گفت وگو با نورالدین زرین کلک پدر انیمیشن ایران

دلم می خواهد به ایران صدایم کنند

ارتباط برقرار کردن با او حتی در عصر ارتباطات هم سخت بود. چرا که او به آمریکا مهاجرت کرده است، آنهم با دلخوری. دلخوری از کسانی که اجازه ندادند او به حرفه مورد علاقه اش در ایران ادامه دهد

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
دلم می خواهد به ایران صدایم کنند
نوآوران -

 اختلاف ساعت برقراری این ارتباط را دشوارتر میکرد، اما او «پدر انیمیشن ایران» است و برای هر آنکس که میخواهد درباره فراز و فرودهای انیمیشن ایران بداند آشنایی با او و شنیدن صحبتهایش میتواند جذاب و خواندنی باشد. بنابراین برنامه‌‌های ارتباطی مدرن به کمک آمدند تا بالاخره بعد از سه هفته تلاش گفتوگو، با «نورالدین زرین کلک» میسر شود. قصد داشتم نظر او را درباره انیمیشن «آخرین داستان» بدانم، انیمیشنی که سازندگان جوانی دارد و آنها قرار است راهی را ادامه دهند که زرین کلک و زرین کلکها بنیان نهادند. اما در نهایت گفتوگوی ما به جایی رسید که او از بیمهریها و آرزوهایش در وادی انیمیشن صحبت کرد.  از علاقهاش به ایران گفت و از اینکه هنوز کودک درونش زنده است.

 با توجه به تریلری که از انیمیشن «آخرین داستان» منتشر شده و شما آن را دیدید، سطح کیفی این انیمیشن سینمایی را چطور میبینید؟

من از فیلم«آخرین داستان» جز تریلر و کاتالوگش چیزی ندیدم، بنابراین نمیتوانم قضاوت صحیح و کاملی داشته باشم. دوستندارم بیجهت قضاوت کنم، اما آنچه که در این تریلر دیدم یک کار خوب و پیشرفته بود. نسبت به دنیای معاصر انیمیشن خوبی بود، به طوری که با دیدن آن میتوانید فکر کنید در کشور دیگری مثلا در آمریکا تهیه شده است. به لحاظ کیفیت هم خوب است، اما آن قسمتهایی که از حکایت «ضحاک و کاوه آهنگر» دیدم آنها مانند تئاتر سایه که به صورت سینمایی در آمده باشد اجرا شده. البته آنهم ارزش خودش را دارد. موضوع اصلی و سنگ زیربنای یک فیلم داستان آن است. وقتی که داستان زال و رودابه یا داستانی که در آن اسطوره ای نهفته باشد را برای ساختن انتخاب میکنیم، حتما بهتر از فیلمنامههایی در میآید که نپخته و خام  و برای بازار عوام تهیه شده یا با بودجه کم درست شده است. اگر آنطوری که شما برای من توصیف کردید، چندین سال است که روی این فیلم کار میکنند و به احتمال بسیار بودجه بزرگی هم برایش خرج کردند، شانس موفقیت خواهد داشت. مخصوصا اگر زبان ملی و ایرانی داشته باشد. توجه کنید به اینکه در دنیای حاضر در بخشهایی از سینمای ممتاز بودیم و هستیم که زبان ملیخودمان را به کار گرفتیم و چشمانداز ملیمان را در معرض دید قرار دادهایم. به عنوان مثال فیلمهای کیارستمی به این دلیل محبوب شد که کیارستمی در فیلمهایش زبان و نگاه ایرانی خودش را تغییر نداد. جوهر فیلمهایش، حوادث، بازیگران، صحنهها و... همه ایرانی بودند، فیلمهای او پنجره تازه ای بودند که به سوی دنیا باز شده بودند و مردم دنیا چیزهایی در این فیلمها میتوانستند ببینند که قبلا ندیده بودند.

