حاشیه‌نویسی بر یک جشن یا یک بزم به نام حافظ به کام معلم

کلاغی که راه رفتن خویش را فراموش کرد

سر که برچرخانی در طول سال حجم کثیری جشن و دوره‌همی می‌بینی که همه هم شبیه هم هستند، اتفاق خاص‌شان هم مختص دوره‌هم بودن است و نه بیشتر. از خود اهالی هنر هم اگر بپرسی نمی‌توانند سه تا از این جمع کثیر جشن را نام ببرند که در آن اتفاقاتی متفاوت می‌افتد. فرق عمده‌شان نیز چهره‌هاست، یعنی در بعضی از جشن‌ها بعضی چهره‌ها نیستند، در بعضی جشن‌ها هم هستند. همین امر نیز موجب طرح سوال است درباره جشن حافظ یا بهتر است بگوییم جشنِ «علی معلم»؛ با نگاهی انتقادی باید این جشن را بررسی کرد تا هم طرح سوالات صحیح از آب در بیاییند و هم مسیر جواب مشخص شود؛

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
تندیس جشن حافظ
نوآوران -

زمانی که جشن حافظ را مجله دنیا تصویر به‌راه انداخت، این‌قدر بساط جشن گرفتن و دوره هم جمع شدن چهره‌های سینمایی و تیاتری مد نشده بود. اصلا شاید همین جشن حافظ بود که این ایده را در اذهان ایرانی جا انداخت که می‌شود بزمی گرفت و جایزه داد و دوره هم جمع شد. در آن سال‌ها که دنیای تصویر تعطیل شده بود اما از هر گوشه‌ای جشنی به‌پا شد. سر که برچرخانی در طول سال حجم کثیری جشن و دوره‌همی می‌بینی که همه هم شبیه هم هستند، اتفاق خاص‌شان هم مختص دوره‌هم بودن است و نه بیشتر. از خود اهالی هنر هم اگر بپرسی نمی‌توانند سه تا از این جمع کثیر جشن را نام ببرند که در آن اتفاقاتی متفاوت می‌افتد. فرق عمده‌شان نیز چهره‌هاست، یعنی در بعضی از جشن‌ها بعضی چهره‌ها نیستند، در بعضی جشن‌ها هم هستند. همین امر نیز موجب طرح سوال است درباره جشن حافظ یا بهتر است بگوییم جشنِ «علی معلم»؛ با نگاهی انتقادی باید این جشن را بررسی کرد تا هم طرح سوالات صحیح از آب در بیاییند و هم مسیر جواب مشخص شود؛

 

یک

آدرنو فرهنگ را در جوامع سرمایه‌داری، ابزار دست سرمایه می‌داند. او فرهنگ را به مثابه کالایی تعریف می‌کند که در دست صاحبان سرمایه ارزش‌گذاری می‌شوند. ازین روست که او فرهنگ را در جوامعی که سرمایه‌داری در آن‌ها قوت گرفته‌اند خالی از امر فرهنگ می‌بیند و در حیطه سیاست/اقتصاد بررسی‌اش می‌کند. فرهنگی که هم‌چون یک ویترین عمل می‌کند تا مخاطب را به‌درون مغازه بکشاند و بهره‌ اقتصادی‌اش را ببرد. در چنین تعریفی‌ست که فرهنگِ مبتذل، یعنی فرهنگی که به بذل و سطح رسیده است و از ماهیت تهی شده است، تولید می‌شود و چون دشنه‌ای در قلب فرهنگ عمل می‌کند. جشن حافظ با این متر، یکی از مظاهر ابتذال فرهنگ به‌حساب می‌آید. جشنی که با برچسب خصوصی بودن – که همین امر نیز قابل بررسی است، یک قدم پیش می‌گذارد و «جشن» به پا می‌کند. جشنی که هدفش ویترین‌سازی است و ایجاد بستری برای تماشا شدن. به قول فرنگی‌ها شوآف؛ فرش قرمز، عکس با ژست‌های فیک و دروغی، جایزه‌های بی‌بنیان و.. در چنین فضایی است که سوال پرسنده از ماهیت جشن می‌پرسد؛ این‌که هدف از برپایی چنین بزمی چیست؟ هر اتفاقی هدفی را دنبال می‌کند و چنین فرهنگ‌سازی مبتذلی، آیا در راستای فرهنگ‌سازی حرکت می‌کند یا صرف اقتصادی ِ برگزار کنندگان این جشن؟

