بررسی آسیب‌شناختی طلاق عاطفی در گفت‌و‌گوی نوآوران با رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران

انتقام اجتماعی فرزندان؛ پیامد طلاق عاطفی والدین

«طلاق عاطفی»؛ واژه نام‌آشنایی که طی سال‌های اخیر گریبان‌گیر بسیاری از خانواده‌ها شده است تا جایی که به اعتقاد برخی روان‌شناسان می‌توان آمار آن را بیش از طلاق رسمی و قانونی دانست.

  1. ۱ ماه قبل
  2. ۱
رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران
نوآوران -

«من فقط به خاطر بچه‌ها با تو زندگی می‌کنم»، «تو مرا درک نمی‌کنی»، «از تو خسته شده‌ام»؛ این‌ها گزاره‌هایی است که نشان از سردی روابط و رواج بی‌مهری بین زوجین دارد. در واقع می‌توان گفت در شرایط کنونی بسیاری از زوجین صرف عادت در کنار یکدیگر و زیر یک سقف زندگی می‌کنند، اما هیچ حسی نسبت به یکدیگر ندارند و هر یک در خلوت خود دیگری را متهم می کنند.

در بسیاری از موارد نیز همسر خود را مقصر تمام اتفاقات گذشته و حال می‌دانند و او را در حضور فرزندان مورد سرزنش قرار می‌دهند.

غافل از این‌که گزاره‌هایی که والدین هنگام متهم کردن دیگری به کار می‌برند تا مدت‌ها در ذهن فرزندان باقی می‌ماند و قطعاً در شکل‌دهی به رفتار و کردار آن‌ها در آینده مؤثر خواهد بود. فرزندانی که قربانیان اصلی طلاق عاطفی و همواره منتظر جدایی والدین‌شان هستند. همین تصور موجب می‌شود آن‌ها نتوانند یک زندگی آرام و بی‌دغدغه را تجربه کنند. اغراق نیست اگر بگوییم تنش و استرس جزء جداناشدنی چنین فرزندانی است. در واقع مادامی که فرزندان طعم واقعی محبت را نچشند، نمی‌توان به آرامش آن‌ها امید داشت. فرزندان وقتی با بی‌مهری والدین مواجه می‌شوند، قطعاً در محیط خانواده احساس امنیت نخواهند کرد. نبود اعتماد به نفس، افسردگی و انزواطلبی، از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های کودکان خانواده‌هایی است که شاهد طلاق عاطفی در آن‌ها هستیم.

در بیشتر موارد زوجینی که دچار طلاق عاطفی شده‌اند سعی می‌کنند که زمان کمتری را در خانواده سپری کنند و تمایل دارند بیشتر اوقات در بیرون از منزل خود را به فعالیت‌های مختلف مشغول کنند. غالب این افراد زمانی را نیز که در منزل به سر می‌برند خود را سرگرم شبکه‌های اجتماعی می‌کنند. قطعاً چنین فضایی فرزندان را از خانه فراری می‌هد و از همین جاست که روی آوردن به محیط دوستان و جامعه آغاز می‌شود و از سوی دیگر جامعه ناامن نیز آماده پذیرای چنین فرزندانی است.

طبیعی است وقتی که زوجین زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما یکدیگر را نمی بینند و صدای هم را نیز نمی‌شنوند، نمی‌توان انتظار داشت فرزندانشان از خانواده روی گردان نشوند و به محیط دوستان گرایش پیدا نکنند.

نکته قابل تأمل این است که فرزندان قربانیان اصلی طلاق عاطفی هستند، اما اگر بخواهیم به درستی آسیب‌شناسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که جامعه نیز کم از این پدیده تلخ آسیب نمی‌بیند؛ چراکه فرزندان چنین خانواده‌هایی در آینده خود صاحب همسر و فرزند می‌شوند واین زنجیره تربیتی غلط ادامه می‌یابد و نمی‌توان به داشتن جامعه‌ای سالم امید داشت.

