عبدالله اسکندری در گفت‌وگو با «نوآوران» :

فیلم‌های کنونی با عشق ساخته نمی‌شود

کارنامه کاری عبدالله اسکندری مملو از آثار متعدد و درخشانی چون «گوزن‌ها»، «مادر»، «دستفروش»، «کندو»،«ناصرالدین شاه آکتور سینما» و «روز واقعه» و سریال‌هایی چون «هزاردستان» و «امام علی» است. او از جمله اولین هنرمندانی است که توفیق یافت چهره‌پردازی را بر اساس شخصیت بنیاد نهد. سی و دو سال تلاش بی وقفه و ارزشمند او در عرصه چهره‌پردازی و تربیت شاگردان فراوان باعث شد تا مجله معتبر چهره‌پردازی Make-up artist، کشور ایران را در زمره ده کشور برتر جهان و اسکندری را جزو 10 طراح مهم جهان در سال ۱۹۹۹ برگزیند. اسکندری تاکنون موفق به دریافت پنج سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر و نیز برنده تندیس خانه سینما شده است.

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
فیلم‌های کنونی با عشق ساخته نمی‌شود
نوآوران -

مرجان یگانه پرست : اسکندری کار خود را با سریال «هزاردستان» پس از انقلاب ادامه داد که طراحی و اجرای چهره‌پردازی این مجموعه هنوز هم یکی از کارهای شاخص این رشته در ایران محسوب می‌شود.

    در آثار علی حاتمی به خوبی و درستی از گریم برای شخصیت‌پردازی‌ کاراکترها بهره گرفته شده است. این هماهنگی و بهره‌مندی، نتیجه شناخت خوب حاتمی از گریم بود یا به علاقه شما به پروژه و کار بستگی داشت؟

علی حاتمی در همه زمینه‌ها شناخت داشتند و از همه امکانات به درستی استفاده می‌کردند. اغلب وقتی نوشتن یک پروژه جدید را شروع می‌کرد، به آدم‌ها و نقش‌های آنان در کار فکر می‌کرد و آنها را در ذهن خودش مجسم می‌کرد. در بسیاری از مواقعی که در حال نوشتن بود، در کنارش بودم و می‌توانم بگویم که آنچه در آثار او می‌بینید، زمینه قبلی داشتند و در طی کار شکل می‌گرفتند. این روند متفاوت از آن روندی است که بعد از نگارش فیلمنامه به مواردی چون گریم‌ و انتخاب بازیگران فکر می‌کنند. گریم هم یکی از جاذبه‌های فیلم محسوب می‌شود و قطعا وقتی در هنگام نگارش به آن توجه و فکر می‌شود، در هنگام اجرا هم به نظر نویسنده و کارگردان نزدیک‌تر می‌شود و مخاطب خود را هم راضی می‌کند. آثار حاتمی و همچنین داود میرباقری این ویژگی بارز را دارند.

   این توجه و احترام را می‌توان در هماهنگی درست بین صحنه‌آرایی و گریم و طراحی‌ها و بازی‌ها حس کرد. نکته‌ای که گواه جدیت و توجه حاتمی به کارش است و البته مسأله‌ای که در آثار کنونی کمتر حس می‌شود. به نظر شما چرا حاتمی حتی وقتی در حال ساخت سریالی مثل «هزاردستان» بود با همان وسواس و جدیتی کار می‌کرد که فیلم سینمایی می‌ساخت؟

به نظرم بسیاری از فیلم‌های کنونی از روی عشق ساخته نمی‌شوند. ساخت فیلم‌ها به یک کار و انجام وظیفه تبدیل شده است یا بسیاری دوست دارند که کارگردان شوند و فیلمی بسازند. دوست داشتن کاری با انجام دادن همان کار با عشق و علاقه متفاوت است. وقتی به کاری علاقه دارید، دائم به آن فکر می‌کنید و شب تا صبح بی‌قرار هستید. به گفته قدیمی‌ترها آنچه از دل برآید، بر دل نیز می‌نشیند. به نظرم آثاری مثل اثار علی حاتمی چون از دل بلند می‌شوند، بر دل هم می‌نشینند. این گونه آثار تنها از روی احساس وظیفه ساخته نمی‌شدند. در حال حاضر تولید فیلم به یک وضعیت مشخص تبدیل شده است اینکه یک بودجه‌ای گیر بیاوریم و یه چیزی هم بسازیم. نتیجه یک چیزی ساختن و انجام وظیفه کردن، به دل هم نمی‌نشیند. کسانی که مثل علی حاتمی با عشق و علاقه فیلم می‌سازند، بسیار معدود شده‌اند. به خاطر دارم که در گذشته حتی فیلم‌های تجاری هم با عشق و علاقه ساخته می‌شدند.



