سعید پیر دوست در گفتگو با « نو آوران »

با مهران مدیری اختلافی ندارم

  1. ۲ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
با مهران مدیری اختلافی ندارم
نوآوران -

*سینما برای سعید پیر دوست از کجا کلید خورد و در واقع چطور وارد هنر هفتم شدید ؟

در بچه گی علاقه زیادی به بازیگری وسینما داشتم. تعدادی رفیق بودیم که هر کدام  به نوعی عاشق سینما بودیم. مسعود کیمیایی، فرامرز قریبیان و اسفندیار منفردزاده هم محلی‌ها و دوستان هم سن وسال من بودند.شرایط خانوادگی من طوری بود که باید کار‌ می‌کردم و جای دیگری استخدام شدم ولی دوستان دیگرم راه سینما را ادامه دادند تا سال 51 که از مسعود کیمیایی درخواست کردم که یک نقشی در فیلم‌هایش به من بدهد. اینگونه شد که اولین بار در فیلم «خاک» به‌روی صحنه رفتم و نقش کوتاهی بازی کردم. بعد از آن فیلم «گوزنها»، «سفرسنگ» و «غزل» که با محمد علی فردین بازی کردم و اینها فیلم‌های قبل از انقلاب من بودند. البته  هرگز خودم را بازیگر سینما نمی‌دانستم و از این جهت که رفیق مسسعود کیمیایی بودم و علاقه داشتم نقشی را ایفا کنم به سینما وارد شدم. بعد از انقلاب فیلم «خط قرمز» را بازی کردم که برای همیشه توقیف شد و بعد از آن فیلم «‌تیغ ابریشم» ، «دندان مار»‌ و... بود که تعداد آنها به 9 ال 10 کار رسید که با مسعود کیمیایی انجام دادم. ولی زمانی که کار سینما را به صورت حرفه‌ای شروع کردم تصمیم گرفتم کارهای دیگری با کارگردان‌های دیگر انجام دهم و فیلمی با موضوع وقایع 17شهریور به کارکردم و بعد ازآن فیلم‌ها و سریال‌های نود دقیقه‌ای و سینمایی زیادی را انجام دادم.

*نقش‌های زیادی در دوران بازیگری داشتید و مردم شما را به نوعی آکتورطنز می‌ دانند ولی دو نقش کوتاه و تااثیرگذار داشتید یکی در فیلم «گوزنها» و دیگری در فیلم‌‌ «حکم»، در هر دو فیلم شخصیت و بازی متفاوتی داشتید و نقطه مشترک این دو فیلم کارگردانی مسعود کیمیایی بود. از گوزنها تا حکم فاصله زیادی به لحاظ تاریخ وجود داشت اما در فیلم «گوزن‌ها»  شکل دیگری بودید که در یادها ماند؟

