پیچ و مهره دهان‌ها شل شده است

راه جلوگیری از بی‌اخلاقی چیست؟

چه شد این‌طور شد؟ چطور؟ همین‌طور که حرف زدن عادی در مجامع عمومی‌ای مثل تلویزیون یا پشت میکروفن، مثل نشریات یا مصاحبه‌های افراد سرشناس و ناشناخته این‌قدر خارج از عرف ِ کلامی شده است. حافظه تاریخی را که رج بزنی متوجه می‌شوی که پیشترها لااقل در جمع همیشه تلاش می‌شد که ادبیات به سمت سخیف بودن و استفاده از الفاظ نامبارک و هنجار شکن حرکت نکند. حتی اگر آدم بددهنی بودی در جمع تلاش می‌کردی از الفاظ زشت استفاده نکنی، به دیگری برچسب نزنی و همیشه «حرمتی» در میان بود. چه شد که «حرمت» در کلام شکسته است؟

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
لیلا رجبی
نوآوران -

دلایل شاید بسیاری بتوان برای این شکسته شدن حرمت نام برد. دم‌دستی‌ترینش هم نوع ادبیات و سخنرانی‌ها در دولت ِ رئیس دولتِ پیشین یعنی احمدی‌نژاد است و آن  سال‌ها اما آیا این تمام دلیلِ این ماجراست؟ این همان نکته‌ای‌ست که باید دلسوزانِ ادبیات عمومی به فکر آن باشند و به دنبال ریشه‌اش بگردند. آیا این کنکاش موثر است؟ برای فهم بهتر این اتفاق ِ امروز که الفاظ زشت دارند عادی می‌شوند، مهم است و برای جلوگیری اما لازم و کافی نیستند. جلوگیری از ادبیات جاری شده در فضای امروز که از هر سو نشانه‌هایش مشخص است نیاز به ریشه‌شناسی دارد و توامان منع قانونی/ اخلاقی. نمونه متاخر این ادبیات زشت که با واکنش مردم هم روبرو شده است، خطاب قرار دادن بی‌غیرت به بازیکن تیم ملی بانوان در المپیک یعنی لیلا رجبی‌ست. چه چیزی اجازه این قضاوت و بعد و مهم‌تر از آن ارائه‌ی نظر ِ این قضاوت را می‌دهد؟ همیشه می‌شنیدیم که مجریان تلویزیون برای اینکه به برنامه زنده برسند مراتب بسیاری را طی می‌کنند که چک شوند تا مطمئن باشد شبکه که او در برنامه زنده کلمه سخیف یا زشتی از دهانش بیرون نمی‌پرد، پس این اتفاق‌های پیای توامان با المپیک و از سوی گزارشگران در تلوزیون از چه ناشی می‌شود؟ می‌شود اینگونه نتیجه گرفت که پیچ و مهره‌ی دهان‌ها به دلیل همین شکسته شدن قبح ِ استفاده از کلمات در عرف زشت شل شده و توان کنترلش از کف خارج شده است؟

اما نکته جالبی که در حال رخ دادن است وقتی است که ناقلِ کلام از آن کلمه نامربوط با دست‌آویز منطق سخن می‌گوید. یک‌بار هست که کلمه‌ای از دهانِ پیچ و مهره شل شده بیرون می‌پرد و خاطی دفاعی از آن کلمه ندارد؛ ولی موقعی هست که شخص استفاده کننده از آن واژه، به دنبال معناسازی ِ از آن کلمه است و حتی از آن دفاع می‌کند. نمونه متاخرش هم مسعود فراستی است و استفاده از آن واژه زشت درباره فیلمساز و فیلمسازان و بعد هم آن هفته‌نامه گردن کلفت ِ توقیف نشونده و استفاده از کلمه‌ای که در عرف فحش محسوب می‌شود. پیشتر هم در دولت پیشین ازین مصادیق دیده می‌شد. فردی کلمه نامربوطی می‌گفت و وقتی مورد خطاب قرار می‌گرفت که چرا؟ به معنیِ ریشه‌ایِ آن کلمه در دهخدا یا بستر کلمه اشاره می‌کرد و بعد نتیجه می‌گرفت که خیر، من حرف بدی نزده‌ام. این جنس از استفاده از کلمات در عرف زشت و نامربوط برای از بین رفتن ساحت اخلاق در جامعه به مراتب خطرناک‌تر است. نوعی سفسطه‌ است که سوفسطایی‌های دوران یونان باستان پدران اصیلش بوده‌اند. سفسطه‌ای که کمر به قتل اخلاق می‌بند و امر شر را اخلاقی نشان می‌دهد. مثل گفته‌های همین گزارشگر برنامه پرتاب وزنه که ابتدا از چهره خونسرد رجبی سخن می‌گوید و بعد نتیجه می‌گیرد که پس او غیرت ندارد! راه به نتیجه رسیدن در ظاهر منطقی‌ست و خودش بخشی از سفسطه اما آیا اصل کلام درست است؟ می‌توان در ویترینِ منطق و سفسطه پنهان شد و کلام زشت و نامربوطی که خارج از عرف جامعه است بکار برد و مدعی شد که در جهت اخلاق قدمی برداشته شده است؟

اگر استفاده از کلمه‌های نامربوط در حد همان شل شدن پیچ و مهره‌های دهان در استفاده از کلام بود، شاید می‌شد سرسری نگاهش کرد و به عصبی بودن جامعه و ذهن پرتشویش ربطش داد اما وقتی این فعل یعنی استفاده از کلمه‌های زشت در ردای منطق و اخلاق خود را نشان می‌دهند و معرفی می‌کنند، باید نگران بود. نگران از هم گسیخته شدن ساحت اخلاقِ امر خیر در جامعه و سوق جامعه به امر شر؛ و امر شد چیست جز همان لحظه‌ای که ساحت اخلاق لکه‌دار می‌شود و جای تعاریف عوض می‌شود و اذهان، از درک واقعیت موجود ابتر می‌مانند، پس زیر لب لیچاری بار می‌کنند و می‌گذرند.

با این تفاسیر، چه راهی برای جلوگیری از سوق یافتن به سمت افسارگسیختگی اخلاق می‌توان یافت؟ این سخنان تنها آلارم است نسبت به این موضوع نه راهکار، پس راهکار چیست؟