تجربه‌ دو حادثه در یک محله مهجور

زمین شهران دیگر امن نیست

دفعه قبل که شهران منفجر شد حوالی چهار و نیم صبح جمعه با لرزش زمین از خواب پریدیم. هنوز آفتاب نزده بود اما تمام محله مثل روز روشن شده بود.

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
حادثه شهران
نوآوران -

بیش از هرم آتشی که در بالکن از فاصله چند صدمتری توی صورت می‌زد و آتشی عمودی که از پشت ساختمان‌های هفت - هشت طبقه بالا زده بود، آنچه ما را واقعا ترساند تصویری بود که شبیهش را تنها در جنگ‌ و بمباران دیده بودیم. تمام همسایه‌ها در خیابان بودند و به دنبال راه فرار می‌گشتند. آنها که در راه‌پله‌ها می‌دویدند به خیال اینکه ما خوابیده‌ایم با فریادهایی مثل انفجار، فرار کنید، آتش گرفته و... با مشت به در می‌کوبیدند. ما نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده. تلفن، موبایل، آب، گاز و برق‌مان قطع بود. حدس‌های‌مان طیفی از جنگ داخلی، زلزله و داعش را دربرمی‌گرفت. باید فرار می‌کردیم اما نمی‌دانستیم چه اتفاقی در چه گستره‌ای از تهران افتاده است. نمی‌دانستیم باید به کدام سمت برویم.  ساعت پنج صبح که راه افتادیم در خیابان‌ها اطراف خانه یک ماشین سواری آتش‌نشانی از بلندگو شرق تهران را برای فرار به مردم توصیه می‌کرد. ما به سمت شرق تهران رفتیم و فردایش بازگشتیم اما آثار انفجار لااقل تا سه هفته در زندگی‌مان پیدا بود. تعدادی از خیابان‌ها را مدتها بسته بودند و ترافیک شهران مختل شده بود، تا چند هفته تلفن و به تبع اینترنت نداشتیم و هر لحظه منتظر انفجار جدیدی بودیم. زمین شهران ناامن شده بود.

این بار انفجاری اتفاق نیفتاد. تنها نشانه‌ای که از وضعیتی غیر معمولی در محله خبر می‌داد ترافیکی بود که ماشین‌های سنگین ایجاد کرده بودند. اما همسایه‌ها بیشتر از قبل ترسیده بودند. یک انفجار را با بی‌قیدی می‌توان یک اتفاق جا زد. اما حادثه بعدی تمام مسیرهای خوش‌خیالی را می‌بندد و آدم را ناچار می‌کند با واقعیت روبرو شود. شهران با وجود تمام مزیت‌هایش دیگر امن نیست و باید به فکر جای دیگری برای زندگی بود