گفت‌وگوی نوآوران با کارشناسان به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان

روابط نابرابر ریشه بروز خشونت علیه زنان

اگر زن باشید یقینا در زندگی آزارهای کلامی و غیرکلامی و یا جسمی را در کوچه و خیابان، خانواده، محل کار و یا تحصیل و یا در هر فضایی که حضور داشته باشید، تجربه کرده اید. حتی اگر خود تجربه نکرده باشید از شنیده‌ها و دیده‌های دیگران به سطح فراگیری و شیوع خشونت علیه زنان در جامعه پی برده اید. گستردگی خشونت علیه زنان تا حدی است که برای وقوع آن نه مکان خاصی را می توان جانمایی کرد و نه زمان خاصی. فردا 25 نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان است.

  1. ۲ هفته،۳ روز قبل
  2. ۰
زنان
نوآوران -

 آمارها حاکی از این است که زنان هر روزه در سرتاسر جهان مورد آزار و اذیت‌های گوناگونی قرار می گیرند که اغلب و بیشتر آن بنا به دلایل بسیاری هیچگاه اعلام نمی شود و یا مسببین آن هیچ گاه مجازات نمی شوند. سکوت زنان در مقابل خشونتی که بر آنان اعمال می شود خود می تواند منجر به بازتولید آن در سطح وسیع تری شود به همین دلیل همیشه به قربانیان توصیه می شود با عدم سکوت در مقابل خشونت علیه رواج آن مبارزه کنند. به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان با دکتر شیرین احمدنیا جامعه شناس و معاون مرکز پیشگیری آسیب‌های اجتماعی معاونت امور اجتماعی سازمان بهزیستی دررابطه با علل رواج خشونت، محمد علی جداری فروغی وکیل دادگستری در رابطه با خلاهای قانونی و ثریا عزیز پناه فعال حقوق زنان و کودکان در رابطه با تلاش‌های مدنی صورت گرفته برای مبارزه با خشونت علیه زنان گفت و گو داشته ایم که در ادامه خواهد آمد.

      چرا خشونت رخ می دهد؟

جامعه شناسان بنا بر نگاه اجتماعی که نسبت به ریشه شکل گیری مسائل دارند خشونت را نیز نه یک موضوع فردی که موضوعی اجتماعی می دانند. دکتر شیرین احمدنیا علت وقوع خشونت را روابط نابرابر اجتماعی می داند، او معتقد است: « رفتارها و موضوعاتی همچون خشونت را باید ناشی از روابط ناسالم که در شرایط جامعه با رواج روابط نابرابر رخ می دهد دانست. در نگاه جامعه شناسان ریشه انواع مسائل اجتماعی و بحران‌های اجتماعی را باید در روابط نابرابر اجتماعی دید. وقتی روابط به فرادست و فرودست تقسیم بندی شود، خود به خود زمینه شکل گیری خشونت و تنش فراهم خواهد شد. نکتاه این است که در روابط نابرابر همیشه یکی تحت فشار، زور، سلطه و ... است و همین می تواند منجر به ایجاد خشونت و رفتارهای ناسالم شود. سه موضوعی که در جامعه و در بحران‌های اجتماعی همیشه همدیگر را تکمیل می کنند و می توانند جریان‌های آسیب زا ایجاد کنند، روابط نابرابر، طرد و فقر هستند. چنین عواملی بسترساز مسائل و معضلات و بحران‌ها می شوند، از خیانت در روابط، خشونت در زندگی خانوادگی علیه زنان و هم مردان تا بقیه مشکلات اجتماعی دیگر همه ریشه در این سه نقطه و ریشه در روابط نابرابر دارند.» از نظر جامعه شناسان معتقد به دیدگاه تضاد که تضاد منافع را سرچشمه منازعات و تغییرات اجتماعی می دانند، برای عدم بروز بحران یا مقابله با شکاف باید تفاوت بین سطوح و تضاد منافع را از بین برد که البته طبق دیدگاه تضاد گرایان چنین عملی فقط در شرایط خاصی قابل دسترسی خواهد بود. این جامعه شناس می گوید:« من باور دارم که برای از بین بردن خشونت یا کم کردن مسائل و معضلات اجتماعی در کل، باید سطح روابط نابرابر را کاهش داد. به زعم من با سوق دادن روابط نابرابر به سمت روابط برابر و ایجاد زمینه‌های تشریک مساعی و همکاری و نه تضاد منافع زمینه همدلی و همکاری وهمیاری سالم بین زن و مرد ایجاد شود. در این شرایط می توان برنامه‌های توانمندسازی و آگاهی بخشی را نسبت به وظایف و حقوق به افراد آموزش داد و به این ترتیب از بروز خشونت جلوگیری کرد و در نهایت با کاهش تفاوت و نابرابری تنش و مشکلات ناشی از آن نیز کاهش پیدا می کند.» دکتر احمدنیا معتقد است روابط نابرابری را که منجر به تنش و خشونت می شود حتی در خانواده و بین والدین و فرزندان مشاهده کرد، در جامعه و حوزه سیاست هم چنین روابط و قوانین حاکم است، یعنی هرگاه روابط در شکل افراطی و شدیدی نابرابر باشد ریشه‌های ایجاد خشونت نیز رشد می کند.

