جواد یحیوی در گفتگو با نوآوران

کپی کاری از خندوانه در سایر شبکه ها، این شیوه را هم نخ نما می کند

برنامه سازی حرفه ای در رسانه های تصویری از استانداردهایی پیروی می کند که در طول زمان باید خود را با افزایش آگاهی، دسترسی و سطح توقع مخاطبان همتراز کند.

  1. ۶ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
سید جواد یحیوی
نوآوران -

دنیا عیوضی/ روزنامه نگار: برنامه سازی حرفه ای در رسانه های تصویری از استانداردهایی پیروی می کند که در طول زمان باید خود را با افزایش آگاهی، دسترسی و سطح توقع مخاطبان همتراز کند. صدا و سیما در طول سالهای پس از انقلاب، در حوزه های مختلفی به برنامه سازی مشغول بوده اما معدود برنامه هایی بوده اند که در بخش های تخصصی خود با اقبال عمومی مشخص همراه شوند. این مسئله در سریال سازی، مسابقات، برنامه های زنده شخصیت محور و به ویژه مجموعه های طنز و سرگرمی، بیشتر مشهود است. جواد یحیوی از مجریان شناخته شده سالهای قبل صدا و سیما ، با وجود اینکه مدتی است که امکان اجرا و برنامه سازی در این رسانه را نداشته اما به عنوان یک کارشناس رسانه، شرایط فعلی برنامه سازی در بخش سرگرمی را از زوایای گوناگون مورد واکاوی قرار می دهد. او در گفتگو با نوآوران به قواعد و لوازم برنامه سازی در بخش طنز و سرگرمی اشاره کرده و یادآور شد اگر خندوانه هم مانند سایر پدیده های باب شده در تلویزیون، توسط بقیه شبکه ها، بدون خلاقیت و تغییرات متناسب با زمان کپی شود، باعث دلزدگی مردم خواهد شد.

از دورانی که شما در سیما فعالیت داشتید تا امروز، وضعیت ساخت برنامه های سرگرمی و طنز از نظر تعداد و کیفیت، چه تفاوتهایی کرده است؟

سال هایی که من وارد تلویزیون شدم یعنی اوایل دهه 70، موج تازه ای در فضای طنز تلویزیون آغاز شده بود که در نوروز 72 با برنامه مهران مدیری و تیم ایشان، دیده شد. دوستانی که امروز اکثر آنها مثل رضا عطاران،سعید آقاخانی، نادر سلیمانی و ... هر کدام کارگردان و برنامه سازان شناخته شده ای هستند. آنها به دنبال فضایی بودندکه مطلوب مخاطبان آن روزها باشد. تلویزیون هم از کشف این رابطه با بیننده ذوق زده بود. فضا از این جنس بود که آیتم های کوتاه و میان برنامه هایی با موضوعات مختلف اجتماعی و فرهنگی کنار هم قرار می گرفت و با آنها شوخی می شد. البته شوخی ها از جنسی بود که مردم هم بدشان نیاید. همچنین نسبت به گذشته، برنامه ها بازیگر محور تر شد و توانایی ها ، خلاقیت ها و جذابیت های فردی افراد، به کار گرفته شد. تا آن روزها در سیما، سریال های طنز به این معنا نداشتیم و در سینما هم کارهای طنز، به تک ستاره ها متکی بودند. مردم محصولات مرغوبی از جنس سرگرمی و خنده دریافت نمی کردند. به تدریج فضای اجراها و برنامه های از این دست در تلویزیون، شیک تر و مدرن تر شد. احتمالا یادتان هست برنامه «بعد از خبر» هم محصول آن روزهاست که آقایان آتش افروز و شهریاری آن را اجرا می کردند و مقبولیت ویژه ای یافته بود. آن برنامه هم به صورت «آیتمی» ساخته می شد ولی فضای آن به گونه ای نبود که جوان تر ها با آن ارتباط برقرار کنند.

سریال «همسران» هم محصول همان دوره است. طنز اجتماعی که اتفاقا پیام های اخلاقی بدون شعارزدگی منتقل می کرد. چرا پیش از آن، این فضا حداقل در سطح برنامه های بزرگسالان دیده نمی شد. برنامه های کودک و نوجوان البته کارهای بسیار درخشانی در دهه 60 در بخش سرگرمی و طنز دارد که پیام آموزشی هم داشت.

