یادداشتی منتشر نشده از دکتر منوچهر ستوده

ایرانی در وطن پرستی کوتاهی نمی کند!

منوچهر ستوده

  1. ۲ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
منوچهر ستوده
نوآوران -

ایران قدیم برای خودش همه چیز داشته و بعد از خشایارشاه به زوال افتاده است و طوری آلوده و در هم و برهم شده است که نتوانسته اند به آن تسلطی پیدا کنند و حالا نمی دانم باید کجای قبای ایران را بچسبم و درباره اش حرف بزنم اما من وطنم را به اندازه جانم دوست دارم و تا وقتی زنده هستم قلبم در میان دشتهای ایران می تپد، در کویر ایران نفس می کشم و در دریای آن آرام می گیرم. به دنیا آمدن در ایران خودش یک افتخار و مسأله ی مهم است که تو اینجا و در این خاک به دنیا آمده باشی، ما نباید مسأله ی به این بزرگی را فراموش کنیم ما وطن به جایی می گوییم که در آنجا به دنیا آمده ایم اگر هم از خارج از ایران هم آمده باشیم بر اثر طول زمان دیگر بومی شده‌ایم و با بومی‌ها یکسان شده ایم همه اینها را اگر در نظر بگیریم تکلیف وطن روشن است. البته باید بگویم بومیت و اهلیت فرقی با هم نمی کند هر دو یک معنا را می دهد و فرق کلی با هم ندارند و هر دو نتیجه‌اش یکی است.اما چیزی که مهم است این است که مردم این روزها دینشان به آب و خاک و وطنشان را فراموش کرده اند اصلأ ما داریم خودمان را به راحتی گم می کنیم این نقل و انتقال و رفتن از وطن دیگر صیغه بدی است که جان وطنم را دارد می گیرد شما یک درخت را وقتی می خواهید داخل چاله ای که کندید بکارید می روید از یک سرزمین دیگر درختی می آورید و وقتی خاک اینجا را تجزیه و تحلیل نکرده اید بعد درخت را می کارید و شروع می کنید به آب دادن و بزرگ کردن اما این درخت با این خاک می تواند بزرگ شود جان بگیرد؟ خاک می‌خواهد ریشه کند و ریشه کردن خاک به صورت فشنگی است وقتی ارتفاع و آب و هوای آن دگرگون باشد هیچ اتفاقی نمی افتد،یعنی درخت بوم نشده است و هیچ سابقه پدری و مادری ندارد و از بیرون آمده است و این با مثل مهاجرت ما آدم‌ها یکسان است چطور است که مثلأ پسر من می رود در اسکاتلند آن هم منی که این همه وطنم را دوست دارم و این دردناک است الان پبش از پای شما از اسکاتلند به من زنگ زده بود از او می پرسم چقدر محیط و جغرافیای اسکاتلند را می شناسی؟ می دانید او و هر مهاجر ایرانی یا هر کشور و سرزمین دیگری تا آخر عمر در آنجا غریب محسوب می شود این گونه افراد نیمی از نیرویشان باید صرف مجادله بدنی با جغرافیای آنجا بشود تا شاید نوعی همزیستی را برایشان به بار بیاورد.مهاجرت خودش یک شکست تاریخی است و اصلأ مسأله خوبی نیست و معنی ندارد آدم سرزمینش را رها کند، خانه اش را رها کند، محله اش را رها کند، کوچه اش را رها کند و بلند شود و برود در یک خراب شده بی اصل و نسبی مثل اسکاتلند زندگی کند.اصلا و ابدا هرگز چنین حماقتی را نمی توانستم بپذیرم که بخواهم روزی از ایران بروم. من از روز اول که خودم را شناختم به وطنم علاقه داشتم و تا امروز هم اینچنین است، شما وقتی بروید یاد کوچه تان می افتید یاد خانواده در نتیجه هرگز تمرکز روحی مناسبی در طول زندگی نخواهی داشت،آدم همیشه یاد وطنش است و وطن خون رگهایش، من در مورد بسیاری از این آقایانی که خارج ایران زندگی کرده اند مطالعه کرده ام فهمیدم تا به اسم ایران که می رسند گریه می کنند، این نشان می‌دهد چشم آنها همیشه دنبال ایران است چطور می شود آدم قلبش را رها کند و به آن پشت کند و برود. ایرانی در وطن پرستی و دوست داشتن سرزمینش نمی تواند کوتاهی کند.