 به نظرتان انتخاب تکنیک دو بعدی برای این انیمیشن، انتخاب خوبی بوده است؟

استفاده از چنین تکنیکی عیب کار محسوب نمیشود البته. نسبتها بدون نقص به نظرم نمیآمد اما آنچیزی که نظر مرا بسیار جلب کرد، کمپوزیسیون صحنههاست که بسیار خوب درآمده است. صحنهها خوب ترکیب شده اند و رنگهای سیاه و سفید درخشان هستند. اگر این توانایی را داشته باشند که تا پایان فیلم با همین سطح کیفیت ادامه دهند، به نظرم میآید که فیلم خوبی از آب دربیاید. ضمنا اگر به تاریخ انیمیشن مراجعه کنید، متوجه میشوید که قدیمیترین فیلمی که در آلمان تهیه شد از همین نوع بود. داستان «شاهزاده احمد» اسم یک انیمیشن بلند است که در اوایل قرن بیستم به صورت انیمیشن سایه تولید شده و هنوز هم بهترین فیلم آلمانی در تاریخ انیمیشن به حساب میآید. به این دلیل، چنین مثالی را زدم که تکنیک اگر با زبان گویا اجرا شود، اصلا عیبی ندارد. چنان که فیلم

پرسپولیس اثر مرجان ساتراپی صحنههای بسیار سادهای داشت که به شکل سیاه و سفید حوادث انقلاب را نقل میکرد. این انیمیشن با گرافیک بسیار ساده و ابتدایی کار شده بود اما با همه اینها توانست مقام خودش را به دست بیاورد. به نظرم علت آن خلوص خود فیلم بود که حوادث را واقعی نقل میکرد.

 در گفتوگویی که با اشکان رهگذر داشتم متوجه شدم اوایل کار به دلیل اینکه فرد با تجربه ای نبوده است تا تجربیاتش را در اختیارشان بگذارد مجبور شدند نیم ساعت از این انیمیشن را دور بریزند و دوباره شروع کنند. فکر میکنید چقدر از این ماجرا و اتفاقاتی از این دست به این مساله برمیگردد که نظام آموزشی انیمیشن در ایران هنوز به اندازه کافی رشد پیدا نکرده و نتوانسته تجربیات بزرگانی همچون شما را در اختیار جوانترها قرار دهد؟

ما در سال 1356 یعنی یک سال قبل از انقلاب دانشکده انیمیشن را تاسیس کردیم. دانشجویانی که در زمینه عکاسی، نقاشی، گرافیک و رشتههای مربوط به انیمیشن تحصیل یا تجربه کرده بودند یا دانشجویان سینمایی میتوانستند به این مدرسه بیایند  و انیمیشن یاد بگیرند. ما این مدرسه را از مهرماه 1356 راه انداختیم اما به مهر ماه سال 1357نرسید که باد همه چیز را با خودش برد. درحقیقت ما تنها نصف سال  را به هنرجویان و دانشجویان آموزش دادیم و بعد انتظار این را نداشتیم که از میان آن ها کارگردانان خوب بیرون بیایند. اما فیلمسازانی که به صورت آکادمیک انیمیشن را ادامه دادند یاد گرفتند، خانم جواهریان بیرون آمد که انتظارش را داشتیم. بعد از انقلاب دانشجویان به سراغ کار و کاسبی خودشان رفتند. عده ای ازدواج کردند و بالاخره هر کدام به نوعی از این عرصه بیرون رفتند. وقتی ما دوباره دانشگاه فارابی را بازگشایی کردیم و رشته «انیمیشن» را در مدرسه «سینما و تئاتر» گشایش کردیم 13 سال از دوره اولیه تاسیس مدرسه انیمیشن میگذشت. دوره های بعدی که مدرسه انیمیشن تشکیل شد من سهم زیادی در آن نداشتم . بعد از آن رشته دکترای انیمیشن در دانشگاه تربیت مدرس درست شد و تعدادی بسیاری هم با مدرک دکترای انیمیشن از این دانشکده فارغ التحصیل شدند اما یک فیلمساز انیمیشن از میان آنها بیرون نیامد. رشته انیمیشن آنجا فقط برای آن بود که جایگاههای شغلی موجود را به آنها بدهند. ایرادی به آنها وارد نیست اما دانشگاهی که در حد دکترا فارغ التحصیل بیرون میدهد باید تاثیری روی آموزش انیمیشن داشته باشد. درحالی که متاسفانه ما بسیاری از این شانسها را سوزاندیم و نتوانستیم آنها را به ثمر برسانیم. اینها قصههای گذشته است، در پاسخ به سوال شما باید بگویم بله همین طور است. انیمیشن بنیاد درستی پیدا نکرد. نخواستند و نگذاشتند مسئولیتی باشد و آدمهای مناسبی باشند. همهاش در میان رفقا و خودیها که مورد علاقه حکومت بودند، این شکل واقعی آموزش نیست. همه میدانند ما هم این تجربه را کردیم. شکل آموزش واقعی این است که هنرکدهها و دانشکدهها واقعی باشند و افرادی که شرایط لازم را دارند به آنجا بروند و استعدادشان را پرورش دهند. وگرنه با گواهینامه و دیپلم چیزی درست نمیشود. آنچه لازم است این است که آدمهایی صاحب مکتب، سواد و... افراد را پرورش دهند. آن دانشجویان راه را برای نسلهای بعدی صاف خواهند کرد.

