پیشنهاد روز

طنزی شیرین عیله ظلم

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
عزیز نسین
نوآوران -

«‌عزیز نسین‌» طنز نویس ترکیه‌ای است که در واقع اسم اصلی‌اش «‌مَحمَت نصرت‌» است و گویا که داستان از این قرار است که، عزیز نام پدرش بوده و او این نام را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرد. همچنین نسین در زبان ترکی به معنای تو چه کاره ای یا تو چه هستی است. پس از خدمت افسری حرفه‌ای، سردبیر گاه‌نامه طنز را بر عهده گرفت. درون‌مایه داستان‌های عزیز نسین طنزی است در اعتراض به دیوان سالاری، وضعیت اقتصادی جامعه وقت، و ظلم و استبدادی که در ترکیه وجود داشت. بسیاری از داستان‌های کوتاهش را ثمین باغچه‌بان، احمد شاملو و صمد بهرنگی ترجمه کرده‌اند. او نویسنده محبوب دوران نوجوانی بسیاری از ما بود، که به نظر من خواندن کار‌هایش زمان خاصی را نمی‌طلبد هر سنی می‌تواند از آثارش لذت ببرد. یکی دیگر از ویژگی‌های آثار عزیز نسین این است که به خوبی می‌توان با آن‌ها ارتباط برقرار کرد چرا که هم به لحاظ آداب و رسوم و فرهنگ، و هم به لحاظ اسم شخصیت‌ها نزدیکی بسیاری با فرهنگ ما دارد و همین خاطر فکر می‌کنید که داستانی ایرانی می‌خوانید. 

قلم طنز نسین برای هر کسی دلنشین است، او در کتاب‌هایش هم کشورش را به خوبی توصیف کرده است هم به لحاظ بافت شهری و هم وضعیت اجتماعی و اقتصادی. او همه این‌ها را به گونه‌ای دلنشین در کلماتش جای داده است. حتی اگر کتاب خوان هم نباشید به راحتی می‌توانید با کار‌های او ارتباط برقرار کنید و با داستان‌هایش هم بخندید، هم اندکی فکرتان درگیر شود و اطلاعات جالبی راجع به یک کشور دیگر و فرهنگ آن به دست آورید. البته نسین مجموعه شعر هم دارد که البته به خوبی داستان‌هایش نیست و هم‌چنینرمان نویسی، نمایشنامه نویسی و نوشتن خاطرات و سفرنامه هم در کارنامه کار‌هایش مشاهده می‌شود. کتاب‌های او مدتی چندین ساله چاپ نمی‌شد اما حالا یک مجموعه سه‌گانه از او در قفسه کتاب‌ فروشی‌ها نشسته است که عید امسال توسط نشر ققنوس با ترجمه ارسلان فصیحی منتشر شد. اتفاقات این داستان‌ها در بین مردم معمولی و در فضاهایی چون اداره، قهوه‌خانه‌ها و کوچه پس کوچه‌ها می‌گذرد. او به تفاوت‌های طبقاتی در کار‌هایش اشاره دارد.

نام کتاب‌های این سه‌گانه «‌محمود و نگار‌»، «‌مگه تو مملکت شما خر نیس؟‌»، «‌دیوانه‌ای بر بالای بام‌» است که هر کدام‌شان مجموعه داستان هستند، که گویا علاوه بر تهیه این آثار به صورت مجموعه هر جلد را جدا‌گانه هم می‌توان خرید.

قسمتی از داستان «‌محمود و نگار‌» و «‌مگه تو مملکت شما خر نیس؟‌» را برایتان می‌نویسم تا کمی با فضای کار‌هایش آشنا شوید.

«‌محمود و نگار‌»

«‌این‌ها رو که واسه‌ت تعریف می‌کنم بنویس آقا روزنومه چی؟ بنویس تا عالم و آدم ماجرای ما رو بخونن و عبرت بگیرن. اسم من محموده، اسم اون نگار... اسم قصه‌مونو بذار «محمود و نگار»، بذار ملت بخونن و گریه کنن، بخونن و زار بزنن... بلاهایی که سر «لیلی و مجنون»، سر «اصلی و کرم»، سر «شیرین و فرهاد» اومد پیش بلاهایی که سرِ ما اومده اصلش به حساب نمی‌آد... اصل داستان داستانِ ماست، داستانِ اونا سیری چنده... آدمای دیگه از این دموکراسی به مال و منال رسیدن، مملکتو صاحب شدن و انداختن پشت قباله‌شون، اون وقت ما نتونستیم یه زنو عقد بکنیم و سر و سامون بگیریم. حالا یه سیگار روشن کن، پُکی بزن و با حوصله گوش کن... خانوادة ما از اشراف «آقسو» به حساب می‌آد... یه همسایه‌ای داریم اسمش حمزه افندیه. این حمزه افندی دختری داره اسمش نگاره. الان چون پرنده از چنگمون پریده و رفته، تا اون‌جا که زبون تو دهنم می‌چرخه این نگارو واسه‌تون تعریف می‌کنم.‌

نگار یه ‌دونست. نگار دُردونه است، تا حالا کسی مثل اون از مادر نزاییده، از این به بعد هم نمی‌زاد...‌»

«‌مگه تو مملکت شما خر نیس؟‌»

‌طوری که انگار دندانش درد بکند یک دستش را به صورتش گرفته بود و در حالی که سرش را به چپ و راست تکان می‌داد، وارد شد. همین طور با دست به صورتش می‌زد و مدام می‌گفت: «وای! آبرومون رفت...» می‌شناختمش، آدم مبادی آدابی بود. خیلی تعجب کردم از این که به محض ورود، بی سلام و کلامی، شروع کرد به زدن خودش و گفتنِ «وای! آبرومون رفت...» گفتم: «خوش اومدین. بفرمایین... خواهش می‌کنم بفرمایین بنشینین…»

«آبرومون رفت! پاک آبرومون رفت...!»

با خودم گفتم شاید مصیبتی سرش آمده، شاید هم سر خانواده‌اش. می‌گفت: «دیگه می‌خواستین چی بشه؟ یه خرِ گَرو به دو هزار و پونصدلیره به یارو فروختن.»