خانواده‌ها پیش و پس از ورود کودک

فرزند، عامل تداوم یا سردی زندگی

آیا فرزندان باعث تداوم یک زندگی می‌شوند یا برعکس موجب برهم خوردن آسایش در زندگی زناشویی می‌شوند؟ برای جواب دادن به این سؤال لازم است یک زندگی را قبل از حضور بچه‌ها و بعد از آن مورد بررسی قرار دهیم.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
فرزند، عامل تداوم یا سردی زندگی
نوآوران -

در اوایل سال 1957 دکتر «لی‌مسترز» گزارش داد که در 83 درصد از اختلافات زناشویی که منجر به جدایی شده، مشکلات اساسی بعد از تولد اولین بچه بروز کرده است. دکتر «آرتوپی‌جک‌بای» نیز در مجله ازدواج و خانواده طی گزارشی می‌نویسد: 87 درصد از زنان و شوهران جوان بعد از تولد اولین بچه یعنی به محض این‌که فرم خانواده تغییر می‌یابد، ازدواج خود را در خطر می‌بینند.

دکتر «هارولد‌فلدمن» استاد دانشگاه کرنل می‌گوید: بسیاری از زوج‌های جوان می‌پندارند که اگر پدر و مادر شوند لذت ازدواج برای آن‌ها از بین خواهد رفت. زنان و شوهران جوان در ابتدای زندگی زناشویی از یک آرامش مخصوص برخوردارند اما وقتی پدر و مادر می‌شوند با صدای اولین گریه کودک خود در شب درمی‌یابند که دیگر از آن آسایش و آرامش خبری نیست و با خرید اولین اسباب‌بازی برای کودک خود می‌‌فهمند که دیگر مانند گذشته نمی‌توانند همه پول خود را آن‌طور که می‌خواهند خرج کنند. زیرا کودک آن‌ها علاوه بر مراقبت و توجه، نیازهای مادی هم دارد که باید برآورده شود. عدم توانایی عده‌ای از زوج‌ها  در تطبیق دادن خودشان با موقعیت جدید و ناآگاه بودن از وظایف مادری و پدری و نداشتن آمادگی برای پذیرفتن این تازه واردان است که سبب بروز مشکلاتی در زندگی می‌شود.

اکثر زنان معتقدند پنج سال اول پرورش کودک بسیار مشکل است چراکه بچه به مراقبت‌های دائم احتیاج دارد. دراین دوران است که آنان بیشتر، مشغول انجام وظایف مادری شده و به نحوی از انجام وظایف همسری خود غافل می‌شوند و مورد دیگر که این دوران را مشکل‌تر می‌کند، توقعات بیش از حد شوهران و خرده‌گیری‌‌های بی‌مورد آنان است. زیرا به طور طبیعی هر کودکی وقتی از مرحله نوزادی خارج می‌شود، نسبت به محیط اطراف کنجکاو می‌شود و با هر چیزی که در دسترسش باشد بازی می‌کند و دراین میان امکان دارد باعث جابه‌جایی و یا شکستن و یا از بین رفتن بعضی از وسایل خانه شود و بعد از انجام این کارهای کودک شکایت‌‌های شوهر شروع می‌شود که مثلاً «چرا مراقب نبودی که فلان چیز نشکند؟» و یا «چرا اجازه دادی به فلان چیز دست بزند؟» این خرده‌گیری‌ها باعث رنجش زن و از بین رفتن آرامش در خانواده می‌شود و شاید شروعی برای تلخ شدن و از هم پاشیدن زندگی زناشویی باشد. یا مورد دیگری که در اکثر خانواده‌ها به طور ناخواسته وجود دارد وجود اختلاف‌نظر در پرورش کودک است. گرچه پدر و مادر هر دو به پرورش صحیح کودک خود علاقه‌مند هستند اما در بعضی موارد اختلاف عقیده پیدا می‌کنند.

