قضاوت رفتار دیگران؛ اولین گام جهت تخریب مهارت‌ها و توانایی‌ها

زندگی زیباست، اکثر ما با این جمله آشنا هستیم. هرکسی از زندگی و معنای آن تعریف مشخص و متفاوتی دارد و با تفکری که ازتعریف زندگی در خود دارد این جمله را ملموسانه حس می‌کند و در نهایت آن را می‌پذیرد اما امان از آن روزهای دشوار که معنای زیبایی آن را درهم کشیده و ادامه زندگی طاقت‌فرسا می‌شود.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
اا
نوآوران -

موضوع حائز اهمیت این است که چگونه می‌توانیم با مشکلات زندگی به‌خصوص زندگی روزمره روبه‌رو شویم و تا حدودی بتوانیم این موانع و مشکلات را به حداقل برسانیم و این‌که به چه علت باید به فراگیری آن مهارت‌ها اهمیت دهیم.

            مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی توانایی‌هایی هستند که با تمرین مداوم و اراده در مقابل روبه‌رو شدن با ناملایمات،   

پرورش می‌یابد و این‌که بتوان با موانع و مشکلات روزمره زندگی به راحتی کنار آمد و مشکلات را از جمله مسائلی مانند ایجاد رابطه با همسر، رابطه با فرزندان، پدر و مادر و دوستان حل کرد، در نتیجه می‌گوییم شخص دارای توانایی و مهارت‌های بالقوه در زندگی است.

مشکلات عدیده بین زوجین که می‌توان این مشکلات را درزمره مسائلی که با ایجاد و داشتن مهارت‌های ارتباطی از میان برداشت وجود دارند و به راحتی می‌توان با بخش اعظم این موانع مقابله کرد و گستره زندگی را در ژرفای آرامش قرارداد.

اولین مورد در ایجاد توانایی و مهارت‌های زندگی و ارتباطی خودآگاهی است. خودآگاهی در ارتباط از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اولین قدم در شکل‌دهی و شکل‌گیری این مهارت‌ها آگاهی از خویش و وقوف به توانایی‌هاست.بازشناسی خود،  ازنظر سلامت روانی حائز اهمیت زیادی است و به نوبه خود در توان ارتباطی ما با دیگران تاثیر به‌سزایی می‌گذارد. پژوهش‌های روانشناسی براین باورند که بازشناسی خود، از بسیاری جهات کلید اساسی بسیاری از رفتارها و موفقیت‌های اجتماعی و گروهی و حتی در خانواده است.

هر انسانی تصوری از خود دارد و نیاز دارد که این تصور در او به درستی شکل گیرد یعنی او دلش می‌خواهد همه او را  نسبت به انجام امور انسانی توانا و ذی‌صلاح بدانند. آگاهی از خود، بر  رفتار ارتباطی ما نیز تأثیر می‌گذارد. افرادی که خود را می‌شناسند و به خودآگاهی رسیده‌اند با راحتی بیشتری می‌توانند به تشریح خود و خواسته‌های خود چه به گونه کلامی یا غیرکلامی، بپردازند وکلام آن‌ها با آهنگ مخصوصی به دل می‌نشیند. خودآگاهی اساس یک ارتباط مؤثر است. برای این‌که بهتر عمل کنیم و ارتباط بهتری با دیگران داشته باشیم می‌باید بیاموزیم که چگونه خویشتن را بشناسیم و به توانایی‌های خود واقف شویم. نکته دیگر اشاره به خودکنترلی است. خودکنترلی مانند کنترل شدن توسط دیگران به خودتشریحی و آماده شدن برای خودگشودگی لطمه وارد می‌کنند. در نتیجه ممکن است چنین احساس کنیم که در برابر افرادی که می‌باید با آنان ارتباط برقرار کنیم چندان حساس و علاقمند نیستیم و ارتباط با آن‌ها برای ما اهمیت زیادی ندارد. این وضع به ارتباط لطمه زیادی می‌زند و ما را در مقابل دیگران تهاجمی و حتی بی ادب جلوه می‌دهد. افراد باید در روابط خود به مرزهای بالای آگاهی دست یابند.از دیگر ابعاد مهارت‌های زندگی و آگاهی همدلی است، منظور از همدلی، خود را به جای دیگری نهادن است. هدف این است که در هر رابطه‌ای بتوانیم مسائل دیگری را بفهمیم. به عنوان مثال: شوهری که هر شب تا دیرگاه با دوستان به سر می‌برد و اعتراض مداوم همسر را به هیچ می‌انگارد، آیا یک بار بدین اندیشه افتاده است که اگر حتی یک شب همسرش چنین می‌کرد، او چه حالی داشت؟ و چه واکنشی بروز می‌داد؟ بنابراین توانایی در شناخت مسائل دیگر و به دور از انتظارهای بی‌پایه و توقعات نامحدود، می‌توان تا حدودی به آگاهی نزدیک شد.

