نگاهی به سریال تحسین‌ شده «فارگو»:

جنایت‌های هولناک خنده‌دار در شهری کوچک

گاهی فیلم‌های موفق پیش‌زمینه ساخت دنباله‌های موفق را به وجود می‌آورند اما امروز که تلویزیون به رسانه قدرتمندتر و فراگیرتری بدل شده برخی از کمپانی‌ها به گسترش قصه‌های فیلم‌های موفق در قالب سریال‌های تلویزیونی روی آورده‌اند. «فارگو» هم نمونه موفقی از این دسته سریال‌هاست.

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
جنایت‌های هولناک خنده‌دار در شهری کوچک
نوآوران -

سریالی که نتیجه همکاری برادران کوئن و نوآ هاولی است. البته مینی سریال «فارگو» در ابتدا قرار نبود ادامه‌ای هم داشته باشد اما موفقیت‌ها و علاقمندی مخاطبان منجر به تمدید این‌سریال برای دو فصل دیگر شد. فصل دوم سریال با قصه‌ای پیش از قصه اول پخش شد و فصل سوم در سال 2017 پخش خواهد شد.

 روایت برادران کوئن از یک ماجرای واقعی

سال 1996 بود که برادران کوئن تصمیم گرفتند فیلم جنایی در قالب کمدی سیاه بسازند. آنهم درباره جنایت‌هایی واقعی که در در شهر کوچکی به نام «فارگو» اتفاق افتاده است. جوئل و ایتان کوئن یکی از موفق‌ترین زوج‌های فیلمنامه‌نویسی هالیوود هستند که تا امروز آثار درخشانی ساخته‌اند. آنها اغلب در دو ژانر حادثه‌ای و کمدی کار کرده‌اند؛ در «تشنه خون» به نمایش مرگ و زندگی و بررسی قتل و جنایت پرداختند و در «بزرگ کردنِ آریزونا» خشونت و مرگ و جنایت را با کیفیتی طنزآمیز به‌نمایش گذاشتند. اما «فارگو» روایت متفاوتی دارد. این فیلم تلفیق استادانه‌ای از کمدی، وحشت و انتقاد همیشگی برادران «کوئن» از مردم ساده دل روستایی است که با چیره دستی در دل این داستان‌ها گنجانده شده. روایتی از ماجرایی جنایی و نکته جالب‌تر این‌که در ابتدای فیلم، در تیتراژ نوشته‌ای با فونت متفاوت‌ و بزرگتر در مقابل چشم بینندگان قرار می‌گیرد؛ عنوان «براساس یک داستان واقعی» که بیشتر از بقیه اسامی تیتراژ اولیه توجهات را جلب می‌کند و در ذهن ماندگار می‌شود. این تمهید عجیب، کارکرد خود را در انتها و تیتراژ پایانی باز می‌یابد، آن هم در زمانی که فیلم تمام می‌شود و کارگردان مسئولیت خود را از روی داستان بر می‌دارد: «‌تمام شخصیت‌ها و وقایع این فیلم، ساختگی بوده‌اند!» و در حقیقت کلیت فیلم تخیلی و ساختگی بوده. این شاید همان تلقین حس ساختار مستند است، آن هم در فیلمی که روایتی داستانی دارد. قصه فیلم با استخدام دو جنایتکار توسط یک فروشنده‌ ماشین برای گروگان‌گرفتن زن خودش به انگیزه دریافت یک ملیون دلار از پدر زن ثروتمندش آغاز می‌شود. این جنایت به جنایت‌های بعدی می‌انجامد. «فارگو» تلاش دیگری است برای خلق فضاها و آدم‌های عجیب در فضایی سرد و خشن و یخ‌زده و شوخی با مایه‌های واقعی و خیالی. ماجراهای فیلم در مینه‌سوتا اتفاق می‌افتد؛ جایی که سفیدی برف همه جا را فراگرفته و یخ‌بندان امکان زیادی برای طراحی صحنه و لباس باقی نمی‌گذارد. آنها در فارگو با هجو نمودن قواعد فیلم نوآر تلاش کردند به نوعی سینمای بازیگوشانه نزدیک شوند.