مثلاً کودک برای اجازه گرفتن انجام کاری نزد پدر و مادر خود می‌آید. یکی اجازه انجام کار را به او می‌دهد و دیگری با انجام آن مخالف می‌کند. گاهی پدر، کودک را برای انجام کاری سرزنش می‌کند. این نوع اختلاف‌نظرهایی که تنها با تشریک مساعی زن و شوهر به‌راحتی قابل حل است، دربسیاری موارد باعث بروز اختلافات در زندگی زناشویی می‌شود. مثلاً مادر فکر می‌کند اگر پدر با انجام فلان کار نظری مخالف او داده است، علتش این است که قصد دارد عقاید و نقطه‌نظرهای او را نادیده گرفته و شخصیت او را خرد کند و پدر فکر می‌کند اگر مادر برای انجام کاری که به عقید ه او درست نبوده کودک را تشویق کند و قصد دارد به‌این طریق از قدرت و توانایی او در محیط خانه بکاهد. ناگفته نماند که این اختلاف‌نظرها نه تنها در شخصیت کودک اثر نامطلوب دارد بلکه سبب بروز اختلافاتی در زندگی زناشویی می‌شود. متأسفانه در پاره‌ای از موارد مشاهده شده است که کودک بزرگ‌تر شده، حتی از مرحله کودکی خارج شده و به مدرسه می‌رود اما روابط پدر و مادر بهتر نشده و هنوز محیط خانه سرد و بی‌نشاط است.

بنا به گفته جامعه‌شناس معروف «جیسی برنارد»، اگر خانواده‌ها قبل از تولد کودک برای پرورش او آمادگی نداشته باشند، فرزند نه تنها در دوران خردسالی بلکه در دوران نوجوانی که بین 6 تا 14 سالگی است اثرات نامطلوب و عمیقی در خانواده می‌گذارد. نه تنها در جوامع مدرن امروز،  بلکه در جوامع سنتی که هنوز در بعضی از کشورها وجود دارد فشار پرورش کودک بیشتر به عهده زنان است. زیرا پدر تمام‌مدت روز را مشغول کار و امرار معاش است و مادر تنها در خانه به پرورش بچه‌ها مشغول است. فشار و تحمل مسئولیت‌های مادری به مراتب بیشتر از مسئولیت‌های پدری است و تحمل این مسئولیت‌ها بدون یاری پدرکاری بس مشکل و تحمل‌ناپذیر است. مسئولیت مادر از بدو تولد کودک شروع می‌شود و تا زمانی که فرزندان کاملاً بالغ شوند و مسیر زندگی خود را جدا کنند ادامه می‌یابد. بسیاری از زنان و شوهران در تمام این مدت قادر نیستند یکدیگر را دریابند تا وقتی که بچه‌ها هریک به طرفی رفته و آن‌ها دوباره خود را مانند روزهای اول ازدواج تنها یابند.

گروهی دیگر از زنان و مردان تنها به علت داشتن بچه‌های مشترک به زندگی زناشویی خود ادامه می‌دهند و میل و رغبتی به یکدیگر ندارند و گروهی دیگر چه قبل از پدر و مادر شدن و چه بعد از آن همیشه با علاقه و عشق زندگی کرده‌اند و ثمره ازدواج‌شان بچه‌های موفق بوده است و وقتی علت موفقیت‌شان را می‌پرسیم در پاسخ می‌گویند که رعایت احترام، داشتن آگاهی، درک کردن یکدیگر، دلسوزی و نداشتن توقع زیاد، خوشبختی را برای آنان به ارمغان آورده است. پر واضح است که در هر خانواده‌ای مشکلات کوچک و بزرگی بوجود می‌آید که ناشی از بزرگ شدن خانواده و افزایش اعضای آن خانواده است. اگر با چنین مشکلاتی برخورد کردید سعی کنید با صبوری و آگاهی آن‌ها را حل کنید. زیرا در تمام دنیا و میان همه ملل چنین مشکلاتی بروز می‌کند و با کمی آگاهی رفع می‌شود. همواره به خاطر داشته باشید که یک مادر و یا یک پدر خوب بودن، به معنی فراموش کردن مسئولیت‌های همسری نیست و فکر نکنید اگرهمه مسئولیت‌های همسری خود را دفن کنید در پرورش کودک خود موفق می‌شوید. زیرا بنیان یک زندگی را پدر و مادر می‌گذراند و رفتار آنان در دیگر اعضای خانواده اثر مستقیم دارد. به دنیا آمدن فرزندان، ناخودآگاه به مشغولیت‌های زندگی می‌افزاید. لازم است بیشتر فعالیت کنید چراکه مسئولیت خطیر مادری و پدری به مسئولیت همسری شما افزوده شده است.

