یادداشتی از شمس لنگرودی

از داعش گرفته تا دیگر ماجراها!

  1. ۱ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
از داعش گرفته تا دیگر ماجراها!
نوآوران -

محمد شمس لنگرودی/ شاعر

« تنهایی » یا به « انزوا » کشیده می شود یا به « خلوت ». اگر به انزوا کشیده شود درد ناک است. یاد شعری از  پل الوار افتادم: « زخمی بزن عمیق تر از انزوا ». بنابراین انزوا زخم عمیقی است و کشنده است، اما خلوت برای سازندگی است. در واقع به خود آمدن و با خود بودن است؛  برای سازندگی است. این از آنجا آغاز می شود که ذهن شما چقدر برای زند گی ارزش قائل باشد. شاعر خلوت گزیده از پیروزی حرف می زند و شاعر منزوی از شکست. من از نیما یاد گرفته ام که «اصل زند گی است» و بقیه اش حاشیه است. برای مثال 28 مرداد هم  اتفاق بیافتد زند گی که پایان نگرفته است. شاعر بزرگ مان اخوان ثالث پس از 28 مرداد فکر کرد زند گی تمام شده اما شاملو می فهمد اتفاق است که افتاده و زندگی ادامه دارد. و دقیقا ماجرا از اینجا آغاز می شود که تو چقدر به ستایش زند گی فکر می کنی. شاملو می گوید: « فریاد من همه گریز از درد بود، چرا که در وحشت انگیز ترین شبها خورشید را به دعایی نومید وار طلب کرده بودم» این در ستایش درد نیست در ستایش زندگی است. من دوست ندارم شعر کسانی را مثال بیاورم که توهینی به دیگران باشد. اما رویکرد شاملو متفاوت است. شما بیشترین خورشید را در شعر شاملو می بینید و این یک درک از زند  گی است و درک من هم همین است. و این حساسیتهایی که زند گی برای من بوجود می آورد هم به همین دلایل است؛ از داعش گرفته تا دیگر ماجراها. بچه که بودم خانه ی پدرم پر از دواووین شعر بود و من از همه شان بدم می آمد. و وقتی که لای شان را باز می کردم بوی غبار می داد و کتابها تماما فرسوده بود. برای اولین بار که از یک شعر خوشم آمد شعری بود از فریدون  توللی و بعد نادر نادر پور. در شعر نادر پور بود که دیدم که یک آدم امروزی دارد حرف می زند، و اسمش هم امروزی است. این از کجا ریشه گرفته نمی دانم. اما پدرم خیلی مرا راهنمایی کرد و من علاقه به سبک هندی پیدا کردم که در شعر  آنها مفاهیم از راه تخیلِ و تصاویر القا می شود. این عامل شکل گیری تخیل من بوده است.