دو

یکی از برچسب‌های مهمی که سبب می‌شود در نقد جشنی چون جشن حافظ، منتقد دست به عصا شود؛ برچسب جشن خصوصی است. در چنین بستری مخاطب می‌گوید: در فضایی که بزم‌های فرهنگی همه در قبضه فرهنگ حاکم است، بزمی که فارغ از این نگاه برپا شود خصوصی است و نقد آن، سبب تضعیف این جشن خصوصی می‌شود. فرض و مفروض در چنین کلامی اما جای پاسخ دارد. تعریف جشنی خصوصی چیست و ارزش‌‌گذاری‌اش در کجا صورت می‌گیرد؟ صرف خصوصی بودن یک جشن آیا سبب ارزشگذاری مثبت آن جشن است؟ شاید پاسخ این است که چون نگاه غالب چیز دیگری‌ست بله اما پاسخ در جواب این کلام این است که مگر این چشن چه فعل انتقادی‌ای انجام می‌دهد که نقدش، سبب تضعیف بنیان‌های تاثیرگذارش شود؟ یعنی در آن سال‌ها که جشنی چون جشن حافظ نبود، چه معادله‌ای در فرهنگ و سینما بهم ریخت و یا متزلزل شد؟ مخاطب می‌پرسد: یعنی این جشن نباید باشد؟ پاسخ این است که چرا، باید باشد اما نقد نیز باید باشد. نقد صریح و بی‌پرده چون فعل صریح و مبتذلی که در این جشن رخ می‌دهد نیز باید اتفاق بیافتد. این دو ، لازم و ملزوم یکدیگرند. این‌که منتقد سوال بپرسد که اگر این جشن بنیان و اساسش خصوصی است چطور سال گذشته در «تالار وزارت کشور» و امسال در «تالار وحدت» که هر دو از سالن‌های دولتی به حساب می‌آیند برگزار می‌شود؟ آیا این نشانی از وجود رابطه بین بخش خصوصی و بخش‌هایی از دولت نیست؟ و اگر چنین است، آیا نیز نمادی از خصوصی‌سازیِ شترشیرگاوپلنگِ ایرانی نمی‌تواند باشد؟

بر فرض مفروض که چنین امری خطاست؛ حال سوال این است که چرا خصوصی بودن این جشن سبب ارزشگذاری مثبت در این جشن است؟

جامعه ایران به‌خصوص در این سال‌ها و با روی کارآمدن نگاه بازار آزاد، میل بسیاری به خصوصی‌سازی پیدا کرده است. جشن حافظ یکی از مظاهر این میل است با این شکل و فرم اجرا. علی معلم به عنوان یکی از شاخصه‌های سینمای ایران در امر خصوصی، در این سال‌ها نقش مهمی در قوت گرفتن خصوصی‌سازی در سینما ایفا کرده است و جشن حافظ نیز، بزمی‌ست موکد این امر. در جشن حافظ آن‌چیز که اهمیت دارد جلب سرمایه‌ است. سرمایه‌ای که در جهت یک بخش از امیال خصوصی در حرکت است و نه حتی در جهت ساختار سینمای خصوصی. در این میان دنیای تصویر است که از سرمایه کسب هویت می‌کند و چهره‌های سینمایی نیز به روایتی آدرنویی کالای فرهنگی‌ای هستند که در چیدمان ویترین جشن نقش جذب سرمایه را ایفا می‌کنند. در این میان همه چیز کنار هم موزون چیده می‌شود؛ از همین‌روست که شاید بتوان علی معلم و جشن حافظش را جز اولین قدم‌های مهم در شکل‌گیری سرمایه‌داری فرهنگی خطاب کرد. سرمایه‌داری‌ای که پایش چون مازاد سرمایه می‌لنگد زیرا از معادله جامعه لیبرالی تنها کالاشدگی فرهنگش را لحاظ کرده و از چرخش اقتصادی سرمایه خالی است.

سه

والتر بنیامین زمانی در نقد تند و صریح بودلر نوشت که برای متفکر و منتقد دیالکتیکی مساله اصلی «افتادن باد تاریخ جهانی در بادبان‌های خویش» است یا به عبارت دیگر برای او تفکر و استنتاج از وقایع یعنی: «برافراشتن و تنظیم بادبان ها» و «نکته مهم چگونگی تنظیم آنهاست»؛ جشن حافظ در عرصه فرهنگ در این مرز، با توجه به مختصات و پستی بلندی‌هایش، همان نقطه‌ای‌ست که باید تکلیفش معلوم شود. معلوم ازین حیث که به‌دنبال چیست و چه چیز از خود دارد جز کپی ِ معوج از بزم‌های آن‌ور آبی و فرنگی؟ این تقلید آیا می‌تواند مصداق همان متل شود که کلاغی آمد ادای راه رفتن طاووس را دربیاورد اما، راه رفتن خودش نیز یادش رفت؟