زندگی

از بخت خودم سپاسگزارم

  1. ۲ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
از بخت خودم سپاسگزارم
نوآوران -

من جزو معدود کسانی هستم که رضایت نسبتن کاملی از زند گی خودم دارم یکی از دلایلش این است که انتخابی در اوائل جوانیم کردم درست از آب در آمده است و این راه را ادامه دادم و نوشتن شده است معنای زندگی من، این یک عامل رضایت است و دوم اینکه کلا به لحاظ سیستم ذهنی و شرایط فکری آدم آرامی هستم و در مقابل شدیدترین ناملایمات از کوره در نمی روم و با نوعی شاد خویی و زنده دلی به جهان نگاه می کنم و اصلا هم نمی گویم مشکلاتی ندارم بلکه مشکلات را ندیده می گیرم و عامل مهمتر این است که خانواده ی من خانواده ا ی فرهنگی اند.همسرم و فرزندانم در تمام مراحل زنده گی در کنار من یار و مدد کار من بودند و در کنار هم داریم یک زند گی فرهنگی را پیش می بریم و پیش بردن یک زند گی فرهنگی خالص خیلی دشوار به نظر می رسد و اینکه آدم تمام وقت خودش را به نوشتن و خواندن اختصاص بدهد و مورد شماتت هم قرار نگیرد. با توجه به اینکه کار فرهنگی در این کشور به هیچ وجه ساده نیست و تداومش بسیار سخت است. اینکه هشت سال در دوره ی یک آدمی هیچک از کارهایت چاپ نشود یا یک رمان17 سال معطل بماند حرف کوچکی نیست. من یاد گرفته ام بعنوان آدمی که هرشب مطلب در روزنامه می نوشته آن هم به مدت ده سال و آن مطلب فردا چاپ می شده و آنقدر بی تاب بوده برای چاپ اثر خودش در دوره های دیگر ده سال هفده سال کارش به تاخیر عمدی و اشتباه آمیز افتاده اما باز هم از جا در نرفته ام و از اینکه توانسته ام این دوره ها را پشت سر بگذارم یک رضایت خاطری پیدا کرده ام و اینکه برای من چاپ مهم نبوده بلکه خلق اثر مهم بوده است. به طور کلی رضایت داشتن از خود فقط بخشی از قضیه است اما نیم دیگر قضیه این است که دیگران از تو رضایت داشته باشند. اگر جامعه ای که من در آن کار می کنم از کار من راضی نداشته باشد در واقع رضایت خاطر من فقط نوعی خودشیفتگی خواهد بود که هر آدم خودپسندی می تواند این مسئله را داشته باشد، مهم این است که تو کار خودت را درست انجام بدهی و جامعه آن کار تو را تائید کند در درازنای زمان و آن تائید هم یک تائید منطقی و عقلانی باشد بنابراین من الان در هفتد و شش سالگی که امیدوارم با اشتباه چاپی که در روزنامه اتفاق می افتد شصت و هفت ساله بنویسید ( خنده ) از کار خودم کاملا رضایت دارم چرا که احساس می کنم جامعه هم از من رضایت دارد و دست کم سلوک فردی و اجتماعی مرا تائید می کند و نه فقط آثار ادبی مرا چراکه آثار ادبی یک ارزیابی های متفاوتی خواهد داشت در طول زمان اما سلوک اجتماعی آدم متفاوت است و آدم دچار خبط و خطا می شود و یا چاپلوسی کند و جامعه آدم خطا کار و چاپلوس را تائید نمی کند ولو اینکه خودش دچار این مسائل باشد. بیشترین رضایت خاطر من از زند گی به این دلیل است که من توانسته ام به طور مستمر کار کنم و در این کشور گاهی تمام عوامل دست به دست هم می دهند که کار شما در یک جایی قطع شود حالا ادارات سانسور یک بخشی از این وظیفه را به عهده می گیرند، بی اعتنایی مردم در برهه هایی یکی از این عوامل است، ناسازگاری شما با محیط یک بخش دیگر است و یا بیماری و مرض و مهاجرت حتا می تواند این مسئله را قطع کند واینکه آدم این بخت راداشته باشد که بسیاری از این عوارض منفی او را از کار بازندارداین اهمیت بالایی دارد و کار من بطور طبیعی هرگز قطع نشد و بیش از پیش از بخت خودم سپاسگزارم.

برای من این امکان میسر بود که به راحتی بروم چند بار هم به خاطر شرایط دهشتناکی که برای نویسندگان ما پیش آمد حتی پیامهایی برای من آمد که به شما پناهندگی می دهیم ولی من به دو دلیل نرفتم یکی اینکه طبیعت من بیشتر با ایران و این مملکت سازگار است و من به هیچ قیمتی از ایران نمی روم و باید درک کنید که من برای این مردم می نویسم و برای هیچ ملتی جز ایران پیام و حرف قلبی ندارم ، من دوست دارم با این مردم حرف بزنم و پیامهای آنها را انعکاس بدهم و این مسئله ی اصلی است و البته رفتار آدمهایی مثل شاملو در ما تاثیر داشت و آنها می گفتند ما نباید مملکت خودمان را ترک کنیم برای اینکه این مملکت ما را پرورده و رشد داده و ما را از تمام تنگناها عبور داده و رسانده به اینجا و حالا ما باید خدمت کنیم و به قول دهخدا: " توپچی چهل سال مواجب می گیرد که یک روز توپ بیندازد و وقتی آن توپچی درست روز توپ انداختن بگذارد و برود که یک نوع بی مروتی است!!! " بنابراین سلوک آدمهای پیش از ما مثل پورداوود مثل دهخدا مثل هدایت بوده که در بدترین شرایط ماندند در این شرایط ما هم ماندیم و شرایط خاص برای همه است و من هرگز حق ندارم خودم را از مصائب مردم جدا کنم و از چیزی مثل مرگ مثل جنگ و انقلاب دور کنم و وقتی مردم در یک مسئله ی مشترک شریک هستند چرا باید خودم را جدا کنم؟ من همواره گفته ام ایران دهانه ی آتشفشان است و ما شاهد این فوران عظیم انرژی هستیم در جهان و اتفاقن اینجا باید راویانی داشته باشد.