   این طور به نظر می‌رسد که نسل گذشته برای دست‌یافتن به نتیجه‌ای عالی، انتظار می‌کشیدند. نکته‌ای که در نسل امروز به دلیل وجود ابزارآلات متعدد و ایجاد رفاه و آسایش بیشتر فراموش شده است و همه می‌خواهند یک شبه ره صد ساله بروند.

بله در گذشته صبوری کردن در کار بیشتر وجود داشت. بارها اتفاق می‌افتاد که برای اجرای یک پلان ساعت‌ها کار می‌شد تا نتیجه مطلوب به دست بیاید. از طرفی از آنجا که پلان‌ها از قبل فکر و طراحی می‌شدند، در هنگام اجرا هم سخت‌گیرانه عمل می‌کردند، نتیجه کار هم ماندنی و دیدنی می‌شد. به خاطر دارم در سریال «هزاردستان» در بسیاری مواقع که زمان پلان‌ها طولانی می‌شد، فریم فریم کم می‌کردند اما در حال حاضر سکانس به سکانس از یک فیلم دربیاورید، هیچ فرقی نمی‌کند. البته قصد زدن پنبه نسل جدید را ندارم و تنها تاکید می‌کنم که دقت و توجه در نسل قدیمی‌تر سینما کمی بیشتر بود.

   به هر حال این ضعف وجود دارد و بهتر است که آن را پذیرفت و برای آن راه‌حلی پیدا کرد.

کارشناسان و برنامه‌ریزان فرهنگی باید این مسائل را آسیب‌شناسی کنند و بررسی کنند که چرا این وضعیت پیش آمده است. به نظرم از زمانی که به کارگردان‌ها اجازه داده شد تا تهیه‌کنندگی آثارشان را برعهده بگیرند، این سهل‌انگاری شدت گرفت.

   فکر می‌کنید تهیه‌کننده بودن کارگردان‌ها موجب منفعت‌طلبی و کم‌کاری می‌شود؟

این وضعیت، سلیقه و جدیت و خواسته ایده‌آل را در کارگردان کم می‌کند. این مسأله در همه جا نتیجه یکسان دارد. بهره‌برداری مالی بیشتر مساوی با کم‌توجهی و گذشتن از ایده‌آل‌ها می‌شود. وقتی کارگردانی مسئولیت هزینه‌ها را هم برعهده دارد سعی می‌کند کمتر هزینه کند و بیشتر پس‌انداز کند و به خاطر دارم که علی حاتمی این طور نبود و برای ساخت فیلم‌هایش از بانک‌ها وام می‌گرفت. برای ساخت «دل‌شدگان» از دو بانک وام گرفت و برایش مهم نبود که فرد دیگری سرمایه‌گذار است و برای تامین هزینه‌ها و ساخت فیلم، نهایت تلاشش را کرد. او هم می‌توانست خرج فیلم‌هایش نکند اما برای رسیدن به ایده‌آل‌هایش تلاش می‌کرد نه برای پس‌انداز کردن زیرا عاشق کارش بود. وقتی عاشق کارت نباشی در مقابل دریافت پول بیشتر، کاسب‌کارانه عمل می‌کنی. اهدای وام به کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگی همزمان آنها به سینما آسیب زد. این مسأله نیاز به آسیب‌شناسی دارد تا با تشخیص درست، داروی مناسب هم تجویز شود.

