محمد قائد

آقای ماتریالیست، توهم؟

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
محمد قائد
نوآوران -

یکی از عواقب عادت به مرثیه نویسی این است که برای زندگان هم مدح بدل از مرثیه بخوانند، مبادا که روزی از دست بروند و قدرتشان دانسته نشده باشد. اسم چنین کارهایی را می توان ماتم پیشاپیش گذاشت. شاید دلسوزی و شفقت نسبت به خادمان جامعه با نوعی احساسِ گناهِ جمعی درآمیخته باشد، احساس گناه برای کسانی که در راه هنر و فرهنگ زحمت کشیدند و ناکام و تنگدست از جهان رفتند، یا عملا از دنیا رانده شدند: احساس شفقت برای میرزای عشقی که با بضاعت ناچیزش اپرا بر صحنه می آورد و روزنامه بیرون می‌داد و تنگدست و محروم کشته شد، احساس اندوه برای صادق هدایت که، گرچه اعیان‌زاده بود، تقریبا هیچ ممر درآمدی برای زندگی قلندرانه دلخواهش نداشت، احساس دلسوزی برای قمرالملوک وزیری که گرسنه مُرد و جنازه‌اش را به مسجد راه ندادند. آن کم‌توجهی به زندگان با این احساس گناه جمعی نسبت به مردگان درآمیخته و کار به افراط در بزرگداشت کشیده است.

شاید منصفانه‌ترین رفتار درمورد همه این باشد که در زندگی رعایت حالشان را بکنیم، زیاد آزارشان ندهیم و اگر می توانیم کمک کنیم از گرسنگی نمیرند، اما پس از رفتنشان، در مقیاسی بشری، ببینیم متوفی چه کرد و چه نکرد. ذره‌بین و ترازو به‌دست و مقتضیات زمانی و مکانی، دقیق و سختگیر و بی‌تعارف باشیم، به متوفی برای انسجام احساس و فکر و عملش نمره‌ انضباط بدهیم و بگذاریم به استراحت مطلق بپردازد، اما به‌عنوان انسانهای جایز‌الخطا، نقش نکیر و منکر را بازی نکنیم و سخاوتِ روحی و چشم‌پوشی بر خطا های کوچک را با شرط مروت بدانیم.

استفاده از مرگ به‌عنوان موضوعی برای تبلیغات به روزگار باستان برمی‌گردد که سلاطین با دست زدن به کارهایی مانند مومیایی کردن اجساد می‌کوشیدند هم هراسِ مرگ آگانه خویش را فرو بنشانند و هم در چشم رعایا مهمتر جلوه کنند. در نمونه ای مدرن از همین طرز فکر، جسد مومیایی شده‌ لنین همچنان در جعبه‌ آینه است و سیاستمداران بر سر به خاک سپردن یا نسپردنش اختلاف نظر دارند. بعضی از جهات ِایدئولوژیک نگرانند وجمعی از بابت عایدات توریستی. در ایران هم جماعتی مرتکب کاری به همان اندازه قابل بحث شدند و با ارائه‌ نقل قولی نامستند از نیما یوشیج، استخوانهای شاعر را گوربه گور کردند تا در جنگلهای مازندران امامزاده‌‌ی توریست پذیر دیگری بسازند. جای تردید است اگر روح شاعر را احضار می‌کردند با این علم و کتل و بساط موافق می‌بود. بقایای جسد ارنستو چه‌گوارا را هم از قتلگاهش در بولیوی از خاک درآورند و دوباره در کوبا دفن کردند. جا دارد که ندا در بدهیم: « آقای ماتریالیست، توهم؟ » گویی نه شعرنو و نه ایدئولوژی نو دلمشغولیِ بشر با مرگ و تمایلش به امامزاده‌سازی را کاهش_ نمی‌دهد.