 در چند سال اخیر موجی در سینمای ایران به راه افتاده که هر سال شاهد حضور فیلم اولیهای درخشان در جشنواره فیلم فجر هستیم. به نظر شما انیمیشن«آخرین داستان» هم میتواند در ادامه همین موج قرار بگیرد؟ و آیا بهتر نیست مسئولان در حمایت و قرار دادن بودجه ساخت به جوانترها هم اهمیت بدهند؟ با توجه به این که  انیمیشنسازان جوان بسیاری هستند که مهاجرت از کشور را به تحمل چنین شرایط سختی ترجیح میدهند.

بله، اما چنین نگرش و ایدئولوژیای در سیستم مدیریت انیمیشن وجود ندارد. مثلا در دوران قبلی کانون پرورش، هر کسی که استعدادی داشت به کانون میآمد و و مسئولان کانون از آن استعداد به بهترین شکل استفاده میکردند. نفعاش به مردم میرسید و آن هنرمند هم بهتر و کارآمد تر میشد. او بعد از انتشار یا نمایش اولین کتاب یا فیلمش تشویق میشد که کار بعدیاش را بنویسد یا بسازد. اما حالا دیگر اینطور نیست. از خود تصویرگران بپرسید که آیا از مبلغی که دریافت میکنند راضی هستند؟ از انجمن تصویرگران کتاب کودک بپرسید که آیا درآمدشان با زندگیشان همخوانی دارد؟ متاسفانه شرایط خوبی در سینمای انیمیشن ما جاری نیست، سینماگری که مردم دسترسی ندارند تا فیلمهایش را ببینند و هیچ‌‌گونه کمکی به او نمی شود، بعد از آن که میمیرد تازه حکومت میفهمد یکی از بهترین گوهرهای کشورش را از دست داده است (وجیه الله فرد مقدم). در کشورهای دیگر اصل بر شایستهسالاری است. اگر تو شایستگیاش را داری میتوانی به بهرهاش هم برسی.

