دوستنی که فیلم را دیده بودند انتقاد‌هایی به کار داشتند که من در راستای آن‌ها چند سکانس را جا به جا کردم و حتی یکی‌دوتا نریشن کوچک به کار اضافه کردم که در حقیقت جاهای خالی کار را پر کنم. کل این ماجرا در شهر تهران اتفاق می‌افتد و یک پوسته‌ای روی شهر وجود دارد که این اتفاق‌ها در زیر آن می‌افتد، نام فیلم هم قبلا «‌تهران من‌» بود که ما برای این‌که این تصور پیش نیاید که این فیلم مستند است اسمش را به «‌آب‌نبات چوبی‌» تغییر دادیم و دلیل این اسم هم این است که، ما آدم‌ها هم مانند چوب و هم آب‌نبات شکننده هستیم، حتی شاید کمی شکننده‌تر هستیم. در ابتدای فیلم هم لانگ شاتی از بالا از تهران داشتیم که شلوغی، درهمی و بی قانونی را نمایش دهیم. 

 پایان فیلم به نظر من باز بود و نتیجه نهایی شخصیت‌های داستان مشخص نشد، و متوجه نشدم که برسر خانواده مارال در خانه فرهاد چه آمد. در حالی‌که شما معتقدید که پایان فیلم باز نبوده است.

مشخص است که بر سر آن‌ها بلایی نیامده‌است. این کاملا مشخص است و چیزی نیست که من بگویم که منظورم این بوده اما درست از کار در نیامده باشد.

 پس چرا وقتی فرهاد از خانه بیرون می‌آید،‌کسی دنبالش نمی‌رود این تصور را برایم ایجاد می‌کند که برای آن‌ها اتفاقی افتاده و فرهاد هم می‌خواهد فرار‌کند.

وقتی خانواده مارال به خانه فرهاد می‌آیند به نگین می‌گویند که با پلیس تماس بگیرد. آن‌ها می‌دانستند که فرهاد نمی‌تواند فرار کند و پلیس سر می‌رسد. می‌توانستم در خانه نمایی از درگیری بگیرم اما حضور 2 خانم که آن‌جا بودند کمی دست و پا گیر بود. فرهاد در آن نما با این تصور از خانه بیرون می‌آید که گمان می‌کند می‌تواند فرار کند. در آن قسمت هم که رضا عطاران در آسانسور افتاده است و دستش لای در آسانسور است، صدای «‌لطفا مانع بسته شدن در نشوید‌» مدام پخش می‌شد که متوجه شدم برای بیننده خنده دار است، البته تعدادی هم گفتند که همین را به عنوان اسم فیلم انتخاب کنم. اما دیدم که نباید باشد و حذفش کردم. من نظر شما را به عنوان یک منتقد رد نمی‌کنم و می‌پذیرم.

 دغدغه‌های شما برای فیلم‌سازی از عقبه روزنامه خواندنتان می‌آید یا چیز‌هایی که هرروزه در جامعه مشاهده می‌کنید؟

دغدغه‌ها از تربیت خانوادگی هر کسی می‌آید. پدر ما همیشه 2 مسأله را از قول لقمان برایمان نقل می‌کرد و ما سعی کردیم که آن را سرلوحه زندگیمان قرار دهیم، البته نمی‌توانم بگویم که صد‌ درصد در این امر موفق بوده‌ام. لقمان زمانی‌که داشت از دنیا می‌رفت به پسرش گفت: دو چیز را همیشه فراموش کن و دو چیز را هرگز فراموش نکن. یک، خوبی را که در حق دیگران انجام می‌دهی را فراموش کن چون خودت راحت‌تری و هیچ توقعی نخواهی داشت، اگر تشکر کرد که خوشحال باش و اگر حتی آن طرف به تو بدی کرد باز هم خوشحال باش چون جایگاهت پیش خداوند بالاتر است. و دوم، بدی را که دیگران در حق تو انجام می‌دهند. اولین خاصیت این دو مورد آرامش خود آدم است. دو چیزی که نباید فراموش کرد، اول خدا است که از رگ گردن به آدمی نزدیک‌تر است و دومین امری که نباید فراموش کنی مرگ است. بعضی‌‌ها که می‌میرند چشم‌شان باز می‌ماند، اگر تا زمانی‌که بدنش گرم است چشمش را نبندند دیگر بسته نمی‌شود این به معنی این است که مرگ آن‌قدر نزدیک است که مهلت چشم بستن را به آدمی نمی‌دهد. اگر این مسائل را فراموش نکنیم یعنی تقریبا یک آدم هستیم. انسان‌های وارسته طلب آموختن دارند. حرص و طمع خوب نیست ولو این‌که برای امر خیر و کار خوب باشد، که مثلا حرص کار خوب بیشتر انجام دادن و بیشتر خدمت به مردم کردن را بزنیم. وقتی تحت چنین تربیتی قرار گرفتیم ناخودآگاه در زندگی ما اثرگزار بوده است. مخصوصا این‌که وقتی فیلم‌سازی یا در هر رشته‌ای مثل روزنامه‌نگاری، نویسندگی و یا هر یک از ارکان هنر فعالیت داری بدون دغدغه نخواهی بود، حالا هرکس در نوع و میزان این دغدغه‌ها متفاوت است. فیلم «زندگی خصوصی‌» 12-13 روز بیشتر اکران نبود اما من مطمئنم که بسیاری این فیلم را به هر طریقی، یا همان موقع در سینما، به صورت دی‌وی‌دی و یا حتی قاچاق دیده‌اند و حتما روی آن‌ها تاثیر گذاشته است. و یا فیلم ‌«آواز قو‌» قطعا در زمان خودش مفید و تاثیرگذار بوده‌است.

