به‌خاطر یک بنر؛ تلنگری به اندیشیدن درباره اندیشه مرگ در ایران

مفهومی که انسان همیشه با آن روبروست

انتشار خبری در شبکه‌های مجازی، نقطه درنگ و تاملی شد بر مفهومی که انسان همیشه با آن روبروست یعنی «مرگ»؛ خبر چنین بود که در یکی از شهرستان‌های کشور، بنری در سطح شهر وصل شده است که می‌گوید: «همشهری گرامی، نصب تصاویر در گذشتگان به صورت بنر در سطح شهر، موجب افسردگی عمومی و آزردگی خاطر شهروندان می‌گردد؛ به حقوق دیگران احترام بگذاریم». در این خبر که هدفش تامین آسایش روانی شهروندان است، چند نکته مهم وجود دارد. نکاتی که ریشه در تغییر تعاریف شهری در جامعه امروز ایران دارد و خبر از ناخوداگاه جمعی‌ای که در حال تغییر شکل است. مرگ‌آگاهی و فکر کردن به مرگ در اقلیم ایران همیشه نقطه‌ای قابل اتکا بوده است. نقطه‌ای که ریشه در باور جمعی این مردمان دارد. از همین‌سو نیز آئین‌ مرگ در ایران، در هر بوم و سویی با سنت‌های متفاوتی همراه بوده و هست و حالا در حال کمرنگ شدن است. این بنر و توصیه دولتی و قانونی که نصب بنر مردگان در شهر را به دلیل آسایش شهروندان نهی و نفی کرده است، نشان از ورود این جامعه به مرحله‌ای تازه دارد؛

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
تصویر اعلامیه‌ای در یک شهرستان
نوآوران -

انتشار خبری در شبکه‌های مجازی، نقطه درنگ و تاملی شد بر مفهومی که انسان همیشه با آن روبروست یعنی «مرگ»؛ خبر چنین بود که در یکی از شهرستان‌های کشور، بنری در سطح شهر وصل شده است که می‌گوید: «همشهری گرامی، نصب تصاویر در گذشتگان به صورت بنر در سطح شهر، موجب افسردگی عمومی و آزردگی خاطر شهروندان می‌گردد؛ به حقوق دیگران احترام بگذاریم». در این خبر که هدفش تامین آسایش روانی شهروندان است، چند نکته مهم وجود دارد. نکاتی که ریشه در تغییر تعاریف شهری در جامعه امروز ایران دارد و خبر از ناخوداگاه جمعی‌ای که در حال تغییر شکل است. مرگ‌آگاهی و فکر کردن به مرگ در اقلیم ایران همیشه نقطه‌ای قابل اتکا بوده است. نقطه‌ای که ریشه در باور جمعی این مردمان دارد. از همین‌سو نیز آئین‌ مرگ در ایران، در هر بوم و سویی با سنت‌های متفاوتی همراه بوده و هست و حالا در حال کمرنگ شدن است. این بنر و توصیه دولتی و قانونی که نصب بنر مردگان در شهر را به دلیل آسایش شهروندان نهی و نفی کرده است، نشان از ورود این جامعه به مرحله‌ای تازه دارد؛

نوربرت الیاس اندیشمند آلمانی/لهستانیِ مهم در قرن بیستم، در کتاب «تنهایی محتضران» یا به‌عبارت دیگر «تنهایی دم‌مرگ» به پدیده مرگ در قرن جدید می‌پردازد و مناسک مرگ را در جهان صنعی شده و مدرن در عصر جدید به تماشا می‌نشیند. یوسف اباذری مترجم کتاب این اندیشمند در توصیف نگاه الیاس در «تنهایی دم‌مرگ» می‌گوید که او معتقد است «مرگ‌های عصر جدید در بیمارستان و در تنهایی و در حالتی ناخوشایند اتفاق می‌افتند. ناخوشایند ازین‌رو که نقطه مشترک همه‌شان فراموشی است. در حالی که در عصر قدیم، افراد در کنار خانواده خود این جهان را وداع می‌گفتند و نسبت به مرگ‌های عصر جدید بسیار موقرانه‌تر بود». نوربرت الیاس معتقد است «جهان در جریان متمدن شدن مساله مرگ را به شدت سرکوب می‌کنیم. یعنی اجازه نمی‌دهیم مرگ خودش را به ما نشان دهد. از نظر او مرگ و زندگی با هم و درهم آمیخته‌اند اما در جریان متمدن‌شدن ما مرگ را سرکوب می‌کنیم و اجازه بروز به او نمی‌دهیم».