اگر پای صحبت بسیاری از زوجینی که گرفتار طلاق عاطفی شده‌اند بنشینیم، قطعاً متوجه نبود برخی مهارت‌های زندگی خواهیم شد؛ مهارت‌هایی که باید پیش از ازدواج توسط خانواده‌ها و یا مراکز مشاوره و روان‌شناسی آموخته شوند تا شاهد بروز چنین اتفاقات تلخی نباشیم. از جمله این مهارت‌ها می‌توان به نبود مهارت کنترل خشم پی برد.

متأسفانه در بسیاری از موارد زوجین بدون دلیل خاصی و در برابر حتی جزئی‌ترین مسائل سعی می‌کنند با رفتارهای پرخاشگرانه نسبت به یک‌دیگر موضوع را حل کنند. بسیاری از زوجین چنین تصور می کنند که پرخاشگری راهکاری برای حل مسائل است. غافل از آن‌که چنین رفتاری نه تنها به حل مشکلات کمک نمی‌کند، بلکه موجب تقویت این رفتار در خانواده می‌شود و زمینه حاکم شدن فرهنگ پرخاشگری برای دستیابی به هدف را فراهم می‌کند.

پر واضح است که وجود اختلاف‌نظر در خانواده‌ها امری طبیعی است، اما نباید این تفاوت در آرا موجب شود زوجین دچار نزاع و در نهایت گرفتار طلاق عاطفی و یا در وضعیت بدتر از طلاق رسمی و قانونی گرفتار شوند.

مسائل باید در نطفه و از طریق گفت‌‌وگو رفع شود تا تبدیل به کینه نشود. زوجین باید به ریشه‌یابی مسائل زندگی‌شان بپردازند و در راستای دستیابی به تفاهم عاقلانه گام بردارند.

بالا بودن سطح انتظارات از جمله موانع تفاهم عاقلانه است که زوجین باید با پایین آوردن سطح توقعاتشان بسیاری از مسائل را حل کنند، چراکه ادامه کینه جویی و بی‌مهری در زندگی نتیجه ای جز بروز بسیاری از مشکلات روحی و روانی به دنبال نخواهد داشت.

در همین خصوص و با توجه به اهمیت موضوع طى گفت‌و‌گویى با دکتر کوروش محمدی رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران، به آسیب‌شناسی پدیده تلخ طلاق عاطفی پرداختیم.

    متأسفانه طلاق عاطفی پدیده تلخی است که طی سال‌های اخیر بسیاری از خانواده‌ها را گرفتار خود کرده است، ابتدا به واکاوی ریشه‌های این اتفاق بپردازیم. به نظر شما علت اصلی بروز طلاق عاطفی چیست؟

ریشه اصلی طلاق عاطفی را می توان در کاهش ارتباطات مؤثر بین زوجین دانست. به این معنا که علت اصلی این اتفاق در عدم شناخت کافی قبل از ازدواج است. معمولاً ازدواج‌های احساسی بعد از مدتی موجب خستگی و دلزدگی افراد از یکدیگر می شود و به این ترتیب بهانه جویی زوجین از یکدیگر آغاز می شود. عدم اشراف و تسلط زوجین بر وظایف زناشویی شان نیز عامل دیگری است که می توان آن را در بروز طلاق عاطفی زوجین دخیل دانست. البته از این نکته غافل نشویم که گاهی اوقات شرایطی در زندگی جایگزین روابط عاطفی می شود به عنوان مثال  تجمل گرایی و بالا بودن سطح انتظارات زوجین موجب می شود زندگی آنطور که باید کیفیت لازم را نداشته باشد و بیشتر خانواده‌ها گرفتار پرداختن به مسائل حاشیه ای و تجمل گرایی شوند.