  به نظر شما انیمیشن ایرانی باید کدام ویژگیاش را تقویت کند تا در این بازار پر رقابت پیروز بشود؟

ما در دنیایی در حال فعالیت و کار هستیم که در آن استودیوهای بسیار پیشرفتهای با هم رقابت دارند، استودیوهایی مانند والت دیزنی، پیکسار، دریم ورکز و... حتی فیلمهای بلند سینمایی ژاپنی هم رقبای سرسختی هستند. بنابراین ما در شرایطی میتوانیم موفق شویم که با زبان و نگاه خاص سینمای ایران آثارمان را بسازیم که این موضوع در دو بخش میسر است. بخش اول آن داستان است؛ برای انتخاب داستان، ما منابع متعدد و فراوانی از گذشته داریم بنابراین اصلا نیاز نداریم تا مانند نویسندگان آمریکایی و اروپایی برای یافتن داستانی مناسب سالها وقت بگذاریم، فقط کافی است کمی درباره متون ادبیمان اطلاعات داشته باشیم؛ درباره ادبیات عامیانه یا ادبیات کلاسیک. و حتی اگر نخواهیم همه آن را به تصویر بکشیم تنها کافی است بخشی از داستان امیرارسلان نامدار را انتخاب کنیم یا مثلا عجایبالمخلوقات تا چشمانداز ویژهای برای اثرمان پیدا کنیم و انیمیشنهای جذابی بسازیم. با هر کدام از این داستانها میشود دهها فیلم تولید کرد که شباهتی هم به یکدیگر نداشته باشند. اما در مورد استایل فیلم(قسمت دیداری یا گرافیکی) بازهم ما به اندازه کافی سرمایه داریم؛ از مینیاتور تا کتابهای چاپ سنگی، گرافیک‌‌های متعددی که از دوران قاجار، زندیه، صفویه و دوران باستانی برایمان باقی مانده است تا سنگتراشهها و کتیبهها، همگی میتوانند مبنای تصویری آثار ما قرار بگیرند. فرض کنید کتیبه طاقبستان در کرمانشاه که شکارگاه پادشاه ساسانی را به تصویر کشیده است، استوری بوردی(StoryBoard) است که اگر با دقت به آن نگاه کنید میتوانید سیر یک داستاانی را در طول آن ببینید. یا نقاشیهایی که در مورد حوادث عاشورا روی پردههای مختص پردهخوانی کشیده میشوند، مانند بخشی از یک فیلمنامه هستند. در دل این پردهها دهها صحنه به تصویر کشیده شده است، از ظهر روز عاشورا، تا حمل آب به وسیله حضرت عباس ع، یا آتش زدن خیمهها. هر گوشه آن را که نگاه کنید پر از حادثه است. این پرده خوانی در نبود سینما شکل گرفته است و نقال برای حاضران تمام اتفاقات صحنهها را یک به یک شرح میدهد. آنقدر خوب که تماشاگران به گریه میافتند. مردم ما اهل ذوق  و معرفت بودند و آنقدر منابع خوبی جمعآوری کردند که ده ها سال از آن ها تغذیه کنند نمام نمی شود. فیلمهای انیمیشنی که بدین شیوه ساخته شده اند به خاطر زبان ایرانی، گرافیک ایرانی و  به این شیوه به دلیل هویت خاص کشوری که تازه به بازار آمده و فیلم ارائه میکند میتواند جذاب باشد.

 تا امروز ما چند انیمیشن سینمایی داشتیم اما تا امروز هیچکدام از این انیمیشنها به دلیل کیفیت یا سطح بالای کار در خارج از کشور موفقیت چشمگیری کسب نکردند. در حالی که انیمیشنهای کوتاه ایرانی موفقیتهای جهانی بسیاری داشتند. علت این اتفاق را چه میدانید؟