  چرا نقش پلیس در این کار کمرنگ بود؟ حتی برادر مارال هم نسبت به این‌که با پلیس تماس گرفته شود موضع داشت.

این خانواده مذهبی و متعصب است، برادر مارال هم به خاطر این‌که این مساله ناموسی است نمی‌خواهد هیچ‌کس متوجه شود و خودش موضوع را حل کند. خجالت می‌کشد که کسی بفهمد که خواهرش از خانه فرار کرده است. یک عادتی هست در ما که نمی‌خواهیم هیچ وقت کسی از خبر‌های خوب و بد ما با خبر شود. مثلا اگر کسی در آزمون دکترا هم شرکت کرده باشد تا نتیجه نهایی و قبول شدنش مشخص نشود صدای آن را در نمی‌آورد، حتی ممکن است به خواهرش هم نگوید. و این‌که عطاران هم با پلیس تماس می‌گیرد، نفوذ دارد و با استفاده از رابطه‌هایش می‌خواهد موضوع را حل و فصل کند. 

  آیا عدم حضور پدر در خانواده‌های داستان دلیل از هم گسیختگی و معضلاتشان است؟

شک نکنید که یکی از دلایل همین است. پدر در خانواده حق حکومت دارد نه تحکم. حکومتی که پدر در خانواده می‌کند می‌تواند از همه این مشکلات جلوگیری می‌کند، این خانواده در بچگی پدر را از دست داده است، البته این دلیل نمی‌شود که مادر بی مسئولیتی کند و یا نقش مادر مهم نباشد. بسیاری از خانواده‌ها هستند که مادر بعد از پدر بچه‌هایش را به دندان می‌کشد. وقتی آدم به بعضی مسائل بیش از اندازه خوش بین شود با این‌که خوش‌بینی خوب است اما باعث تخریب می‌شود. این خانواده همه اعتمادش را به پای دامادشان گذاشته‌اند و نتیجه بدی دیدند.

  دلیل انتخاب رضا عطاران که بیشتر به عنوان یک بازیگر طنز شناخته شده، چه بود؟ البته ایشان در فیلم دهلیز بسیار خوب ایفای نقش کردند. اما با این وجود از بر عهده گرفتن چنین نقشی که خشونت زیادی دارد نترسید که مردم او را نپذیرند؟ از نظرات بعضی مخاطبان که در چند سایت منتشر شده است مشخص است که از حضور رضا عطاران راضی نبوده‌اند.

مردم از رضا عطاران توقع طنز دارند. اما برای من حضور رضا عطاران نقطه عطف بود. در فیلم قیصر دو-سه سکانس را ناصر ملک مطیعی که در آن زمان سوپر استار بلامنازع بوده است بازی می‌کند. اگر آدم معمولی را به جای آن نقش میگذاشتند قطعا آن نتیجه را نداشت. عطاران در این کار نشان داد که توانایی‌های دیگری هم دارد و اتفاقا خودش این نقش را انتخاب کرد، با این‌که کار هم داشت اما کارش را عقب‌انداخت و به این پروژه پیوست.

 گزینه دیگری به غیر از عطاران برای این نقش در نظر نداشتید؟

نه، اصلا گزینه‌ای جز رضا عطاران نداشتیم.