    برخی از روان شناسان ظهور شبکه‌های اجتماعی را عامل اصلی طلاق عاطفی عنوان می کنند. به نظر شما گسترش فضای مجازی تا چه حد در فاصله گرفتن زوجین در خانواده‌ها مؤثر است؟ در واقع می توان فضای مجازی را علت اصلی طلاق عاطفی دانست و یا این که ابزاری است که زوجین برای گذران وقت، خود را در آن غرق می کنند؟

عوامل زیادی بر ارتباط بین زوجین تاثیر گذار است.  یکی از همین عوامل تحولات اجتماعی است که اتفاق افتاده و ارتباطات را از حالت سنتی خارج کرده و موجب شناخت سطحی افراد از یکدیگر شده است. در شرایط کنونی ارتباط مؤثر بین زوجین در پایین ترین سطح خود قرار دارد که علت اصلی آن را نمی توان ظهور شبکه‌های اجتماعی دانست بلکه علت اصلی نبود ارتباط مؤثر است. شبکه‌های اجتماعی ابزاری هستند که به این وسیله زوجین خود را با آن سرگرم می کنند. پیش از وجود شبکه‌های مجازی نیز شاهد طلاق عاطفی در خانواده‌ها بودیم که نتیجه نوع ارتباطات ضعیف بوده است و امروزه فضای مجازی به عنوان یک جایگزین و ابزار در خدمت ارتباطات نامؤثر است چراکه شبکه‌های اجتماعی به خودی خود برای خانواده ای که دارای مهارت ارتباطی مؤثر هستند طلاق عاطفی تولید نمی کنند.  از دیگر سو می توان گفت شبکه‌های مجازی می تواند حتی فرصتی برای رشد در اختیار خانواده‌ها قرار دهد و تهدید تلقی نشود اما در اثر نبود آگاهی و دانش کافی و همچنین نداشتن مهارت کافی در برقراری ارتباط مؤثر هر عاملی می تواند به ایفای نقش بپردازد.

طبیعتاً بعد از مدتی فاصله عاطفی در مشاجرات و اختلاف سلیقه‌ها و دیدگاه‌های مخالف بروز و ظهور می یابد و خود را نشان می دهد و شبکه‌های مجازی فقط بروز اختلافات را تسهیل و تسریع کرده اند.

تنها تفاوت شبکه مجازی با سیستم سنتی قبلی این است که افراد را زیر یک سقف از هم جدا می کند یعنی در کنار هم هستند اما به هم بی توجه هستند و وجود یک‌دیگر را احساس نمی کنند. ریشه طلاق عاطفی به همان شکل ارتباطاتی غلط که در جامعه به لحاظ تربیتی و فرهنگی به فرزندانمان منتقل می کنیم بازمی گردد. تربیت غلط خانواده‌ها و عدم آشنایی فرزندان با مهارت‌های زندگی  موجب می شود فرزندان که پدران و مادران فردای این جامعه هستند به شدت تحت تأثیر احساسات قرار گیرند و با  شناخت سطحی اقدام به ازدواج کنند.

    با توجه به این که غالب زوجینی که دچار طلاق عاطفی می شوند، صاحب فرزند هستند و علت اصلی عدم طلاق رسمی و به اصطلاح تحمل کردن یکدیگر را وجود فرزندان عنوان می کنند، به نظر شما بی مهری‌های والدین و نبود محبت در خانواده چه تأثیری بر فرزندانشان خواهد گذاشت؟

لفظ این که «من فقط به خاطر وجود بچه‌ها با تو زندگی می کنم» به نوعی شیوه غیرمؤثری برای برقراری ارتباط است. چراکه هر فردی که این گزاره را بیان می کند قلباً به آن اعتقاد ندارد، بلکه صرفاً چون در حالت خشم قرار گرفته است این عبارت را مطرح می کند اما چون مهارت کنترل خشم ندارد مشکلات زیادی ایجاد می شود،گفتن این جمله ضربه مهلکی به ارتباط بین زوجین و درواقع فرزندان می زند که من معتقدم حداقل تا سال‌ها این قبیل جملات اثرش در رابطه زوجین باقی می ماند و اعتماد را از بین می برد. فرزندانی که در چنین خانواده‌هایی هستند در فضای عاطفی ضعیف بین والدین بزرگ می شوند و رشد می کنند و نشاط و پویایی شان را از دست می دهند. غالب این فرزندان به انزوا کشیده می شوند. اعتماد به نفس بسیار پایینی دارند و همواره با ترس و اضطراب زندگی می کنند. همچنین ممکن است این فرزندان به نوعی خود را درگیر ابزاری همچون شبکه‌های مجازی کنند که نمی توان آن را محیط سالمی دانست.