   در آثاری که شما با علی حاتمی همکاری کردید، شخصیت‌های متنوعی طراحی کرده‌اید که تفاوت در آنها رعایت شده است. برای ایجاد و حفظ این تفاوت در شخصیت‌های متعدد چقدر زمان و تست نیاز بود؟

وقتی فیلمنامه را می‌خواندم با شخصیت‌هایی روبه‌رو می‌شدم که توضیحاتی درباره آنها نوشته و تاکید شده بود. روی توضیحات نوشته شده، تحقیق می‌کردم و در زمان طراحی هم موارد را در نظر می‌گرفتم تا به شخصیت مورد نظر و طراحی شده نزدیک شوم. مراحل تست گریم و طراحی شخصیت با نظر و مذاکره با کارگردان انجام می‌شد تا به چهره مطلوبی که در ذهن دارم، برسیم. برخی از کارگردان‌ها مثل داود میرباقری، در متن اشارات مستقیمی به شخصیت‌های مورد نظرشان می‌کنند. این پیش آگاهی به گریمور کمک می‌کند زیرا با دست پر برای طراحی شخصیت می‌رود.

   در سریال «هزاردستان» شخصیت‌های متعددی را طراحی کردید، آیا شخصیتی هست که بیشتر دوست داشته‌ و برای طراحی آن بیشتر تلاش کرده باشید؟

اکثر شخصیت‌ها و چهره‌هایی که طراحی کرده‌ام را دوست داشته‌ام اما معمولا هنرپیشه‌ای که همراهی و هماهنگی بیشتری با من داشته است، چهره مطلوب‌تری از آن شخصیت به دست آمده است. مطلوب برای همه، هم هنرپیشه و هم گریمور و هم مخاطب. برای مثال همه چهره‌های شخصیت‌های فیلم «مادر» در ذهن‌ها ماندگار شد و مردم آن فیلم را دوست داشتند زیرا همه گروه همراهی خوبی داشتند. در این فیلم مخاطب اکبر عبدی را در یک تیپ متفاوتی می‌بیند که بسیار تاثیرگذار شد زیرا عبدی به خوبی با من همراهی کرد یا اگر تیپ و چهره‌ محمد علی کشاورز در «هزاردستان» در یادها مانده است، نتیجه همراهی هنرپیشه بوده است. وقتی هنرپیشه انرژی می‌گذارد و کارگردان هم از گریم شناخت لازم را دارد، گریم در فیلم تاثیرگذار می‌شود و جاذبه‌ای بر فیلم می‌افزاید. در بسیاری از فیلم‌ها زندگی جاری نیست و مثل صحنه تئاتر می‌مانند زیرا صحنه‌آرایی و گریم و بازی‌ها به درستی با هم چفت نشده‌اند. شما وقتی شعبان استخونی را می‌بینید، دیگر محمد علی کشاورز را فراموش می‌کنید زیرا گریم و بازی در هم تنیده شده‌اند و شخصیت را ساخته‌اند. ولی بعضی بازیگرها به این درک نمی‌رسند و بدقلقی می‌کنند و فون که به صورتشان می‌خورد، حس خوبی ندارند و همراه نیستند، در چنین شرایطی نتیجه هم خوب در نمی‌آید.

   شما شخصیت‌های متعددی در «هزاردستان» طراحی کرده‌اید که شباهتی با یکدیگر ندارند اما به نظر می‌رسد که گریم محمد علی کشاورز در فیلم «مادر» بی‌شباهت به شخصیت شعبان استخونی در «هزاردستان» نیست؟ این به دلیل موفقیت آن کارکتر بود یا به دلیل نزدیک بودن موقعیت اجتماعی دو شخصیت؟

شعبان استخونی یک لات گردن کلفت بی‌مغز بود ولی شخصیت کشاورز در «مادر» یک جاهل‌مسلک است که تجارت هم می‌کند. کمی شخصیت‌ها به هم نزدیک بودند اما کاراکتر کشاورز در فیلم «مادر» چند مرتبه بالاتر از شخصیت او در «هزاردستان» بود و به نظرم این تفاوت حس می‌شود.

   ساخت سریال «هزاردستان» هشت سال طول کشید، حفظ راکوردها و تطابق با پلان‌های گرفته شده آسان نبوده است. چه راهکاری برای حفظ راکورد به کاربردید؟

واقعا حفظ طراحی‌ها و راکورد شخصیت‌ها سخت بود اما علی حاتمی چون نویسنده کار بود، در طی کار و بنا به تغییرات فیزیکی بازیگران، متن را تغییر می‌داد. به هر حال بازیگران هشت سال پیرتر، چاق‌تر یا لاغرتر شده‌ بودند.