بله مجموعه سازی طنز برای بزرگسالان، آرام آرام مورد توجه قرار می گرفت. قبل از آن حضور در فضای جنگ و مسائل خاصی که فضاهای فرهنگی و حال و هوای اجتماعی کشور داشت این مجال را نمی داد که مردم پای تلویزیون بنشینند و بخندند. کسی هم برای این مقوله برنامه ریزی جدی نمی کرد که تلویزیون باید سرگرم کننده هم باشد. نکته در این بود که برنامه های آغاز دهه 70 و دوران پس از جنگ، کمک می کرد تا فرصت پرداختن به همه چیز و هیچ چیز ایجاد شود. تلاش کردیم در برنامه های طنر آیتمی، کاریکاتوری از موقعیت اجتماعی یا موضوعی فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی بسازیم. البته به صورت گذرا به آنها اشاره می شد.

تلویزیون هنوز هم با این کاستی مواجه است.چرا فقط طرح موضوع می کردید و وارد لایه های عمیق تر مسائل نمی شدید؟     

به نظر می آمد مجموعه شرایط صرفا باعث دیده شدن مسئله می شود نه اینکه راه حل هم ارائه شود. حجم موضوعاتی که به آنها پرداخته نشده و سالها در گوشه ای مانده بود، به اندازه ای که بهترین تکنیک برای ورود به آن، همین کارهای آیتمی بود و ما در یک برنامه راجع به چندین موضوع حرف می زدیم و عبور می کرد. اینگونه بود که دامنه جذاب تری از موضوعات در معرض دید مخاطب قرار می گرفت.

در سطح سازمان صدا و سیما، توقعی که از برنامه های طنز یا سرگرمی وجود دارد چقدر با انتظار و نیاز جامعه مطابقت دارد؟

حقیقت این است که ما در مجموعه فرهنگ و هنر کشور، برنامه ریزی ویژه ای برای کارهای متفاوت و فوق العاده در بخش طنز و سرگرمی نکرده ایم. البته تغییراتی نسبت به گذشته اتفاق افتاده است. ساخت سریال دنباله دار پایتخت به معنای تمرکز ایجاد کردن روی قصه و بهره گیری از ظرفیت های مختلف آن است تا هم جنبه سرگرمی و خنده در آن حفظ شود هم اینکه از ظرفیت های موضوعی مجموعه برای انتقال برخی پیام ها در بخش های مختلف از رفتار اجتماعی گرفته تا محیط زیست استفاده شود. وقتی شخصیت های قصه برای مردم آشنا باشند با اشاره ای می توان ذهن مخاطب را به کدهایی که در مجموعه های قبلی طرح شده برگرداند. اینکه چقدر با سلیقه مردم مطابقت دارد، باید یک نکته را در نظر داشت، از روزهایی که اشاره کردم یعنی اوایل دهه 70، بیش از 20 سال می گذرد. معلوم است ذائقه ها عوض شده سطح توقع و نگاه ما و شکل مواجهه مردم با رسانه ها زمین تا آسمان تغییر کرده است. از آن مهم تر دسترسی ما تغییر کرده است. در دهه 60 برنامه دیدنیها با اجرای استاد جلال مقامی پخش می شد که بر اساس امکانی که فقط صدا و سیما در اختیار داشت و بخش خارجی آن را از منابع ماهواره ای به دست می آورد، مجموعه ای ساخته می شد که برای ما خیلی فوق العاده بود. دیدن یک برنامه خارجی با همان رنگ و لعابی که آنها تجربه می کردند برای ما خیلی جذاب بود. امروز دسترسی ها به مراتب بالاتر برای پسر من که 11 سال دارد وجود دارد . جالب است بدانید همیشه اوست که مطالب یا فایل های تصویری جدید را پیدا می کند و به من نشان می دهد. معلوم است که اینها حال ما را تغییر می دهد. باید تکنیک ها عوض شود اما به نظر من، اتفاق خاصی در این حوزه نیفتاده است.