ساختن فیلمسینمایی که در روزگار ما قابل نمایش باشد، کار سختی است. انیمیشن صنعت بزرگی است با رقبای گردن کلفتی مانند والت دیزنی که70 سال سابقه پشت سرش وجود دارد یا پیکسار، دریم ورک و... . همه آنها سرمایههای عظیمی دارند، استعدادهای فوقالعاده و کارها در این کمپانیها بهصورت  تخصصی پیش میرود، هر کسی کار خودش را انجام میدهد و به اندازه شایستگیاش هم دریافت میکند. در ایران استودیو انیمیشنی نمیتوانید پیدا کنید که خرج و دخلش با هم بخواند. اکثرا کارهای فرعی انجام میدهند که آنهم فقط یک خریدار دارد؛ تلویزیون دولتی ایران. تازه صدا و سیما هم اگر بخواهد میخرد و اگر نخواهد نمیخرد، هیچ رقابت یا  مشتری دومی هم وجود ندارد. در حالی که اصل پیشرفت رقابت است. استودیویی که توانایی ندارد به چهار انیماتور حقوق درست بدهد، چطور میتواند انیمیشن با کیفیت تولید کند؟ این کار سامان نمیگیرد مگر وقتی که دریچههای اقتصادی باز شوند. یعنی استودیوهای انیمیشن بتوانند به 20 تا 50 شبکه تلویزیونی کارشان را بفروشند. آنوقت است که سفارش کار و ساخت اثر بیشتر میشود و انیمیشن رونق میگیرد. با تلویزیون دولتی که فرمول مشخص دارد و نوع خاصی از انیمیشن را میپسندد که نمیشود صنعت انیمیشن ایران را نجات داد. بقیه چه کاری باید انجام دهند اگر نخواهند به روش و خواسته تلویزیون انیمیشن بسازند؟ اگر کسی آمده به آقای رهگذر سفارش کار داده، زنده باد، دمش گرم و خدا حفظش کند. اما اگر اینطور نیست به سختی میتواند کارش را تمام کند چون انیمیشن بسیار سختتر از جواهرسازی و داروسازی است؛ فقط یک مورد نیست که در خوب شدن آن تاثیرگذار است. علت اینکه انیمیشنهایی بلند سینمایی ما خوب از آب در نیامده اند این است که مجموع این ویژگیها در آنها جمع نبوده؛ یا قصهاش خوب نبوده، یا زمانش کم بوده و یا بودجه کافی نداشتند. شرایط محیطی هم بسیار موثر است، مثلا همین حالا باید بیست تا مشتری پشت در استودیوی آقای رهگذر منتظر باشند و بخواهند فیلمش را بخرند. این اتفاق است که او را تشویق میکند راهش را ادامه دهد و امیدوار باشد. نکتهای که دوست داشتم به آن اشاره کنم این است که به نظرم در حال حاضر زمینه درخشیدن فیلم انیمیشن در ایران بسیار خوب است؛ یعنی خلاء بزرگی در آن وجود داردو بیست، سی سال است که این خلاء وجود داشته و همه به نوعی منتظر هستند در انیمیشن ما حادثهای اتفاق بیافتد. فیلم خوبی ساخته شود، فیلمی دلنشین، قابل قبول، سرگرمکننده بهطوری که وقتی اکران شد مردم برای دیدنش سر و دست بشکنند. فیلمی که یک سال روی پرده باشد و مردم مرتب بروند تا این فیلم را برای چندمین بار ببیند. اما این زمینه خوب تاکنون فقط با فیلمهای دست دوم و دست سوم پر شده و این فیلمها نه تنها جوابگوی این خلاء نیستند بلکه مردم را مایوس میکنند. بهتر است فیلم متوسط ساخته نشود تا این عطش عمومی نسبت به فیلم خوب از بین نرود. چند سال است که خود من منتظر شنیدن خبر ساخت چنین فیلمی هستم. وقتی شنیدم آقای یغمائیان فیلمی قرار است بسازد، بسیار امیدوار شدم، بعد از آن به خاطر«قلب سیمرغ» و «تهران 1500» بار دیگر امیدوار شدم اما باز هم این اتفاق نیفتاد که فیلمی اکران شود که بچهها به خاطرش در خانههایشان شادی کنند. بچهها به پدر و مادرهایشان بگویند که آنها را به سینما ببرند تا این فیلم را ببینند. به اکران این انیمیشن بلند سینمایی به عنوان یک اتفاق فرهنگی نگاه کنند، مانند زمانی که تیم فوتبال یا والیبال ایران در مسابقات بینالمللی برنده میشوند و همه به آن به چشم یک اتفاق ملی نگاه میکنند. مانند سریال«مدرسه موشها» که همه کسانی که آن را دیدند هرگز فراموشش نکردند، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است و من هنوز امیدوار هستم بالاخره کسی این فتح المبین را انجام دهد.