«گوزن‌ها» فیلمی است که تاریخ مصرف ندارد و هرزمان که این فیلم را ببینید برایتان تازگی دارد و بسیار جالب است چه به لحاظ زمان، بازیگران، کارگردان، قصه یک چیز بسیار متفاوت است. اما با فیلم «حکم» ارتباط زیادی برقرار نکردم. در سینما ما رل کوتاه نداریم ولی بازیگر کوچک دارم. بعضی از کارها ممکن است کوچک باشد ولی از یاد نمی‌رود و در عین کوتاه بودن ماندگار است. فیلم گوزنها برای من یک چنین حالتی را داشت. در واقع یک شروع سینمایی موفق برای من بود. اما فیلم «حکم» فیلمی بود که نتوانستم با نقش ارتباط برقرار کنم و بدانم کی هستم و به چه دلیل آن اتفاقات برایم می‌افتد. کارهای آقای کیمیایی از نظر قصه تا حدودی پیچیده است، اگر کارگردان دیگری باشد شما راحت می‌توانید در مورد نقشتان از او سوال بپرسید و با او صحبت کنید ولی از مسعود کیمیایی کندو کاو و پرسیدن در مورد نقش کار دشواری است به این دلیل ارتباط خوبی با فیلم حکم برقرار نکردم. اما فیلم «گوزن‌ها» همیشه در یاد من خواهد ماند.بعد از فیلم «خاک»‌ بود که مسعود کیمیایی  نقشی را برای من در فیلم «‌گوزن‌ها» کنار گذاشت ولی پرو بال دادن به نقش و جنس بازی کردن برمی‌گردد به خود بازیگر. وقتی با چند نفر از بازیگران معروف صحنه ‌ای که در کلانتری بودیم را بازی کردیم سکانس که تمام شد همه آنها  مرا خیلی تشویق کردند و خیلی به من امید دادند چون از کارهای اولم بود و نمی‌دانستم خوب بازی کردن یعنی چه؟ تا فیلم «رد پای گرگ» با مسعود کیمیایی کار کردم ولی بعد از آن بگومگوهایی پیش آمد و باعث شد فاصله‌ای بین رفاقت ما بیافتد و نشود ارتباط نزدیکی برقرار کنیم تا فیلم «سربازهای جمعه» که مجددا با او ارتباط گرفتم و نقشی را برایم در آن فیلم در نظر گرفت. البته نقشم بسیار کوتاه بود اما نقش حسی خوبی بود و حرکات باید در آن فیلم با حس حرف می‌زد، زیاد دیالوگ نداشت اما دیدگاهها پرمحتوا بود. بعد ازفیلم «‌سربازهای جمعه» در گیر سریال‌‌های مهران مدیری بودم و زیاد فرصت نمی‌کردم سراغ مسعود کیمیایی بروم تا فیلم حکم. در فیلم حکم تا زمانی جلوی دوربین نه‌ایستاده بودم نمی‌دانستم نقشم چیست؟ و حس و حالی را که نسبت به نقش خودم باید داشته باشم را نداشتم. وقتی نقشی را بازی می‌کنید باید با آن زندگی کنید و به آن حس پیدا کنید. اما در ان فیلم  واقعا نمی‌دانستم چگونه با نقشم ارتباط بگیرم. خیلی از خبرنگارها  می پرسیدند چرا این نقش را بازی کردید؟ چرا حاضر شدید نقشی را که هیچ چیز نبود را در سینما بازی کنید؟ در جواب آنها گفتم:« فیلم حکم یک آلبوم زیبا است چه از نظر کارگردان، بازیگری،موسیقی... و دلم می‌خواست یک عکس کوچک در این آلبوم داشته باشم وگرنه این فیلم نه برای من جنبه مادی داشت و نه نقش گویایی را بازی کردم.

*تفاوت کارکردن با کارگردان طنز مثل مهران مدیری تا کارگردان جدی مثل کیانوش عیاری چیست؟