 در توضیح اصطلاح «نوآر»

 اصطلاح «فیلم نوآر» (Film Noir) را نخستین بار منتقدان فرانسوی در سال 1946 به زیر مجموعه‌ای از فیلم‌های پرهیجان درجه B هالیوودی اطلاق کردند که به دنیای گنگسترها و جنایتکارها می‌پرداخت. فیلم‌های «نوآر» محصول یک دوره ناپایدار سیاسی در فاصله سال‌های 1941 تا 1958 بودند، دوره‌ای که جنگ جهانی دوم و «جنگ سرد» در آمریکا ایجاد ناآرامی کرده بود. در این سال‌ها «رویای آمریکایی» به شدت با بحران مواجه شده بود، و زنان وارد بازار کار شده بودند. «فیلم نوآر» در این دوره به‌عنوان یک سبک بصری ـ که نتیجه شرایط سیاسی و بده‌بستان‌های فرهنگی بود به‌وجود آمد. نخستین فیلم این ژانرشاهین مالت (محصول 1941، ساخته جان هیوستون) بود. هیوستون‌ با شاهین مالت‌ آغازگر فیلم‌هایی‌ شد که‌ در تاریخ‌ سینما به‌ «فیلم‌سیاه‌» (یا فیلم‌ نوآر) معروف‌ شده‌اند؛ فیلم‌‌هایی‌ که‌ به‌ شکل رادیکال‌ باشیوه‌ زندگی‌ِ امریکایی‌ و خوش‌ بینی‌ِ سنتی‌ِ سینمای‌ هالیوود از در مخالفت‌ درآمدند. این‌ نوع‌ فیلم‌ها با ابهام‌ اخلاقی‌، اقدامات جنایی‌ و پیچیدگی‌ِ شدید موقعیت‌ها و انگیزه‌ها به‌ بیننده‌ احساس ترس‌، وحشت‌ و عدم اطمینان‌ را القا می‌کنند. براساس دیدگاه هیوارد سه ویژگی اصلی می‌توان برای فیلم «نوآر» برشمرد: نور پُرکنتراست یا سایه‌روشن، سبک بصری و روایت انتزاعی، که همگی در تلفیق با هم قرار می‌گیرند. مکان وقوع ماجراها در اغلب قریب به اتفاق فیلم‌ «نوار»ها فضاهای شهری، و به‌طور کلی ترکیبی از خیابان‌های باران‌خورده و فضاهای داخلی است، که نور ضعیفی بر آن‌ها می‌تابید. این فضا، در نماهایی با قاب‌بندی‌های بسته و با زاویه‌های غیرعادی دوربین ـ که همه یادآور فیلم‌های اکسپرسیونیستی آلمانی هستند ـ متبلور شده است. چشم‌انداز شهرها نیز آکنده از خطر و فساد و تباهی است، که در آن خیابان‌های کم‌نور و فرورفته در تاریکی، بازتاب‌هایی خشن و رعب‌آور از ارزش‌های اخلاقی و عقلانی آدم‌هایی هستند که در زندگی دچار ابهام‌اند و تشخیص واقعیت و حقیقت برای آن‌ها سخت و دشوار است.

  جوایزی که «فارگو» به آنها دست یافت

«فارگو» در شصت و نهمین جشنواره اسکار نامزد دریافت هفت جایزه شد و توانست دو جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را به‌دست‌آورد. همچنین این فیلم، برنده جایزه بفتا، جایزه بهترین کارگردانی فستیوال فیلم کن در سال ۱۹۹۶ برای جوئل کوئن و چندین جایزه بین‌المللی دیگر نیز شد. «فارگو»در سال ۲۰۰۶ توسط کتابخانه کنگره در فهرست ملی ثبت فیلم آمریکا در شمار آثار مهم و باارزش فرهنگی، ثبت شد.

  نوآ هاولی کارگردان موفق «استخوان‌» به سراغ «فارگو» آمد

اما سال 2013 بود که نوآ هاولی تصمیم گرفت مینی‌سریالی با نام «فارگو» و با الهام از فیلم برادران کوئن بسازد. جالب‌تر این‌که برادران کوئن هم تهیه‌کنندگی این سریال را برعهده گرفتند. نوا هاولی پیش از این مجموعه تلویزیونی جنایی کمدی-درام آمریکایی به نام«استخوان‌ها/Bones» را در سال 2005 کارگردانی کرده بود. مجموعه ای که از شبکه فاکس در آمریکا پخش می‌شد و در هر قسمت از این مجموعه به یک پرونده جنایی اف‌بی‌آی درباره باقی‌مانده استخوان‌هایی می‌پرداخت که توسط مأمور ویژه اف‌بی‌آی سیلی بوث (دیوید بورناز) برای انسان‌شناس قانونی دکتر تمپرنس «بونز» برنن (امیلی دشانل) و تیمش آورده شده است. ساخت این سریال هم اکنون نیز ادامه دارد و در سال 2017 قرار است فصل دوازدهم آن پخش شود. هر فصل از مجموعه«استخوان‌ها» بیش از هشت میلیون بیننده در سراسر جهان داشته است. اما به نظر می‌رسد این موفقیت برای هاولی کافی نبود. او به دنبال تجربه متفاوت‌تری بود و البته فکرش را نمی‌کرد که این تجربه متفاوت او را گیر بیاندازد. چراکه در مرحله نخست سازندگان سریال«فارگو» در نظر نداشتند که این مجموعه را ادامه دهند اما استقبال بینندگان منجر شد تا این سریال برای فصل دوم و پس از آن فصل سوم تمدید شود. فصل نخست سریال از ۱۵ آوریل ۲۰۱۴ از شبکه FX به روی آنتن رفت.

