یدالله طاهرنژاد در گفت‌وگو با «نوآوران» مطرح کرد

مبارزه با فساد ستاد فرماندهی واحد می‌خواهد

هادی آذری: یدالله طاهرنژاد که در مجلس پنجم شورای اسلامی در مقام نائب رئیس کمیسیون اصل 90، از لزوم مبارزه با پول‌ها بادآورده سخن گفته بود، با رد صلاحیتش از راه‌یابی به مجلس ششم بازماند. بااین‌حال، فعالیت‌های سیاسی و اجرایی او به اواخر دهه 60 شمسی برمی‌گردد که به‌عنوان مشاور وزیر نفت به دولت سازندگی راه یافت. پس از بسته شدن درهای مجلس، فعالیت‌های اجرایی طاهرنژاد در مقام معاون اسحاق جهانگیری در وزارت صنعت و معدن در دوران دولت سازندگی و هم‌چنین رئیس سازمان صنایع‌دستی ایران در دوران اصلاحات ادامه پیدا ‌کرد.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
مبارزه با فساد ستاد فرماندهی واحد می‌خواهد
نوآوران -

پایان دولت اصلاحات به‌نوعی پایان مسئولیت‌های دولتی طاهرنژاد نیز محسوب می‌‌شد؛ امری که او را با توجه به تجربه‌اش در حوزه نفت، به سمت فعالیت‌های اقتصادی در زمینه پتروشیمی سوق داد. او که هم‌چنین از میانه دهه 70 شمسی به عضویت حزب کارگزاران سازندگی درآمد، اکنون نیز به‌عنوان عضو شورای مرکزی این حزب فعالیت دارد. تجربه عملی او در حوزه فعالیت سیاسی، اقتصادی و تجاری باعث شد که با او پیرامون سیاست داخلی و خارجی این روزهای کشور به گفت‌وگو بنشینیم. آنچه در گفت‌وگو با طاهرنژاد بیش از هر چیز دیگر نظرم را جلب کرد، دقت او در انتخاب واژگان در هنگام پاسخ‌گویی به سوالات بود.

 

بسیاری در داخل انگشت اتهام را به سمت آمریکایی‌ها می‌گیرند که در انجام تعهدات خود در قبال برجام کوتاهی می‌کنند. تا چه حد این ادعا را درست می‌دانید؟

آثار و عوارض برجام در سطوح و جوانب مختلف مورد ارزیابی قرارگرفته است. واقعیت این است که برجام محصول یک توافق ملی بوده و هست. هم ما و هم غربی‌ها اراده‌ای قوی برای حل‌وفصل موضوع هسته‌ای ایران داشته و داریم و به همین خاطر، دولت آقای روحانی ورزیده‌ترین دیپلمات‌های خود را مامور کرد تا این معضل ملی را به فرجام برساند. انصافا هم نتیجه خوبی به دست آمد؛ اما آنچه اجرای برجام را با مشکل مواجه کرده است، مجموعه‌ عواملی به‌هم‌پیوسته‌اند. یکی از این عوامل همان‌طور که مقام معظم رهبری و رئیس‌جمهور هم بارها تاکید داشته‌اند، خوی دبه درآوری آمریکایی‌هاست. سابقه آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که در مذاکرات و شرایط حساس در عرصه‌های بین‌المللی، هم در جریان مذاکره و هم در اجرای نتایج مذاکره دبه می‌کنند. منتهی بستر دبه کردن را نباید برای آمریکایی‌ها فراهم کرد. یک مثال ساده آن در کشور ما این است که وقتی پای میز مذاکره با گروه 1+5 نشستیم، محور مذاکره و موتور محرک مذاکرات، آمریکایی‌ها بودند. وزیر امور خارجه آمریکا باهدف به نتیجه رسیدن برجام، 18 روز را در اروپا حضور پیدا کرد که رکورد حضور وزرای خارجه آمریکا در خارج از این کشور را شکست. در مقاطعی دیگر هم آمریکایی‌ها انعطاف‌های خوبی از خود نشان دادند؛ اما وقتی زمان اجرای برجام رسید، موضع‌گیری جدی‌ای ایجاد شد که خط قرمز جمهوری اسلامی ایران توسعه مناسبات با آمریکاست. آمریکایی‌ها دیدند که کلاه گشادی سرشان رفته است. آن‌ها باهدف تألیف مناسبات میان دو کشور، کلی وقت و انرژی صرف به نتیجه رسیدن مذاکرات کرده بودند ولی در عمل متوجه شدند که فضایی برای گسترش مناسبات میان ایران و اروپا ایجادشده که خود آن‌ها از بازار ایران بی‌نصیب مانده است. خب بالطبع آمریکا سیاست مانع‌تراشی یا حداقل عدم برداشتن موانع در مسیر برجام را در پیش گرفت. اگر دقیق به موضوع دقیق نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که آمریکایی‌ها از فضای برجام سهم خود را می‌خواستند که آن سهم نصیب‌شان نشد. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا می‌توانستیم این نظر آمریکایی‌ها را تامین کنیم. نظر من این است که می‌توانستیم. کما این‌که اخیرا شاهد بودیم با مذاکره بر سر خرید هواپیما از شرکت بوئینگ، یک مقداری فضا تلطیف شد.