بارها شنیده ایم و دیده ایم که پتانسیل برنامه سازی در حوزه سرگرمی در نیروهای سازمان صدا و سیما وجود دارد. در نسل شما ، خودتان و سایر مجریان و برنامه سازان، کارهایی ارائه کردید که به شدت مورد استقبال مردم واقع شد و البته برخی از شما، امکان ادامه فعالیت در تلویزیون را ندارید. ممکن است برخی حساسیت های بیرونی روی برنامه های شاد و سرگرم کننده، عامل تدوین نشدن برنامه های به روز در این حوزه باشد؟

راستش نمی توان  روی این عامل بیرونی به طور قطعی تایید کرد. ما در همه ابعاد رسانه ای با مشکل نبود برنامه ریزی جدی مواجه هستیم. باور مدیران این بود که فقط مدیریت فضای ذهنی جامعه در حوزه رسانه و پرداختن به مجموعه ای از اخبار و آنچه در «سطح» می گذرد و نوعی تبادل اطلاعاتی و مجموعه گفتگوهایی که مجموعه ای از کلیات، باورها و اعتقادات را شامل می شود، اولویت و اهمیت دارد. اینها مدام یادآوری شود چه مسائلی با دنیای امروز داریم و چه اصولی برای ما مهم است چرا که فقط اینهاست که مبانی فکری و ذهن جامعه ما را شکل می دهند. در حالیکه انتقال همین مفاهیم و مبانی به نسل های بعدی و مخاطبان رسانه ها فقط با «تکرار» امکان پذیر نیست. امروز آموزش مبانی فکری و آموزش هایی برای انتقال عمیق، ریشه ای و کاربردی به عموم مردم و کسانی که از یک سطحی به سطح دیگر می آیند و با پدیده جدید تمدن و تکنولوژی مواجه هستند، راه های دیگری دارد. روش هایی به جز استفاده بلندگویی از یک رسانه که در آن، ایده ای برای برنامه ریزی محتوایی وجود ندارد. شما در سوالات خود به موضوعاتی مانند برخورد کلان با موضوع رسانه اشاره کردید. این شبیه حرفهایی است که مدیران مجموعه های اجتماعی و سیاسی می زنند اما آنچه در عمل اتفاق می افتد  یعنی خروجی آنها و آنچه عایدمان می شود با این حرفها فاصله دارد. اگر با مدیران فرهنگی همه این سالها بنشینیم می گویند هزاران ساعت نفر کار کارشناسی برای حوزه فرهنگ کرده اند و همه اهل فضل و کمال و شناخت ظرفیت ها و نیازها هستند و می گویند چقدر مرارت کشیدیم تا سیاست گذاری کلان انجام دهیم. البته این سرزمین درگیر مسائل فرهنگی متعددی بوده و مشکلات زیادی در این سالها وجود داشته است که نمی خواهم منکر آنها شوم.

ولی هر کسی باید کار خود را به درستی انجام دهد و حداقل در حوزه تخصصی خودش، موفق شود.

بله و ما بخاطر کمبودهایی که اشاره کردم، برنامه ریزی قابل اجرا، ملموس و نتیجه مندی را تجریه نکردیم. تک تجربه های شخصی که برگرفته از استعداد افراد و متناسب با ظرفیت های فردی آنها بوده باعث ذوق زدگی ما شده و بلافاصله در بوق و کرنا کردیم که محصول ما به داد مردم رسیده و حال آنان را خوب کرده است. من قصد ندارم صرفا به تلویزیون انتقاد کنم. به هر حال این رسانه بزرگ، مشکلات و محدودیت های خاص خود را دارد و بخشی از آن را می دانیم و بسیاری را شاید مردم ندانند. منطورم وزارت فرهنگ و ارشاد و دولت های متنوع هم هست. اگر در نقطه منصفانه ای بایستیم و کارنامه فرهنگی - هنری در  حوزه آثار جدی، سرگرمی، طنز و فضاهای که برای تلطیف حال مردم فراهم شده را بررسی کنیم، می بینیم عملکرد درست و دقیقی نداشتیم. باید کمی ذهن مردم را نسبت به مسائل تلطیف کنیم.

توجه به برنامه ای مانند خندوانه که تجربه ای نسبتا جدید در تلویزیون ما است و مطرح شدن آن در سطح جامعه و شبکه های اجتماعی را صرفا منحصر طبقه خاص می دانید یا اینکه توانسته در اقشار مختلف جا باز کند؟

خندوانه ای که امروز مورد توجه و استقبال گروهی از مردم قرار می گیرد همان شکل برنامه سازی است که سالهاست در تلویزیون های دنیا در حال اجراست . یعنی از اجرای یک واریته خوب که بتوان بخش های مختلف را کنار هم نشاند و نخ تسبیح وار با تنوع لوکشین، تغییر دکور، استفاده از ظرفیت های تماشاچی حاضر در آن، رنگ و نور و فضا عوض کردن، امکان تنوع بصری و زبانی ایجاد کرد اما همه آنها را در خدمت یک فضا و مفهوم قرار داد، ساختار پیچیده ای نیست که قبلا توان اجرای آن در سازمان وجود نداشته باشد. حتی برنامه هایی نزدیک به این هم ساخته شده است.