فرزندان خانواده‌هایی که درگیر طلاق عاطفی هستند بیش از این که به والدین شان گرایش داشته باشند، به سمت گروه همسالان تمایل پیدا می کنند تا به این ترتیب کمبودهای عاطفی خود را جبران کنند که معمولاً دچار آسیب‌های فراوانی می شوند چراکه بسیار نادر است که گروه همسالان باورهای مثبت به فرد منتقل کند و عمدتاً به دلیل شرایط پذیرش شان و موقعیتی که دارند درگیر ناهنجاری‌ها و آسیب‌های جدی هستند که فرزندان برای این که هویتی بیابند از همسالان تبعیت می کنند. از همین جاست که زمینه استفاده از مواد مخدر، قلیان و سایر ناهنجاری‌ها و بزهکاری‌ها ایجاد می شود. فرزندان چنین خانواده‌هایی از روابط عاطفی بد و خاموش والدین در وهله اول دچار ترس و اضطراب می شوند و در مرحله بعد اقدام واکنشی از خود نشان می دهند. یعنی علیه والدین به شدت دچار پرخاشگری می شوند و ارزش‌های خانواده را زیر پا می گذارند و به این ترتیب انتقام اجتماعی می گیرند. یعنی ممکن است به دلیل این که مصرف مواد مخدر در خانواده خط قرمز است، تعمداً به استعمال مواد مخدر اقدام کنند. درواقع فرزندان خانواده‌هایی که دچار طلاق عاطفی هستند به لجبازی با والدین می پردازند و انتقام جویانه علیه داشته‌ها و نظام ارزشی خانواده قیام می کنند.

    با توجه به این که فرزندان زوجینی که گرفتار طلاق عاطفی می شوند خودشان صاحب فرزند و همسر خواهند شد و در آینده به ایفای نقش مادری و پدری می پردازند و به عنوان عضوی از اجتماع فعالیت‌های مختلف شغلی و اجتماعی را تجربه خواهند کرد، به نظر شما این زنجیره تربیتی غلط جامعه را با چه تهدیداتی در این خصوص مواجه خواهد کرد؟

ما اکنون با نسل دوم طلاق عاطفی روبه رو هستیم. یعنی نسل اولی که در فضای عاطفی ضعیف والدین دهه 50 و 60 پرورش یافتند، امروز خودشان پدران و مادرانی هستند که طلاق عاطفی را تجربه می کنند به عنوان نسل دوم این فرآیند ایفای نقش می کنند. بنابراین زنجیره تربیتی غلط همین طور ادامه می یابد و فرزندانی که در این فضا رشد می کنند سعی در اخذ یا انتخاب مکانیزم‌هایی برای جبران این کمبودهای عاطفی و روانی می کنند که  عمدتاً آسیب رسان است. به عنوان نمونه می توان به سبک‌های خشن و دیکتاتورمآبانه ای که برای برخورد با همسر و فرزندانشان اختیار می کنند اشاره کرد. عمدتاً آسیبی که از طلاق عاطفی متوجه فرزندان می شود به مراتب بیشتر از آسیبی است که بچه‌های طلاق رسمی را تهدید می کند؛ چراکه بچه‌های طلاق رسمی و قانونی تکلیفشان روشن است اما بچه‌های طلاق عاطفی بلاتکلیفند و مورد حمایت والدین مطمئن نیستند.

    برای این که در آینده خانواده‌ها طلاق عاطفی را تجربه نکنند و زنجیره تربیتی غلط ادامه نیابد، چه توصیه‌هایی دارید؟

بحث سبک‌های تربیتی نکته بسیار مهمی است و با توجه به این که شیوه‌های تربیتی غالباً خشن و ناکارآمد است ، نیازمند آموزش خانواده‌ها در این زمینه هستیم.  متأسفانه مکانیزم تعلیم و تربیت در ایران ناکارآمد است و نمی تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل باشد و اثرگذاری بسیار پایینی دارد. از این رو نیازمند ایجاد تحولاتی در ساختارهای تربیتی خانواده‌ها هستیم تا به این ترتیب در آینده شاهد نسل ماهر و توانمند در حوزه اجتماعی و ارتباطات باشیم.


خبرنگار: آرزو قادری