 مدتهاست که سینمای هالیوود با استفاده از چهرههای تاریخی- ادبی ایرانی فیلمهایی با نگاه غیر ایرانی می‌‌سازد. به نظر شما امروز معرفی بخشی از این میراث، مثل داستان کاوه آهنگر و ضحاک در قالب یک انیمیشن سینمایی چقدر ضروری است؟ و چقدر این بازگویی میتواند در معرفی میراث ما کمک کننده باشد؟

تنها چند کشور در دنیا هستند که منابع قدیمی، کلاسیک و ماقبل کلاسیک دارند؛ یکی از آن کشورها ایران است که دارای منابع عظیم ادبی است که به راحتی نمیشود آن را با دیگر کشورها مقایسه کرد. ما بزرگترین منبع ادبی دنیا را داریم، کافی است به آن توجه کنیم، آنها را بخوانیم و از آنها داستان دربیاوریم. بعلاوه آن در سطح کشور افراد بسیار باذوقی داریم. آنها فقط باید دلگرم باشند و از آنها خواست که وارد عرصه تولید شوند. افرادی همچون بهرام بیضایی که از فیلمسازان خوب ایرانی است. اما حالا شاهد هستیم که این استعدادها هر کدام به دلیلی متواری شده اند. چون حقوقشان مخدوش شده است. این موضوع آنقدر آشکار است که نیاز نیست از آن طرف دنیا با من تماس بگیری تا من این موضوع را به تو بگویم. واقعا منابع ادبی-تاریخی ما کم نیست، این منابع پویا، زنده و در اختیارمان هستند اما باید زندگی افرادی که قراراست از آنها اثر هنری خلق کنند تامین شود تا بتوانند به استودیوها بیایند و انیمیشن بسازند.

 وضعیت انیمیشن ایران را چطور میبینید؟ چه چشماندازی برایش قائل هستید؟

نه اینکه آدم بدبینی باشم. اما در مورد انیمیشن باید بگویم که این راه که می رویم به جایی نمی رسد برای اینکه از جاده اصلی بیرون است. در خاکی حرکت میکند. بایددر جاده حرکت کرد، ماشینی که سوارش میشوید باید سالم باشد و جاده نباید دستانداز یا چاله داشته باشد. در حال حاضر چنین شرایطی فراهم نیست. حرفهایم از روی بدبینی نیست، بلکه از روی واقعبینی است. چون میبینم که مسئولان شغل و وظایف خودشان را نمیشناسند. هر کسی بهخودش مشغول است؛ چه در دولت گذشته که باعث شد مملکت ما 100 سال عقب بیفتد و 100 سال دیگر باید کار کرد که تا مملکتمان به قبل از آن برگردد. چه در دولت فعلی با این همه کارشکنی که علیهاش راه می اندازند. پس چه انتظاری دارید؟

 فکر میکنید تصویرسازان و انیمیشنسازان چه تفاوتی با هنرمندان دیگر دارند؟ و اینکه به نظرتان آنها چه تاثیری میتوانند در جهان کودکی انسانها بگذارند؟

شما که غافل نیستی و میدانی که بچهها چقدر دوست دارند کتاب قصه را بخوانند و عکسهای آن را تماشا کنند. اما امروز، روزگار سینماست بچهها حتی بدترین فیلمهای کرهای یا فلیپینی را با کیف و لذت تماشا میکنند. آنها که ارزشها را نمیدانند، فقط حرکات را میبینند و قصهها را دنبال میکنند. بچهها دستگاه مقایسه ندارند، ما بزرگترها هستیم که شناخت داریم و فیلم ها را مقایسه میکنیم. هر چه جلوی  بچه ها بگذارید از آن استفاده میکنند. سالهاست که تربیت سینمایی ما از بین رفته و سلیقه مردم ایران سقوط کرده است. چون رقابتی در سیستم وجود ندارد. وقتی که تلویزیون، کانون، بنیاد سینمایی فارابی یا حوزه هنری در تولید آثار با یکدیگر رقابت ندارند و در یک مسیر هستند نباید انتظار داشته باشیم که تولیداتشان تغییر کند. در این کشورامید بسیار سخت برآورده میشود؛ به قول سعدی، زمین شوره سنبل بر نیارد.

