یادداشتی از احسان شریعتی

انسان،غیر خانگی‌ترین موجود عالم است

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
انسان،غیر خانگی‌ترین موجود عالم است
نوآوران -

تنهایی یکی از تم‌های فلسفه‌های اگزیستانسیال است، «کی‌یرکه گارد»، «هایدگر» و«سارتر »اولین‌بار این مسئله را جستجو کرده‌اند. مثلا هایگر در تفسیر یا ترجمه یک مفهوم از آنیتگون سوفکل می‌گوید: «این انسان به اصطلاح عجیب و غریب‌ترین موجود عالم است» در ترجمه‌ی فارسی ما خیلی ساده از کنار این مسئله رد شدیم.در حالی‌که فیلسوف‌ها این تعابیر را به طور ساده به کار نمی‌برند. ساده حرف می‌زنند اما ساده نیستند. انسان عجیب و غریب‌ترین است و به تعبیر آلمانی‌ها: «غیر خانگی‌ترین موجود است» یعنی به هیچ‌وجه خانگی نیست. گویی اصلا موجودی است که از جایی دیگر پرتاب شده اینجا! با وجود اینکه یونانیان باستان اعتقاد داشتند که انسان از دل خاک بیرون آمده مثل یک درخت، اما در عین حال انسان موجودی است که بیگانه است و غریب است و به اینجا تعلق ندارد و برای همین بی‌قرار است. در تعابیر عرفانیِ ادبیات ایران نیز با این مقوله برخوردهای بسیاری داریم مثل: «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک» و البته بحث‌هایی مثل نفس رحمانی و دمیده شدن روح الهی هم این بیگانگی را تشدید می‌کند. در حقیقت روح رحمانی در کالبد ما حبس شده و به اینجا تعلق ندارد و می‌خواهد آزاد شود. اما در فلسفه‌های اگزیستانسیال، تنهایی به معنی تناهی تلقی می‌شود به آن معنا که انسان محدود است و شکلِ بودنش در جهان با دیگران متفاوت است. انسان در این موضوع_ متفاوت است که همواره جهانی برای خودش می‌سازد و شکل بودنش را در جهان خودش تعریف می‌کند و این در نسبتِ با دیگران است که «بود» شدن خویشتن را شکل می‌دهد.

ریشه تنهایی در اینجاست که انسان به اصطلاح نوعی «پروژه» است یعنی پیش طرح افکنده شده (پرو یعنی پیش و ژته هم معنی پرتاب شدن، افکنده شدن) انسان‌گویی به این جهان پرتاب شده است و این به زبان مذهبی ما بسیار نزدیک است که می‌گوید: «آدم از بهشت به زمین هبوط کرده است» لازم به توضیح است پروژه معنای مذهبی در خودش ندارد.نکته‌ی مهم اینجاست که تنهائی با مفهمومی به نام «ترس» همراه است مثلا در یونان انسان همواره در مقابل خدایان می‌ترسد چراکه اولین چیزی که موجب ترس می‌شود بزرگی و عظمت است. وقتی شما به این عالم فکر کنید طبیعی‌ست که بترسید چراکه شما ضعیف حقیر و شکننده به‌نظر می‌آیید و مثلا وقتی در برابر یک اقیانوس قرار می‌گیرید عظمت اقیانوس موجب ترس می‌شود. اما این ترس گاهی در مقابل خطری است که با آن مواجه می‌شویم. مثلا از یک گرگ می ترسیم یا از دزد می‌ترسیم ولی زمان‌هایی وجود دارند که در مقابل «هیچ» و «نیستی» قرار می‌گیریم در آن شرایط نیز می‌ترسیم مثل «تاریکی» که ما به هیچ‌وجه نمی‌دانیم تاریکی چیست ولی از آن می‌ترسیم. مفهوم دیگری هم وجود دارد به‌نام اضطراب که این‌هم از کی‌یر‌که گارد است و ریشه‌اش را او بوجود آورده است. دلهره و اضطراب و تشویشی که انسان در برابر هستی دارد که به شکل طبیعی است و البته منشاء روانشناختی دارد اما نوعی دیگر از ترس و تشویش نیز وجود دارد که ریشه‌ی فلسفی دارد که به آن «حیرت» و «کنجکاوی» می‌‌گویند.

افلاطون و ارسطو می‌گویند که ریشه فلسفه در آن است که انسان تعجب کند و به اصطلاح دچار حیرت شود اگر کسی تعجب نکند به هیچ وجه طرح سوال برایش پیش نمی‌آید و نمی‌اندیشد بنابر‌این فلسفه از حیرت و در دین هم از «خشیت» شروع می‌شود و این مسئله در قر‌آن کریم هم وجود دارد وشما به ناگاه مواجه می‌شوید با یک امر قدسی از مفهوم ترس و پوستتان می‌خواهد بشکافد که نامش همان خشیت است و موجبات ایمان دینی می‌شود و شما در آن پناه می‌‌برید به همان امری که از آن می‌ترسید و بعد آن امر ترسناک به یک حالت مهربانی تبدیل می‌شود و شما را دربرمی‌گیرد. در فلسفه هم امر حیرت‌بخش تبدیل می‌شود به فکر و اندیشه ولی ریشه هر دو اینها یک نوع ترس است و این‌ها انواع ترس است.