      جای خالی قانون

یکی از عمده مشکلاتی که قربانیان خشونت در پیگیری حقوق خود دارند کمبود و خلاهای قانونی موجود در این زمینه است. شما اگر زن متاهلی باشید که مورد خشونت همسرتان قرار گرفته باشید با هزاران سختی و مانع برای احقاق حقوق خود روبرو خواهید بود. محمدعلی جداری فروغی، حقوق دان و وکیل دادگستری معتقد است:« اگرچه طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران همه افراد اعم از زن و مرد و از نژادها و اقوام مختلف در برابر قانون مساوی هستند و از حقوق برابر برخوردارند. البته بر مبنای موارد شرعی تفاوت‌هایی در اجرای قانون هم وجود دارد. به عنوان مثال شما اگر زنی باشید که در یکی از کشورهای اروپایی یا امریکایی ساکن باشید و ازبدرفتاری همسرتان به پلیس شکایت کنید، پلیس بلافاصله در ماجرا مداخله خواهد کرد و تدابیر قانونی و مجازاتی مناسبی برای فرد خاطی و خشونت اعمال کرده در نظر خواهد گرفت، در موارد بسیاری در این جوامع حتی با وجود این که زن از شکایت خود صرفنظر می کند اما پلیس و مراجع قضایی با در نظر گرفتن جنبه عمومی جرم و برای جلوگیری از خشونت‌های بعدی مجازاتی برابر با میزان تخلف افراد حتی در شرایطی که شاکی ادعای خسارت نکند نیز در نظر می گیرند اما نمونه این اتفاق اگر در کشور ما رخ دهد برخورد دستگاه قضایی و پلیس با موضوع به شکل متفاوتی خواهد بود. یکی از مسائلی که در جوامعی چون کشور ما وجود دارد بی توجهی به آثار خشونت در خانواده علیه زنان، روی فرزندان است. تجربه نشان داده در خانواده‌هایی که خشونت علیه زن اعمال می شود و این رفتارها علیه زن نهادینه می شود، می تواند زمینه سازی بروز انحرافات و کجروی‌های فرزندان باشد.» جداری  فروغی از شرایطی سخن می گوید که اگرچه در ظاهر برای تنبیه و مجازات افرادی که مرتکب خشونت در نظر گرفته شده اما در عمل کارایی ندارد، او معتقد است:« در جامعه ما شرایطی حاکم است که اگر زنان خشونت دیده راه قانونی برای شکایت و دادخواهی انتخاب کنند به سختی موفق خواهند بود. این موانع از نظر او پیش از تصویب قوانین مناسب در متن اجرایی کردن قانون است برای مثال راه‌های اثبات خشونت بسیار سخت و دشوار است که همین امر منجر به سکوت زنان در مقابل این رفتارها می شود و برای همین اکثر زنان راهی جز سکوت و بی تفاوتی در پیش نمی گیرند.»

      موانع سر راه فعالین حقوق زنان

ثریا عزیزپناه فعال حقوق زنان و کودکان خشونت را :« به معنای سلطه تعریف می کند که مبنای آن قدرت است که فرد با استفاده از آن در پی انجام یک فعل یا ممانعت از یک فعل توسط دیگری است.» او معتقد است که برای مبارزه با خشونت علیه زنان و کاهش و منع آن هم تبعات اجتماعی و هم کاستی‌های قانونی و ساختاری وجود دارد:« متاسفانه تلاش برای منع خشونت علیه زنان یا تلاش زن آسیب دیده و مورد خشونت واقع شد تبعات بسیاری دارد که به مانعی سر راه مبارزه و منع خشونت علیه زنان تبدیل شده است تا جایی که در اکثر مواقع زنان و قربانیان ناچار به سکوت در مقابل رنجی که برده اند می شوند اما کسی به این توجه نمی کند که خود سکوت کردن منجر به آسیب‌ها و استرس‌های روحی و روانی دیگری می شود.»