 

بااین‌حال، آمریکایی‌ها مدعی‌‌اند که به تعهدات خود پایبند بوده و وجود برخی موانع موجود بر سر تجارت شرکت‌ها و ارتباط بانک‌ها با ایران را به علت ناامن بودن شرایط در ایران می‌دانند. تا چه حد این ادعای طرف آمریکایی را درست می‌دانید؟

بدون شک بخشی از موانع موجود بر سر اجرایی شدن برجام برمی‌گردد که به مسائلی که در داخل کشور با آن مواجهیم. به هر صورت بعدازاین که کشور به مدت 11 سال، سنگین‌ترین و بی‌سابقه‌ترین فشار تحریم را تحمل کرد، بسیاری از زیرساخت‌های کشور کارایی خود را ازدست‌داده‌اند. عمده‌ترین و محوری‌ترین ساختاری که در این شرایط باید به کمک اقتصاد ایران و توسعه سرمایه‌گذاری در کشور بیاید، شبکه بانکی است که ضربه سختی از تحریم خورده و اعتبار بین‌المللی آن تا حد زیادی ازدست‌رفته است. اعتبار اقتصادی چیزی نیست که یک‌شبه ازدست‌رفته و یا یک‌شبه به دست بیاید. اعتبار اقتصادی فرسایشی از دست می‌رود و به‌تدریج حاصل می‌شود. اعتبار بانکی ایران زمان کافی برای زوال فرسایشی را داشته اما الان زمان کافی برای بازسازی را ندارد. حداقل بیست سال طول می‌کشد تا این ساختار به وضعیت دوران پیش از تحریم برگردد. حتی برخی کارشناسان حوزه امور بانکی مدت‌زمان طولانی‌تری را برای بازیابی اعتبار ازدست‌رفته بانک‌های ما در عرصه بین‌المللی، متصورند. آنچه روابط اقتصادی بین دو کشور و مناسبات اقتصادی بین بنگاه‌ها را تعریف می‌کند، ساختار مالی مطمئن است که این ساختار در ایران آسیب‌دیده و اعتبار آن کاهش‌یافته است. این‌که گفته می‌شود، ایران برای سرمایه‌گذاری و تجارت ناامن است، بیشتر به معنای کاهش اعتبار مالی ایران است وگرنه ایران به‌عنوان یکی از امن‌ترین کشورهای منطقه شناخته می‌شود. علاوه بر این، ما به لحاظ قانونی هم مانعی برای جذب سرمایه‌گذاری نداریم و آن‌ موانعی که غربی‌ها احساس می‌کنند، روانی است.

 از این گذشته، عامل سومی نیز در کار است. به عبارتی، تمام مشکل ما با غرب که مساله هسته‌ای نبود. با ما غرب بر سر مسائلی چون حقوق بشر و صلح خاورمیانه و این‌که آن‌ها ما را به حمایت از تروریسم متهم می‌کنند، نیز اختلاف‌نظرهایی داشته‌ایم. درواقع، در شرایطی که آن‌ها ما را به حمایت از تروریسم متهم می‌کنند، ما بر این باوریم که غربی‌ها، عامل پیدایش تروریسم‌اند. بالطبع تمام این مسائل بر فضای مناسبات پسابرجام اثر می‌گذارد.