به‌کارگیری توانایی همدلی موجب رابطه متقابل می‌شود. به این معنی که آغازگر فراگرد ارتباطی توانایی و مهارت ارائه همدلی به همسر خود را داشته باشد. همدلی کردن با کسی یعنی احساس او را درک کردن یعنی ایجاد احساس مشترک با یکدیگر.

دشوارتر از تعریف و تشریح همدلی به کارگیری آن در زندگی روزمره و بالابردن مهارت‌های مربوط به آن است. شاید نخستین گام، پرهیز از ارزیابی و قضاوت رفتار طرف مقابل باشد. اگر ما رفتار فرد مقابل خود را براساس صحیح و غلط، زشت و زیبا، خوب و بد ارزیابی کنیم، پس ما رفتار او را در چارچوب این برچسب‌ها می‌بینیم نه آن‌طور که هست و ممکن است رفتار واقعی او با این برچسب‌ها ناسازگار باشد. در آن صورت ما اولین گام را در جهت تخریب مهارت‌ها و توانایی‌ها از بین برده‌ایم. دومین گام درک احساسات و عواطف طرف مقابل است. هر چه بیشتر او را بشناسیم بهتر می‌توانیم با او همدلی کنیم. درک خواسته‌ها و نیازها، آرزوها، آمال، توانایی‌ها، تجارب هراس‌های طرف مقابل همه و همه و بسیاری که گفته نشد ما را بر آن می‌دارد که او را بهتر بشناسیم و پی به احساسات و عواطف او ببریم و بتوانیم با او بهتر همدلی کنیم.گام سوم، باید بکوشیم آنچه دیگری بر اساس نگرش و توانایی خود تجربه کرده است ما نیز تجربه کنیم. مهم است که بدانیم این تجربه می‌باید بر اساس نگرش و احساسات او باشد نه آنچه خود می‌اندیشیم. خود را کاملاً در جای او و به جای او قرار دادن ما را برآن می‌دارد که او را بهتر درک کنیم.

حمایتگری از دیگر مباحث روابط میان فردی است که منجر به همدلی و نزدیکی بیشتر بین طرفین است. این‌که زن و شوهر به تساوی رفتاری و پایگاه اجتماعی یکدیگر توهین نکنند و هیچ‌گونه برتری نسبت به هم نشان ندهند. ایجاد یک رابطه حمایتگرانه منجر به ایجاد امنیت و آرامش در طرفین می‌شود. هر اندازه در گفتار و نظرات جزمی‌تر بوده و با اطمینانی غیرقابل تردید با همسر خود برخورد کنیم فضا را برای ارتباط حمایتگر نامناسب‌ترمی‌کنیم. برعکس همواره میزانی از تردید و عدم یقین زمینه را برای ارتباطات حمایتگر مساعدتر می‌کند و به طرف مقابل این فرصت را می‌دهد که خود را نشان دهد و ارزیابی کند.

