داوود رشیدی در نهایت تنهایی و بیماری از میان ما رفت

اولین روزهای بی تو

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۱
اولین روزهای بی تو
نوآوران -

هفت ساله بود که توسط طوسی حائری ( همسر دوم احمد شاملو ) به عبدالحسین نوشین معرفی می شود و اولین پایه های بازیگری این بازیگر بزرگ در تئاتر ایران شکل می گیرد همان تئاتری که مثل قالب غزل در ادبیات دچار کهنه گی شده بود و راوی مدرنی می طلبید که خون تازه ای در رگهای این پیکر نیمه جان شکل بگیرد. دختر عمه اش که همان طوسی حائری باشد خوب می دانست که او قدرت بازیگری عجیبی دارد و طوسی حائری حتا در تسلط او به زبان فرانسه و دریافت هنر موج نو فرانسه نقش بزرگی ایفا کرد. از داوود رشیدی حرف می زنم بازیگری که می توان از او بعنوان بازیگر «مولف» نام برد عنوانی که اولین بار امید روحانی در جایگاه کارگردانی به «عباس کیارستمی» اطلاق کرد. داوود رشیدی دیری نپایید که بوی نا و کهنگی را از تن پوش تئاتر ایران زدود و آن را تبدیل به یک مسئله ی مدرن کرد. داوود رشیدی خیلی زود پایش به سینما باز شد و از آن پس بی شک یکی از مهمترین بازیگران سینمای ما شد که یکی از بهترین نقش هایش را در فیلم «کندو» اثر جاودان «فریدون گله» بازی کرد و در این فیلم به حدی تاثیر گذار بود که استار آن زمان سینمای ایران یعنی «بهروز وثوقی» در بسیاری از سکانس ها محو بازی این هنرپیشه مثال زدنی شد او در نقش « آق حسینی » در واقع شخصیتی را بازی می کند که سالها در زندان به سر برده و بعنوان یک یاغی دور از جامعه پس از سالها وارد شهری می شود که دیگر آن را نمی شناسد و همچنان پایبند به ذهنیتی است که در آن بزرگ شده و این ذهنیت اما در طول زمان رنگ باخته و او و هم سلفانش گویی در این شهر جایی ندارند و در آخر با ضربات چاقو به نقش منفی این فیلم که نوعی المان شهر و دروغ و دبنگ های اجتماعی است دوباره می خواهد به زندان برگردد و این در واقع روایتی است که این سالهای آخر زندگی داوود رشیدی نه در فیلم که در حقیقت به ان دچار شد و با بروز بیماری آلزایمر هر چه بیشتر از شهر و زندگی فاصله گرفت تا جان داد. پس از انقلاب او در فیلم «بی بی چلچله »نقشی جاودان را بازی کرد و این فیلم کیومرث پور احمد را جانی دیگر بخشید. بازی های درخشان او در آثار زنده یاد علی حاتمی را نمی توان نادیده گرفت. حالا اما داوود رشیدی رفته است بازیگری که تا زنده بود از او تقدیر نشد و از نوشتن این حرف تکراری خسته ام و می دانم برای آینده هم باید این کلمات را حفظ کنم و مثل مشق شب دوباره بنویسم. این شعر منوچهر آتشی را به خاطر دارم که می گوید: «فردا که آفتاب طلوع کند/ اولین روزهای بی تو آغاز می شود...» و امروز همان روز بی داوود رشیدی بودن هنر ماست!