 

ما در دوره اصلاحات شاهد توسعه روابط با جامعه بین‌المللی بودیم که این روند با روی کار آمدن آقای احمدی‌نژاد به‌نوعی متوقف شد و ما را به‌سوی یک انزوای بین‌المللی سوق داد؛ روندی که با روی کار آمدن دولت یازدهم و برجام معکوس شده است. به نظر شما، آیا انقطاعی که سیاست خارجی و دیپلماسی ما در دولت‌های مختلف داشته، نمی‌تواند برای شرکت‌ها و بانک‌های غربی نوعی ناامنی در رابطه با ایران ایجاد کند؟ این‌که با روی کار آمدن یک دولت تندرو همه آنچه تا امروز رشته‌ایم دوباره پنبه شود؟

ببینید، ایران یک کشور انقلابی‌ست و هیچ‌کس از یک کشور انقلابی انتظار یک راهبرد بلندمدتِ پایدار را ندارد. ولی طبیعتا اگر بتوانیم یک دکترین سیاست خارجی بلندمدتی را تعریف کرده و بتوانیم رئوس سیاست خارجی خود را به دنیا بقبولانیم، در آن صورت، دیپلمات‌های ما بر روی آن ریل، بهتر حرکت خواهند کرد. متاسفانه مناسبات ما در عرصه بین‌المللی تابعی از تغییرات شرایط داخلی است. البته در همه کشورها این مساله وجود دارد. در خود آمریکا هم که این‌همه ادعای ثبات دارد، با تغییر دولت‌ها، رویه‌ها تغییر می‌کنند. ممکن است راهبردها دچار تغییرات اساسی نشوند اما تاکتیک‌ها تغییر می‌کنند؛ بنابراین در کشور ما که یک کشور انقلابی است، بالطبع این تغییرات می‌تواند مقداری چشمگیرتر باشد. به‌هرحال، الان که حدود 37 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد، ما باید به سمت تدوین یک راهبرد متین و پایدار حرکت کنیم که هم دیپلمات‌های ما بتوانند با چشمان باز منافع ملی را در عرصه‌های بین‌المللی تعقیب کنند و هم طرف‌های مقابل بدانند که سمت‌وسوی ما به کجاست. به نظر در حال حاضر، جای خالی چنین راهبردی احساس می‌شود.

 

اگر در آمریکا هم با تغییر دولت‌ها رویه‌ها عوض می‌شود، آیا می‌توان انتظار داشت که با پایان کار دولت آقای اوباما، دولت بعدی این کشور تعهد چندانی به برجام نداشته باشد یا تلاش کند در روند اجرای برجام، سنگ‌اندازی کند؟

مطلقا نمی‌توان چنین امکان و احتمالی را رد کرد ولی علی‌القاعده حتی اگر در رویه‌ها و تاکتیک‌های‌ کشورها در سیاست خارجی تغییراتی ایجاد شود، اما کشورها به معاهدات، مقاوله نامه‌ها و قراردادهای بین‌المللی پایبند خواهند بود و اگر این‌طور نباشد، اداره امور جهان با مشکلات جدی مواجهه می‌شود؛ بنابراین هرکسی که در آمریکا به قدرت برسد، ملزم است که به این توافق پایبند باشد زیرا عدم پایبندی به توافقات و تعهدات بین‌المللی بدون هیچ دلیل و عذر موجهی، رسوایی و آبروریزی بین‌المللی به‌دنبال دارد. فکر نمی‌کنم که در آمریکا، انگیزه و اراده‌ای جدی برای بر هم زدن بازی وجود داشته است. آمریکایی‌ها بیشتر از دیگران از برجام منتفع می‌شوند. ثبات و امنیت ایران برای آمریکایی‌ها مهم است زیرا ایران لنگرگاه امنیت و ثابت منطقه محسوب می‌شود؛ و مشخص نیست اگر بخواهند با امنیت و ثبات ایران بازی کنند، چه تبعات سنگینی برای خود آمریکا به‌ بار خواهد آورد. بنابراین بسیار بعید می‌دانم که دولت بعدی به برجام متعهد نباشد.

