اکبر گلپایگانی

عزیز جون برو خودت انتخاب کن!

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
اکبر گلپایگانی
نوآوران -

اولین اجرای من در برنامه گل‌ها آواز «مست مستم ساقیا دستم بگیر» بود که در مثنوی «شور» اجراشد . قرار شد من و آقای «غلامحسین بنان» و آقای «کاخی» هر کدام یک آواز بدون موسیقی بخوانیم که من یک بیات ترک انتخاب کردم که بخش «درآمد» و «حزین» بیات ترک بود که شعرش متعلق به حضرت حافظ بود: «در خرابات مغان نور خدا می‌بینم/ این عجب بین که چه نوری زکجا می‌بینم» و درست سه روز بعد از این آواز که «عید نوروز» بود «مرتضی‌خان محجوبی» که دوست شفیق پدرم و مشوق اصلی من بود آمد به منزل ما و به پدرم گفت که:« من آهنگی ساخته‌ام به نام «تو مرو تو مرو» که می‌خواهم آوازش را اکبر گلپا بخواند.» خلاصه ماجرا اینکه من به مرتضی‌خان محجوبی گفتم من آمدم به رادیو به دعوت آقای «پیرنیا» آن هم برای گل‌های جاویدان که به موسیقی اصیل اختصاص دارد و نه گل‌های رنگارنگ که استاد من «نورعلی‌خان» اگر از اول خبر داشت اجازه حضورم را نمی‌داد. باید این نکته را به شما بگویم آن زمان همه از نورعلی‌خان برومند بسیار حساب می‌بردند. نورعلی‌خان همیشه به من می‌گفت اگر می‌خواهی آواز بخوانی باید آوازی بخوانی که قبل از تو هیچ‌کس نخوانده باشد. آن موقع رئیس اداره رادیو از من پرسیده بود: «گلپا آمدی اینجا چه کار؟» گفتم: «آمدم در گل‌های جاویدان آواز بخوانم» که جواب داد: «برو پشت مرده‌ها بخوان» و این مساله توی دل من مانده بود و باعث شد که به آقای مرتضی‌خان محجوبی بگویم که دلم می‌خواهد آوازی بخوانم که «آوازم» دیده شود و به اصطلاح «آوازم بگیرد» نه ترانه!! خودم هم شخصیت خاصی داشتم و به شدت از خواندن ترانه‌های قدیمی حذر داشتم. استاد «ابوالحسن صبا» هم همیشه می‌گفت: «هر شاگردی از معلمش جلوتر نرود به استادش ظلم کرده.» ببینید همین چند روز پیش هم که حرف‌های «حسن روحانی» رئیس‌جمهور جدید ایران را می‌شنیدم می‌گفت: «آدم باید خلاق باشد.» اصلا همه آدم‌های موفق باید این‌گونه فکر کنند حتی رهبر انقلاب در بالاترین منصب ایران همیشه این نصیحت را به مردم می‌کنند، خب آن موقع به مرتضی‌خان محجوبی گفتم من چطور برگردم و کارهایی برای 80 سال پیش را بخوانم. حالا هم هنوز این‌طور فکر می‌کنم. مرتضی‌خان محجوبی هم حرف مرا درک کرد و با تکیه کلامی که همیشه صدایم می‌زد گفت: «عزیز جون برو خودت انتخاب کن.» من هم رفتم و با «بیژن ترقی» صحبت کردم و گفتم: «بیژن جان من می‌خواهم یک چیز خاص و دشتی بخوانم» بیژن هم چند غزل آورد که من خوشم نیامد و گفتم: «من 9 سال و نیم زحمت کشیدم که ردیف‌ها را یاد بگیرم. یک شعر خوب و خاص می‌خواهم» تا اینکه یک روز بعدازظهر بیژن مرا دعوت کرد به منزل «حسین فرزاد» به اتفاق مرتضی‌خان محجوبی و تهرانی که خود بیژن هم بود. بیژن ترقی مقداری به لحاظ فیزیکی در دست و پا دچار نقص بود و در آن شب در یک لحظه که خواست از جایش بلند شود این مساله برایش مشکل ایجاد کرد و در زمین و هوا تعادلش را ناگهان از دست داد و رو به سمت «پرویز یاحقی» داشت به زمین سقوط می‌کرد که با صدای بلند گفت: «پرویز جان دستمو بگیر». دو، سه روز بعد بیژن آمد سراغ من و گفت که من غزل که می‌خواستی را ساختم و من تعجب کردم و پرسیدم چطور به این سرعت؟! بیژن هم گفت: «همان شب که داشتم می‌افتادم و گفتم پرویز جان دستمو بگیر! غزل آمد توی ذهنم و ساختمش!» بعد به اتفاق رفتیم و در گوشه‌ای نشستیم و بیژن برایم غزلش را خواند: «مست مستم ساقیا دستم بگیر!» و دیدم چه غزل فوق‌العاده‌ای ا‌ست و این اثر اصلا خلق شده بود که گلپا، گلپا شود. غزل را از بیژن گرفتم و تلفن کردم به مرتضی‌خان محجوبی. مرتضی‌خان هم گفت: «عزیز جون همین الان بیا بریم رادیو» و رفتیم و تا ساعت دو با هم تمرین کردیم. خیلی موسیقی و شعر به دلم نشست و مرتضی‌خان محجوبی هم گفت: «بیا همین الان ضبطش کنیم و ضبط کردیم.» بعد بیژن تلفن زد که دو بیت غزل جامانده بیا برایت بخوانم! من گفتم: کار تمام شد ما ضبطش کردیم و من خواندمش! بیژن آمد و وقتی گوش کرد به من گفت: «گلپا جان تیر به هدف خورد جانانه و همان چیزی را خواندی که نورعلی خان به تو سفارش کرده بود که دیگران نخوانده باشند.» این نوار کاست وقتی به بازار آمد همه مردم روی دوچرخه و پیاده‌رو این کار را در کوچه و بازار می‌خواندند. سرپل تجریش یادم هست یک آقای ترکی این آواز را برای خود من می‌خواند تازه غلط و نادرست اما من بسیار خوشحال شده بودم و این بود که من دیگر شدم خواننده گل‌های جاویدان! این داستان ورود من به گل‌های جاویدان بود. در مدرسه نظام و ارتش هم آقای «ایرج» با من هم‌دوره بود و موسیقی در آن روزها اینگونه نبود و ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم و موسیقی اصلا به این وضعیت امروز نبود و نوازنده‌هایی مثل «حسن کسایی»، «جلیل شهناز»، «فرهنگ شریف»، «بدیعی»، «پرویز یاحقی»، «رضا ورزنده» و بزرگان دیگری هم با من همکاری داشتند.