   مارتین فریمن و بیلی باب تورنتون در «فارگو»

فصل اول سریال با بازی بیلی باب تورنتون و مارتین فریمن مورد تحسین قرار گرفت و جایزه امی بهترین مینی سریال، بهترین کارگردانی و بهترین تیم بازیگری را دریافت کرد. پانزده نامزدی دیگر این سریال در امی از جمله نامزدی تورنتون و فریمن از دیگر افتخارات آن است. فارگو همچنین موفق به کسب جایزه بهترین مینی سریال و بهترین بازیگر نقش اول مرد (برای بیلی باب تورنتون) در گلدن گلوب شد. فریمن با بازی در نسخه بریتانیایی سریال «اداره» (The Office) به شهرت رسید با بازی در «شرلوک» به چهره‌ای محبوب بدل شد و بعد در فیلم «هابیت» ساخته پیتر جکسن نیز نقش بیلبو بگینز را بازی کرد که دو دنباله هم دارد. فصل جدید «شرلوک» سال 2014 روی آنتن رفته است. بیلی باب تورنتون، همسر قبلی آنجلینا جولی هم برای فیلمنامه «چاقوی ضامن‌دار» برنده اسکار شد و برای همین فیلم نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل بود، او برای بازی در «یک نقشه ساده» نیز نامزد اسکار بوده است. این بازیگر برای فیلم‌های «مردی که آنجا نبود»، «یک نقشه ساده»، «راهزنان» و «Bad Santa» نامزد جایزه گلدن گلوب بوده است. این دو راهنمای ما در دنیای « فارگو » هستند ، مخلوطی از اتفاقاتی خون آلود و همچنین حس شوخ طبعی، که با یک داستان هوشمندانه ترکیب خوبی را دارند . « لستر نایگارد » ( با بازی «مارتین فریمن » ) ، مردی است که با برادرش به مشکل برخورده ، توسط همسرش مسخره می شود، و توسط یک قلدر نیز تحدید می‌شود. این مرد در این شرایط قرار دارد تا اینکه با « لورن مالوو » ( با بازی « بیلی باب تورونتون » ) ، یک مجری نیمه وقت و یک قاتل تمام وقت است برخورد می‌کند. «مالوو » در کارش حرفه ایست ، قربانی هایش افراد خاصی هستند . شخصیت « مالی » ( با بازی « الیسون تولمن » ) و « گاس » ( با بازی « کالین هنکس » ) به غیر از او به دنبال دو قاتل اجیر شده دیگر نیز هستند خشونت این فیلم زیاد است ، ولی خشونت های این فیلم هم بر اثر تصادف اتفاق می‌افتند و هم بر اثر قصد و نیت قبلی. برای مثال، در یکی از صحنه های این سریال اتفاق خشونت باری توسط یک فرد خوش نیت که کنترل خود را از دست داده اتفاق می‌افتد . و بعد از اینکه این صحنه تمام می‌شود، یک اتفاق عجیب می‌افتد، یه شوخی بین کارکتر های اصلی

رد و بدل می‌شود.

 «فارگو» یا «داکوتای شمالی»

وقتی نام سریال فارگو است همه فکر می‌کنند که این سریال در شهر فارگو فیلمبرداری شده است. اما برخلاف تصور همه، این سریال 10 قسمتی در مینه سوتا، داکوتای شمالی، مینیا پولیس فیلم‌برداری شده است. البته فارگو پرجمعیت‌ترین شهر ایالت داکوتای شمالی در آمریکا است و پانزده درصد از جمعیت ایالت را به خود اختصاص داده است. در سال ۲۰۱۴ مجله فوربس این شهر را به‌عنوان چهارمین شهرستان آمریکا که بیشترین شتاب اقتصادی را دارد معرفی کرده است. ایالت مینه‌سوتا که در شمال کشور آمریکا قرار دارد با لقب ۱۰ هزار دریاچه شناخته می‌شود و بیست و یکمین ایالت پرجمعیت آمریکاست. بزرگترین شهر آن مینیاپولیس است و مرکز آن شهر سنت‌پل است. در تاریخ ۲ نوامبر ۱۸۸۹ به ایالت متحده پیوست، این ایالت هم مرز با استان ساسکاچوآن کانادا است و بیشتر رونق اقتصادی آن برپایه محصولات دریایی و استخراج نفت استوار است.

