کافکا، همچون نوشته هایش تغییر ناپذیراست

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
کافکا، همچون نوشته هایش تغییر ناپذیراست
نوآوران -

کافکا، این نویسنده ای که گویی خود به شخصیت اصلی آثارش تبدیل شده و بسیاری خوانندگان آثارش را می خوانند تا شخصیت خود او را درک کنند کیست؟ کافکا، خالق شخصیتی به نام «کا»، مردی سمج، کنجکاو، حیله گر، شورگر، قربانی، لگد خورده و گهگاه شوخ، سوم ژوئن 1942چشم از جهان فروبست و از آن زمان دیگر به طور قطع در میان ما نیست. کافکا فقط در قالب عکس ها و نوشته‌ها میان ما حضور دارد، نوشته هایی از او، و درباره او و آثارش نوشته شده ، صدها برابر آن چیزی است که خود او نوشته است. به راستی در قرن بیستم هیچ نویسنده ای نیست که نام خودش: کافکا، و نام شخصیت آثارش: کا، تا این اندازه باهم عجین شده باشد، به گونه ای که شناخت هریک به شناخت دیگری وابسته باشد. از این رو بسیاری شناخت آثار کافکا را به شناخت خود او منوط کرده اند و برای شناخت خود او کوشیده اند زمانه اش را درک کنند، محیطی را که در آن پرورش یافت، خانواده و شرح زندگی اش را بشناسند.کافکا در پراگ، در خانواده‌ای یهودی و آلمانی زبانی رشد کرده و به نویسندگی رو آورده است. از این رو در پراگ مسیحی مذهب که ساکنانش به زبان دیگری تکلم می کنند، از دو منظر جزء اقلیت است. در میان افراد خانواده هم که همگی به کار تجارت مشغولند، به عنوان نویسنده اقلیت به حساب می آید. کافکا هم مانند بسیاری از هم دوره ای هایش با نوشته های کی یرکگارد آشنا بود، در دوره ای نوشتن را آغاز کرد که هایدگر فلسفه اگزیستانیالیسم را پایه گذاری می کرد، کافکا هم مانند اکسپرسیونیست های هم هم دوره‌اش تحت تاثیر شکوفایی روانکاوی قرار گرفت.او خم مانند اغلب نویسندگان آن سالها، آثار نیچه را می‌خواند، آثاری که به نوبه خود الهام بخش آثار میشل فوکوژاک دریدا شدند. اما آیا این همه آن اندازه گویا هستند که راز کافکا را بریا ما روشن کنند؟ سوزان سانتاگ منتقد امریکا، سالها پیش در جستاری به نام «agininterpretationL» نوشت: «کافکا قربانی نوعی تجاوز همگانی شده است، تجاوزی که از سوی دهه شصت درباره تفسیر آثار کافکا گفت، همچنان به قوت خود باقی است. پولتیزر می گوید تمثیل های کافکا مانند تمثیل‌های کتاب مقدس چند لایه اند، اما بر خلاف تمثیل‌های کتاب مقدس چند معنایی هم هستند. از این تعداد خوانندگان‌شان تفسیر پذیرند. فرم باز آنها به خواننده اجازه می‌دهد ذهنیات خود را در این تمثیل ها باز بیابد. به واقع این گونه تفسیرها بیشتر معرف شخصیت مفسر هستند تا شناساننده کافکا و آثارش تغییر می کنند، از جمله به دلیل تحولاتی که در عرصه روشنفکری رخ می دهند و مورد استقبال نسل پس از کافکا قرار می گیرند. آدورنودر یادداشت‌هایی درباره کافکا می‌نویسد به جای آنکه بر ماهیت وفق دهند. هر دوره هر نسل هر گروه از روشنفکران، کافکای خاص خود را دارد، کافکایی که مثل کی‌یرکگارد فلسفه می بافد، مثل فروید عقده ادیپ را بررسی می کند، مثل فوکو به مکانیسم قدرت پی میبرد یا مثل دریدا تفسیر متافیزیکی را ویران می‌کند.در رمان محاکمه، کشیش به کا می گوید:«‌... تو به اندازه کافی برای متن حرمت قائل نیستی و داستان را تغییر می دهی...‌» و « ... درک درست یک موضوع و سوء برداشت از همان موضوع یکسر نافی هم نیستند» و سرانجام اینکه « ... متن تغییرناپذیر است و تفاسیر اغلب بیانگر درماندگی در برابر آنند...» با این همه خواننده بریا راه بردن به جهان کافکاف این نویسنده ای که خود به اندازه آثارش به پدیده ای اسرارآمیز تبدیل است، چرا تفسیر آثارش راه دیگری ندارد. اگر چه تفسیرها چندان راهگشا نیستند و مانند توضیحاتی که کشیش در رمان محاکمه درباره داستان « جلوی قانون » ارائه می کند، در نهایت به هزار تویی سر درنیاوردنی تبدیل می شوند.

در هرحال کافکا دیگر در میان ما نیست و در آن سوی مرگ همچون نوشته هایش « تغییر ناپذیر‌» شده است و تفسیر او « بیانگر درماندگی در برابر اوست ».