در بعضی مواقع زندگی مشترک منجر به زندگی جهنمی و بی‌معنی می‌شود یعنی بی‌رغبتی در افراد از لحاظ این‌که هیچ‌گونه انگیزه‌ای در ایجاد و ادامه زندگی با هم ندارند به وجود می‌آید در این هنگام زوج یا زوجه باید به طور هوشیارانه زندگی وارونه را تغییر دهد به این ترتیت که منجر به یک تغییر و تحول اساسی و ژرف در محیط خانوادگی شود و سردی که وجود دارد را به جوی گرم تبدیل کند. یکی از مهارت‌های مهم در زندگی که باعث عدم راکد شدن زندگی در همسران می‌شود این است که به طور ماهرانه و سریع به تغییر وضعیت کنونی خود شوند. به عنوان مثال زن و شوهر هردو بیرون از خانه کار می کنند و هر صبح سرکار می روند و عصر به خانه باز می‌گردند و آن قدر خسته فکری و ذهنی هستند که کمتر پیش می‌آید در مورد مسائل مهم با یکدیگر صحبت کنند. بنابراین به همین ترتیب روز از نو شروع می‌شود و مجدداً همان دیروز فردا می‌شود. و یا بالعکس زنی که خانه‌دار است و مسلماً یکنواختی زندگی را بیشتر احساس می‌کند. افراد همیشه و در هر شرایطی خصوصاً در شرایط ناهموار باید خود را جای یکدیگر قرار دهند تا بتوانند یکدیگر را درک کنند و از این فاجعه ناگوار که بعضاً منجر به جدایی از هم می‌شود جلوگیری کنند.

گاهی مواقع ایجاد ارتباط کلامی بین زوجین باعث پرخاشگری شخص مقابل می‌شود. حتی گاهی منجر به لجبازی می‌شود. در این میان ارتباط غیر‌کلامی مؤثرتر خواهد بود و نتیجه مطلوبی دربرخواهد داشت. رفتار غیرکلامی ارادی، در واقع همان حرکات و جنبش‌هایی هستند که شخص کاملاً آگاهانه و با قصد و نیت به دیگری منتقل می‌کند.یکی دیگر از موارد مهارت در زندگی مهارت در گوش دادن است. با ایجاد این مهارت تفاهم بیشتر شکل می‌گیرد. برای یک نویسنده اتفاق افتاده است که پس از سمینارها و سخنرانی‌ها وقتی با محبت مخاطبان روبه‌رو شده و در جواب «خسته نباشید» آن‌ها گفته است که «شماخسته نباشید» با تعجب شدید آن‌ها مواجه شده است که «ماکاری نکردیم، شما صحبت کرده‌اید». و وقتی گفته است گوش دادن یا شنیدن موثر، از سخنگویی به مراتب دشوارتر است با استفهام و استعجاب بیشتر آن‌ها مواجه شده است. باید توجه داشت اگر گوش دادن از سخن گفتن دشوارتر نباشد، در یک فراگرد ارتباطی از هر جهت با آن برابر است. بیشتر افراد فکر می‌کنند که آنان گوش دهندگان خوبی هستند و نمی‌توان به آن‌ها آموخت تا گوش دهندگان بهتری شوند. اکثر قریب به اتفاق خواهند گفت «من در گوش دادن بسیار موافقم. همه آن چیزی را که طرف مقابل می‌گوید من می‌گیرم».

بنابراین می‌توان گفت گوش دادن اساس ارتباط موثر است بین اشخاص که اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص و با دشواری مواجه خواهد بود و در نتیجه زوجین تا حد قابل ملاحظه‌ای ارضای روانی نمی‌شوند.

هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می‌گذارند دنبال راه‌حل نمی‌گردند آن‌ها تنها نیاز دارند تا فردی به حرف‌هایشان گوش دهد پس همسران باید با عشق و علاقه حرف‌های یکدیگر را گوش دهند.