 

آیا روی کار آمدن فردی مثل ترامپ که خیلی هم در چارچوب و خط‌مشی سیاسی جمهوری‌خواهان تعریف نمی‌شود و اظهارنظرهایی جنجالی نیز در خصوص برجام داشته است، می‌تواند پیامدهایی برای برجام به‌دنبال داشته باشد؟

این اظهارات و موضع‌گیری‌ها بیشتر یک شو و نمایش تبلیغاتی است برای جذب افکار رادیکال در آمریکا. هیچ ثروتمندی در دنیا به دنبال ماجراجویی نیست. ترامپ اگر به دنبال ماجراجویی بود، اصلا به ثروت نمی‌رسید. اگر دقت کنید، در کشور ما نیز کاسبان، بازاریان، اقتصاددانان چنین خصوصیت‌هایی ندارند. درواقع افرادی که با بازار و اقتصاد بیگانه‌اند، به دنبال ماجراجویی می‌روند. اقتصاد محصول آرامش، ثبات و تدبیر است. لذا آقای ترامپ از آن‌جا که نگرشی اقتصادی و تجاری دارد، تمام تلاش خود را به کار خواهد بست تا آرامش ایجاد شود.

 

یکی از انتقادهایی که به روابط خارجی ما وارد است، فقدان یک مرکز ثقلی در دیپلماسی است؛ و بعضا شاهد اظهارنظر برخی افراد خارج از وزارت امور خارجه ازجمله نظامیان هستیم. این مساله چه پیامدی برای کشور می‌تواند داشته باشد؟

به‌موجب قانون اساسی ترسیم سیاست‌های کلی نظام ازجمله سیاست‌های خارجی با رهبری است و وزارت امور خارجه درواقع مجری منویات رهبری در عرصه بین‌المللی است. تجربه نشان داده است که اگر امر سیاست ورزی به سیاست‌مداران و دیپلمات‌ها محول شود، نتایج بهتری در حوزه روابط خارجی و دیپلماسی رقم خواهد خورد. شاید حضور نظامیان در عرصه دیپلماسی کمکی به پیشرفت مناسبات بین‌المللی کشور نکند. اما این‌که در شرایط فعلی احساس می‌شود که نظامیان ما بیشتر از حد متعارف در سیاست خارجی دخالت می‌کنند، منبعث از شرایط پیچیده و ویژه امنیتی پیرامون ماست که اقتضا می‌کند بعضا آن‌ها هم خودی نشان بدهند و موضعی بگیرند. اما در همین شرایط ویژه هم بهتر است این امر به دولت و دیپلماسی سپرده شود که هماهنگ با سیاست‌های کلی که از جانب مقام معظم رهبری تنظیم می‌شود، کار را دنبال می‌کنند. ورود عنصر غیرمسئول به حوزه سیاست خارجی، قطعا شرایط ما را پیچیده‌تر می‌کند.

 

شما به این اشاره کردید که دستگاه دیپلماسی ما مجری منویات و خواسته‌های رهبری است. پس چرا شاهد این حجم زیاد انتقادات نسبت به مذاکرات هسته‌ای، چه قبل از اجرای برجام و چه پس از آن بوده و هستیم؟

برخی از این افراد اطلاع ندارند که هیچ تصمیمی بدون اذن و اجازه رهبری گرفته نمی‌شود و چون مخالف دولت هستند، از این ابزار علیه دولت استفاده می‌کنند. برخی نیز مطلع‌اند ولی برجام را مستمسک خوبی می‌دانند برای تضعیف دولت. بعد از برجام، برخی از نمایندگان مجلس در یک نمایش آشکار به مخالفت با برجام برخاسته بودند درحالی‌که مجلسیان حداقل خوب می‌دانند که بدون اجازه و تائید مقام معظم رهبری، نه هیچ دیپلمات، نه هیچ وزیر و نه هیچ دولتی نمی‌تواند به تصمیم‌گیری‌های اساسی در مورد کشور ورود کند. رویکرد بعدی مجلس و رای آخر پس از انتقال نظرات ایشان به مجلس، این مساله را نشان داد.

 

آیا امکان دارد که مخالفت با برجام علاوه بر بهره‌برداری سیاسی برای فشار آوردن به دولت، با انگیزه‌های اقتصادی صورت گرفته باشد؛ این‌که عده‌ای از تحریم‌ها منفعت اقتصادی می‌گرفتند؟

حقیقتا در فضای تحریم، عده‌ای به آلاف و اُلوف زیادی رسیدند که از دست رفتن آن منافع حجیم و هنگفت در فضای پساتحریم قابل‌چشم‌پوشی نبود و به همین خاطر می‌شود احتمال داد که این افراد در مخالفت با برجام، عده‌ای را با خود همراه کرده باشند. ولی شاید نتوان این مساله را خیلی تاثیرگذار دانست زیرا هرچند پای منافع هنگفتی در میان بود، لیکن افراد معدودی در گروه موسوم به دلالان تحریم قرار می‌گرفتند. بیشتر به نظر می‌رسد که این مخالفت‌ها سمت و سویی سیاسی داشت. شکست‌خوردگان سال 92 تحمل موفقیت بزرگی هم‌چون برجام را برای دولت تدبیر و امید نداشتند. به همین دلیل، تلاش می‌کردند این موفقیت بزرگ را ناچیز یا شکست‌خورده جلوه دهند.