با کیانوش عیاری فیلمی به‌نام « هزاران چشم» را کار کردم که و موضوع فیلم سر مالیات یک شرکت بود که دو شریک باهم به مشکل برخوردند. کیانوش عیاری مرا از حیث بازیگری تکان داد و طوری به من آموزش داد که یک بازیگر ممکن است گمنام باشد اما بتواند جلوی یک بازیگر معروف و بزرگ خوب بازی کند و آنجا بود که توانستم در مقابل «مهدی هاشمی» اسم ورسم پیدا کنم و بازی خوبی را داشته باشم و کم نیاورم. کیانوش عیاری در همه مراحل مرا تشویق کرد و به نوعی رفتار نمی‌کرد که بازیگر نقش مقابلم معروفتر است یا نقش او از من بیشتر است. اینگونه بود وقتی کار کردم همه راضی بودند. یک بار هم این تجربه را سر سریالی به ساخته آقای ژکان به نام «قهرو آشتی» داشتم که بازیگر نقش مقابلم داریوش ارجمند بود. باوجود اینکه طنز هم بازی می‌کنم نوع بازیم طنز مسخره نیست و طنزی را بازی می‌کنم که گویای نقشم باشد و به طوری بازی کنم که در عین جدی بودنم خنده‌دار است و این بستگی به نوع بازی و جنس بازی شما دارد. با مهران مدیری هم نزدیک 12سال همکاری کردم از فیلم «توکیو بدون توقف» که بازیگردان بودند تا کار آخر با او که «قهوه تلخ » بود. در جایی چند خبرنگار از  پرسیدند نظرتان در مورد «قهوه تلخ» چیست؟ و چون در بدترین شرایط در آن زمان بودم و بایکی از دوستان قدیمی ام مشکلی پیدا کرده بودم و می‌خواستند خانه‌ای را که به من فروخته بودند را  پس بگیرند و دورانی بود  که برایم سندسازی کردند و حتی حکم جلب برایم می‌خواستند بگیرند و مصدف بود با دورانی که در سریال «قهوه تلخ » بازی می‌کردم و روحیه بسیار مشوش و کسلی داشتم، حتی در زمان فیلم‌برداری در خودم بودم و افسرده بودم. کسی متوجه ناراحتی‌های من نبود و نمی‌توانستم به کسی بگویم که به چه مشکلی برخوردم و در جواب سوالی که آن خبرنگار از من پرسید جواب داد:«نتوانستم با این سریال ارتباط خوبی برقرار کنم و خاطرات خوبی از قهوه تلخ ندارم». این موضوع را اشتباه تعبیر کردند و طوری به گوش مهران مدیری رساندند که انگار  از سریال «قهوه تلخ» بدم می آید درحالی که اینگونه نبود و  روحیه بدی داشتم و تاثیر بدی در من گذاشت که نتوانستم خودم را در آن سریال پیدا کنم و آدم شادی که در سر کارهای دیگرم بودم اینجا هم باشم در صورتیکه قهوه تلخ از کارنامه‌های موفقم بود. و بعد از آن بود که همه چیز بین من و مهران مدیری گره خورد و هنوز هم باز نشده. مهران مدیری مردی است که سالها باید بگذر تا کسی شبیه او پیدا شود. مهران مدیری گلی است که هنوز هم گلدانی برای آن گل پیدا نشده است.

*بیشتر دوست دارید مردم شما را به عنوان یک بازیگر طنز بشناسند یا  بازیگر فیلمهای جدی؟

فرقی نمی‌کند  هنر بازیگر این است که بتواند با فیلمنامه ای که به او می‌دهند ارتباط بگیرد  این کار یا می‌تواند کار طنز باشد یا جدی، یا یک ژانر اجتماعی و خانوادگی باشد. حتی می‌توانید یک کار جدی را هم به‌صورت طنز اجرا کنید. این در وجود همه ما وجود دارد  که کار طنز انجام دهیم چرا که مردم آنقدر خسته هستند که احتیاج دراند خستگی‌هایشان با دیدن یک فیلم، سریال یا یک بازی خوب رفع شود.

*در این چند وقت اخیر بسیار کم کار شده‌اید علتش چیست؟

سینما در سال‌های اخیر خیلی بی‌ در و پیکر شده است. در زمانی که بازیگر شدم با اینکه مسعود کیمیایی از دوستان قدیمی من بود ولی به خودم اجازه نمی‌دادم تا از او بخواهم به من نقشی دهد. ولی امروز با وجود کلاس‌های متعدد بازیگری انقدر بازیگر آماتور زیاد شده که دیگر فرق بین بازیگر با نابازیگر مشخص نیست سینما باید یک طبقه بندی داشته باشد ی فیلتری داشته باشد چون در خیلی موارد شاهد هستیم که بسیاری از بازیگران توسط پارتی  یا آشناهای خود وارد سینما می‌شوند. به نظرم سینما یک وجه خاصی دارد و کسی بدون تجربه و تخصص کامل نباید وارد آن شود. همه چیز در سینما گم شده است و هیچ چیز در جای خودش نیست و جای تاسف دارد آدمی که 50 سال در خدمت سینما بوده توجه بیشتری به او شود. و زمانی که دیگر توان کار کردن را ندارد از جایی حمایت شود ولی متاسفانه هیچ پشتوانه ای وجود ندارد. کسی به این توجه ندارد که حتی مبلغ ناچیز یارانه او را قطع می‌کنند چگونه امورات زندگی‌اش را می‌گذراند و درآمدش چقدر است.