در دوره ای، جُنگ ها و برنامه های زنده با حضور چهره های هنری و سینمایی و ورزشی باب شد و مجری محوری مورد توجه قرار گرفت اما ظرفیت این برنامه ها خیلی زود به اتمام رسید. شیوه های نو مانند آنچه خندوانه به دنبال آن است می تواند ، فضای تازه ای ایجاد کند؟

کلیشه ای شدن، باعث تمام شدن پتانسیل آن برنامه ها شد. کلیشه یک خواننده که به شکل پلی بک اجرا می کند، دو مجری که با هم شوخی های آنچنانی می کنند و یکی از آنها همیشه به گوشه رینگ می رود، دعوت از یک بازیگر یا ورزشکار و ... در همه شبکه ها تکرار شد و ده سال در عید و عزا روی آنتن رفت. هیچ برنامه سازی به فکر ایجاد فضای خلاقانه در همین جُنگ های زنده نیفتاد. بدنه کند صدا و سیما هم معمولا به یک شیوه عادت می کند و همین ترکیب را ادامه می دهد تا آن را نخ نما کند. حالا امروز خندوانه سعی می کند ترکیب جدیدی را در استودیو ایجاد کند. همین شروع یک جریان برنامه سازی تکراری و کپی کاری خواهد شد که پس از مدتی همه ما را دلزده کند.

از اهمیت شاد شدن و با نشاط شدن جامعه برای رهایی از استرس و افسردگی که حالت اپیدمی یافته، زیاد سخن گفته می شود اما در عمل به جز اتفاقات و پدیده هایی تک موردی که اشاره کردید اثری از کار با برنامه و مشخص دیده نمی شود. چرا از ظرفیت نیروهای توانمند هنری و فرهنگی استفاده نمی شود و نیروهای با استعداد خود سازمان ناگهان امکان کار را از دست می دهند؟

اگر به دنبال ذهن فعال و پویا برای جستجو درباره پیام ها، نگاه ها، حرفهای نو و تازه هستیم باید به دنبال ظرف تازه و مسیر ارائه تازه آن هم باشیم. تا وقتی تلویزیون ،سینما، فضاهای فرهنگی و هنری، فرهنگسراها، سالن های تئاتر  و ... زمینه فراهم نکنند تا هنرمندان به شکل خلاقانه و رها با فراغ بال به یک آسمان باز نرسند ما گرفتار این معضلات هستیم. وقتی مدیران اهل ذوق و تحمل نتوانند فعالیت کنند فضای خوبی برای فکر کردن و حرف زدن ایجاد نمی شود. مجریان و برنامه سازان خلاق هم با انگ های مختلف بایکوت می شوند چون ممکن است خلاف سلیقه و گرایش فلان مدیر سخن بگویند اما خب مگر سرمایه همین کشور و مردم نیستند؟  البته خود جامعه هم بی تقصیر نیست. همین امروز که استند آپ کمدی در خندوانه برگزار می شود ببینید چه فضایی در میان بخشی از مردم به راه افتاده است؟ قرار بوده آدم های مستعدی که می توانند با ذوف خود و با ترکیب بندی، فرم روایی و ادبیات جدید برای ما از شرینی ها، زیبایی ها و رویدادها و خاطرات روزمره که برای همه ما اتفاق می افتد اما از کنار آن می گذریم حرف بزنند، اما امروز انگار یک جنگ بین طرفداران دو گرایش سیاسی در گرفته است. خندوانه می خواهد بگوید که می توان عبوس بود، منفی باقی کرد، غر زد و از کنار شاد بودن گذشت اما می توان با توجه به اتفاقات خیلی معمولی و کنتراست ها ، موقعیت ها خنده آوری ایجاد کرد اما ما این را تبدیل کرده ایم به اینکه فلان کمدین در فلان فیلم بازی کرده پس باید گوشه دیوار قرار بگیرد و تخریب شود. هم مخاطب ما هم برنامه ساز ما، هم مدیران و هم آدم های اهل سوء استفاده که همه چیز را با سیاسی کردن، مریض می کنند همه دست به دست هم دادیم که احوال امروز ما این باشد. به نظرم همگی به یک دل تکانی و ذهن تکانی و گردگیری درست و حسابی احتیاج داریم.