 اگر امروز بعد از این همه سال به دوران دبیرستان برمیگشتید بین سرگردی و انیمیشن بازهم انیمیشن را انتخاب میکردید؟ با توجه به این که قبلا گفته بودید تنها پنج روز مانده بود سرهنگ شوم که استعفا دادم و به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتم.

اگر صد بار دیگر هم به دنیا میآمدم بازهم انیمیشن را انتخاب میکردم. البته ممکن بود اینبار دیگر ایران را انتخاب نمیکردم و به کشوری می رفتم که در آن تحولات سیاسی به این شکل وجود نداشته باشد طوری که کار هنر را هم تعطیل کند.

  آیا شما با دلخوری ایران را ترک کردید؟

 من ایران را دوست داشتم و دارم؛ در فاصله بین سالهای 50 تا 57 من سالی حداقل یک فیلم تولید کردم و به اندازه یک کارمند حقوق میگرفتم. از کارهایی که خودم و دوستانم در کانون انجام میدادیم، دلم روشن بود. در یک خانواده فرهنگی با هم زندگی فرهنگی میکردیم و هر کدام از ما برای خود کاری را دنبال میکرد چنان که اگر توجه کنید همه بزرگان امروز بچههای همان دوران کانون هستند؛ فرشید مثقالی، اکبر صادقی، عباس کیارستمی، سیروس طاهباز، بهرام بیضایی، ابراهیم حقیقی و... . ابراهیم حقیقی همکارم بود و به من کمک میکرد. در بین سالهای 60 تا 67 که دانشگاهها تعطیل بود و کار هنری نمیکردیم من و حقیقی یک پروژه عظیم کشوری را به ثمر رساندیم. آن زمان داروها از خارج از کشور میآمد، ما آنها را به داروهای ژنریک تبدیل کردیم تا دیگر نیازی به وارداتش نباشد. این طرح عظیم کشوری را من، حقیقی و باغداسیان به ثمر رساندیم، اما تا امروز هیچکس نگفت مرسی یا دستتان درد نکند!

 آیا باید برای انیمیشن ساختن، کودکی درون را حفظ کرد؟ شما هنوز هم احساس کودکانه دارید؟

ما نمیتوانیم از کودکیمان فاصله بگیریم. اگر فاصله بگیریم دیگر نمیتوانیم تخیل کنیم. هنوز فکر میکنم 12 ساله هستم، این حس درونی من است. وقتی جلوی آیینه میروم از دیدن شخصی که جلوی آیینه با موها، ابروها و سبیلهای سفید و پوست چروکیده ایستاده تعجب میکنم. ولی وقتی تنها هستم؛ فقط 12 سال دارم با همان افکار، تصورات و خیالات. و تا وقتی که کودکیام را بدین شکل در درونم دارم، میتوانم سازنده و خلاق باشم. میتوانم شعر بگویم یا کتابی بنویسیم یا تصویرسازی کنم. وقتی آن حس را از دست بدهم، باید بزرگ شوم و دنبال مسائل دیگری بروم.

  رویای امروز پدر انیمیشن ایران چیست؟

دلم میخواهد مرا به ایران صدا کنند و بگویند بیا این موزه انیمیشن را بساز، راه اندازی وافتتاح کن و در آن موزه  اولین فیلم سینمایی خوب ایرانی را رونمایی کنم. فیلم به نمایش در بیاید و من کارگردانش را در آغوش بگیرم و بگویم دست مریزاد.