نگاهی به تاریخ مرگ‌آگاهی در جهان غرب نیز برای درک آن‌چه از درنگ و تامل در باب این بنر حاصل می‌شود، خالی از لطف نیست. اندیشمندان غرب در دوره‌های متفاوت تاریخی به اتفاق بر این مفهوم تاکید ورزیده‌اند که اندیشه از تفکر به مرگ آغاز می‌شود. از سوی دیگر نیز محمد صنعتی در مقاله مهم «سیر مرگ‌اندیشی در غرب» به تحول اندیشه مرگ در جهان غرب می‌پردازد و در این مقاله با اشاره به آراء اندیشمندان غربی روایت می‌کند که با صنعتی شدن جهان مغرب، اندیشه مرگ نیز دچار تحول شد. او در بخشی از مقاله‌اش بر این نکته تاکید می‌کند که با شروع شدن مدرنیته و صنعتی شدن زندگی در غرب، تفکر و اندیشه به مرگ عقب رانده می‌شود زیرا اندیشیدن به مرگ را جهان آن روز غرب معضلی در راه پیشرفت تعریف می‌کرد. مقاله «سیر مرگ‌اندیشی در غرب» به درستی به بازخوانی تاریخ دست می‌زند و این معادله را ترسیم می‌کند که مرگ‌اندیشی چه سرنوشتی را در فلسفه و اندیشه غرب رقم زده است.

حال با این متر از یک‌سو نوربرت الیاس و «تنهایی دم‌مرگ» و از سوی دیگر محمد صنعتی و «سیر مرگ‌اندیشی در غرب» بهتر می‌توان تغییری که در جامعه ایران در حال رخ دادن است را متوجه شد. البته که این بنر در آن شهرستان تنها بهانه‌ای برای ورود به این مبحث مهم می‌تواند باشد که جامعه نیمه‌صنعتی و در حال تلاش برای مدرن شدن ایران، جامعه مازادها، جامعه تلاش کننده برای ورود به معادلات روز جهانی، با تمام پستی و بلندی‌هایش، امروز چگونه به مرگ می‌اندیشد؟ فهم این چگونگی ابزار مهمی را می‌سازد برای فهم بهتر جامعه. این فهم با یک اتفاق و نظاره یک جریان حاصل نمی‌شود. ماحصل اتفاقات است که می‌تواند برسازنده تصور و اندیشه مردمان این مرز و بوم باشد در امروز نسبت به مرگ؛ و از دل همین کشف و شهود و فلسفیدن است که بسیاری از وقایع امروز در تمامی سطوح جامعه و در تمام دالان‌ها قابل فهم و درک است.

به قطع به تفسیر رسیدن از مفهوم امروزی مرگ در جامعه شرقی ِ امروز بسیار سخت است. ازین‌رو سخت که خاورمیانه و شرق امروز درگیر مسئله مرگ است و روزانه مواجهات بسیاری با خبر مرگ دارد. آن هم نه مرگ طبیعی بلکه مرگی از جنس فجایع، مرگ قربانی‌ها. جامعه شرق امروز شاید شبیه همان حالی است که فروید با شروع جنگ جهانی دچارش شد. همان حالی که پیرمرد روان‌شناسی و روان‌کاوی را، سرخورده کرد و در گوشه‌ای به رج زدن دوباره اندیشه‌هایش درباره مرگ کشاند. با این همه اما جامعه ایرانی در چنین وضعی، با این همه خبر از مرگ، امروز چگونه به مرگ می‌اندیشد؟ آیا اصلا میلی به اندیشیدن درباره مرگ دارد؟