   چرا در آثار علی حاتمی، فرهنگ و باورهای عامیانه کارکرد دارند و فضا می‌سازند اما بسیاری از آثار امروز در انتقال حس زمانه و دوران تاریخی نه چندان دور هم ضعیف‌اند؟

علی حاتمی شناخت خوبی از فرهنگ و زبان کوچه و بازار داشت و جزییات زیادی را در ذهنش حفظ می‌کرد و آدم‌های مهم تاریخی را به خوبی می‌شناخت. به ظروف و ابزارالات و کاشی‌کاری‌های قدیمی توجه داشت و به تاریخ ماقبل خود مسلط بود. در حالی که بچه‌های امروز تاریخ و مسائل روز خود را نمی‌دانند.

   حتی سریالی مثل «شهرزاد» که توسط حسن فتحی ساخته شده است؛ کسی که با ساخت «مدار صفر درجه» نشان داد که شناخت خوبی به آن دوره تاریخی دارد، این ضعف‌ها را دارد.

برخی از این موارد به دلیل کمبود بودجه صرف نظر می‌شود چون حسن فتحی هم آن دوره تاریخی را خوب می‌شناسد. شاید شناخت او به اندازه حاتمی نباشد اما نسبت به دیگران، بیشتر به این مقطع از تاریخ مسلط است. نباید فراموش کنیم که علی حاتمی صحنه‌آرا بود و برای ایجاد فضای آن دوران، صحنه‌ها و لباس‌ها را با وسواس و جزییات اجرا می‌کرد.

گریمور باید شخصیت‌شناس باشد و به همه مواردی چون موقعیت اجتماعی و اقلیم و شغل کاراکتر توجه کند. شما اگر با دیدن شخصیت‌های «امام علی» لذت می‌برید و آنها را باور می‌کنید، به دلیل شناختی است که در هنگام اجرا به آن توجه کردیم و تاریخ اسلام را بررسی کردیم و سعی هم کردم شخصیت‌ها را به همان باوری که ایرانی‌ها دارند، نزدیک کنم. ممکن است در اثری از من بخواهند عیسی مسیح را طرح بزنم اما اگر من شناخت درستی از فرهنگ سازنده اثر نداشته باشم، نمی‌توانم از این مرحله موفق بیرون بیایم و نمی‌دانم که مخاطب آن سرزمین به مسیح و اطرافیان او چطور نگاهی داشتند. در مقابل هم یک گریمور فرنگی نمی‌تواند در اجرای مضامین اسلامی و ایرانی موفق باشد. حسی که از یک شخصیت اسلامی یا ایرانی داریم باید در طراحی لحاظ شود. ما ایرانی‌ها از مالک اشتر شناخت و باوری داریم که باید در طراحی درنظر گرفته شود.

   امروز که به «مادر» یا «هزاردستان» که در ذهن مخاطب ماندگار شده‌اند، نگاه می‌کنید از کلیت کار راضی هستید؟

من تا از نتیجه راضی نباشم از جلوی آینه عبورنخواهم کرد. مطمئن باشید اگر کسی از کارش راضی نباشد و با حرف و تایید خودش را راضی کند نتیجه نمی‌گیرد و به دل تماشاگر هم نمی‌نشیند. یکی از خاصیت‌های آقای حاتمی که هیچ وقت مطرح نشده است، احترام بیش از اندازه او به عوامل فیلم‌هایش بود و در درجه اول بی‌نهایت برای بازیگران حرمت قائل می‌شد، برخلاف بسیاری دیگر از کارگردان‌ها. او کار همه از خیاط و مسئول صحنه و گریم گرفته تا بازیگران و تهیه‌کننده و غیره را مهم می‌دانست. من از رفتار و توجه او به گروه درس می‌گرفتم. ضمنا علی حاتمی سعی کرد فیلم ایرانی بسازد و هیچ وقت کپی نکرد و هنوز ندیده‌ام کسی فیلمی بسازد که کاملا ایرانی باشد.