*کار سینما را چگونه شروع کردید و اولین بار چطور وارد سینما شدید؟

در بچه‌گی علاقه زیادی به بازیگری وسینما داشتم. چند دوست بودیم که هریک به نوعی عاشق سینما بودیم. مسعود کیمیایی، فرامرز غریبیان و منفردزاده هم محلی‌ها و دوستان هم سن وسال من بودند.شرایط خانوادگی من به‌طوری بود که باید کار‌ می‌کردم و جای دیگری استخدام شدم ولی دوستان دیگرم راه سینما را ادامه دادند تا سال 51 که از مسعود کیمیایی درخواست کردم که یک نقشی در فیلم‌هایش به من بدهد. اینگونه شد که اولین بار در فیلم «خاک» به‌روی صحنه رفتم و نقش کوتاهی بازی کردم. بعد از آن فیلم گوزنها، سفرسنگ و غزل که باآقای فردین بازی کردم و اینها فیلم‌های قبل از انقلاب من بود. البته من خود را بازیگر سینما نمی‌دانستم و از این جهت که دوست مسسعود کیمیایی بودم و علاقه داشتم نقشی را ایفا کنم به سینما وارد شدم. بعد از انقلاب فیلم «خط قرمز» را بازی کردم که برای همیشه توقیف شد و بعد از آن فیلم «‌تیغ ابریشم» ، «دندان مار»‌ و... بود که تعداد آنها به 9 ال 10 کار رسید که با مسعود کیمیایی انجام دادم. ولی زمانی که کار سینما را به صورت حرفه‌ای شروع کردم تصمیم گرفتم کارهای دیگری با کارگردان‌های دیگر انجام دهم و فیلمی با موضوع وقایع 17شهریور به نام .. کارکردم و بعد ازآن فیلم‌ها و سریال‌های نود دقیقه‌ای و سینمایی زیادی را انجام دادم.

*نقش‌های زیادی در دوران بازیگری داشتید و مردم شما را با بازی آکتورطنز می‌شناسند ولی دو نقش کوتاه و تااثیرگذار داشتید یکی در فیلم «گوزنها» و دیگری در فیلم‌‌ «حکم»، در هر دو فیلم شخصیت و بازی متفاوتی داشتید و نقطه مشترک این دو فیلم کارگردانی مسعود کیمیایی بود. از گوزنها تا حکم فاصله زیادی بود چطور شد در فیلم «گوزن‌ها» وارد شدید؟

«گوزن‌ها» فیلمی است که تاریخ مصرف ندارد و هرزمان که این فیلم را ببینید برایتان تازگی دارد و بسیار جالب است چه به لحاظ زمان، بازیگران، کارگردان، قصه یک چیز بسیار متفاوت است. اما با فیلم «حکم» ارتباط زیادی برقرار نکردم. در سینما ما رل کوتاه نداریم ولی بازیگر کوچک دارم. بعضی از کارها ممکن است کوچک باشد ولی از یاد نمی‌رود و در عین کوتاه بودن ماندگار است. فیلم گوزنها برای من یک همچین حالتی را داشت. در واقع یک شروع سینمایی موفق برای من بود. اما فیلم «حکم» فیلمی بود که نتوانستم با نقش ارتباط برقرار کنم و بدانم کی هستم و بریا چی آن اتفاقات برایم می‌افتد. کارهای آقای کیمیایی از نظر قصه تا حدود یپیچیده است، اگر کارگردان دیگری باشد شما راحت می‌توانید در مورد نقشتان از او سوال بپرسید و با او صحبت کنید ولی از مسعود کیمیایی کندو کاش و پرسیدن در مورد نقش کار دشواری اشت به این دلیل ارتباط خوبی با فیلم حکم برقرار نکردم. اما فیلم «گوزن‌ها» همیشه در یاد من خواهد ماند.بعد از فیلم «خاک»‌ مسعود کیمیای  نقشی را بریا من در فیلم «‌گوزن‌ها» کنار گذاشتند ولی پرو بال دادن به نقش و جنس بازی کردن برمی‌گردد به خود بازیگر. وقتی با چند نفر از بازیگران معروف صحنه ‌ای که در کلانتری بودیم را بازی کردیم وقتی سکانس تمام شد آنها من را خیلی تشویق کردند و خیلی به من امید دادند چون از کارهای اولم بود و نمی‌دانستم خوب بازی کردن یعنی چه؟