برای این‌که یک کانون خانوادگی گرم تشکیل دهید لازم است مطالب زیر را  رعایت کنید:

- از مقصر شمردن همسرتان در به وجود آوردن مشکلات به شدت پرهیز کنید.

- فراموش نکنید که پرورش فرزندان به عهده زن و مرد است.

- از آنجایی که مسئولیت امرار معاش به طور طبیعی به عهده مرد است لازم است ساعاتی را از خانه دور باشد و به ناچار این مادر است که بیشتر از پدر باید در پرورش فرزندان بکوشد.

- اگر در مورد پرورش کودکان دچار اشکال شدید با همسرتان در مورد آن مشورت کنید اما فراموش نکنید که یک مرد از درک کامل احساسات مادرانه عاجزاست. شاید خود شما راحت‌تر بتوانید مشکل را حل کنید.

- هرگز به شوهرتان نگویید: اگر من خوشبخت نشدم تو مقصر هستی.

بنا بر عقیده این عدّه، زنان و شوهران بعد از به دنیا آمدن بچه‌ها باید سعی کنند هفته‌ای یک بار و یا حداقل ماهی یک بار بدون حضور بچه‌ها برای گردش و قدم زدن و یا خوردن شام و نهار از خانه بیرون بروند. این کار تأثیر به‌سزایی در ایجاد همدلی بیشتر بین همسران دارد. زنی که بیشتر اوقات روز را به مراقبت از بچه‌ها و تمیز کردن خانه و آشپزی می‌گذراند، بالاخره روزی از تکرار این کارها خسته شده و زبان به ناله و شکایت باز می‌کند و می‌گوید: تو چطور شوهری هستی اصلاً روح من برای تو اهمیتی ندارد. تو کوچک‌ترین توجهی به من نداری، چه بسا که پا را از این حد هم فراتر گذارده و بگوید: «تو اصلاً به من علاقه نداری.»

البته زنان نیز نباید از همسرشان انتظار داشته باشند که حتماً برنامه‌ای ترتیب دهد تا با آن‌ها چند ساعتی بیرون از خانه باشد. شاید شوهر شما اصلاً نداند که این مسئله چقدر می‌تواند در زندگی مؤثر باشد. پس به جای این‌که زبان به ناله و شکایت باز کنید. یک شخص دلسوز را پیدا کنید که چند ساعت از بچه‌های‌تان مراقبت کند، سپس از همسرتان بخواهید که برای شام یا نهار بیرون بروید و حتماً انتظار نداشته باشید که او مقدار زیادی پول خرج کند و شما را به یک رستوران لوکس ببرد. شاید پیدا کردن کسی که شب بتواند از بچه هایتان مراقبت کند مشکل باشد. اگر روز هم برای نهار چنین برنامه‌ای ترتیب دهید کارتان نتیجه مطلوب خواهد داشت. اگر موضوعی شما را ناراحت کرد، به جای این که گله کنید و یا این‌که دائماً ناله و شکایت کنید صادقانه موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. به او اجازه دهید بداند شما چه می‌خواهید و چه انتظاراتی از او دارید. فراموش نکنید که گله کردن و دائماً شکایت کردن غیر از ناراحتی اعصاب و روان نتیجه دیگری ندارد.

توصیه نهایی ما به شما این است که هیچ‌گاه نگذارید وجود بچه‌ها و کارها و مسائل آن‌ها، شما را از همسرتان دور کند و رابطه گرم و صمیمی شما را دستخوش ناملایمات کند.

نوشتارهای مرتبط

تازه های خانواده