   فصل دوم«فارگو» بینندگان را ناامید کرد

فصل دوم از سریال «فارگو» از هر نظر مستقل از فصل اول است و حتی کمی متفاوت‌تر. داستان فصل دوم از سی، چهل سال قبل از قصه فصل اول«فارگو» آغاز می‌شود؛ در این فصل به شهر سو فالز از ایالت داکوتای جنوبی و البته لوورن از مینه‌سوتا در سال ۱۹۷۹ خواهیم رفت. زمانی که پدر ۳۳ ساله‌ مالی، لوو سالورسون چهار سالی می‌شود از جنگ ویتنام به نزد همسر خود بتسی و مالی پنج ساله برگشته و با خود فکر می‌کند که جنگ و اتفاقات شوم آن را پشت سر گذاشته است، اما در این شهر اتفاقات جدیدی در انتظارش خواهد بود. افسر پلیس فروتن و ساده‌‌ی داستان ابتدا با پرونده‌ قتل و جنایت گروه خلاف شهری که به تشکیلات عظیمی متصل می‌شود، سر و پنجه نرم ‌می‌کند تا اینکه مأمور محافظت از کاندید ریاست جمهوری حزب جمهوری‌ خواهان، رولند ریگان در حین گذر کمپین انتخاباتی از فارگو می‌شود.

  معرفی بازیگران فصل دوم «فارگو»

پاتریک ویلسون، بازیگر فیلم‌هایی همچون Watchmen و The Conjuring در نقش لوو سالورسون بازی کرده است. کریستین میلیوتی که با ایفای نقش مادر در سیتکام محبوب How I Met Your Mother به شهرت رسید، بازیگر نقش بتسی سالورسون است. کریستن دانست از سه گانه‌ ابتدایی اسپایدرمن و جسی پلمونز از Breaking Bad نیز دیگر نقش‌های اصلی فصل جدید، پگی و اِد بلومکویست را ایفا کرد. جین اسمارت ۶۳ ساله که با بازی در سریال فریژر موفق به دریافت دو جایزه‌ امی شده بود، یکی دیگر از نقش‌های اصلی فصل دوم به نام فلوید گرهارد؛ رئیس خانواده‌ خلافکاری گرهارد که بعد از چهل سال حالا جای شوهر خود را گرفته است. تد دانسون که در سریال‌های زیادی از جمله Cheers و CSI بازی کرده است، در نقش هنک لارسون پدر زن لوو که رئیس پلیس شهر کوچکی در مینه‌سوتا می‌باشد را بازی کرد. 