تا فیلم «رد پای گرگ» با مسعود کیمیایی کار کردم ولی بعد از آن بگومگوهایی پیش آمد و باعث شد فاصله‌ای بین رفاقت ما بیافتد و نشود ارتباط نزدیکی برقرار کنیم تا فیلم «سربازهای جمعه» که مجددا با او ارتباط گرفتم و نقشی را برای من در آن فیلم در نظر گرفت. البته نقشم بسیار کوتاه بود اما نقش حسیه خوبی بود حرکات با حس حرف می‌زد، زیاد دیالوگ نداشت اما دیدگاها پرمحتوا بود. بعد ازفیلم «‌سربازهای جمعه» من در گیر سریال‌‌های مهران مدیری بودم و زیاد فرصت نمی‌کردم سراغ مسعود کیمیایی بروم تا فیلم حکم. در فیلم حکم تا زمانی جلوی دوربین نه‌ایستاده بودم نمی‌دانستم نقشم چیست؟ و حس و حالی را که نسبت به نقش خودم باید داشته باشم را نداشتم. وقتی نقشی را می‌کنید باید با آن زندگی کنید و به آن حس پیدا کنید. اما در ان فیلم من واقعا نمی‌دانستم چگونه با نقشم ارتباط بگیرم. خیلی از خبرنگارها از من پرسیدند چرا این نقش را بازی کردید؟ چرا حاضر شدید نقشی را که هیچ چیز نبود را در سینما بازی کنید؟ من در جواب گفتم:« فیلم حکم یک آلبوم زیبا است چه از نظر کارگردان، بازیگری،موسیقی... ومن دلم می‌خواست یک عکس کوچیک توی این آلبوم داشته باشم وگرنه این فیلم نه برای من جنبه مادی داشت و نه نقش گویایی را بازی کردم.