 

از سیاست خارجی فاصله بگیریم. اخیرا گمانه‌زنی‌هایی زیادی در خصوص کاندیداتوری آقای احمدی‌نژاد برای انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح‌شده است. چقدر زمینه را برای کاندیداتوری فردی مثل احمدی‌نژاد آماده و مهیا می‌دانید؟

مخالفین خیلی تلاش می‌کنند، القا کنند که آقای روحانی رئیس‌جمهوری یک دوره‌ای ست. ولی من هیچ دلیلی نمی‌بینم که روال دو دوره‌ای بودن دولت‌ها بعد از انقلاب، در مورد آقای روحانی تکرار نشود. انتخابات سال گذشته نشان می‌دهد که بدنه اجتماعی هم‌چنان به دولت و آقای رئیس‌جمهور وفادار است. بنابراین تهدید و رقیبی برای انتخاب آقای روحانی در سال 96 نمی‌بینم. مضاف بر این‌که بدیل آقای احمدی‌نژاد در انتخابات سال 92 وجود داشت و با رأی اندکی میدان رقابت را ترک کرد. تازه در آن زمان عملکردهای مشعشع آقای احمدی‌نژاد هنوز برای مردم شفاف نشده بود و امروز این عملکردها برای مردم بسیار مشخص‌تر و شفاف‌تر است. بنابراین بسیار بعید می‌دانم که جامعه ایران به احمدی‌نژاد اقبال نشان دهد، ضمن این‌که گمان نمی‌کنم، مسیر او برای کاندیداتوری مسیر همواری باشد. مگر این‌که مخالفان دولت، آن‌قدر نسبت به آقای روحانی احساس نفرت داشته باشند که حاضر شوند به چنین اتفاق تلخی تن بدهند. آقای احمدی‌نژاد به نظر بیشتر وسیله‌ای است برای مشغول کردن دولت به مسائل حاشیه‌ای که دولت را از توجه به متن بازدارد.

 

سخنگوی دولت اخیرا از تشکیل یک اتاق فکر علیه دولت سخن گفته است. آیا می‌توان این مساله را شبیه به آن چیزی دانست که در دوران دولت اصلاحات از آن تحت عنوان «هرروز، یک بحران» یاد می‌شد؟

قطعا بخشی از مسائل مانند فیش‌های حقوقی از همین‌جا آب می‌خورد اما بخشی هم به این مربوط می‌شود که دولت باید مراقبت بیشتری بکند. مساله فیش‌های حقوقی مساله قابل دفاعی نیست. توجیهی ندارد در کشوری که دارای 6 میلیون فارغ‌التحصیل جوان بیکار است و این همه تنگنای اقتصادی برای اقشار فرودست جامعه وجود دارد، برخی مدیرانش از رئیس‌جمهور آمریکا بیشتر حقوق بگیرند. این برای جامعه قابل‌درک و هضم نیست. ولی این دلیل نمی‌شود که تمام خدمات، شایستگی‌ها و ظرفیت‌های دولت را نادیده بگیریم و از این مساله مستمسکی برای تخریب وجهه دولت در افکار عمومی درست کنیم. ضمن این‌که در صورت تداوم این روند ممکن است نوعی ناباوری و بی‌اعتمادی نسبت به کل نظام در جامعه شکل بگیرد. فکر نمی‌کنم از این آتشی که مخالفین دولت برافروخته‌اند، کسی در امان باشد. کما این‌که شاهد بودیم در فضای مجازی مطالبی نیز در خصوص حوزه‌هایی خارج از دولت منتشر شد که به‌مراتب تلخ‌تر از آن چیزی بود که در مورد دولت مطرح شد. دامن زدن به این مسائل سرمایه اجتماعی را به‌شدت تنزل می‌دهد.