مهارت حل مسأله و تصمیم‌گیری در شرایط خاص نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.  توانایی در حل مسأله فرد را قادر می‌سازد تا مشکلات را به سادگی حل نماید. حل مشکلات زندگی موجب کاهش و حتی از بین رفتن استرس و اضطراب روانی در فرد می شود. وقتی آرامش در زندگی حکم‌فرما شود در نتیجه بهتر می‌تواند در مسائل تصمیم بگیرد. قدرت تصمیم‌گیری  مسیر زندگی فرد را مشخص می‌کند و تصمیم موثر در زندگی شخصی هر فرد او را به درجات عالی و موفقیت می‌رساند. بنابراین زندگی مشترک را به طور فزاینده‌ای رو به رشد قرار می‌دهد.درک تفاوت میان مرد و زن و دانستن این‌که بین مرد و زن تفاوت‌های بسیاری که در ذات آن‌ها نهفته است وجود دارد از جمله مسائلی است که توجه به آن بسیاری از اختلافات بین زوجین را حل می‌نماید و درک و آگاهی آن از جمله مهارت‌های زندگی به حساب می‌آید. از تفاوت‌های بارز میان زن و مرد کلی‌نگر بودن مردها نسبت به زنان است. مردها معمولاً وارد جزئیات نمی‌شوند در حالی که زن‌ها به جزئی‌ترین و ظریف‌ترین مسائل اهمیت می‌دهند و توجه می‌کنند. در این حالت زن تصور می‌کند مرد در بسیاری از مسائل بی‌اهمیت و بی‌توجه است و برعکس تصورمرد از همسرش به مانند فردی بیش از حد حساس و تنگ‌نظر تلقی می‌شود.زن‌ها عاطفی‌تر از مردها هستند و همین باعث می‌شود زن انتظار از مرد داشته باشد. مثلاً مردها در مورد تاریخ‌های مهم زندگی مشترک (سالگرد ازدواج و...) معمولاً بی‌توجه هستند که این بی‌توجهی با قصد و غرض خاصی نیست. در این هنگام زن فکر می‌کند که همسرش در همه مسائل بی‌اهمیت و نسبت به او بی‌علاقه است.

یکی از موارد مهم دیگر در روابط زوجین مسائل زناشویی آن‌هاست که پایه و اساس زندگی مشترک را شامل می‌شود. گفته شده زن‌ها عاطفی و حساس هستند بنابراین در روابط زناشویی این احساس مضاعف می‌شود و در این هنگام زن از لحاظ روانی در تیررس همسرش قراردارد. حال این‌که مرد کاملاً متفاوت است و بیشتر به جنبه‌های فیزیولوزیکی تمایل دارد. این مسأله که مهم‌ترین و پراهمیت ترین رابطه زوجین را شامل می‌شود به دلیل همین تفاوت‌ها دلخوری‌هایی بین طرفین ایجاد می‌کند که زن و مرد با کمی تأمل و ادراک می‌توانند این

            تفاوت‌ها را به حداقل برسانند.

تا این‌جا به نکات مهمی اشاره کردم اما در آخر نکته بسیار مهم که در مهارت‌های زندگی کمتر به آن اشاره شده و در آموختن آن سهل‌انگاری به عمل آمده «صبر» می‌باشد. چه بسیار مشکلات هستند که با صبوری حل می‌شوند اما به علت تقویت نشدن آن در وجود انسان‌ها و شتابزدگی و تصمیمات عجولانه، مشکلات درهم پیچیده و به طور عجیبی گره می‌خورند. گذر زمان در اغلب مواقع مانع از رشد مشکلات خواهد شد و آن نشان دهنده توانایی صبوری در انسان‌هاست چرا که بسیاری از موارد در زمان خودش روشن می‌شوند. مانند بعضی از اختلاف‌های همسران که با صبر و تحمل به حداقل می‌رسد.

توجه به مهارت در زندگی را از همان دوران کودکی باید بیاموزیم چراکه در روش زندگی ما تأثیرگذار و شایسته است. مهارت در زندگی یعنی آرامش را برای خود و دیگران به ارمغان آوردن و زندگی پرباری را تجربه کردن است.