*تفاوت کارکردن با کارگردان طنز مثل آقای مدیری و کیانوش عیاری چیست؟

با کیانوش عیاری فیلمی به‌نام « هزاران چشم» را کار کردم که و موضوع فیلم سر مالیات مالیات یک شرکت بود که دو شریک باهم به مشکل برخوردند. کیانوش عیلری مرا از حیث بازیگری تکان داد و طوری به من آموزش داد که یک بازیگر ممکن است گمنام باشد اما بتواند جلوی یک بازیگر معروف و بزرگ خوب بازی کند و من توانستم در مقابل مهدی هاشمی اسم ورسم پیدا کنم و بازی خوبی را داشته باشم و کم نیاورم. کیانوش عیاری در همه مراحل مرا تشویق کرد و به نوعی رفتار نمی‌کرد که بازیگر نقش مقابل من از من معروفتر است یا نقش او از من بیشتر است. اینگونه بود وقتی کار کردم همه از من راضی بودند. یک بار هم این تجربه را سر سریالی به ساخته آقای ژکان به نام «قهرو آشتی» داشتم که بازیگر نقش مقابلم داریوش ارجمند بود. من باوجود اینکه طنز هم بازی می‌کنم نوع بازیم طنز مسخره نیست و طنزی را بازی می‌کنم که گویای نقشم باشد و به طوری بازی کنم که در عین جدی بودنم خنده‌دار است و این بستگی به نوع بازی و جنس بازی شما دارد. با مهران مدیری هم نزدیک 12سال همکاری کردم از فیلم «توکیو بدون توقف» که بازیگردان بودند تا کار آخر با او که «قهوه تلخ » بود. در جایی چند خبرنگار از من سوال کردند نظرتون در مورد «قهوه تلخ» چیست؟ و چون من در بدترین شرایط در آن زمان بودم و بایکی از دوستان قدیمی ام مشکلی پیدا کرده بودم و می‌خواستند خانه‌ای را که به من فروخته بودند را ازمن پس بگیرند و در دورانی که برای من سندسازی کردند و حتی حکم جلب برایم می‌خواستند بگیرند من در سریال «قهوه تلخ » بازی می‌کردم و روحیه بسیار مشوش و کسلی داشتم، حتی در زمان فیلم‌برداری در خودم بودم و افسرده بودم. کسی متوجه ناراحتی‌های من نبود و نمی‌توانستم به کسی بگویم که به چه مشکلی برخوردم و در جواب سوالی که آن خبرنگار از من پرسید جواب داد:«نتوانستم با این سریال ارتباط خوبی برقرار کنم و خاطرات خوبی از قهوه تلخ ندارم». این موضوع را اشتباه تعبیر کردند و طوری به گوش مهران مدیری رساندند که من از سریال «قهوه تلخ» بدم می آید درحالی که اینگونه نبود و من روحیه بدی داشتم و تاثیر بدی در منئ گذاشت که نتوانستم خودم را در آن سریال پیدا کنم و آدم شادی که در سر کارهای دیگرم بودم اینجا هم باشم در صورتیکه قهوه تلخ از کارنامه‌های موفق من بود. و بعد از آن بود که همه چیز بین من و مهران مدیری گره خورد و هنوز هم باز نشده. مهران مدیری مردی است که سالها بیاد بگذر تا کسی شبیه او پیدا شود. مهران مدیری گلی است که هنوز هم گلدانی برای آن گل پیدا نشده است.

*بیشتر دوست دارید مردم شما را به عنوان یک طنزپرداز بشناسند یا یک بلزیگر جدی؟

فرقی نمی‌کند  هنر بازیگر این است که بتواند با فیلمنامه ای که به او می‌دهند ارتباط بگیرد  این کار یا می‌تواند کار طنز باشد یا جدی، یا یک ژانر اجتماعی و خانوادگی باشد. حتی می‌توانید یک کار جدی را هم به‌صورت طنز اجرا کنید. این در وجود همه ماهست که کار طنز انجام دهیم چرا که مردم انقدر خسته هستند که احتیاج دراند خستگی‌هایشان با دیدن یک فیلم، سریال یا یک بازی خوب رفع شود.

*در این چند وقت اخیر بسیار کم کار شده‌اید علتش چیست؟

سینما در سال‌های جدید خیلی بی‌ در و پیکر شده. در زمانی که بازیگر شدم با اینکه مسعود کیمیایی از دوستان قدیمی من بود ولی به خودم اجازه نمی‌دادم تا از او بخواهم به من نقشی دهد. ولی امروز با وجود کلاس‌های متعدد بازیگری انقدر بازیگر آماتور زیاد شده که دیگر فرق بین بازیگر با نابازیگر مشخص نیست سینما باید یک طبقه بندی داشته باشد یک فیلتری داشته باشد چون در خیلی موارد شاهد هستیم که بسیاری از بازیگران توسط پارتی  یا آشناهای خود وارد سینما می‌شوند. به نظرم سینما یک وجه خاصی دارد و کسی بدون تجربه و تخصص کامل نباید وارد آن شود. همه چیز در سینما گم شده است و هیچ چیز در جای خودش نیست و جای تاسف دارد آدمی که 50 سال در خدمت سینما بوده توجه بیشتری به او شود. و زمانی که دیگر توان کار کردن را ندارد از جایی حمایت شود ولی متاسفانه هیچ پشتوانه ای وجود ندارد. کسی به این توجه ندارد که حتی مبلغ ناچیز یارانه او را قطع می‌کنند چگونه امورات زندگی‌اش را می‌گذراند و درآمدش چقدر است.