 

آیا این تهدید نمی‌تواند به یک فرصت مناسب برای مبارزه با فساد ریشه‌داری بدل شود که محدود به این دولت هم نیست؟

موضوع فساد خیلی گسترده‌تر از مساله فیش‌های حقوقی است. فساد در ایران در لایه‌های مختلف ساختارهای دولتی رسوخ کرده و کار مبارزه با آن یک امر ملی و فرابخشی است؛ بنابراین نظام اگر به این اراده برسد که با فساد مبارزه جدی کند، باید یک ستاد فرماندهی واحد که همه قوا با آن هماهنگ و همراه باشند، شکل بگیرد. در غیر این صورت مبارزات مقطعی و موردی دردی از بیماری مزمن فساد در کشور حل نمی‌کند.

 

با توجه به انتخاب رئیس کمیسیون‌ها، عملکرد لیست موسوم به امید در مجلس شورای اسلامی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ببینید در انتخابات سال 94، بی‌سابقه‌ترین رد صلاحیت توسط دستگاه نظارتی اعمال شد و تمامی عناصر برجسته جناح اصلاحات از صحنه رقابت حذف شدند. شاید برنامه‌ریزی به‌گونه‌ای بود که اصلاح‌طلبان را به خانه بفرستند و میدان را تمام و کمال در اختیار اصولگرایان قرار دهند اما اصلاح‌طلبان با مدیریت صحنه انتخابات، با نیروهای دیگری وارد کارزار انتخابات شدند. نمی‌شود از این رده نیروهای اصلاح‌طلب این انتظار را داشت که در برابر نیروهای زبده، باتجربه و پارلمان‌دیده جناح راست بتوانند مقاومت کنند. درنتیجه، جناح رقیب توانست از افراد تازه‌کار و کم‌تجربه لیست امید یارگیری کند و آن نتیجه در انتخاب روسای کمیسیون‌ها رقم خورد. بااین‌حال، فکر نمی‌کنم که واقعیت مجلس همینی باشد که اتفاق افتاد. قطعا تعداد زیادی از نیروهای تازه‌کار لیست امید، طی سال آینده با کسب تجربه در خصوص مسائل پیچیده پارلمان و مسلط‌تر شدن بر مسائل سیاسی کشور، نتیجه‌ای متفاوت با نتیجه امسال را رقم خواهند زد. البته نباید از این نکته غافل شویم که خود آقای دکتر عارف به‌عنوان رهبر فراکسیون امید نیز تجربه کار پارلمانی نداشت و حتی ایشان تجربه کار سیاسی سنگین نیز ندارد. آقای دکتر عارف شخصیت فرهیخته، وارسته و دانشگاهی است و کمتر در امور سیاسی درگیر و دخیل بوده است. بااین‌حال، با توجه به برنامه‌ریزی‌هایی که دکتر عارف برای فراکسیون امید در نظر دارند، پیش‌بینی من این است که فراکسیون امید شکل خود را پیدا خواهد کرد.

 

و به‌عنوان پرسش آخر، آیا برای انتخابات ریاست‌جمهوری، فردی مثل آقای ظریف می‌تواند گزینه مناسبی باشد؟

ریاست جمهوری شخصیت چندوجهی باید داشته باشد و آقای ظریف دیپلمات موفقی است اما لزوما ممکن است رئیس‌جمهور موفقی نباشد. قدرت تعامل با اهرم‌های سیاسی داخل و تأثیرگذاری بر آن‌ها، قدرت تعامل با اهرم‌های اقتصادی داخلی و نحوه تعامل با آن‌ها و نحوه برخورد با آسیب‌ها و مسائل اجتماعی، نحوه سامان‌دهی مسائل فرهنگی با توجه به ذائقه‌های متنوعی که در کشور از مراجع عظام گرفته تا هنرمندان، کار سختی است. ممکن است شخصیتی که تجربه کافی در برخورد با مسائل متنوع داخلی را نداشته باشد و فقط در مسائل بین‌المللی صاحب‌تجربه باشد، نتواند از پس این مشکلات بربیاید و آن توانایی‌هایی که در همان حوزه خاص از آن برخوردار است نیز تحت‌الشعاع قرار بگیرد. علاوه بر این، به نظرم مطرح کردن این مسائل به معنای شهید کردن شخصیت‌ها برای یک امر موهوم است.

 

 

 

نوشتارهای مرتبط

تازه های دیپلماسی