یادداشت روز - عبداله قنبرلو

لیبرالیسم و اقتصاد صلح‌گرا

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
لیبرالیسم و اقتصاد صلح‌گرا
نوآوران -

لیبرالیسم در روابط بین‌الملل قویا تحت تاثیر منطق‌های حاکم بر لیبرالیسم در اقتصاد است و با تکیه بر همان مفروضات اقتصاد لیبرال، آثار اقتصادی و سیاسی جهانی شدن اقتصاد بازار را در عرصه روابط بین‌الملل توضیح می‌دهد. لیبرالیسم اقتصادی در شاخه‌ها و اشکال مختلفی ظهور یافته که از مهم‌ترین آنها می‌توانیم به شاخه‌های لیبرالیسم کلاسیک، نئوکلاسیک، کینزی، مانیتاریست، اتریشی و انتظار عقلانی اشاره کنیم. کلیه این شاخه‌ها دارای برخی مفروضات مشترک هستند. از جمله، تئوری‌های لیبرال به بازار و مکانیسم قیمت به مثابه موثرترین وسیله سازماندهی روابط اقتصادی داخلی و بین‎المللی می‌نگرند. لیبرالیسم متشکل از مجموعه‌ای اصولی برای سازماندهی و مدیریت اقتصاد بازار است که هدفش حداکثرسازی کارآیی اقتصادی، حداکثرسازی رشد اقتصادی و به تبع آنها بهبود وضعیت رفاه انسانی است. مفروضه لیبرالیسم این است که خانوارها و بنگاه‌ها اجزای اساسی جامعه هستند. در اقتصاد بازار به رغم وجود جو رقابتی بین تولید‌کنندگان و مصرف‌کنندگان، منافع آنها به سمت نوعی هماهنگی میل دارد. آزادی افراد در پیگیری نفع شخصی به افزایش سطح رفاه جامعه می‎انجامد؛ چراکه آزادی در تلاش و رقابت برای نفع شخصی به افزایش کارآیی و سپس رشد اقتصادی منجر شده و موجب انتفاع همگانی می‌شود. برآیند پیشرفت در افزایش درآمد سرانه قابل‌مشاهده است. اقتصاد بازار به سمت تعادل و ثبات ذاتی میل دارد. اگر بازار به علت دخالت برخی متغیرهای بیرونی مثل تغییر در سلایق مصرف‌کنندگان یا پیشرفت‌های تکنولوژیک به عدم تعادل کشیده شود، مکانیسم قیمت در نهایت به بازگشت تعادل می‌انجامد.

یکی از تئوری‌های معروف در تبیین فواید آزادی مبادلات اقتصادی، تئوری هکشر- اوهلین- ساموئلسن است که ابتدا در سال 1919 توسط الی هکشر طرح و سپس توسط شاگردش برتیل اوهلین بسط یافت. بعدها پل ساموئلسن برنده جایزه نوبل اقتصاد 1976 تئوری آنها را کامل‌تر کرد. طبق تئوری هکشر- اوهلین، اختلاف در «وفور نسبی عوامل تولید» و «قیمت عوامل تولید» محرک اصلی تجارت بین دو کشور است. در این چارچوب، هر کشور کالایی را صادر می‌کند که در تولید آن نیاز به عامل نسبتا فراوان و ارزان موجود در کشور دارد و متقابلا کالایی را وارد می‌کند که تولید آن در کشور نیاز به عامل نسبتا کمیاب و گران دارد. برابر شدن قیمت عوامل که از نتایج فرعی تئوری هکشر- اوهلین است، بعدها توسط ساموئلسن تحت عنوان «قضیه برابری عامل- قیمت1» تحلیل و اثبات شد. طبق این قضیه، تجارت بین‌الملل منجر به برابری بازده نسبی و مطلق عوامل تولید همگن میان کشورها می‌شود.

لیبرال‏ها نظرات متنوعی در مورد پیوند اقتصاد و جنگ دارند. آنها عموما از ساختارهای اقتصادی مشخصی حمایت می‏کنند که ضمن حداکثرسازی سطح رفاه جامعه، از بروز جنگ نیز ممانعت به عمل می‏آورد. مالکیت خصوصی و تجارت آزاد از بنیان‏های ساختاری است که تحت حمایت لیبرال‏ها قرار دارد. در صورتی که اقتصاد کشورها بر چنین بنیان‏هایی متکی باشد، تضمین موثرتری برای صلح وجود دارد. در چنین سیستمی دخالت دولت در اقتصاد بسیار محدود است و شهروندان در جهت انباشت ثروت، آزادی عمل بسیاری دارند. برای شهروندان خیلی مهم نیست که کشورشان به لحاظ مساحت وسیع یا محدود باشد؛ دولت‏شان در عرصه بین‏المللی پرستیژ بالا یا پایینی داشته باشد؛ مرزهای جغرافیایی کشورشان مورد مناقشه باشد؛ و به لحاظ نظامی در سطح یک ابرقدرت یا یک قدرت متوسط به پایین باشند. آنچه در درجه اول اهمیت قرار دارد، فراهم بودن مناسب‏ترین شرایط برای توسعه ثروت و رفاه است. از این منظر، جنگ و افزایش هزینه‏های نظامی مانعی در برابر رفاه جامعه تلقی می‏شود و حکومت باید حتی‏الامکان از ورود به چنین وضعی خودداری کند، مگر اینکه شرایط بسیار حاد و اضطراری باشد؛ اما اگر دولت در عرصه اقتصاد فعال مایشاء ظاهر شود و فعالیت‏های شهروندان تحت کنترل قرار گیرد، ممکن است گرایش به فتوحات و توسعه ارزی تقویت شود. از این جهت، لیبرال‏های کلاسیک بر این نظر بودند که سیستم لسه‏فر مناسب‏ترین سیستم اقتصادی برای جلوگیری از جنگ است.

در چارچوب مکتب لیبرال، اصولا جنگ پدیده‏ای استثنایی است و اصل همکاری در جامعه بشری غلبه دارد. بشر موجودی سودگرا است و معمولا سود خود را در همکاری می‏بیند. به همین ترتیب، جنگ محصول برخی انحرافات در طبیعت انسان از جمله جاه‏طلبی است. لیبرال‏ها می‏پذیرند که اشخاص به دنبال منافع خود بوده و به خاطر آن به رقابت می‏پردازند، اما از سوی دیگر، افراد منافع مشترک زیادی دارند و همین باعث تعهداتشان به جامعه و همکاری اجتماعی چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین‏المللی می‏شود.