  منتقدان فصل دوم«فارگو» را پسندیدند

آنطور که آمارها نشان می‌دهند فصل دوم «فارگو» به مانند فصل اول نتوانست بینندگان را جذب کند، هر چند که به نظر می‌رسد همین تعداد هم برای ترغیب FXبه ساخت ادامه این مینی سریال کافی بود. فصل اول «فارگو» در آمریکا بیش از دو میلیون بیننده داشت و فصل دوم آن بیش از یک میلیون. با این حال مینی سریال فارگو در سایت IMDB تاکنون بیش از 8 امتیاز به دست آورده و حتی برخی از قسمت‌های این سریال موفق به کسب 9 امتیاز هم شده‌اند. در حالی که نقدهایی که تابحال برای فصل دوم منتشر شده اکثرا مثبت و در ستایش کار سازندگان سریال است. به طوری‌که امتیاز فصل دوم در سایت متاکریتیک ۹۵ از ۱۷ نقد شده است و این مقدار از فصل پنج سریال game of thrones با امتیاز ۹۱ بیشتر است. Tim Goodman منتقد Hollywood Reporter در بخشی از نقد خود آورده است: «فصل دوم سریال فارگو با یکی از تکان‌دهنده‌ترین ، گیج‌کننده‌ترین و در عین حال خنده‌دارترین سکانس‌هایی که شاید بتوانید تصور کنید شروع می‌شود. و کمی بعد از آن به‌شدت خونین، خنده‌دار و عجیب می‌شود.» منتقد Variety می‌نویسد: «قبل از تماشای فصل دوم Fargo فکر می‌کردم که سازندگان این سریال باید بدلیل اینکه فصل دوم ناامید کننده True Detective انتظارات را از این نوع سریال‌سازی (سبک آنتالوژی) پایین آورد هدیه‌ای برای آن‌ها بفرستند اما پس از تماشای ۴ قسمت از فصل دوم دیگر فکر نمی‌کنم نیازی به این‌کار باشد.» در جایی دیگر در مقایسه‌ای بین فصل اول و دوم Fargo می‌نویسد:«اگر فصل اول ماهرانه به روح فیلم هم‌نامش نزدیک شد این فصل لحن گستاخانه فیلم‌های تارانتینو را بکار می‌گیرد و نتیجه کار به اندازه برف‌های فراوان آن منطقه تازه و انرژی‌بخش است.» RollingStone با تیتر «فارگو: چگونه این نوآر میدوسترن حتی بهتر از فصل اول شد؟» به ستایش فصل دوم می‌پردازد و در ادامه آورده است: «با جاه طلبی‌ و عمق بیشتر، فصل دوم این سریال جنایی کوئن‌وار قله‌های بلندتری را فتح می‌کند.» و در آخر منتقد Collider با اشاره‌ای به اینکه از طرفداران فصل اول نبوده است می‌نویسد: «بسیاری اعتقاد داشتند که فصل اول نقطه عطفی در سریال‌سازی بود که ستاره‌های بزرگی را به رخ می‌کشید، ارائه شیک و پیرنگ پیچیده‌ای داشت. البته من یکی از آن‌ها نبودم، اما دگرگونی فصل دوم باعث شد من هم به این اعتقاد برسم.»

  ما برای ساخت فصل سوم با عجله کار نمی‌کنیم

هاولی کارگردان فارگو در گفت‌وگو با «آی جی ان/IGN»در خصوص ساخت فصل سوم می‌گوید: « فکر می‌کنم داستان فصل ۳ در سال ۲۰۱۰ و چند سال پس از اتمام وقایع فصل اول جریان خواهد داشت. احتمالا داستان فصل سوم یک داستان معاصر است و من فکر می‌کنم این مسأله خیلی‌ هیجان انگیز باشد. داستان فصل اول در سال ۲۰۰۶ جریان داشت اما اگر راستش را بخواهید، ما هیچ‌ چیز از زندگی‌ کردن در زمان معاصر در آن‌ بخش از آمریکا را در فصل اول نشان ندادیم. من این مسأله را که ما در حال حاضر در دنیایی زندگی‌ می‌کنیم که فرهنگ سلفی در آن‌ یکه‌تازی می‌کند را خیلی‌ دوست دارم. اینکه شما از هرچیزی که می‌خورید عکس می‌گیرید و به اشتراک می‌گذارید!» او همچنین درباره زمان پخش فصل سوم توضیح می‌دهد: « اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، شما فصل سوم را در سال ۲۰۱۶ نخواهید دید. من قبلا هم گفتم این یک سریال مخصوص زمستان است و ما امسال نتوانستیم پیش از پایان زمستان فصل سوم را فیلمبرداری کنیم. نکته دیگری که خیلی‌ برای من و دیگر تهیه‌کنندگان سریال اهمیت دارد این مسأله است که ما بخش نویسندگی سریال را از تهیه آن‌ جدا کردیم و به همین دلیل ما اصلا با عجله کار نمی‌کنیم چون می‌خواهیم تمامی‌ جوانب داستان را مورد بررسی‌ قرار دهیم. به همین دلیل، ما زمانی‌ ساخت سریال را آغاز می‌کنیم که حداقل ۸ ساعت از ده ساعت آن‌ را نوشته باشیم و دقیقا بدانیم که قرار است در داستان چه اتفاقاتی بیفتد. در حال حاضر من فقط داستان قسمت اول را نوشتم و ما فعلا در حال تصمیم‌گیری درباره این هستیم که داستان کلی‌ فصل را مشخص کنیم. در ماه‌های آتی من بقیه قسمت‌ها را خواهم نوشت و دقیقا مانند فصل اول، فیلمبرداری و ساخت سریال را از ماه نوامبر آغاز خواهیم کرد و به احتمال زیاد در بهار سال ۲۰۱۷ پخش فصل سوم آغاز خواهد شد.»