عزیزپناه به مددگرفتن از همه حوزه‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی برای مبارزه با خشونت و منع آن علیه زنان اشاره می کند:« در مبارزه مدنی با خشونت علیه زنان برای مثال می توان به بهبود بخشیدن شرایط طرح شکایت، گسترده تر کردن تعریف و دایره خشونت در حوزه حقوق زنان و جرم انگاری رفتارهای خشونت آمیز در هر شکل و صورتی، یا استفاده از هنرمندان و چهره‌های شاخص برای فرهنگ سازی نسبت به پنهان نکردن آسیب‌های خشونت و دعوت از مردم برای بیان همه جنبه‌های آن، بازگویی وقایع و رفتارهایی از این قبیل نسبت به شکست تابوی سکوت در مقابل خشونت اشاره کرد.»

« متاسفانه با وجود این که خشونت علیه زنان در جامعه ما بسیار رواج دارد اما راه مداخله قانون در کشور ما برای مبارزه با آن تعریف نشده است. الفبای خشونت در دنیا یکی است، ما تعاریف مشترکی برای خشونت علیه زنان داریم و ربطی به سابقه تاریخی و جغرافیایی و غیره ندارد. تفاوت‌ها در ابزار مداخله موثر است. متاسفانه  نهادهای مدنی ما هنوز به ابزار کارآمدی برای مبارزه با خشونت و منع آن دست نیافته اند. برای مثال مهمترین مصداق آن مواجه دولتمردان با پیشنهادات برنامه ششم توسعه است که با موارد پیشنهادی در رابطه با بهبود حقوق زنان وپرداختن آن به حقوق زنان مطرح کردن این موضوع در سطح گسترده مخالفت کرده اند. عدم برنامه ریزی درست برای توانمندسازی نیمی از جمعیت کشور که سال‌هاست تحت سلطه مردسالاری است از مهمترین ناتوانی‌هایی‌ها و موانع ما برای مبارزه است. چرا پیوستن ما به کنوانسیون منع خشونت علیه زنان به تاخیر افتاده است؟ پیوستن ما به این کنوانسیون چه تاثیر منفی خواهد داشت؟ روشن است که این قضیه هیچ اثر سو و منفی در پی نخواهد داشت اما مشاهده می کنیم همین نپیوستن کنوانسیون خود نوعی نادیده گرفتن و نوعی عدم مداخله درست است. به نظر من همراهی و مداخله درست به معنای تدوین برنامه درست و اصولی است. باید این برنامه‌ها تدوین و سپس ارزیابی شود تا بتوان نتایج آن را دید و احیانا اصلاحات لازم را انجام داد.»

این فعال حقوق زنان همچنین در کنار کاستی‌های ساختاری و قانونی به عدم تلاش خود زنان برای دستیابی به حقوقشان اشاره می کند. او می گوید:« مساله دیگری که روند دستیابی به حقوق برابر را برای زنان سخت کرده است در کنار عدم توجه مناسب دولت‌ها و سازمان‌های درگیر، عدم مطالبه گری خود زنان است که متاسفانه ناشی از ناآگاهی و البته سختی‌ها و تبعاتی است که این مطالبه گری برای آنان در پی دارد.»

      اما چه باید کرد؟

خشونت علیه زنان ناشی از ساختار ذهنی‌ای است که در مورد زن، چه در خانواده و چه در جامعه وجود دارد. زن به سوی جهل و بی‌سوادی تشویق می‌شود و فقدان قوانین ممنوعیت خشونت و عدم کافی بودن اقدامات پیشگیرانه که قانون به وسیله قدرت عمومی اعمال می‌کند، فقدان ابزارهای آموزشی و سایر اموری که به زیر پا گذاشتن حقوق زنان می‌انجامد، منجر به خشونت علیه زنان م‌شود.

تجربه نشان داده است که در کشورهای متعدد، مرد و زن می‌توانند به سوی مبارزه علیه خشونت در تمامی اشکال برانگیخته شوند و اقدامات مؤثری به وسیله قدرت عمومی، در جهت علاج و نتایج خشونت انجام شود.

پروژهٔ «سکوی حرکت» درباره دولت‌ها و ارگان‌های مربوط است تا مبارزه با خشونت علیه زنان را سامان بخشید. یکی از موانع تقویت کننده خشونت علیه زنان انداختن بار مسئولیت به عهده زنان و سرزنش کردن قربانی است که این امر نه تنها خشونت را کاهش نداده بلکه منجر به بازتولید آن نیز خواهد شد.


خبرنگار: آسو جواهری